بسم الله الرحمن الرحیم

اصرار بازرگان بر تشکیل مجلس مؤسسان


فهرست علوم
علم الحقوق
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران





مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
12 بهمن 1394
حکایتِ قانون اساسی و مهندس بازرگان
مهدی معتمدی مهر

پیش‌گفتار:
اگرچه در دوازدهم آذر 1358 طی یک همه‌پرسی سراسری، قانون اساسی اول نظام جمهوری اسلامی ایران به تصویب اکثریت عظیمی از ملت ایران رسید، اما حکایتی که در پس تهیه و تدوین این سند جریان داشت، هنوز پس از بیست و نه سال قابل تامل به نظر می‌رسد. واقع امر آن است که در بحبوحه‌ی پیروزی سریع و باورنکردنی نیروهای انقلابی بر نظام سلطنتی مطلقه‌ی پهلوی و در حکم انتصاب آقای مهندس مهدی بازرگان به مقام ریاست دولت موقت که در تاریخ 15 بهمن 1357 در مدرسه‌ی علوی قرائت شد، چند ماموریت به عهده‌ی دولت نوپا نهاده شد که از جمله می‌توان به " انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره‌ی تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید "1 اشاره داشت.
بنابراین از دو کارکرد کلاسیک مجالس موسسان که معمولا هم‌زمان با تغییرات ساختاری در نظام‌های سیاسی صورت می‌پذیرند، یعنی انحلال نظام سیاسی پیشین و بنیان‌گذاری نظام نو از یک سو و تدوین قانون اساسی از سوی دیگر، مورد اول نه از طریق مجلس موسسان که توسط رفراندوم عمومی در 12 فروردین 1358 صورت پذیرفت و کارکرد دوم نیز مقرر شد به این نحو صورت پذیرد که پیش‌نویس قانون اساسی را دولت موقت تهیه کند و به مجلس موسسان جهت تصویب تقدیم کند. از این رو، کارگروهی به مسوولیت زنده‌یاد دکتر یدالله سحابی به عنوان وزیر مشاور در طرح‌های انقلاب تشکیل شد و حقوق‌دانان برجسته‌ای مانند استاد فرهیخته‌ی حقوق، دکتر ناصر کاتوزیان، دکتر جعفری لنگرودی، دکتر لاهیجی، دکتر فتح الله بنی‌صدر و تنی دیگر از اساتید حقوق‌دان در اتاق کوچکی که آقای میناچی در حسینیه‌ی ارشاد در اختیار ایشان قرار می‌دهد، به تهیه و تدوین متن پیش‌نویس قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران اهتمام می‌ورزند.
این پیش‌نویس که در آن نه نشانی از آموزه‌‌ی ولایت فقیه دیده می‌شود و نه عنوانی تحت نام نهاد رهبری دیده می‌شود، به تصویب تمامی اعضای شورای انقلاب می‌رسد که مرحوم دکتر بهشتی، مقام کنونی رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی در آن عضویت داشتند و با اصلاحات جزیی به تصویب و امضای رهبر فقید انقلاب نیز می‌رسد. آیت الله خمینی تاکید می‌کند که همین پیش‌نویس به همه‌پرسی گذارده شود، اما مهندس بازرگان نمی‌پذیرد و اصرار می‌کند که باید مجلس موسسان تشکیل شود و آن متن را نهایی و تصویب کند. در نهایت، پیشنهاد زنده‌یاد مجاهد نستوه آیت الله طالقانی مبنی بر آن که مجلسی با عنوان " خبرگان " با تعداد اعضایی کم‌تر از اعضای مجلس موسسان تشکیل شود، مورد پذیرش طرفین قرار می‌گیرد. در مجلس خبرگان، اصول مربوط به ولایت فقیه به قانون اساسی افزوده شده و نظام جمهوری اسلامی با ساختار حقوقی کنونی شکل می‌گیرد.
در ابتدا لازم است که متن پیش‌نویس قانون اساسی مورد توجه قرار گیرد تا ماهیت نظام اسلامی که دولت موقت و به ویژه مهندس بازرگان به آن باور داشت، مورد توجه قرار گیرد و در بخش دیگر به تحلیل و ارزیابی عمل‌کرد دولت موقت در این خصوص خواهیم پرداخت.
الف: مفاد و روح پیش‌نویس قانون اساسی
1. بیت‌الغزل متن این پیش‌نویس، آن است که ضمن آن که اصل 1 این سند با صراحت، نوع حکومت ایران را جمهوری اسلامی بیان می‌کند، نهادی تحت عنوان رهبری و مقامی به نام ولایت فقیه در آن پیش‌بینی نشده است. اصل دوم این سند مقرر می‌دارد که نظام جمهوری اسلامی، نظامی است توحیدی بر پایه‌ی‌ فرهنگ اصیل و پویا و انقلابی اسلام با تکیه بر ارزش و کرامت انسان و به موجب اصل سوم آن، آرای عمومی مبنای حکومت اسلامی است.
2. نکته‌ی مهم دیگری که در این پیش‌نویس دیده می‌شود، رعایت ضوابط عینی و قابل ارزیابی است. عباراتی مانند: " مگر آن که مخل به مبانی اسلام نباشد، مخالف اسلام، رجل سیاسی و مذهبی، دارای حسن سابقه و امانت و تقوا، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی " در آن دیده نمی‌شود و در عوض، معیارهای عینی مانند " خلاف قانون، به حکم قانون، به موجب قانون، تابعیت ایرانی، مسلمانی " در تخصیص برخی اصول عام قانون اساسی به کار گرفته شده است. مهم‌ترین اثری که رعایت و به‌کارگیری ضوابط عینی در قانون‌نویسی دارد، آن است که از حقوق ملت به بهترین نحوی در مقابل خواسته‌های حاکمیت پاسداری شده و این حقوق را مصونیت می‌بخشد و از این رو دستگاه حاکمه، امکان برداشت‌ها و تفاسیر وسیع به نفع خود را به نحوی جدی از دست می‌دهد.

3. نکته‌ی دیگری که در تفاوت این سند با متن قانون اساسی اول به چشم می‌خورد، حیطه‌‌ی اختیارات و تکالیف مقام رییس جمهوری است. وفق اصل 75 آن متن، رییس جمهوری، بالاترین مقام رسمی کشور در امور داخلی و روابط بین‌المللی و اجرای قانون اساسی است و تنظیم روابط قوای سه‌گانه و ریاست قوه‌ی مجریه را به عهده دارد. توشیح قوانین، انتخاب نخست وزیر، تصویب همه‌پرسی، انحلال مجلس شورای ملی، فرماندهی کل نیروهای نظامی و بسیاری موارد دیگر از جمله اختیارات رییس جمهور بوده و طبق اصل 88 این سند، رییس جمهور در حدود اختیارات خویش در برابر ملت مسوول است. به عبارت دیگر به رغم قانون اساسی کنونی که بالاترین اختیارات قانونی را به مقامی تفویض کرده است که شیوه‌ی پاسخ‌گویی‌اش به ملت شفاف و صریح نیست، در پیش‌نویس یاد شده، هم اختیارات و هم مسوولیت‌ها مشخص است.
4. آخرین نکته‌ای که در این مجال لزوم به یادآوری دارد آن است که اگرچه به موجب این پیش‌نویس، نوع حکومت ایران به صراحت جمهوری اسلامی قید شده و اگرچه شورای نگهبان قانون اساسی نیز در آن پیش‌بینی شده است، اما اولا به موجب اصل 144 آن، شورای یاد شده به طور عادی صلاحیت رسیدگی و اظهار نظر پیرامون مصوبات مجلس شورای ملی را نداشته و تنها در صورت درخواست یکی از مراجع معروف تقلید، رییس جمهور و یا رییس دیوان عالی کشور، صلاحیت رسیدگی پیدا می‌کرد و آن هم مشروط بر آن که از تاریخ قانون، بیش از یک ماه نگذشته باشد و دوم آن که برای اعتبار آرای شورای نگهبان، اکثریت دو سوم آرای اعضا پیش‌بینی شده بود و سازوکار این شورا به گونه‌ای طراحی شده بود که دخالت آن در امر قانون‌گذاری به نحو استثنایی دیده شده بود. بنابراین ضمن آن که اسلامیت، یکی از آرمان‌های انقلاب 1357 و رکنی از ارکان نظام جدید مفروض دانسته شده بود و از این رو، وجود چنین نهادی که پاسداری از قانون اساسی و اصول مسلم شرعی را بر عهده داشته باشد، امری کاملا طبیعی و در راستای مطالبات ملت ایران در آن برهه محسوب می‌شد، اما این نهاد هرگز در عرض دستگاه قانون‌گذاری جایگاه نمی‌یافت و کارکرد اصلی آن نیز جلوگیری از اجرای قوانین مخالف صریح اصول مسلم شرعی و قانون اساسی بود و نه انطباق قوانین مصوبه‌ با اسلام که امکان‌پذیر و منطقی نبوده و در عمل نیز در طی این سالیان، همواره به اعمال سلیقه‌ها و تقدم منافع فردی و گروهی بر منافع و مطالبات ملی انجامیده است.
ب: ارزیابی عمل‌کرد دولت موقت
موضوعی که در این مجال لزوم به پاسخ‌گویی و تشریح دارد آن است که ببینیم آیا اصرار مهندس بازرگان مبنی بر تشکیل مجلس موسسان درست بوده است یا خیر؟ و اگر اصرار و تاکید زنده‌یاد مهندس بزرگان بر تشکیل مجلس موسسان ( خبرگان ) نبود و قانون اساسی جمهوری اسلامی بدون اصل ولایت فقیه تکوین می‌یافت، مشکلات و انتقادات کنونی هرگز به وجود نمی‌آمد؟
1. به نظر می‌رسد که کسانی که مرحوم مهندس بازرگان را به باد انتقاداتی از این دست می‌گیرند که اگر اصرار بر تشکیل مجلس موسسان نمی‌داشت، باقی قضایا به خودی خود منتفی می‌شد، نقش روحانیت در آن روزگار و مباحثی را که در آن فضا مطرح بوده است، از یاد برده‌اند. این دوستان نمی‌اندیشند که آیا واقعا روحانیت شیعه به رغم سنت و گرایش جاری چند صد ساله‌آن که انگیزه‌ای برای ورود به صحنه‌ی فعالیت‌های سیاسی نداشت، در انقلاب مشارکت جسته بود تا پس از پیروزی آن به حجره‌های مدارس علمیه بازگردد و آیا به لحاظ جامعه‌شناختی، چنین فرضیه‌ای قابل قبول است که یک نیرو و گروه اجتماعی از چارچوب‌های سنتی خود عدول کند و باز هم به همان نقطه‌ی اول بازگردد؟ مثلا با حضوری که زنان ایرانی در خلال پیروزی انقلاب و جنگ هشت ساله با دولت عراق در جامعه‌ پیدا کردند، آیا امکان بازگشت مجدد آنان به محیط سنتی پیشین قابل تصور است؟ بدیهی است که حضور و پیشرفت زنان و دختران ایرانی در جامعه‌ی علمی و فزونی یافتن کمی ایشان در این عرصه از نتایج غیر قابل بازگشت ِ همان وقایع است.
در خصوص روحانیت نیز لازم به یادآوری است که به رغم آن که رهبر فقید انقلاب در قم اقامت گزیدند و چندین بار هم تاکید کردند که روحانیون وارد مسایل اجرایی و کاندیداتوری مقاماتی مانند ریاست جمهوری نشوند، هرگز و برای لحظه‌ای نقش رهبری خود را بر جامعه منتفی ندانسته و در جزء جزء مسایل، مواضع خود را اعلام می‌داشتند. نظریه‌ی " دیکتاتوری صلحا " در همات فضا و زمان ِ پیش از تصویب قانون اساسی، توسط مرحوم دکتر بهشتی مطرح می‌شد و رجوع به برخی مصاحبه‌ها که سوابق آن‌ها در نشریات آن دوره به چشم می‌خورد مانند " دولت اسلامی به معنی حکومت روحانیون نیست "2، " جمهوری اسلامی مانند هر جمهوری دیگر است "3، " ما رهبران اسلامی داعیه‌ی حکومت نداریم "4 و یا " جمهوری اسلامی یا حکومت مذهبی تفاوت دارد "5، بیان‌گر فضایی در همان روزهای نخستین پس از پیروزی انقلاب است که در آن، بحث حکومت روحانیون مطرح بوده است. جزوه‌ی ولایت فقیه آیت الله خمینی بارها در آن دوران منتشر می‌شود.6

2. یادآوری فضای سیاسی پس از پیروزی انقلاب و به ویژه دهه‌ی شصت خورشیدی بیان‌گر این حقیقت است که حتی در صورتی که نهاد ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تعبیه نشده بود، جایگاه رهبر فقید انقلاب و شیوه‌ی حکومتی روحانیون مستقر بر نهادهای حکومتی به گونه‌ای بود که مسلما تمایل به استفاده از این موقعیت وجود داشت و اگر به اعمال این نهاد فارغ از قانون اساسی می‌پرداختند و چنین امری سنت می‌َشد و رواج می‌یافت، دیگر معلوم نبود که حاکمان نوپای روحانی از چه ابزارهای دیگری نیز در راستای منویات خود می‌توانستند مدد گیرند. بدیهی است که در آن زمان به ویژه با وجود جنگ، امکان تعطیلی کامل قانون اساسی نیز متصور بود، چرا که همان‌ها که به رغم صراحتی که در حکم انتصاب و همچنین پذیرش استعفای دولت موقت به چشم می‌خورد، بعدها جعل آشکار تاریخ کرده و اعلام کردند که رهبر فقید انقلاب از اول با نخست وزیری بازرگان موافق نبوده است، در آن شرایط می‌توانستند این گونه تبلیغ کنند که این قانون اساسی توسط نمایندگان مردم تهیه نشده است و کسانی آن را نوشته‌اند که مغضوب امام و رانده‌شدگان از نظام‌اند و از این رو کل این قانون، از درجه‌ی اعتبار ساقط است و البته هم‌زمان و حتی پیش از این اتفاقات نیز، بسیاری از روحانیون سرشناس به دفعات مخالفت خود با قانون اساسی و ساختار حقوقی حاکم بر آن را ابراز داشته بودند. مروجان اندیشه‌ی حکومت اسلامی بارها این امر را مطرح کرده بودند که با وجود " ولی فقیه " دیگر نیازی به رییس جمهور و دستگاه‌های عریض و طویل دولتی نیست. رهبری انقلاب حکم امیرالمونین را دارد. وی می‌تواند " والی " تعیین کند، هر که خوب عمل کرد، ابقا شود و هر که خطا کرد، کیفر بیند و معزول شود. گرایش به سوق دادن نظام جمهوری اسلامی به سازوکار " خلیفه‌گری " امری نیست که بتوان آن را امروزه انکار کرد و سوابق طرح و رواج این اندیشه نیز موجود است.
3. خلقیات زنده‌یاد مهندس بازرگان و رفتار سیاسی او به گونه‌ای تربیت یافته بود که به عهدی که می‌بست و اصولی که به آن باور داشت، پای‌بند بود. بازرگان سیاست را با علم و اخلاق و در صحنه‌ی اجتماع آموخته بود و از چنین فردی نمی‌توان انتظار داشت که سیاست‌بازی کند و به مردم‌فریبی دل‌ خوش کند. مهندس بازرگان به قانون اساسی به مثابه‌ی سند و میثاقی می‌نگریست که بیان‌گر آرمان‌های انقلاب اسلامی و مطالبات تاریخی ملت ایران از عصر مشروطه تا آن روزگار بود. بازرگان، تشکیل مجلس موسسان را از جمله وظایفی می‌داند که در منشور دولت موقت تصریح یافته است و تنها روش اصولی می‌داند که به تثبیت جایگاه و دستاوردهای انقلاب، منجر می‌شود و به رغم هشدار برخی افراد و حتی آقای هاشمی رفسنجانی که به خطر دیدگاه‌های ارتجاعی و تغییراتی که ممکن است در پیش‌نویس ایجاد شود، نیز وقعی ننهاده و عدول از پیمان را نمی‌پذیرد و از همین روست که در بیانیه‌ای که نهضت آزادی ایران در 10 آذر 1358 پیرامون دعوت به شرکت در همه‌پرسی قانون اساسی صادر می‌کند، به " کمبودها، نواقص و تناقضاتی که از نظر حقوقی و عملی در آن وجود دارد "7 اشاره کرده و پیش از آن نیز مراتب اعتراض خود را از بابت تغییرات ساختاری که مجلس خبرگان در پیش‌نویس تقدیمی دولت ایجاد کرده و مبنایی دیگر را برنامه‌ی عمل خود ساخته بود و انحراف این مجلس از اعمال معیارهای دمکراتیک و نادیده گرفتن حقوق ملت، بارها به ملت ایران و رهبر انفلاب اعلام می‌دارد.
یادآوری می‌شود تایید و امضای پیش‌نویس قانون اساسی توسط رهبر فقید انقلاب که مستقیما از سوی مردم ایران به رهبری برگزیده شدند، بیان‌گر این حقیقت است که از نظر ایشان، الگوی نظام جمهوری اسلامی ایران بدون ولایت فقیه و وجود یک نهاد رسمی تحت عنوان رهبری نیز امکان‌پذیر بوده و از این رو ادعای کسانی که امروزه ولایت فقیه را معادل اسلامیت نظام و حتی برابر با اصل نظام تلقی می‌کنند، به لحاظ موازین حقوقی و معیارهای شرعی و حتی سیاسی، فاقد توجیه لازم به نظر می‌رسد، نکته‌ی دیگر آن که با توجه به نقش، جایگاه و انگیزه‌ای که روحانیون سیاست‌ورز آن روزگار برای خود قایل بودند، ساده‌باوری است که اگر بپنداریم این جریان حاضر به بازگشت به وضعیت پیشین و استنکاف از نقش‌آفرینی در حاکمیت بودند و نکته‌ی دیگر آن که چنان‌چه قانون اساسی را بیان‌گر آرمان‌های انقلاب و مطالبات تاریخی ملت ایران بدانیم، ارایه‌ی آن به طور مستقیم به مردم در طی یک همه‌پرسی و انتظار رای آگاهانه از سوی مردم داشتن یک شعار بی‌اساس و نوعی مردم‌فریبی است. بدیهی است که بررسی حدود یک‌صد و شصت اصل قانون اساسی نیاز به یک مجمع محدودتری که نمایندگی کل ملت را بر عهده داشته باشند بارز می‌سازد. اصولا در طول تاریخ بشر، ضرورت ابداع شیوه‌ی " دمکراسی غیر مستقیم " و رجوع به کسب نظر ملت از طریق نظام نمایندگی سیاسی، از همین نیاز عملی نشات گرفته است، مهندس بازرگان با نگرش علمی و اخلاقی خود به مقوله‌‌ی سیاست، نیک دریافته بود که بیش‌ترین انحرافات در هر جنبش اجتماعی و انقلاب مردمی، در نتیجه‌ی عدول رهبران آن انقلاب از آرمان‌های مردم و انقلاب، صورت می‌پذیرد و از این رو با حفظ اصولی که در حیطه‌ی سیاست و اخلاقیات به آن‌ها باور داشت، هرگز نخواست تا سهمی در این کژی به عهده گیرد و از این رو اگرچه اصرار وی بر تشکیل مجلس موسسان شاید در ظاهر منجر به نتایجی شد که خود او و یارانش در دولت موقت و نهضت آزادی ایران، هرگز خواستار آن نبودند، اما در نهایت به تثبیت انقلاب و شکل‌گیری نظامی سیاسی انجامید که ملت ایران به خاطر آن به پا خاسته بود و در نهایت نیز می‌توان به قاطعیت ادعا کرد که این کنش و اصرار در راستای تقویت دمکراسی و حاکمیت قانون قرار گرفت، چرا که اگر جوانان بی‌تجربه‌ی سیاسی که با لجستیک جریان نیرومند ِ روحانیت، بر مسند حکومت قرار گرفتند به نحو فراگیر به حکومت‌گری خارج از موازین قانون اساسی می‌پرداختند و یا دلیل و ضرورتی برای عبور از قانون اساسی می‌یافتند، زیرساخت‌های دمکراتیکی که انقلاب 1357 به رغم دشواری‌های فراوان در نظام جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرد و امروزه موجب تمایز اساسی جامعه‌ای مثل ایران با کشورهایی مانند کره‌ی شمالی، لیبی، سوریه و امثال آن‌ها می‌شود، دیگر وجود نداشت. بنابراین منتقدان به این شیوه و عمل‌کرد زنده‌یاد مهندس بازرگان باید توجه کنند که ایراد بر تاکید بازرگان به تشکیل مجلس موسسان، به زیر سوال بردن اخلاقیات و پای‌بندی به پیمان و شیوع اندیشه‌ی " اصالت مصلحت " و در راستای پروژه‌ی " قربانی‌سازی حقیقت در مذبح مصلحت " و به عبارت امروزین آن، ماکیاولیسم است که تجربه‌ی تاریخی این ملت، داغ‌ها از آن به دل دارد. اصرار بازرگان و یاران ایشان به ضرورت تشکیل مجلس موسسان ممکن است منجر به ورود مبحث رهبری به آن شده باشد اما از سوی دیگر نیز به تداوم و استمرار مشروطیت در معنای حاکمیت قانون و محدودیت حاکمان به قانون اساسی انجامید.
در پایان، توجه به این واقعیت بسیار ضروری است که عمده‌ی مشکلات کنونی که نظام سیاسی و جامعه‌ی ایران از مشروطه تا امروزه با آن روبرو بوده‌اند، تنها به ساختار حقوقی حاکمیت باز نمی‌گردد و بیش از آن، ریشه‌های این گرفتاری را در ساختار حقیقی قدرت سیاسی در ایران و علل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ماندگاری استبداد باید سراغ گرفت و از این رو ارزیابی کل و یا جزء هر نظام و یا نهاد سیاسی، اعم از سلطنت و یا ولایت فقیه، فارغ از ملاحظات یاد شده، بی‌نتیجه خواهد بود.
Motmehr86@gmail.com
منبع: مهدی معتمدی مهر،روزنامه کارگزاران
پانوشت‌ها:
1. بازرگان، مهندس مهدی: مشکلات و مسایل اولین سال انقلاب، از زبان رییس دولت موقت، ص1
2. قطب‌زاده، صادق: مصاحبه، روزنامه کیهان، 15 بهمن 1357، ص6
3. شریعتمداری، آیت الله سید کاظم: مصاحبه، روزنامه کیهان، 16 بهمن 1357، ص2

4. طالقانی، آیت الله سید محمود: مصاحبه، روزنامه کیهان، 17 بهمن 1357، ص5
5. مکری، دکتر محمد: مصاحبه، روزنامه کیهان، 19 بهمن 1357، ص4
6. خمینی، آیت الله سید روح‌الله: به نقل از جزوه‌ی ولایت فقیه، روزنامه کیهان، 9 بهمن 1357، ص6
7. اسناد نهضت آزادی ایران: جلد 11، چاپ اول 1362،ص218

پایگاه خبری تحلیلی پارسینه
https://psri.ir/?id=7muvgzd6








ناشنیده ای از تغییر نظر امام خمینی درباره قانون اساسی
کد خبر: ۵۶۸
تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۹:۲۸-05 June 2017
ناشنیده ای از تغییر نظر امام خمینی درباره قانون اساسی
آيت‌الله خميني: من اشتباه كردم، من مصلحت مملكت را تابع راي خود نمي‌كنم.
نكاتي درباره‌ي قانون اساسي

قسمت اول: پشيماني مهندس بازرگان

بحث تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي از موضوعات پرچالش ماه‌هاي اول پس از پيروزي انقلاب بود. برخي معتقد به تشكيل مجلس موسسان براي تدوين قانون و سپس رفراندوم بودند و برخي نيز معتقد بودند بدون تشكيل مجلس موسسان، جمعي قانون اساسي را تدوين كنند و سپس به رفراندوم بگذارند.

جلسه‌ي شوراي انقلاب با حضور امام براي تصميم‌گيري تشكيل شد. مهندس بازرگان اصرار داشت كه مجلس موسسان براي تصويب قانون اساسي تشكيل شود. به دليل شرايط كشور مخالفت‌ها زياد بود. امام هم معتقد بود نبايد روند رسيدن به قانون اساسي طولاني شود. نگران بود برگزاري انتخابات و تشكيل مجلس و بحث‌هاي آن، روند تدوين قانون اساسي را بيش از حد طولاني كند، ايشان معتقد بود رفراندوم بايد زودتر برگزار شود. بازرگان به امام يادآوري كرد كه آيت‌الله خميني خودش وعده‌ي تشكيل مجلس موسسان را به مردم داده است. جواب امام جالب بود.

آيت‌الله خميني: من اگر نفهميدم و حرف غلط زدم تا آخر سر قولم باشم؟ اشتباه كرده‌ام. بايد رفراندوم باشد. مجلس موسسان به اين زودي درست نمي‌شود...

وقتي يك بار ديگر در جلسه دكتر سحابي مي‌گويد مجلس موسسان حرف خود امام بوده جواب امام همان است كه تيتر اين يادداشت شده.

سحابي در ادامه مي‌گويد: وعده كرديم... مي‌گويند حالا كه سوار شديد زديد زيرش اين نيست كه بگويند اشتباه شده، ادعا مي‌كنند سر ما كلاه گذاشته‌ايد. امام مي‌گويد: دشمنان، هر كار بكنيد حرف خود را مي‌زنند.

در اين ماجرا چند نكته‌ي جالب وجود دارد:

1- شجاعت امام در برگشت از حرفي كه احساس مي‌كند به صلاح مملكت نيست. شجاعتي كه اغلب ندارند و از آن آسيب زيادي ديده‌ايم.

2- آيت‌الله خميني از نيمه‌ي جلسه، جمع را ترك مي‌كند و جالب است كه نتيجه‌ي جلسه برخلاف نظر امام است و بنا مي‌شود مجلس خبرگان قانون اساسي تشكيل شود و امام هم مانع نمي‌شود.

3- در برابر اصرار مهندس بازرگان براي تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي، هاشمي رفسنجاني به بازرگان مي‌گويد انتخابات شود روحانيون راي مي‌آورند و به مجلس مي‌آيند و نتيجه، دلخواه شما نمي‌شود و پشيمان مي‌شويد.

4- پيش‌بيني هاشمي درست مي‌شود و مهندس بازرگان و دوستانش در ميانه‌ي جلسات مجلس خبرگان قانون اساسي طرح انحلال را مطرح مي‌كنند كه با مخالفت شديد امام، منتفي مي‌شود.
جمله‌هاي امام ‌مربوط به صورت‌جلسات ثبت‌شده‌ي مذاكرات شوراي انقلاب است.

جعفر شیرعلی نیا






بررسی پنج فراز «هاشمی» در روزهای بدون «هاشمی»
اما مهم تر از حمایت، نگاه هاشمی در بزنگاه تشکیل خبرگان قانون اساسی است. زمانی که عزت الله سحابی معتقد بوده باید پیش نویس قانون اساسی تهیه شده توسط شورای انقلاب به رأی گذاشته شود. بازرگان و دکتر یدالله سحابی معتقد به تشکیل مجلس موسسان بودند. عزت الله سحابی درباره جلسه بحث پیرامون این موضوع می نویسد: «به دلیل اختلاف آرا بحث بالا گرفت و جلسه متشنج شد و مهندس بازرگان و دکتر سحابی متاثر شدند. در این اثنا، آقای هاشمی رفسنجانی رو به پدر من و مهندس بازرگان گفت که آقای دکتر، آقای مهندس، شما این قدر روی مجلس موسسان اصرار نکنید.»

هر چند این نگاه مقبول نیفتاد و مجلس خبرگان قانون اساسی تشکیل شد اما موضع هاشمی در روزهای داغ انقلابی موضعی است قابل تأمل. در همین بین اما اتفاق دیگری که رخ داد، ترور هاشمی پس از ترور مطهری و توسط گروه فرقان بود. تروری که هاشمی با کمک همسرش از آن جان سالم به در برد و پس از آن در بیمارستان شهدای تجریش بستری شد و شاید این هم شوخی روزگار با هاشمی بود که ۳۷ سال بعد در همان بیمارستان چشم از جهان فرو بست.



********************


نامه سرگشاده مهندس بازرگان به امام خمینی در مرداد ۵۹---سایت خبرآنلاین
«مدیریت و مسئولیت یک مسئله است، احساسات و شور و شعار مسئله دیگر»
۱۳ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۷:۰۷
نه چیزی را پرده‌پوشی می‌کردم و نه (تا آن‌جا که به خاطر دارم) شخص امام و یا هیچ مقامی نسبت به آن اظهارات و تصمیمات دولت ایرادی ابراز می‌کردند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در میانه تابستان ۱۳۵۹ و در یکی از حساس‌ترین مقاطع انقلاب اسلامی، مهندس مهدی بازرگان با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به امام خمینی، ضمن دفاع از عملکرد دولت موقت و رد اتهام «مسامحه» در مدیریت اوایل انقلاب، فضای تندروانه، کارشکنی گروه‌ها و فشارهای انقلابی به دولت موقت را موجب اخلال در کار دولت خود در دوران نخست‌وزیری‌اش دانست. این نامه در پاسخ به سخنرانی ۲۹ تیر امام نوشته شده بود که ایشان طی آن خود را مورد نقد قرار داده بودند که در انتخاب دولت موقت انقلابی عمل نکرده‌ و نخست‌وزیر قاطعی را انتخاب نکرده‌ بودند. در ادامه مشروح نامه مهندس بازرگان در پاسخ به بیانات امام را که روزنامه اطلاعات روز دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۵۹ منتشر کرد، می‌خوانید:

حضور محترم رهبر انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله العظمی امام خمینی دامت برکاته

در سخنرانی ۲۹ تیرماه با بزرگواری متواضعانه‌ای فرمودید: «من هر روزی که از این انقلاب می‌گذرد بیشتر توجه به این معنی پیدا می‌کنم که ملت انقلابی عمل کردند و ما نکردیم. ما یا مقصریم یا قاصر و در هردو جهت در پیشگاه ملت جواب باید بدهیم. مردم همان‌طور که می‌دانید ریختند در خیابان‌ها و این جرثومه فساد را بیرون کردند و به پیروزی نسبی رسیدند. وقتی که امر دست ماها افتاد هیچ‌کدام انقلابی عمل نکردیم و اگر چنان‌چه ما تجربه داشتیم یعنی یک انقلابی کرده بودیم، این‌طور عمل نمی‌کردیم. ما با بی‌تجربگی این انقلاب را ایجاد کردیم. یعنی ملت کرد و ما با بی‌تجربگی آن کارهای انقلابی که باید در اول انقلاب بشود با مسامحه گذراندیم و آن مسامحه موجب شد که این گرفتاری‌ها را تا حال پیدا کردیم و از این به بعد هم داریم مگر این‌که انقلابی جبران کنیم... لهذا از اول که ما به حسب الزامی که من تصور می‌کردم دولت موقت را قرار دادیم، خطا کردیم، از اول باید یک دولتی که قاطع باشد و جوان باشد، قاطع باشد، بتواند مملکت را اداره کند نه یک دولتی که بتواند اداره کند، منتها ما آن وقت فردی را نداشتیم که بتوانیم. آشنا نبودیم بتوانیم انتخاب کنیم. انتخاب شد و خطا شد...»

به نظر اینجانب نه‌تنها در آن زمان مسامحه‌ای و خطایی از ناحیه آن جناب رخ نداده است بلکه وقتی سرگذشت جست‌وجو و گزینش مسئول دولت موقت را از خاطر می‌گذرانیم هم عمل رهبر عالی‌قدر از روی بصیرت و تجربت و مشورت صورت گرفته، اختیار و اشعار کامل از هر جهت داشته‌اند و هم از ناحیه بنده اعلام موضع و اتمام حجت همراه با پیش‌بینی‌های لازم انجام گردیده جای هیچ‌گونه ابهام و اغوا یا ایراد بعدی وجود نداشته است و آن‌چه حملات و اعتراضات بی‌اساس از چپ و راست باریدن گرفته ناحق و ناجوانمردانه است.

شاهد قضیه فرمان تاریخی ۱۵ بهمن ۵۷ است که در شرایط روز نه کسی را مناسب آن ماموریت خطیر می‌یافتید و نه کسی جرأت قبول آن را داشت و در مقدمه آن چنین آمده است: «بنا به پیشنهاد شورای انقلاب... به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابق‌تان در مبارزات اسلامی و ملی دارم جنابعالی را... مامور تشکیل دولت موقت می‌نمایم...»

از طرف دیگر یقینا به خاطر دارید که قبل از اعلام قبولی خود با اشاره به نوشته‌ها و گفته‌ها و مشاغلی که عهده‌دار بوده‌ام و برای شخص امام و آقایان اعضای شورای انقلاب شناخته‌شده و روشن بود، بر این نکته تکیه کردم که معتقد به نظم و اصول و شیوه‌های منطقی و تدریجی می‌باشم، و آقایان با علم و قبول رویه‌ای که در گذشته داشته‌ام و در آینده تغییر نخواهم داد مرا به این سمت معرفی و منصوب می‌فرمایید.

در متن فرمان که به وسیله اعضای شورا تنظیم و به دست مبارک توشیح شد برنامه دولت موقت را مرحله به مرحله ترسیم فرموده بودید: ترتیب اداره امور مملکت، انجام رفراندوم، تهیه قانون اساسی، تشکیل مجلس موسسان و بالاخره انتخاب مجلس نمایندگان. همچنین شفاها برای انتخاب وزرا شرایطی تعیین فرمودید و در پایان فرمان از کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت خواهان همکاری کامل و رعایت انضباط برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور شده بودید. وزرایی هم که معرفی شدند مورد تصویب شورای انقلاب و تایید آن‌جناب قرار گرفتند.

اجازه می‌خواهم بگویم کسی حق نداشت و حق ندارد تحت عنوان گام به گام یا وصله ناروای سازش‌کار گلایه و اعتراض و اعلام تقصیر به بنده و به دولت موقت بنماید.

منظور آن‌که مسامحه یا غفلت و خدای نکرده تقصیر از طرف امام رخ نداده است، و از طرف اینجانب نیز در سخنرانی عمومی ۲۰ بهمن ماه در دانشگاه تهران که با حضور و تایید آقایان اعضای شورای انقلاب خطاب به ملت ایران کردم علاوه بر اعلام مراحل تدریجی برنامه صریحا و مشروحا عمده مشکلات بعدی و عدم امکان تامین فوری نظریات و انتظارات را گوشزد کردم و اضافه نمودم که پیدا کردن افراد صددرصد مومن صالح میسر نیست و تنها تعهد از بابت خود و کابینه آینده، انتخاب افرادی با حسن نیت و فعال است که گمان نمی‌کنم هیچ آدم با انصاف منکر آن بوده باشد.

رویه فوق یعنی در میان گذاردن صمیمانه و صادقانه مسائل و مشکلات و خواسته‌ها با مردم ایران در پیام‌های تلویزیونی دو سه هفته یک بار ادامه داشته نه چیزی را پرده‌پوشی می‌کردم و نه (تا آن‌جا که به خاطر دارم) شخص امام و یا هیچ مقامی نسبت به آن اظهارات و تصمیمات دولت ایرادی ابراز می‌کردند.

آن‌چه در آغاز کار از هر طرف حکم‌فرما بود اعتماد و تفاهم و توافق بود و چیزی که مطرح نبود و ضرورت و فوریتی برای آن احساس نمی‌شد انقلابی عمل کردن به مفهوم ضربت و خشونت و شدت بود. ضمن آن‌که همگی معتقد و علاقمند و موظف به اسلام و ایران و انقلاب بودیم.

عقل و منطق نیز حکم می‌کرد که انتقال مملکت از نظام استبدادی ۲۵۰۰ ساله و استیلای خارجی ۲۵۰ ساله به نظام جمهوری اسلامی با متانت و استحکام در سایه قانون و مقررات مصوب و قدرت مجهز انجام شود. پس از بیرون کردن شاه و کوتاه کردن دست ابرقدرت‌ها از سر دولت، نیازی به دستپاچگی و آشفتگی نبود و سازندگی با آشفتگی و خصومت سازگاری نداشت.

از طرف امام نیز آن‌چه در مصاحبه‌های قبل و بعد از ورود به ایران اعلام شده بود احترام به آزادی و حقوق کلیه افراد و گروه‌ها در حدود قانون و عدالت تا حد عدم مزاحمت و سلب امنیت بود. همچنین در مورد کشورهای خارجی تصریح فرموده بودند که به شرط عدم دخالت آن‌ها در امور و رعایت حقوق متقابل، خواهان برقراری روابط اقتصادی و سیاسی معقول هستیم.

رهنمود فوق که در ملاقات‌های حضوری نیز تکرار می‌گردید ملاک عمل دولت موقت در روابط خارجی بود. این اعتماد و تایید امام نسبت به دولت موقت در نه ماه خدمت ادامه داشت و هیچ‌گاه نخواستید، با آن‌که دولت استعفایش را در اختیارتان گذارده بود شخص یا دولت دیگری را تعیین فرمایید. حتی پس از استعفای ۱۴ آبان‌ماه ۵۸ در فرمانی که به عنوان شورای انقلاب صادر فرمودید زحمات طاقت‌فرسای اینجانب مورد تقدیر قرار گرفته بود.

با عرض مراتب فوق، اجازه می‌خواهم بگویم کسی حق نداشت و حق ندارد تحت عنوان گام به گام یا وصله ناروای سازش‌کار گلایه و اعتراض و اعلام تقصیر به بنده و به دولت موقت بنماید.

یکی دو ماهی نمی‌گذشت و در حالی که جریان امور به طور محسوس رو به بهبود می‌رفت و امیدواری و حرکت در سراسر کشور به وجود آمده بود علل و عواملی روی داد که مخالف رویه فوق و مانع اجرای برنامه‌های دولت شدند، و عوامل و عللی نیز پیش آمد که ملت و انقلاب را در مسیر دیگری انداخت.

اولین آوازهای انتقاد و مخالفت علیه دولت و انحراف ملت، از ناحیه گروه‌هایی آغاز شد که مرام‌شان همواره با آزادی و استقلال و اسلام منافات داشت و به ثمر رسیدن انقلاب «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» قابل قبول‌شان نبود. آن‌هایی که کارشان کارشکنی و اخلال است و ایدئولوژی‌شان تکیه بر تضاد و تعرض و تخریب دارد و کینه بدگمانی و انتقام سکه رایج بازارشان می‌باشد.

حضرات با آگاهی به اقلیت ناچیز بودن خود چون اجرای قانون و استواری نیروی ملت را به زیان خویش دانسته توفیق نقشه‌های پیش‌ساخته‌شان تنها در شرایط ضعف و نابسامانی کشور امکان‌پذیر بود عجله داشتند که با تحریک مردم برای تحقق فوری خواسته‌ها، با عنوان کردن لغو قراردادها و وابستگی‌ها و با پرتاب تیرهای تهمت و تضعیف برای متصدیان و مامورین، دولت را به کارهای دفاعی و منفی مشغول سازند، احیا و اصلاح ارتش و نیروهای انتظامی را مانع شوند و از به راه افتادن چرخ‌های اقتصاد و اداره مملکت جلوگیری نمایند. ضمنا حملات و بدگویی‌های آنان از متصدیان بیشتر اتهام مزدوری و وابستگی به آمریکا بود و توطئه‌های فرضی امپریالیسم آمریکا را که برای آن‌ها اصالت دارد و دشمن شماره یک مکتبی‌شان می‌باشد پیش می‌کشیدند. مجاهدین خلق نیز در این رهگذر هماهنگی نشان می‌دادند.

بعضی از گروه‌های انقلابی و مسلمان نیز دانسته و ندانسته تحت تاثیر گروه‌های چپ قرار گرفتند

چیزی که باعث تعجب و تاسف شد این‌که بعضی از گروه‌های انقلابی و مسلمان نیز دانسته و ندانسته تحت تاثیر گروه‌های چپ قرار گرفتند. این آقایان برای آن‌که در رهبری قشرها عقب نیفتند و بعضی از نیروهای جوان را که همیشه و همه جا در شعاع جذبه‌های مارکسیسم قرار داشته، عاشق داغی و تیزی یا شدت و قاطعیت و به اصطلاح انقلابی هستند، از چنگ چپی‌ها گرفته به طرف انقلاب (یا حزب) بکشانند، تندتر از آن‌ها خواستند و بلندتر از آن‌ها فریاد زدند. ایجاد اشتهای کاذب در طبقات محروم کردند و انتقام‌جویی و تجاوزگری را در ادارات و کارخانجات و دهات دامن می‌زدند، آن‌چه تراکم و تعجیل در برنامه‌های انقلابی به دنبال می‌آورد خرابی موسسات، کمبود محصولات و ضعف و نارضایتی عمومی بود.

در این احوال توده مردم در تهران و شهرستان‌ها به طوری که دائما نشان می‌دادند به‌خوبی متوجه زحمات و خدمات و مشکلات دولت موقت و شخص اینجانب بوده همه جا با آغوش باز و چهره شاد ابراز احساسات می‌کردند. فقط بعضی از گروه‌های سیاسی و جوان‌های مخلص و هیجان‌زده‌هایی که نفس انقلاب برایشان اصل و هدف محسوب می‌شد روز به روز شوریده‌تر و بی‌حوصله و معترض می‌گردیدند. ضمن آن‌که تمام مطبوعات و اجتماعات در اختیار معترضین بود و رادیو تلویزیون که باید وسیله تفهیم سیاست و تبلیغ برنامه‌های دولت و پیشرفت کارها باشد و در تمام دولت‌های انقلاب چنین است شدیدا علیه ما سم‌پاشی می‌نمود. امام چند بار فرمودید که دولت خیلی خدمت می‌کند عیبش این است که چیزی نمی‌گوید و تبلیغ نمی‌کند.

رسانه‌های گروهی تماما وسایل ضد تبلیغی دولت بودند

حقیقت این بود که رسانه‌های گروهی تماما وسایل ضد تبلیغی دولت بودند و در جهت اهداف شخصی اقدام می‌نمودند. امام نیز از این رو که دیکتاتوری پیش نیاید ترجیح داده بودید رادیو تلویزیون در اختیار دولت نباشد.

اما علیرغم تمام موانع و ناهمکاری‌ها و کارشکنی‌ها، دولت موقت علاوه بر آن‌که مراحل عمده ماموریت اصلی و اولیه خود را به یاری خدا و پایمردی ملت انجام می‌داد گام‌های زیادی هم با تصویب شورای انقلاب در طرح‌های انقلاب برداشت. ازجمله ملی کردن بانک‌ها و گذراندن قوانین مربوط به اراضی موات شهری، احیا و واگذاری اراضی کشاورزی، ملی کردن صنایع بزرگ و حفاظت و توسعه صنایع، افزایش بی‌سابقه حداقل دستمزد، قانون پاکسازی ادارات، الغای قراردادهای سیاسی و نظامی بزرگ خارجی و تعطیل معاملات زیان‌بخش عمده مانند نیروگاه‌های اتمی و غیره.

دولت موقت که گناهی جز اجابت امر رهبری انقلاب و اجرای دستوری که دستش داده بودند نداشت پس از نه ماه تلاش شبانه‌روزی بی‌دریغ و بی‌منت وقتی خود را محسود و محصور دید و در اثر تعدد مراکز تصمیم‌گیری و رقابت‌های قدرت، راه‌های خدمت و فعالیت از هرسو به روی او بسته می‌شد در اول آبان‌ماه ۵۸ به شورای انقلاب هشدار و به محضر امام پیام داد که مشکلات و خطرات تهدیدکننده چنان است که تنها اگر تمام عوامل و مقامات دست به دست داده یک‌دل و یک‌جهت کار کنیم می‌توان امیدوار به نجات و توفیق بود و چون هشدار و دعوت فوق مفید چندان واقع نشد در ۱۴ آبان‌ماه ۵۸ استعفای خود را با احترام تقدیم و تقاضا نمود کسانی یا مجموعه‌ای را که هماهنگی داشته علیه خود مزاحمت و اختلاف ننمایند مسئول اداره مملکت و پیشبرد انقلاب فرمایند که خوشبختانه مورد موافقت قرار گرفت.

پس از استعفا و ماموریت یافتن شورای انقلاب برای اداره مملکت، ملاحظه فرمودید اکثر وزرا همان منتخبین دولت موقت بوده جز معدودی آقایان تازه‌نفس، کسان دیگری را نیافتند و اقدامات انقلابی چشمگیری هم بیش از ادامه آن‌چه ما نموده بودیم نکردند.

وقتی آقای بنی‌صدر رئیس‌جمهور شدند در سخنرانی‌های خود همان تاکید و توصیه‌های دولت موقت دایر به رعایت انضباط در کشور، تمرکز قدرت، حمایت از خدمتگزاران، توجه به کارهای تولیدی و فعالیت و سازندگی را به مردم و مقامات می‌نمودند به طوری که به‌زودی از طرف مخالفین متهم به دنباله‌روی از بنده شدند.

حقیقت این است که شیوه‌های عمل و خواسته‌های دولت موقت اختراع و افتخار شخصی یا ابتکار خاصی نبود، راهی را پیش گرفته بودیم که بدیهی مدیریت و مسئولیت و مصلحت مملکت بود، هر دولت و هر دسته اعم از پیر یا جوان که بخواهند امنیت و حرکت و برکت برقرار سازند و انقلاب و جمهوری اسلامی را به ثمر و استقرار برسانند و ضمنا حسن نیت و درایت داشته باشند همان راه‌ها را پیش خواهند گرفت. مدیریت و مسئولیت یک مسئله است، احساسات و شور و شعار مسئله دیگر.

اما علل و عوامل نوع دوم که قبلا عرض شده بود که ملت و انقلاب را به تغییر مسیر انداخت، مربوط به تحولات انقلاب می‌باشد و باید به ماه‌های سوم و چهارم دولت موقت برگردیم.

آن زمان در حالی که مملکت هنوز از جراحات پیروزی انقلاب و ترمیم ضایعات تخلیه طاغوت خلاص نگردیده و توان و نیروی لازم را برای تحرک کسب نکرده بود و دشمنان داخل و خارج در چهار گوشه مملکت درگیری و گرفتاری به وجود می‌آوردند، ابعاد انقلاب به همت والای امام و پافشاری و حرارت امت از هر طرف وسعت می‌یافت، علاوه بر اجرای عجولانه برنامه‌های مالکیت شهری و روستایی و صنعتی، چنین می‌خواستند که هر صاحب مقام مسئول و مشغول و هر مدیر نیز که در آن زمان مسئولیت یا فعالیت داشته است باید خلع ید شود.

چنین مملکت و دولت که شیرازه‌های داخلی آن از هم پاشیده بود و تنها امید و اسبابش نهادهای انقلاب یعنی نهال‌های تازه‌روییده بی‌سلاح و بی‌تجربه بود به یاری خدا داعیه حمایت از ملت‌های مسلمان را پیدا کرد، مدافع مستضعفین جهان، مبارز سرکوب‌کننده امپریالیسم جهان‌خوار و صادرکننده انقلاب به همسایگان شد...

حال چرا کسی نخواست و نمی‌خواهد قبول کند که چنین اقدام خطیر محال است خالی از مشکلات کوه‌پیکر و صدمات مافوق بشر باشد. وقتی با جسارت و حدت بی‌سابقه پنجه در پنجه ابرقدرتی چون آمریکا اندازیم چرا نباید لااقل قسمت عمده مسائل و مصائب را ناشی از این جهات و اقدامات دانست و به جای کوبیدن دوستان در جهت وحدت و همدلی عمل نکنیم؟

چون کردی با کلوخ‌انداز پیکار/ حذر کن کاندر آماجش نشستی

وای به حال وقتی که حریف به جای کلوخ و کمان، بمب اتم و قدرت بی‌پایان یا حیله و وسیله‌های کلان در چنته داشته باشد.

چرا صحبت از مسامحه خودتان و متصدیان می‌فرمایید یا مسائل فرعی و ظواهر جزئی جلوی چشم آمده کوه مشکلات و مسائلی که با آن‌ها روبه‌رو هستیم در نظر نمی‌آید؟

شوخی نیست! این انقلاب از همه انقلاب‌های دنیا و حتی قیام انبیا وسیع‌تر و شدیدتر است، چه توقعی است که بی‌دردسر و بی‌تلفات و بی‌مشکلات رد شود؟ درست است که عنایت خداوندی و اعجازهایی شامل رهبر انقلاب و ملت بوده است و انشاءالله خواهد بود ولی مفهوم و وعده قرآنی « ولنبلونکم بشی من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الا نفس و الثمرات و بشرالصابرین»، هم سر جای خود هست.

چرا صحبت از مسامحه خودتان و متصدیان می‌فرمایید یا مسائل فرعی و ظواهر جزئی جلوی چشم آمده کوه مشکلات و مسائلی که با آن‌ها روبه‌رو هستیم در نظر نمی‌آید؟ آیا فرصت برای وزرا و مسئولین باقی مانده و می‌ماند که مسامحه کنند؟ این خود ناشکری و دلسرد کردن خدمتگزاران نیست؟ معنای «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» چیست؟

کسانی که بی‌اطلاع و خارج از گودند، تجاهل می‌کنند، به‌آسانی ایراد می‌گیرند یا اتهام می‌زنند و ذهن امام را مشوب می‌سازد، باید در نظر بگیرند که با دستپاچگی و بی‌محابا عمل کردن و اصول و اندازه‌ها را کنار زدن در گفتن و خواستن آسان است ولی تبعات و سردرگمی‌هایی را به بار آورده و راه‌های سوءاستفاده و نابسامانی‌هایی را به وجود می‌آورد. اگر یک جهت درست شود ده جهت خراب می‌شود.

برای سبک کردن بارها و تقلیل دشمنی‌ها و نارضایی‌ها، در این سفر دراز دشوار انقلاب بود که مرحوم طالقانی و دکتر سحابی و بنده و بسیار کسان دلسوز سفارش عفو، تاسی به عمل رسول خدا و علی و بسیاری از بزرگان و فاتحین را خدمت‌تان می‌کردیم... البته نه درباره عاملین و آمرین و مباشرین قتل غارتگران دست اول و بیت‌المال و نه آن‌که بعدا غفلت از اعمال و احوال‌شان شود و مراقبت و کیفر شدید به عمل نیاید. سفارش ما همان چیزی بود که خدا به فرستاده‌اش می‌فرمود که « وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» و همان کاری که خدا را به آن سپاس گذاشته می‌فرمایید «الحمدالله علی عفوه بعد قدرته».

رهبر انقلاب نیز با عفوی که ماه‌ها پس از استعفای دولت موقت نمود، صحت و حق بودن خواسته ما را تایید فرمودند.

به جای تجمع و تالیف گروه‌ها و تقویت و توحید خودمان و تشویق اجابت‌کنندگان به خدمات که لازمه وحدت و موفقیت است، چه افشاگری‌ها و تهمت‌پراکنی‌ها و ناروایی‌ها و چه سلب حیثیت‌ها و انتقام‌کشی‌ها به عمل نیامد و به جای سازندگی شیوه «خودویرانگری» در کشور صورت نگرفت!

اینک به جوانانی که قرار است روی کار آیند و زمام امور را به دست بگیرند خوش‌آمد و خدا قوت می‌گویم. در برابر مشکلات برای آنان از خداوند متعال آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم در آن‌چه رضای حق و خیر خلق است توفیق کامل بیابند.

والسلام علی اهل التقوی – مهدی بازرگان




**************************
نامه قابل‌تأمل مهندس بازرگان به امام، ۴سال بعد از آغاز جنگ عراق

شرمنده‌ام که بار دیگر مشاور ناخوانده گردیده می‌خواهم خواستار چند دقیقه تحمل و تأملتان نسبت به مطالبی بشوم. چه می‌دانم که رسول اکرم ص با وجود دریافت وحی از جانب خدا و دارا بودن عقل کل، بنا به دستور «و استغفرلهم و شاورهم فی الامر» به شنیدن نظریات دیگران می‌پرداخت و قاعدتاً رهبر نیز بی‌نیاز از این معنی نبوده، نمی‌بایستی روابطش با مردم و مسئولین یکطرفه و کارش تنها امر و ابلاغ باشد.
بدیهی است آن زمان که صدام تجاوز آشکار به مرز ما کرد، وظیفه انقلابی و قانونی همگی و بالاتر از آن حکم خدا این بود که با تمام نیرو تا آخرین نفر و نفس بجنگیم و دشمن غاصب غدار را از خاکمان بیرون کنیم.
اما مجوز ادامه جنگ و تجاوز به داخل عراق (که در ابتدا خود جنابعالی به نقل از آقای هاشمی، آن را مصلحت و حق نمی‌دانستید) با شعار سقوط صدام و حزب بعث و تعرضهای دیگر، برای ما روشن نیست.
ما استدلالهایی را که از قرآن می‌کنیم عرضه می‌داریم و خوشحال و دعاگو می‌شویم که اگر تشخیصمان خطا باشد با روشن کردن موارد انحراف و اشتباه ارشادمان بفرمایید.
اگر بگویند چرا علیرغم نصِ صریح «فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله»، حاضر نشدید پیشنهادهای آتش بس ولو مشروط و تضمین شده را بپذیرید و دست رد به سینه همه میانجی‌ها زده، هرگونه مذاکره روی شرایط را هم رد کردید، آیا جواب ما سخت‌تر نخواهد بود؟
اگر خود را موظف می‌دانید استکبار و الحاد را در دنیا ریشه کن سازید، چطور طبق قرآن، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و خاتم‌النبیین ص مأمور و مأذونِ آن نبودند؟
شما چطور به خود حق دادید با قبول خونریزی‌ها و خرابیها درصدد صدور و حاکمیت اسلام برآئید؟
وقتی خدا در قرآن مکرر به پیغمبر خود گوشزد میکند: «ماجعلناک علیهم حفیظا»، «ما أنت علیهم بوکیل»، «لست علیهم بمصیطر» و «و ما علی الرسول الا البلاغ»
شما که داعیه‌ی ادامه رسالت انبیاء را داشتید، چگونه می‌خواستید مانند موکل و مسئول مستکبرها و مستضعف‌ها عمل نمایید، در حالیکه خود خدا نخواسته است دین خود را با تعجیل و تحمیل در میان آدمها پیاده کند؟
خدا از شما عمل به‌اسلام را خواسته نه احیای‌اسلام از طریق الزام دیگران به اجرای‌آن
خدا تبلیغ و اجرای دین را پاداش می‌دهد اما به شرط رعایت «لااکراه فی‌الدین»
روزی که هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد بمب‌ انداختند، فرمودید: مطلب مهمی نیست، دیوانه‌ای آمده سنگی انداخته و در رفته ولی آن دیوانه بارها آمد و سنگها و بمب‌ها انداخت!
آنچه هم که محصول مسلم این مدت است و اختلاف در آن وجود ندارد نتایج ذیل است:
گسترش دائم دامنه جنگ در منطقه و تقلیل امنیت، افزایش تلفات و ضایعات دو طرف، کاهش طاقتها و توانها، ازدیاد انزوا و اتهام ایران و اسلام و به طور کلی هلاک مستمر حرث و نسل در ایران و عراق
از دیدگاه ابرقدرتها نیز این جنگ دست آوردهای مثبت داشته و آنها مسلماً از ادامه و توسعه آن راضی می‌باشند.
ما حق نداریم روی حسابهای خودمان روی خدا حساب کنیم.
ما به هیچ وجه نمی‌گوئیم دست تسلیم پیش عراق دراز کنیم یا به صلح تحمیلی خفت‌باری تن در دهیم بلکه نظر ما تغییر کلی سیاست جنگی، از نفی به اثبات و از تخریب و تجاوز به امنیت و دفاع است
و استقبال از صلح‌شرافتمندانه و سازندگی
توصیه میکنیم به آیات ذیل عنایت فرمایید:
فان جنحوا للسلم فاجنح لها
فان انتهوا فلاعدوان الا علی الظالمین
و لا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی
و لاتعاونوا علی الاثم والعدوان.
خدایا شاهد باش که ما اتمام حجت و ادای تکلیف کردیم، خدایا ما را ببخش.


************************

نامه محرمانه بازرگان به امام خمینی/ ۱۳۶۷---از سایت پارسینه
۰۳ خرداد ۱۳۹۳ ۱۴:۴۴
کد خبر: 189806
نامه محرمانه بازرگان به امام خمینی/ ۱۳۶۷

حضور محترم رهبر انقلاب و بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران

حضرت آيت‌الله العظمي حاج آقا روح‌الله خميني

رب‌اشرح لي صدري و يسرلي امري

واحلل عقده من لساني يـفقهوا قولي(1)

با حمد خدا، درود بر همه انبياء و آخرين آنها محمد مصطفي(ص) و بر شهداء و سالكين راه خدا و با دعاي سلامت و موفقيت براي ملت مظلوم ايران و رهبر انقلاب، در آنچه رضاي خدا و نجات دو دنيا است همچنين با تشكر از عنايتي كه به نامه نهضت آزادي ايران داشته انشاءالله با سعه صدر تمام آن را قرائت خواهيد فرمود، محترماً تصديع مي‌دهيم و عذر تقصير مي‌خواهيم.

در تاريخ بيستم اسفندماه گذشته در گرماگرم حملات موشكي تهران طي تلگرام شهري از جنابعالي درخواست ملاقات فوري براي آقايان مهندس بازرگان، دكتر يدالله سحابي و دكتر ابراهيم يزدي شده بود تا پيرامون جنگ و اوضاع عمومي كشور مذاكراتي در خدمتتان بنمايند. متأسفانه به اين تقاضا جوابي مرحمت نفرموديد، و نه به تقاضاي تلگرافي بعدي 17 فروردين‌ماه 67.

آيا رسول اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم و اميرالمومنين علي عليه السلام كه بعضي‌ها ولايت فقيه را ادامه دهنده رسالت و امامت آن بزرگوار دانسته‌اند، اين چنين عمل مي‌كردند؟ مگر مولاي متقيان امام و خليفه به حق مومنان در فرمان مالك اشتر والي اعزامي به مصر توصيه نفرموده بود كه:

«روي نهان داشتن حكمرانان از توده مردم شعبه‌اي از تنگ حوصلگي و اندك آگاهي داشتن از كارها است. فرمانگزار اگر از مردم روي نهان كند به اموري كه از او پنهان است آگاه نمي‌تواند شد. از اين رو كار بزرگ در نظرشان خرد مي‌نمايد و كار خرد بزرگ، نيكو زشت جلوه مي‌كند و زشتي نيكو و حق به باطل در مي‌آميزد.»(2)

جنابعالي بهتر از هر كس مي‌دانيد كه مهندس بازرگان و مسئولين ديگر نهضت هيچگاه براي خواسته‌هاي شخصي و گروهي يا موضوعات جزئي غيرضروري تقاضاي ملاقات و مذاكره از رهبري و مقامات ديگر انقلاب نكرده‌اند و اگر نهضت آزادي ايران چيزي درباره مسائل ايران و اسلام گفته يا نوشته باشد زبان قال يا زبان حال اكثريت مردم است و در آن رضاي خدا و مصلحت انقلاب و نظام و شخص خودتان را مي‌خواسته است بطوريكه در موارد عديده حقانيت مصلحت‌بيني ما را تصديق فرموده‌ايد.

آيا اصلاً رهبري يك ملت و اداره يك مملكت با رأي شخصي و بدون مشورت و نظرخواهي مستقيم و غيرمستقيم مردم، يا لااقل بدون استماع فريادها و نظريات آنها در كليه قشرها، مخصوصاً از ستم‌ديدگان و صاحب‌نظران، مي‌تواند مورد قبول خداي سبحان و مطابق با اصول نظامهاي مقبول دنيا باشد؟ چنين روشي آيا با عدالت و امانت و با اسلام جور در مي‌آيد؟ شما خوب مي‌دانيد فرعون بود كه مي‌گفت ما اَريُكم اِلّا ما اري و ما اَهْديكُم اِلّاسَبيل الرّشاد.(3)

چگونه يك فرد، هر قدر دانا و توانا و با تقوي، حق دارد خود را تشخيص دهنده و تصميم گيرنده به‌جاي پنجاه ميليون نفر يا سخنگوي اسلام بداند؟

در جماران نشستن و جز در مورد پيروان خاص به هيچ سئوال و اظهار نظر يا استغاثه مردم جواب ندادن و چيزي جز آنچه خواسته و عقيده شخصي است نگفتن و اطاعت و اجرا از همه خواستن، آيا با شيوه پيامبر (ص) و علي(ع) مطابقت دارد؟ مردم ايران آيا با گزينش و پذيرش رهبري جنابعالي تفويض اختيار و استعفا از شخصيت و استقلال و حيات خود كرده اند؟

قصد ما از مزاحمت و ملاقات اين بود كه پيام‌رسان گرفتاريها و اعتراضات ميليونها نفر از هموطنان و همكيشان زيرترس و اختناق باشيم كه بسياري از آنها به‌ما مراجعه و اصرار مي‌نمايند تا مصائب و معضلات جاري كشور را مطرح و در حضورتان بررسي نمائيم. مصائب و معضلاتي كه اكثريت سنگيني از ملت ايران را سخت گرفتار و ناراحت و آشفته كرده است و نوعاً ناشي از سياست جنگي حاكم و مديريت نابسامان حاضر مي‌دانند.

"كانالهاي ارتباطي امام" و گزينشي كه در ديدار و گفتگوهاي خود داريد چنان است كه اخبار مملكت و افكار و احوال مردم را همانطور كه خوشايندتان است دريافت مي‌داريد نه آنطور كه واقعيت و غالبيت دارد. مردم شرافتمند و انقلاب كرده ايران بجز،‌ معدود بخصوصي كه چشم پركن‌ها و سياهي لشكرهاي مجذوب يا مزدور اجتماعات و نماز جمعه‌ها و تظاهرات هستند يا دست‌چين‌شده‌هاي صدا و سيما مي‌باشند، در مجموع از انقلاب و از انحرافها و آثار آن سرخورده‌اند نه جنگ را قبول دارند، نه از ضربات آن استقبال مي‌نمايند و نه بر مناظر دلخراش بمب و موشك خنده مي‌كنند. چقدر از دست دستگاه دروغپرداز صدا و سيما عصباني هستند كه از قول آنها گزارشهاي رضايت و تأييد پخش مي‌كند. چون دسترسي به ‌جائي و فريادرسي ندارند و تبليغات انحصاري و اختناق جرأت اظهارنظر و اعتراض را از همه سلب كرده است از ترس جان و براي حفظ لقمه نان تن به هر فشار و فرمان داده‌اند.



ما براي احتراز از سوء استفاده‌هاي احتمالي داخل و خارج و دست‌آويز ندادن به تبليغات دشمن اصرار داشتيم ديدار و گفتارمان با جنابعالي حضوري و محرمانه باشد ولي اينك كه اجابت نفرموديد از آنجا كه ملاقات و مطالبمان مربوط به عموم است و ضرورت و فوريت داشت عرايضمان را به صورت نامه سرگشاده خدمتتان فرستاديم تا علاوه بر خدا بندگان خدا نيز شاهد و پشتيبان آن باشند. تأسي به شعيب پيغمبر داريم كه مي‌گفت:

. . . ما اريد ان اخالفكم الي ما انهيكم عنه ان اريد الا الاصلاح مااستطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب(4)

البته ما مي‌توانستيم و مي‌بايستي به متوليان و دولتياني كه مسئول‌اند و از جمله شوراي عالي دفاع مراجعه نمائيم كه بر طبق قانون اساسي بايد پيشنهاد دهنده جنگ و صلح باشد. حال اگر عليرغم تجربه گذشته مبادرت به تقاضاي ملاقات و ارسال اين نامه به خدمتتان نموده‌ايم براي اين است كه بنا به شنيده‌ها و ديده‌ها هيچيك از مقامات و متصديان يا مسئولين و نمايندگان حتي شخصيتهاي ديني و خانوادگي دخالت و اجازه نظر و مشورت در امر جنگ و صلح ندارند در اين مدت نيز كمترين توجه يا ترتيب اثر به نامه‌ها و نظريات ما نداشته و نداده‌اند.

رساندن پيام مردم و خواستن چاره نجات

بنابراين چاره اي جز مراجعه مستقيم يا مكاتبه با جنابعالي نداشتيم. از خدا ، همچون موسي ياري و رسائي در كلام خود طلبيده دعا مي‌كنيم كه نفس سرد و افزار كار ساده ما را كه چيزي جز منطق و موعظه بر مبناي حق و حقيقت نيست، در روح آتشين و ايمان ديرين شما مؤثر سازد…



گذشته از رساندن درددلهاي هموطنان كه در بالا اشاره شد تنها آن قسمت از مصائب و معضلات را فعلاً مطرح مي‌نمائيم كه ارتباط با جنگ تحميلي و تجاوزي بي‌پايان فعلي دارد و چاره‌جويي كه براي حال و آينده كشورمان بايد كرد.

تصور نشود كه جنگ اخير شهرها و تشديد حملات و بيچارگيها ما را به ترس و ناتواني انداخته وادار به چنين مراجعه و طرفدار تسليم كرده باشد، يا با جهاد و اصل جنگ مخالف هستيم. استحضار داريد كه نهضت آزادي پس از فتح خرمشهر و پايان پيروزمندانه مرحله دفاعي ، هميشه عليه تعدي و تداوم جنگ در خاك عراق و خودداري از توجه به فرصتهاي طلايي هشدار مي‌داده و پيش‌بيني مي‌كرده است كه با پيشرفت زمان و جريان جنگ ما در مواضع نامطلوبتري قرار خواهيم گرفت. ما جنگي را مجاز و جهاد در راه خدا يا قتال في سبيل‌الله مي‌دانسته‌ايم كه براي دفع حمله دشمن به خاك و خانواده ما صورت گيرد و مبري از هر گونه تعدي و تجاوز انتقامي‌ باشد. نه هر جنگي رحمت است و نه هر مرگي شهادت.

غرض از تصديع و مطلب ما در اين بار اين است كه ببينيم از تجربه نزديك به هشت سال تداوم جنگ بي امان كه هست و نيست و دنيا و آخرتمان را نثارش كرده‌ايم چه حاصلي برده‌ايم، چه درسهايي بايد بگيريم و رهبر انقلاب چه جوابي براي ملت ايران دارند؟ آيا به آنچه گفته و خواسته و وعده داده شده است رسيده يا لااقل نزديك شده‌ايم؟ يا آنكه دور و تسلسل داشته‌ايم و در لبه پرتگاه نابودي قرار گرفته‌ايم؟ بالاخره از رهبر انقلاب بپرسيم آيا وقت آن نرسيده است كه تجديدنظر در برنامه و رويه‌ها و در تصورات و تصميمات گذشته بفرمايند؟

اين پيام اعتراض و استفسار ملت ايران را نيز لازم است به سمع مبارك برسانيم كه غالباً مي‌گويند آيا ما انقلاب كرديم كه جنگ كنيم و به چنين روزگاري برسيم؟يا به بهانه صدور انقلاب و اسلام با دنيا در بيفتيم؟ يا آنكه انقلاب كرديم تا از ظلم و اختناق استبداد و از سلطه بيگانگان رهائي يافته به آزادي از استبداد و خودكامگي و به استقلال از بيگانگان و به ‌خودكفايي برسيم؟ حكومتي داشته باشيم بر مبناي اصول اسلامي، براي تأمين امنيت، عدالت و آزادي، ترقي و شكوفايي، به صورت شورايي مردمي يا جمهوري، اگر مردم ايران مي‌دانستند كه با رهبري و حاكميت كنوني مشغله و مسئله اي جز جنگ و ستيز نداشته بايد كشته شوند و بكشند و خانه خراب شوند و خانه خراب كنند و به جاي زندگي با كرامت و سلامت و بركت و در سايه بندگي خدا و محبت بندگان خدا، بهره‌شان خصومت و محروميت و مصيبت خواهد بود و فرجامشان دربه‌دري و زجر و مرگ، آيا قدم براي چنين انقلاب بر مي‌داشتند؟

افرادي روي عصبانيت و درماندگي سران نهضت را مورد خطاب و عتاب قرار داده مي‌گويند شما با معرفي كردن و همكاري با روحانيون ما را به چنين روز سياه انداخته‌ايد!

البته اعتراض و ايرادها عليه ادامه جنگ و اصرار بر گسترش آن به داخل خاك عراق مي‌باشد و اتخاذ سياست تعرضي به ساير كشورهاي جهان، به بهاي از دست دادن ارزنده‌ترين جوانان و سرمايه‌هاي خودمان والاّ پايداري بي‌سابقه و دفاع دلاورانه‌اي را كه در برابر حمله ناجوانمردانه صدام در سال 59 به ‌عمل آمد مي‌ستائيم و نقش اساسي كه ايمان و اراده قاطع رهبري انقلاب از يك‌طرف و شهامت و ايثار و شهادت ملت ايران و رزمندگان عزيز از طرف ديگر داشته است مورد تأييد و تجليل همگان مي‌باشد.

آنچه غالب مردم ايران، به جز معتقدين به ولايت مطلقه فقيه تلويحاً يا تصريحاً مطرح مي‌نمايند اين است كه رهبر انقلاب به چه عنوان و با چه وكالتنامه يا مأموريت از طرف خدا و خلق به خود حق داده‌اند ما را به جايي ببرند كه شخصاً تشخيص و ترجيح داده‌اند و برخلاف قول و قرارهاي قبل از پيروزي انقلاب و بدون آنكه همه پرسي يا اجازه گيري از طريق قانون اساسي به‌عمل آمده باشد راساً تصميم بگيرند و دستگاه ارشادي و اجرائي حاكميت آنرا به هزينه ملت تبليغ و تحميل نمايد؟

جنابعالي اگر عقيده و علاقه داريد كه بايد هستي و حقوق انسانها را فداي صدور جنگي و اجراي اجباري اسلام و از بين بردن فتنه و فساد نمود و اين يك كار عملي موفق و مأجور مي‌باشد، عقيده در دنيا آزاد و محترم است شخصاً و پيروان اين طرز تفكر مختاراند مبادرت به چنين رسالت انتخابي بنمايند، ولي نه به هزينه و حيات كسان ديگري كه چنين اعتقاد و الزام را ندارند و نگفته‌اند كه حاضرند تا آخرين نفر و آخرين خانه در زير بمب و موشك و سلاحهاي جهنمي شيميايي آتش‌زا و اتمي نابود شده شعار جنگ جنگ تا پيروزي بدهند!

البته اسلام آئين رسمي كشورمان و مورد اعتقاد و عشق و عمل اكثريت ايرانيان است (ضمن آنكه تحريف و تحميلهاي بعد از انقلاب باعث سستي و بيزاريهايي شده است) ولي كدام اسلام؟ اسلام عفو و رحمت و خدمت بر مبناي يكتاپرستي و انسان دوستي، همانطور كه در آخرين آيات كتاب خدا توصيه و تأكيد شده فرموده است:

ولا يجرمنكم شنئان قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي.(5)

با شعار جنگ جنگ تا پيروزي به كجا رفته‌ايم؟

در اين ماجراي جهنمي‌"اثم و عدوان" و مسابقه مرگ و ويراني برنامه عقيدتي يا تلقيني يك طرف از مردم ايران شعار آتشين "جنگ جنگ تا پيروزي" است و طرف ديگر كه در راه و روش با آنها اختلاف دارد هشدار جنگ جنگ تا نابودي را مي‌دهد.

پيروزي مورد نظر طرف حاكم كه بايد با قهر و غلبه و با تحريك و بسيج تمام ايرانيان انجام گردد بسيار پردامنه و بلند مرتبه آغاز شده است تا به تناسب آن حداكثر تحريك و تبليغ صورت بگيرد و با شدت هرچه بيشتر احساسات و اعتقادات جوانان و فراهم گشتن حد اعلاي عشق و شهادت امكان پذير باشد. پيروزي مورد نظر آنطور كه از شعارها و اعلاميه‌ها و اظهارات مقامات و مسئولين فهميده شده است شامل خواسته هاي ذيل است:

مرگ صدام، انحلال حزب بعث، فتح كربلا تا سقوط بغداد، استقرار يك جمهوري اسلامي متحد يا تابع ايران در عراق، اضمحلال دولتهاي ارتجاعي عرب با تمكين به انقلاب اسلامي ايران، كفرستيزي خصمانه و امحا ماهرانه الحاد و استكبار و امپرياليسم در جهان و بالاخره رفع كامل فتنه در عالم.

اما در اجرا و تداوم جنگ، غير از مرحله دفاعي مشروع قانوني اوليه كه صدام و ارتش او دچار شكست و خواري و مجبور به فرار شده دولت عراق خواهان صلح و آماده براي پرداخت غرامت گرديد، بسياري از مردم صاحب‌نظر و علاقمندان به ايران و اسلام ادامه جنگ را كه تعرضي و انتقامي بود نه اسلامي و قرآني بر طبق رضا و امر خدا مي‌دانند و نه تداوم آنرا به مصلحت مردم ايران و مستضعفين جهان يا به ‌سود اسلام مي‌بينند. مضافاً به اينكه پيروزي را از اين طريق و از ابتدا امكان پذير و موفق نمي‌شناخته‌اند. آنچه مشهود و مسلم است ابرقدرتهاي شرق و غرب و اسرائيل هستند كه از تداوم و توسعه جنگ بهره برده و مي‌برند و به كام دل رسيده‌اند.

مصداق حال كساني كه هنوز معتقد و طرفدار حصول اهداف عاليه و پيروزي نهايي هستند شعر سعدي است كه :

ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي كاين ره كه تو مي‌روي به تركستان است

در ضمن اهداف پيروزي داعيه‌هاي ديگر نيز از جمله نابودي اسرائيل ، آزاد كردن قدس و ملت فلسطين و نجات مستضعفين جهان، ولي در عمل و اجرا ديديم كه با خريد اسلحه از اسرائيل و افتادن به دام دسيسه‌هاي او و همچنين اتخاذ شيوه‌هاي نادرست و ناشيانه، حركت معكوس صورت گرفته است، و اهداف فوق عملاً از برنامه حذف شده يا اكتفا به دادن شعار كرده‌اند.



در هفت سال و نيم گذشته جنگ البته نيروهاي دلاورانه حماسه‌آفرينيهاي زيادي داشته‌ايم كه قابل مقايسه با جنگهاي ديگر تاريخمان نيست. علاوه بر اعتقاد و ايثارها، استقامت و مديريت نيز از جهت روحيه و تبليغات، چه در زمينه ابتكارها و توليدات و چه در صبر و مصائب و محروميتها باعث افتخار ايران و اثبات قدرت معجزه‌آساي ايمان و غيرقابل انكار مي‌باشد! باز هم ممكن است حماسه‌ها و پيروزيهايي چشمگير داشته باشيم. اما همه اينها كافي و وافي به مقصود در جهت مصالح ايران و اسلام نيست. زيرا كه نتايج واصله و سرزمينهاي تصرف شده، در مقايسه با پيروزي سريع واسع مرحله اول دفاعي جنگ و در محاسبه با سرمايه‌گذاريهاي جاني و مالي و اداري انجام شده و بالاخره با در نظر گرفتن مدت طولاني صرف شده بسيار اندك بوده است. علاوه بر آن اگر پيشرفتهاي حاصله را با اهداف بلند وبالاي مورد نظر و موجود مواجهه بدهيم ميزان نسبي پيروزي باز هم كوچكتر و نزديك به صفر جلوه خواهد كرد.

اما نكته مهمتر آنكه اگر پيروزيهاي پراكنده و مقطعي داشته‌ايم ولي در مجموع با توجه به‌سير تحول عمومي اوضاع در ايران و جهان، بايد گفت كه به جاي پيشروي به سوي پيروزي پسروي به سوي نابودي داريم.

لازم است، ولو ‌فهرست وار و با اختصار، توضيح بيشتري به شرح ذيل بدهيم.

1ـ آن همه خواسته‌ها و مواد بالا بلند برنامه پيروزي پله پله در اين مدت تنزل يافته است و جمهوري اسلامي براي قبول قطعنامه شوراي امنيت به اين قانع شده است كه صدام محكوم و مجازات گردد.

2ـ عوضي در آمدن پيشگوييها و تضاد با رويدادها همراه با عقب افتادن و نكول شدن مژده‌ها و وعده‌ها يكي ديگر از نشانه‌هاي پسروي به سوي نابودي است.

اولين واكنش و ارزيابي جنگ در سال 59 اين بود كه ديوانه‌اي آمده سنگي از پشت ديوار انداخته و در رفته و ديگر بر نمي‌گردد. اما ديديم كه نه دوبار و ده بار بلكه صد بار و هزار بار ديوانه با نقشه و نيرو آمد و به جاي سنگ و كلوخ، فشنگ و گلوله و سپس بمب و موشك انداخت و حالا به چيزهاي بدتر تهديد مي‌نمايد.

دومين پيشگويي و ارزيابي اين بود كه آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند، اما هشت سال است كه همه خرابيها و صدمات جنگ تحميلي و صلح تحميلي، توطئه‌ها و تفرقه‌ها و كليه فتنه و فسادهاي داخل و خارج و آشوبهاي دنيا به حساب آمريكاي جهانخوار گذارده مي‌شود. شيطان بزرگ خوانده مي‌شود و تمام تدابير و تلاشهاي جمهوري اسلامي ايران به جاي آنكه در جهت نجات و سلامت و سعادت خودمان و مثبت و سازنده باشد متوجه و متمركز بر كينه و انهدام كسي است كه قادر به هيچ غلطي نيست و خدمت مجاني به سياست و مكتب ابرقدرت رقيب به شمار مي‌رود.

3ـ اقتصاد عراق و امكانات نظامي صدام كه از سال دوم جنگ مكرر در تبليغات رسمي ما گفته مي‌شد در آستانه ورشكستگي است، با كمك خارجيان خصوصاً شوروي و آمريكا و فرانسه و همسايگان غربي، هم پايدار مانده عهده‌دار هزينه‌هاي سنگين و سرمايه‌گذاري‌هاي لازم مي‌شود و هم از طرف تقويت و توسعه يافته سلاحهاي كوبنده‌تر نو به ‌نو به ميدان و به روي آسمان ايران مي‌آورد. در مذاكرات صلح نيز هر دفعه از مواضع قويتر و با غرور و قدرت بيشتر رجز خواني مي‌نمايد!

4ـ سياستهاي عربي و شرقي و غربي كه مژده داده مي‌شد از دست صدام به تنگ آمده دست از حمايت او برداشته‌اند. مي‌بينيم سال به سال وحدت كلمه و حمايت بيشتري نسبت به ‌او نشان مي‌دهند و دوستان عرب ايران را هم به پشتيباني او مي‌كشند.

وحشت و رعبي كه ما با جنگ‌طلبي خود از انقلاب و آرمانهاي آن در دل همسايگان افكنده‌ايم آنان را چنان به‌دامن استعمارگران غرب و شرق افكنده است كه همچون مستعمره‌هاي آشكار درآمده‌اند.

گردش رو به عقب اوضاع و سير تحول معكوس پيروزي و اميد ما از اينجا نمودار مي‌شود كه سه سال قبل آقاي رئيس جمهور در نماز جمعه تهران وعده شكست قطعي صدام را تكرار كرده براي "آينده‌اي نه چندان دور" وعده پيروزي كامل و پايان جنگ را مي‌داد. پارسال آقاي رئيس مجلس در نوروز 65 و در نماز جمعه براي بسيج مردمي انبوه اطمينان مي‌داد كه امسال سال تعيين تكليف جنگ و صدام و حزب بعث است. امسال آقاي نخست وزير در پيام نوروزي سال 67 را "سال مقاومت و ايستادگي در مقابل مهاجمات سياسي و نظامي دشمنان انقلاب اسلامي" ناميد.(6)

به اين ترتيب به گفته آقايان، تازه به خم اول كوچه عشق برگشته‌ايم! و اين خود اقرار ضمني به شكست جنگ جنگ تا پيروزي است.

5ـ تنها پيشگويي يا آگاهي و دستورالعملي كه غلط از آب در نيامده است اولويت دادن به جنگ براي فداشدن همه خواسته‌ها و برنامه‌ها و وعده‌ها و قول همه گونه تنگي و سختي از ناحيه مردم است.

در نشريه "ريشه گرانيها و مسئول گرفتاريها" مورخ مرداد 66 تفصيلاً شرح داده بوديم كه در اثر چاه ويل جنگ و تعطيل توليد چگونه قسمت اعظم ارزها و در آمدها بلعيده مي‌شود و كاهش روزافزون كار و توليد و درآمد و همچنين ناشيگري و فساد مديريت، از يك طرف بهاي اجناس و هزينه زندگي را به صورت وحشتناك منظماً بالا برده در مجموع و متوسط به بيش از ده برابر (و در بعضي اقلام پنجاه برابر) ‌رسانده كمر مردم و مخصوصاً كارمندان با حقوق ثابت و مستضعفين بي‌درآمد را شكسته است و از طرف ديگر علاوه بر نيروي انساني، نيروهاي اقتصادي، اداري، نظامي و تأسيساتي ما را كه تعيين‌كننده توان و تحمل كشور براي ادامه جنگ مي‌باشد به ‌سطحي خيلي پايينتر از آغاز جنگ تقليل داده است.

6ـ در ارزيابي عوامل و عوارض جنگ، تنها كاهش توان و توليدات جسمي مادي مملكت مطرح نيست . متأسفانه توان و توليدات روحيه اي و معنوي ما نيز دچار سقوط گرديده است.

در مقايسه با سالهاي پيش از پيروزي انقلاب و پس از آن كه مردم ايران را يكپارچه داغي و دوستي يا يكرنگي و يگانگي گرفته بود و شادمانه و اميدوار به اسلام و آينده ايران مي‌نگريستند، اينك بعد از گذشت هشت سال حاكميت افراطيون و انحصارگري روحانيون در اثر تجربيات تلخ تداوم و تشديد و تحريف انقلاب و مخصوصاً چهره سبعانه و جاهلانه‌اي كه به اسلام داده شده است، رفته رفته افراد بيشماري از كليه طبقات، هم از انقلاب و متوليان و رهبري آن برگشته‌اند و بد مي‌گويند و هم با كمال تاسف نسبت به ديانت و مباني اعتقادي اسلام و تشيع سست و متزلزل شده‌اند. همانطور كه سابقاً خدمتتان نوشته بوديم به جاي يدخلون في دين الله افواجاً شاهد يخرجون من دين الله افواجاً شده‌ايم. در ميان مقدسين قديم و مومنين جذب شده جديد و حتي در نهادها و حزب اللهيان كم نيستند كساني كه در برخورد با واقعيات و حقايق تغيير جهت و مسير داده‌اند. يقيناً احساس فرموده‌ايد كه چقدر كميت و كيفيت مريدان و داوطلبان فدايي تنزل فاحش پيدا كرده است. ضمن آنكه مفاسد اجتماعي و اخلاقي نظير ارتشاء و اعتياد شدت عجيب يافته است.

خلاصه آنكه، هم نفرين‌كنندگان در همه جا زياد شده است كه از ترس آزار و اخراج و زندان و اعدام صدايشان فقط در خانه و خلوت و در صفهاي خريد در مي‌آيد و هم پايه‌ها و مايه‌هاي پيروزي كه "اعتقادات و ارادت" بود سال به سال سست‌تر و خالي شده است.

7ـ در خارج از مرزهاي خودمان در ميان استعمارزدگان و اسيران استبداد در آسيا و آفريقا البته آوازه دورادور انقلاب اسلامي ايران و چهره پرخاشگر رهايي بخش اسلام كشش و كنشهاي عاشقانه داشته شهرت و قدرتي از اين جهات به‌وجود آورده است و استعمارگران را مانند دوران شورشهاي كمونيستي يا ناسيوناليستي كه از مسكو الهام مي‌گرفتند به نگراني و جنب و جوش انداخته است. تحريكات انقلابي به صورت گروگانگيري و تروريسم تحت عناوين جهاد اسلامي يا انقلاب اسلامي كه با كمك‌هاي معنوي و مالي و نظامي سخاوتمندانه تغذيه مي‌شوند نيز مزيد بر علت گرديده سكه‌هاي مبادلاتي رايج براي مزاحمت‌هاي سياسي و معاملات ديپلماسي به دست ما داده است. در مناطق حساسي از كشورهاي عقب مانده قاره‌هاي جنوب استوا كانونهاي آشوب و اميد به پا شده است. از يك‌طرف سران نظام به جبران مشكلات و عدم موفقيتهاي دلخواه در جبهه‌هاي داخلي، از اين نوع تأثير و تحركها دلشاد و سرفراز مي‌شوند و از طرف ديگر دولتهاي سرمايه‌داري و تا حدود ضعيفي سوسياليستهاي غرب و شرق اروپا وادار شده‌اند كه حساب و اعتباري براي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران باز كرده در اعجاب و اضطراب يا هراس و عذاب به ‌سر برند. حساب و هراسي كه حاكميت كنوني نتوانسته است از آن به نفع جمهوري اسلامي ايران بهره برداري نمايد و از طرف ديگر خشونت‌ها و خصومتهاي نظام حاكم بر ما نه تنها نتوانسته است مردم كشورهاي پيشرفته و حاكم بر جهان را به پذيرش و استقبال از مكتب اسلام بكشاند بلكه آنانرا مأيوس و متنفر ساخته است. كارگزاران شما جرأت نمي‌كنند بگويند ولي مسافريني كه از اروپا و آمريكا بر مي‌گردند غالباً خبر از انزجار و اعتراض مردم دنيا نسبت به ايرانيان مي‌دهند.

آزادي، برابري و عرفان كه پس از قرون متمادي سرخوردگي اروپائيان و آمريكائيها از مكاتب گوناگون غرب و شرق، شعار روشنفكران جهان گشته بود با دگرگوني سيماي زيباي انقلاب اسلامي ايران تأثير و نفوذ خود را به طور قابل ملاحظه‌اي از دست داده است. جوانان جهان كه در آستانه پيروزي انقلاب ما مشتاقانه از پيام انقلاب استقبال مي‌كردند و آنرا آغاز تحقق آرمانهاي انساندوستانه مطلوب مي‌ديدند با سرخوردگي عميق در برابر واقعيات تلخ و كريه روبرو گشته‌اند!

بعلاوه در كشورهاي اسلامي روشنفكران كه نقش موثر در شكل‌گيري حركتهاي اسلامي داشته‌اند با مشاهده شيوه برخورد روحانيت ايران با روشنفكران مذهبي سرخورده شده‌اند و اين امر به زيان حركتهاي اسلامي در آن كشورها گشته است.

بنابراين عمل جمهوري اسلامي ايران، آنطور كه در سخنراني نيمه شعبان امسال فرموديد، كمك به امام زمان و آماده سازي دنيا براي ظهور او مي‌نمائيم، صورت نگرفته است. مگر آنكه كمك به رساندن دنيا به مرحله "كما ملئت ظلما و جورا" باشد. والا بشريت را كه مي‌بايستي با سرخوردگي از همه قدرتها و از مصلح‌ها و مكتب‌ها و با غوطه‌ور شدن در ظلم وجورها به سوي دين خدا و محبت قائم كشانده آنانرا آگاه به حقانيت اسلام و خواهان آن نموده باشد عمل ما اثر معكوس داشته دردمندان و جوانان دنيا را كه در آغاز پيروزي انقلاب دل و ديده‌هايشان به ‌اين سمت آمده بود فرار داده است.

همين كه تبليغات دولتي اظهار مي‌نمايند كه ابرقدرتها و حكومتهاي دنيا عليه انقلاب اسلامي ايران و اسلام صف واحد بسته‌اند خود اقرار بر منزوي شدن ايران و شكست ديپلماسي ما است. همه را به هر دليل كه باشد عليه خودمان برانگيخته‌ايم و بسيار طبيعي است كه به جاي مساعدت و لااقل بيطرفي انتظار مقاومت و خصومت داشته باشيم.



حال اگر خواسته باشيم در باره حصول پيروزي و تحقق شعار جنگ جنگ تا پيروزي يك جمع‌بندي كرده و موضع و سمت خودمان را بيابيم كه به كجا رفته‌ايم؟ مي‌بينيم كه از يك‌طرف غوطه‌ور در پيروزي شده آنرا در آغوش داريم و از طرف ديگر چيزي را كه بدست نياورده‌ايم پيروزي و پايان تلاش و تمنا براي آن است. روزي يا هفته يا ماهي نيست كه تلويزيون، راديو، روزنامه‌ها، پيامها، خطبه‌ها و مارش و الله اكبرها، اخبار فتح‌المبين‌ها، ظفرها، تصرف قله ها، سقوط ميراژها و ميگها، آزاد شدن پايگاهها و روستا‌ها يا غرق كشتيها را پخش نكنند. از كشتن و زخمي و اسير كردن صدها و هزارها عراقي و از درهم كوبيدن و تار و مار كردن دايم لشگرهاي آنها صحبت بكنند و نگويند كه پوزه آمريكا را به خاك ماليديم و در انتخاباتشان دخالت داشته رسواشان كرده‌ايم يا بغداد و اسرائيل را به خاك سياه نشانده‌ايم. . . همه اين خبرها با تخفيف و حذف اغراقها درست است، اما هيچ ‌وقت پيروزي نداشته‌ايم. تا لب پيروزي و نزديكي بصره و بستن خطوط مواصلاتي بغداد رفته‌ايم. ولي تشنه برگشته در صدد حمله سراسري ديگر و بسيج مردمي بيشتر براي يورش آينده دورتر و مشكلتر كه آنرا قاطع و نهايي دانسته‌ايم برآمده‌ايم.

بيش از هفت سال است كه پيروزيم و فاتح ولي نه صدام سقوط كرده است و نه كربلا و بغداد و قدس را آزاد ساخته‌ايم. نه پيروز شده‌ايم و نه فاتح ولي مي‌خواهيم پيروز شويم و فاتح و براي اين كار باز بجنگيم و بجنگيم…

عيناً حالت شترسوار تشنه سرگردان صحراي سوزان و ريگ روان را پيدا كرده‌ايم كه از دور تلألوء آب زلال را مي‌بيند. مي‌دود و مي‌دود و خود را به آنجا كه بركه آبي به نظرش مي‌آمد مي‌رساند وقتي مي‌رسد بركه آب را يك ميدان جلوتر مي‌بيند. باز مي‌دود و مي‌دود. آب هم پيشاپيش او مي‌دود و مي‌دود. نيرو و رمق خود و مركبش را از دست مي‌دهد و تشنه‌تر و تشنه‌تر مي‌شود.

آخرش چه ؟

در اين سراب سوزان و اين گرداب سرگردان آخرش چه مي‌شود و به كجا مي‌رسيم؟

ديديم كه تا به حال نه تنها نتوانسته‌ايد صدام را از پا درآوريد يا مجازات كنيد، جلوي جنايتها و شرارتهاي او را بگيريد و اعراب و ابرقدرتها را از دور و بر او دور كنيد، بلكه سال به سال چيره‌تر و جري‌تر شده است و حمايت و همبستگي شرق و غرب و كشورها عرب زبان نسبت به او بيشتر گشته است.

گفتيم كه عليرغم اميدها و وعده‌ها از پيروزي دور شده‌ايم و رويدادها نشان داده است كه باز دورتر خواهيم شد و با تهديدهايي كه جامه عمل پوشيده است آينده تاريكتر وحشتناك‌تري در افق نمودار است.

در حالي كه امنيت و راحت و اميد براي هيچ كس باقي نمانده بمب‌ها و موشكها پير و جوان و كودكهاي ما و خانه‌ها و دكانها و دارائيهاي مردم را چون گرگي كه به‌گله مي‌زند، به ضجه و فغان و فنا مي‌كشاند. ستادهاي مشترك ارتش و سپاه مرتباً اطلاعيه صادر مي‌كنند و صدا و سيماي جمهوري اسلامي با افتخار تمام مژده مي‌دهد كه به تلافي آنها 1000 نفر را كشتيم، 2000 نفر را زخمي كرديم، تعداد اسيران عراقي از مرز 3000 گذشت، شهرها و روستاهاي فلان و فلان را زير گلوله و بمب به خاك و خون كشيديم، تأسيسات نفتي و نظامي بيشماري را زير و رو كرديم، ده تا موشك سنگين انداختيم و به زودي بغدادشان را مبدل به‌ ويرانه خواهيم كرد! . . .

او مي‌زند ما مي‌زنيم، او مي‌كشد ما مي‌كشيم . . . يا بالعكس هر دو طرف رجزخواني مي‌كنند و خوشحال‌اند اما غير از ما و بيشتر از ما، كارگردانان و داوران اين مسابقه مرگ و ويراني، يعني اسرائيل و روس و آمريكا خوشحال‌اند!

زهر طرف كه شود كشته سود اسرائيل است

در چنين جنگ بي‌امان و بي‌پايان كه تحقق «سفك دما و فساد في‌الارض» مي‌باشد، شيطان است كه نظاره و قهقهه مي‌كند. اين هم شد كار؟ اين هم شد افتخار؟ آيا ننگ است يا افتخار كه اسلام و ايران مترادف با كينه و كشتار معرفي شده باشد؟

فراموش نكنيد كه در قرآن، آنجا كه خداوند رحمن ما را از شراب و قمار برحذر مي‌دارد نمي‌گويد شرب خمر و بازي قمار، عقل و مال شما را زائل مي‌كند، مي‌گويد شيطان مي‌خواهد با شراب و قمار ميان شما دشمني و كينه بيندازد چرا دست برنمي‌داريد.(7)

آيا جنگ بي‌امان و بي‌پايان و همه جا گير پر از كينه و كشتار ميان ايران و عراق در اساس كار شيطان و خواسته شيطان نيست؟ آخرش نابودي نيست؟ آيا بايد باز دست برنداريم و تا آخرين نفر و آخرين خانه اگر بيست سال هم طول بكشد بجنگيم؟

آيا وقت آن نرسيده است كه رهبر انقلاب بازگشتي به خود و به خداي خود كرده و تجديد نظري در تصميم و تصورات گذشته بفرمايند و به اين نداي قرآن بينديشند كه فرمود:

الم يان للذين امنو ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثيرمنهم فاسقون.(8)

اظهارات و استدلالهاي فريبنده و گمراه‌كننده

پس از فتح خرمشهر و دفع تجاوز دشمن يك سلسله اظهارات يا شعارها و استدلالهايي براي توجيه تداوم جنگ عنوان مي‌شده است كه تا به حال مانع خاموش ساختن و خاتمه دادن به اين فاجعه مصيبت‌بار شده است و ذيلاً به بعضي از آنها اشاره مي‌نماييم.

1ـ صلح بين كفر و اسلام معني ندارد!

اين چه حرف عجيبي است ! آيا پيغمبر اسلام در ورود به مدينه يك قرارداد ايمني و همزيستي و همكاري يا تفاهم و عدم تعرض با اهالي مدينه و قبائل عرب كه همگي مشرك بودند نبست؟ مگر در مدينه با كفار محارب صلحنامه امضا نفرمود؟ مگر اعلام برائت سوره توبه عليه مشركين نبود كه قبلاً با رسول اكرم پيمان عدم تعرض بسته بودند و در همان سوره تأكيد نشده است كه تعهدات خود را نسبت به مشركين كه نقض عهد نكرده‌اند حفظ كنيد؟

اصولا منظور از صلح كه بجاي كلمه "سلم" در قرآن و عربي يا peace, paix در زبانهاي غربي به كار برده مي‌شود الزاماً دوستي و صفا نيست كه بعضي‌ها اعتراض مي‌كنند كه چطور مي‌خواهيد با چنين جنايتكار خبيث صلح و دوستي نمائيم. اعتقاد و اصرار نهضت آزادي هميشه خاتمه دادن صحيح و خواباندن عاقلانه فتنه و آتش و كشتاري است كه اولاً پايه و جواز الهي نداشته است و ثانياً به جاي از بين بردن يك فرد جنايتكار هزاران هزار افراد بيگناه ارزشدار خودمان و عراق به ديار نيستي فرستاده مي‌شوند. بعلاوه عنوان كردن صلح و مبادرت به مذاكره به معناي پذيرش خفت‌بار و ساده‌لوحانه هر شرط و قرار نيست.

2ـ آيا قابل قبول هست قرارداد صلحي نوشته شود كه يك طرفش را صدام عفلقي و طرف ديگرش را حجت الاسلام خامنه اي امضا نمايد؟

مگر صلح با معاويه يك طرفش را معاويه و طرف ديگرش را امام حسن امضا نكردند ؟

3ـ صدام حسن نيت ندارد و خدعه مي‌زند. اگر آتش‌بس بپذيريم نيروهايش را تقويت كرده و به ما حمله‌ور خواهد شد.

اولاً اگر صدام از فرصت آتش‌بس صلح براي تحكيم مواضع و تقويت نيروهاي خود استفاده مي‌كند ماهم مي‌توانيم و مي‌توانستيم همين كار را بكنيم. ثانياً در برابر امكان خدعه دشمني كه تمايل به صلح نشان مي‌دهد مگر خداوند نفرموده است:

وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل علي الله انه هوالسميع العليم و ان يريدوا ان يخدعوك فان حسبك الله هو الذي ايدك بنصره و بالمومنين.(9)

دستوري كه خدا به عنوان احتياط و جلوگيري از تجاوز دشمنان داده است تدارك حداكثر قوا و آمادگي لازم به منظور ترساندن آنان از حمله به ما مي‌باشد كه در سوره انفال آمده است:(خواست خدا جنگ نشدن است نه تجاوز)

و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم

4ـ صدام جاني بالفطره و ديوانه خطرناك است آيا چنين موجودي را نبايد كشت؟

بلي، اگر او را مثل عقرب در حركت اول زير پاي خود له كرده بوديد حرفي نداشتيم. ولي شما با پلنگ زخم‌خورده در افتاده پا روي دم و دنده‌اش گذارده و به سر غيرت و خشمش آورده‌ايد. نتيجه تابه حال اين بوده كه به هواي او وحوش زبان بسته جنگل را از بين برده و باعث شده‌ايد كه يك ميليون نفر يا بيشتر و كمتر از خودمان را دريده و فربه و درنده‌تر شده است. روستايي عاقل آيا با گرگ و پلنگ گلاويز مي‌شود و گوسفندان خود را به جنگ آنان مي‌فرستد كه لقمه چربش بشوند يا در خانه و طويله را بسته با متانت و شجاعت از راه ديگر درصدد دفع و دفن جانوران گله‌خوار بر مي‌آيد؟

ما كاملاً قبول داريم كه صدام موجود مخوف منفور جنايتكار است ولي فعاليتهاي تبليغاتي داخلي و ديپلماتيك خارجي شما را كه با تكرار و اصرار شرارتهاي او را بازگو و درخواست محكوميت مي‌كنيد تا حس انتقام مردم را تيزتر نماييد، مفيد فايده و ثابت كننده مطلب تازه نمي‌دانيم. ضمن آنكه اينها نمي‌توانند عذر درگيريها با ديوانه زنجيري بشود.

رويدادهاي تاريخ معاصر عراق نشان مي‌دهد كه در جنگهاي داخلي هيچگاه مغلوب، صحنه كارزار را ترك ننموده و به خارج كشور پناه نبرده است بلكه تا آخرين نفس و در مقابل گروه غالب تا حد مثله شدن مقاومت كرده است. در مورد جنگ با ايران و به فرض غلبه و پيروزي قطعي ما نيز صدام تمام قدرت تخريبي و امكانات موجود خود و آنچه را كه از حاميان خارجي دريافت مي‌كند براي ويراني و نابودي ما به كار خواهد انداخت و نخواهد گذاشت ما پيروزي بدون نابودي به دست آوريم.

5- صلح تحميلي نمي‌خواهيم.

از اول جنگ ما نتوانستيم موفق به حل اين معما بشويم. از يك طرف جنگ با عراق را تحميلي و خواسته و پرداخته آمريكا(و تا حدودي شوروي) دانسته‌اند و از طرف ديگر ديديم كه كمترين اقبال و اقدام و حتي ابراز تمايل براي بررسي پيشنهادها يا توقف و تعطيل جنگ نشان داده نشده است بلكه با تمنا و توان تمام به تداوم و تشديد آن پرداخته‌اند و چه فرصتهاي طلايي براي پايان پيروزمندانه جنگ و دريافت غرامت از دست داده شد. حالا صلح را تحميلي مي‌دانند و نمي‌گويند اين دوگانگي و تضاد را چگونه بايد حل كرد. آيا مي‌شود كه هم جنگ تحميلي باشد و هم صلح؟ شما مي‌توانستيد هم در آن موقع و هم حالا پيشنهادهاي صلح و پايان جنگ را كه از جانب همسايگان و دوستان مسلمان و غير مسلمان به عمل مي‌آمد با حسن نيت بررسي كرده، ايراد و اشكالش را برطرف ساخته، پيشنهاد متقابل معقول عرضه مي‌كرديد. ولي مي‌بينيم كه حتي از شنيدن و از بردن نام صلح و آتش‌بس استنكاف و اعراض دارند هر زمان كه ايراد يا پيشنهاد متقابلي عنوان مي‌شود شرايطي را پيش مي‌كشند و سدهايي را قرار مي‌دهند كه در حكم امتناع است.

6- مجازات متجاوز!

از دو سه سال به ‌اينطرف كه قبول كردند تهاجم و تصرف خاك ديگران يا جنگ ابتدايي در اسلام، بنا به فقه شيعه در غيبت امام معصوم و پيغمبر گرامي مجاز نيست و از نظر محافل بين‌المللي و كشورهاي عربي نيز تبليغ و درخواست اخراج و اعدام صدام دخالت غير معقول در امور داخلي ديگران محسوب مي‌شود، ظاهراً براي اولين بار داستان مجازات متجاوز را آقاي رئيس جمهور پيش كشيد و آنرا جايگزين تجاوز و تصرف خاك عراق و سقوط بعث و صدام نمود تا ادامه حمله‌ها و كشتارهاي دو جانبه قابل توجيه باشد. به بيان سرراست و ساده تر، تلافيگري و انتقامجويي را كه طبع تربيت نشده بشري مي‌پسندد و مي‌پرستد و جميع كثيري از هموطنان ما مخصوصاً در قشرهاي انقلابي جوان آلوده به‌رسوبات غير اسلامي از آن استقبال مي‌نمايند، شعار دولتي و ملي ما نمود.

بلي، چنين حالت و حركت در قبائل وحشي و اقوام قديم متداول بوده است. حتي در كشورهاي متمدن غربي، در جنگهاي جهاني اول و دوم نيز بدان عمل مي‌شده به پايتختها و به مراكز حساس شهري كشور مهاجم و مزاحم حمله‌ور مي‌شدند و رحم به اهالي نمي‌كردند. قبائل و ايلات قديم نيز به تلافي مثلاً لگدمال شدن يك مزرعه به وسيله گله يا چارپاي همسايه براي گوشمالي چوپان با صاحب چهارپا يورش به‌قبيله مجاور مي‌آوردند. وقتي آنها حاضر به عذرخواهي يا جبران نمي‌شدند كه معمولاً هم روي جاهليت و غيرت قبيلگي چنين بود منازعه در مي‌گرفت، از دو طرف مجروح و مسئول به جا مانده مقدمه و بهانه براي صف‌آرائي و زد و خوردهاي خونين مكرر و جمع شدن كينه و انتقام در دو طرف مي‌گرديد. صاحبان دم و سران هر قبيله خود را محق و متعهد انتقامگيري و كشتن تمام اهالي طرف مقابل و پشتيبانان آنها مي‌دانستند.

خداوند سبحان براي توقف ظلم و كشتار و تخفيف انتقام همانطور كه در قرآن مي‌خوانيم براي موسي (ع) احكام قصاص يا مقابله به مثل عين به عين و دندان به دندان را مكتوب و مقرر كرد و همان حكم را با گفتن "ولكم في القصاص حيوه يا اولي الالباب"‌(10) براي مسلمانان تكرار و تأكيد نمود. سپس براي اتمام تربيت و اكمال شريعت، در پايان آيه قصاص اضافه و توصيه مينمايد كه اگر از حق قصاص و مقابله به مثل در گذريد عمل به احسان و جلب رضاي رحمن را كرده‌ايد. قرآن كه مانند تورات با محدود ساختن تلافيگري و متوقف ساختن انتقام، به جلوگيري از درنده خوئي انسان برخاسته است، زنده ماندن و سلامتي و امان فرزندان آدم را در زمين حمايت و حفاظت مي‌نمايد. چون معاصر و منادي نسلها و تمدنهايي بوده است كه رفته رفته عواطفشان كمتر و قدرت انتقامگيري و آزارشان بيشتر خواهد بود، از تورات پا فراتر گذارده سفارش گذشت و احسان مي‌نمايد تا علاوه بر حيات و امان، گلهاي گذشت و محبت و خدمت در سايه عقل و علم نيز در مزارع و ممالكشان برويد. اما رهبري و متوليان جمهوري اسلامي ايران كه داعيه اجرا و صدور اسلام تا اقصي نقاط جهان را دارند، عنوان حق به جانب مجازات متجاوز را - كه هيچ پايه قرآني و سنتي ندارد- پيش مي‌كشند و از همزبانان و هم قبيلگان صدام و از مجامع بين‌المللي عليرغم دشنام و دشمنيهاي گذشته توقع هم‌آهنگي را دارند.

ادامه چنين راه عاقبتي جز ويراني و نيستي ندارد ولي راه خدايي و راه اسلامي «لايستوي الحسنه ولا السيئه ادفع بالتي هي احسن»(11) است و عاقبتش «فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم».(12) مي‌باشد كه البته درك آن براي انقلابيهاي تحت تأثير مكتب تضاد و تخاصم و يا مسلمانان مخالف انساندوستي بسيار مشكل است.

اين اصرار اشتباهكارانه و افراطگرانه ضد قصاص قرآن كه مي‌گويند بايد "مجازات متجاوز" شرط اوليه هر آتش‌بس و هر نوع اقدام براي پايان جنگ باشد، سدي است در برابر پايان جنگ.

7- موشك به موشك و شيميائي به شيميائي، مقابله به مثل اسلامي!

شعار بيجا و تحريف ديگر حكم خدا كه موجب تشديد جنگ و مصيبت عظمي براي مردم داخل شهرها در ايران و عراق شده است توجيه غلطي است كه در مورد موشكباران شهرها به عنوان قصاص مي‌نمايند.

مقابله به‌مثل در قالب قصاص اسلامي وقتي قابل قبول است كه با موشكهاي خودمان فرمان دهنده و پرتاب كنندگان موشكهاي عراقي را بزنيم. نه آنكه به قصد يا به اسم كوبيدن تأسيسات نظامي و اقتصادي آنها ساختمانهاي مسكوني و تجاري بي‌دفاع و ساكنين بي‌تقصير عراق را از بين برده و تبديل به تلهاي خراب و خالي از آدميزاد بنمائيم.

جنابعالي بعد از اولين حملات ناجوانمردانه صدام به شهرها و روستاهاي بي‌دفاع و كشتن اهالي بيگناه صريحاً فرموده بوديد اگر اسلام دست ما را نبسته بود حالا از بغداد چيزي باقي نمانده بود. حال چه تغيير و تحول در معاني قرآن و سنت روي داده است كه تغيير نظر پيدا شده اسلام كنوني اجازه مي‌دهد كه با صدام بدون قيد و شرط مقابله به مثل بشود؟ اگر سربازان صدام در حمله به شهرهاي ايران به ‌نواميس ما تجاوز كنند، آيا رزمندگان ايران حق مقابله به مثل با زنها و دخترهاي عراقي را خواهند داشت! اگر صدام از بمب‌هاي شيميايي استفاده مي‌كند با كدام مجوزي ايران اسلامي مي‌خواهد از بمب و گلوله شيميايي استفاده كند؟ اگر اين جنگ را جنگ كفر با اسلام مي‌دانيد آيا نيروهاي اسلام بايد عمل نيروهاي كفر را تكرار نمايند؟!

صدام حمله به شهرهاي ما را به عنوان مقابله به مثل به منظور تلافي و توقف پيشرويهاي ايران در جبهه‌ها انجام داده است. مادام كه حد و مرز و معيار قابل قبول براي عمل مقابله به مثل وجود نداشته باشد صدام هم به خود حق مي‌دهد كه بگويد "نكنيد تا نكنم".

8- جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم

نارواترين و فتنه‌انگيزترين شعارها شعار بالا است كه هنوز در شهرستانها و دهات از ناحيه نهادها و سپاه گاهگاه گفته مي‌شود يا بر پارچه و ديوارها مي‌نويسند. ولي خوشبختانه، مبتكرين شعار و متوليان انقلاب تا حدودي پي به بي پايه بودن آن برده كنارش گذارده‌اند.

در نشريات گذشته نهضت نشان داده شده است كه چنين خواسته يا برنامه نه انطباق با قرآن و سنت دارد نه با ناموس طبيعت و قرار خلقت و نه مشيت الهي از روز ازل براندازي شيطان و عوامل شر و فساد يا ريشه‌كني فتنه از صحنه‌هاي روزگار را خواسته و بر كسي مقرر كرده است. وقتي خداوند عزيز حكيم به ابليس تا روز رستاخيز مهلت و اجازه داده است كه آدميان را اغوا كند و آنان را به فتنه و فساد و خونريزي بكشاند، چگونه ممكن است رفع فتنه در عالم بدست يك‌عده انقلابي مسلمان با همدستي مستضعفين جهان ميسر باشد و يك خيال خام و شعار فريبنده بيچاره كننده نباشد؟ آنچه مجاز و ميسر و مقدور است و مشروع و واجب هم هست دفع فتنه متجاوزين و دفاع از جان و مال و ناموس خودمان مي‌باشد نه رفع فتنه از عالم.

در عالم طبيعت و از نظر زندگي و عملي نيز هيچكس نمي‌تواند مثلاً سرما و طوفان را از كره زمين براندازد ولي مي‌توانيم با پوشيدن لباس، عايقگذاري جدارهاي ساختمان و نصب وسائل گرم كننده در خانه و محل خود سرما را از محيط محدود شخصي و خانگي و اجتماعي دور نگاه داشته از خودمان در برابر سرما دفاع نماييم. يا با سد بنديهاي لازم و حفاظهاي مناسب قريه و شهر خود را از ورود سيل و صدمات طوفان مصون بداريم.

شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم يكي از ادعاهاي تبليغاتي ضد مشيت الهي از برنامه‌هاي غير عملي و محال است كه براي تحريك ساده‌لوحان در ادامه كينه و كشتار، تيز كردن تيغ عساكر ماركسيسم و امپرياليسم و شيطان بكار برده شده و يا مي‌شود.

9ـ مقاومت تا پيروزي

آخرين شعار و برنامه اجرائي، ادعا و القاي خونسردي و خنده يا مقاومت در برابر شدت يافتن موشكباران شهرها و تهديد بمبهاي شيميايي از ناحيه صدام بوده است.

همانطور كه قبلاً در ذيل عنوان "با شعار جنگ جنگ تا پيروزي به كجا رفته‌ايم؟" پيش كشيدن شعار "مقاومت تا پيروزي" و برنامه اجرايي آن اقرار ضمني به شكست جنگ جنگ تا پيروزي محسوب مي‌شود و دعوتي است از صدام براي بازگشت به تجاوز و تهاجم تازه كه مسلماً كشنده‌تر از گذشته خواهد بود.

مسئولين جنگ و متصديان تبليغات به جاي آنكه از سپر نافرجام امور، تحقق پيش‌بيني‌ها و هشدارهاي ما و ديگر دلسوختگان ايران و اسلام و افزايش محسوس فغان و ناله‌هاي خانواده‌ها عبرت بگيرند و به خود آمده ترس از خدا و رحم بر مردم اين مرزو بوم نمايند و جلوي توسن كينه و كشتار را بگيرند با چنين شعارها و برنامه‌ها و با شستشوي خونين مغزها مي‌خواهند كشور را براي تحمل ضربات روزافزون‌تر مرگ‌آور آماده و تسليم سياستهاي شوم بنمايند. به جاي خودكفا كردن كشورمان در نيازها و توليدات و در علوم و اختراعات، مساعي خويش را در خودكفا كردن در مهمات و موشك و در ايجاد پناهگاهها و امكانات خيالي حفاظتي به كار بيندازند.

به نظر مي‌آيد كه شعار فوق و پافشاري كه در تبليغ آن مي‌كنند رساندن ملت و مملكت به آخرين نفر و آخرين خانه باشد، يا تفرقه و از هم پاشيدگي كشور.

مردم اگر حرفي نمي‌زنند از وحشت و ترس اختناق دستگاههاي امنيتي و تبليغاتي است.

10 ـ مسئوليت خون شهيدان

يكي ديگر از استدلالهايي كه براي ادامه جنگ و كشتار و خودداري از پايان دادن به جنگ و هر گونه تعديل و اتخاذ راه صحيح، عنوان مي‌گردد اين است كه ما در برابر خون شهيدان و مادرهاي آنان چه جوابي خواهيم داشت؟

مثل اينكه چون عده‌اي روي اعتقاد شخصي يا تبليغ و تلقينهاي دولتي عمليات فداكارانه‌اي به سود اسرائيل و ابرقدرتها و به زيان ايران و اسلام انجام داده‌اند. حالا وارثين واقعي يا ادعايي آنها از ملت و مملكت طلبكارند و بايد حتماً برنامه نافرجام آنها اجرا شود. در حاليكه اگر كسي در راه ايمان شخصي به‌خاطر رضاي خدا قبول شهادت و رنج جبهه را نموده باشد پاداش او با خدا و پيش خدا است و اگر بنا به فرمان رهبري و مقامات جمهوري فداكاري كرده است حساب آن مربوط به ملت و زنده‌ها نيست كه دخالت مشروع و قانوني نداشته‌اند و دستور و سفارشي براي گسيل به جبهه‌ها نداده‌اند.



حضرت آيت الله العظمي خميني رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ! . . .

يقيناً استحضار و به خاطر داريد كه در ظرف چند سال بعد از فتح خرمشهر، از طرف علاقمندان دلسوز متعدد، از نزديك و دور و خود نهضت آزادي ايران در نامه‌ها و نشريات فراوان، به عرض تذكرات و توضيحات پرداخته و هشدارهاي لازم داده شد. پيش‌بيني پي‌آمدهاي غير قابل علاج به عمل آمد كه متأسفانه بسياري از آنها به وقوع پيوسته است، در حالي كه وعده‌ها و پيشگوييهاي گردانندگان جنگ كمتر جامه عمل پوشيده است. آخرين اخطار واقعيات و حقايق تلخ از دست دادن "فاو" و نيمي از نيروي دريائي ايران است و بالا گرفتن اختلافات دروني و به‌هم‌ريختگي جناحهاي قدرت و پشتيبانان دستگاه.

اينك ما حرف ديگري نداريم.

آنچه در راه رضا و امر خدا براي آبرو و آينده اسلام به خاطر نجات مردم ايران بود و سلامت مردم عراق را مي‌خواستيم و به عقل و علممان مي‌رسيد بيان داشتيم. به فرضيه الهي امر به معروف و نهي از منكري بزرگ عمل نموديم . . .

مجدداً نداي خدا را تا اوضاع وخيمتر نشده است، براي وجدان و ايمان شما كه سرنوشت و جان و مال پنجاه ميليون نفوس ايراني را در دست داريد مي‌خوانيم:

الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكرالله و مانزل من الحق . . .

از آيه ديگري نيز كه نمايشگر اوضاع فعلي و رهنمودي براي رهبري است كمك مي‌طلبيم:

ظهرالفساد في‌البر والبحر بما كسبت ايدي الناس لنذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون(13)

ملاحظه مي‌فرمائيد كه پي‌آمدهاي جنگ هشت ساله در خشكي و درياي ايران همه جا ظاهر شده است. شعله‌هاي آن از مرزها سرازير شهرها و روستاها شده از كوير تا اطراف خليج را فرا مي‌گيرد و هوا و فضا را مسخر خود ساخته است. فتنه و آشفتگي عظيمي تاريخ كشورمان را قلم مي‌زند!

شما اين فتنه و آتش فراگير را قبول داريد. ولي آمر و عامل آن را در خارج از ايران سراغ مي‌دهيد. ابرقدرتها و مخصوصاً آمريكا را مقصر مي‌دانيد. ولي قرآن اين تحليل و تقليل را قبول نداشته مي‌گويد مردم هر امت و مملكت يا "ناس" هستند كه به دست خويش مصيبت‌سازي مي‌نمايند. مشيت ازلي خدا مي‌خواهد با چشاندن مزه بلا ما به خود آييم و از راهها و كارهايي كه موجب تداوم و تشديد جنگ شده است برگرديم. آيا هنوز موقع برگشت نرسيده است.

آيا جا ندارد به حكم قرآني "و شاورهم في الامر" تأسي به پيغمبر خدا جسته در امر جنگ با صاحبنظران به مشورت بنشينيد. بياييد به ملت ايران و به نسلهاي آينده رحم كنيد. با توجه به مصلحت ايران و اسلام و واقعيتهاي منطقه و جهان در سرسختي و در سياستهاي جنگي تجديد نظر فرمائيد.

همين‌قدر كه به ضرورت و خاصيت يك آتش‌بس موقت و مقدماتي توجه كرديد و اين نكته را قبول نموديد كه تداوم جنگ نه تنها را ه به پيروزي اسلام و ايران نمي‌برد بلكه ما را با گامهاي تندتر به بيچارگي و نابودي كشانده غضب و عذاب خدا و بدنامي در تاريخ و پيش مردم دنيا را نصيبمان خواهد كرد، دستيابي به راه‌حلهاي بعدي مشكل نخواهد بود: والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين.(14)

مطلعين و مسئولين دست‌اندركار تا حدودي آزموده شده‌اند. ما هم حاضريم اگر خواستيد نظر مشورتي بدهيم.

ذكر اين امر ضروري است كه اتخاذ استراتژي صلح مغايرتي با اكتساب حقوق حقه و طبيعي ملت ايران ندارد . تعيين متجاوز و دريافت غرامت، حق قانوني ما بوده و منظور از اين استراتژي تسليم و قبول صلح بلا شرط نيست. ليكن پايان درگيري را نبايد موكول به تعيين متجاوز كرد. در يك آتش‌بس بلاشرط، احقاق حقوق با تلاش پيگير سياسي و ديپلماتيك (و به تصريح بسياري از پيشنهادات صلح گذشته) قابل حصول بوده و مي‌باشد.

اگر براي شخص جنابعالي ابتكار و رهبري مستقيم جريان پايان بخشي به جنگ دشوار باشد - كه مسلماً هم هست و بزرگترين فداكاري از ناحيه شما مي‌باشد - مي‌توانيد ترتيبي كه در موارد ديگر عمل فرموده‌ايد تصميمگيري و مذاكرات را به مقامات و شوراهاي قانوني و مسئول واگذار نمائيد.

والسلام علي من اتبع الهدي

نهضت آزادي ايران

تهران ارديبهشت 1367

ليله القدر رمضان 1408

367-3-20

(1) دعاي حضرت موسي به درگاه خدا براي انجام رسالت خود: طه 25 تا 28. پرودگارا سينه مرا بگشا، كارم را آسان بگردان، گره از زبانم بردار، گفتارم را خوب بفهمند.

(2) . فَاِنَّ احْتِجابَ الولاةِ عَن الرعيةِ شُعْبَهٌ مِنَ الضِّيقِ وَ قِلَّةُ عِلْم بِالاُمُورِ وَ الاِحْتِجابُ مِنهُم يَقْطَعُ عَنهم علم ملاحْتَجَبُوا دُونَهُ فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ اْلكبيرُ و يَعْظَمُ الصَّغيرُ وَ يَقْبَحُ الحَسَنَ و يَحْسُنُ القَبيحُ وَ يُشابُ الحَقُّ بِالباطِلِ.

(3) مومن 29 ـ من براي شما نظر و راهي جز رأي خودم نمي‌بينم و شما را جز به راه رشد و صلاح رهبري نمي‌كنم.

.(4) هود 8- در آنچه شما را منع مي‌نمايم قصد مخالفت (و دشمني) ندارم تا آنجا كه از دستم برآيد خواهان چيزي جز اصلاح (و رفع فساد)‌ نيستم. توفيقم به دست خداست، بر او توكل مي‌كنم و بسوي او بازگشت مي‌كنم

(5) مائده 8 - (5)مبادا دشمني با گروهي شما را به گناه ترك عدالت مجبور سازد ، عدالت كنيد كه به تقوي نزديك‌تر است

(6) كيهان 8/1/67

(7) مائده 91 ـ انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه و البغضاء في الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكرالله وعن الصلوه فهل انتم منتهون

(8) حديد 16 ـ آيا براي كسانيكه ايمان آورده‌اند وقت آن نرسيده است كه دلهايشان براي ياد خدا و حق‌هايي كه نازل شده است به ترس آمده مانند گذشتگان از اهل كتاب نباشند كه با دراز شدن آرزوها سنگدل گشتند و بسياري از آنها نافرمان‌اند

(9) انفال 61 ـ و اگر تمايل بصلح نشان دادند ابراز تمايل بنما و توكل بخدا كن كه همانا او بس شنواي دانا است و اگر قصد فريب تو را داشته باشند پس بدانكه خداوند براي تو كافي است. او كسي است كه تو را به نصرت خويش و به مومنين ياري داد.

(10) بقره 179ـ در قبول كردن و عمل كردن به قاعده قصاص براي شما اي خردمندان، حيات و زندگي است و اميد است ( كه با اجراي قصاص و خودداري از تلافي و تعدي) راه تقوي پيش گيريد.

(11) فصلت 34ـ نيكي و بدي يكسان نيستند(بدي را) با آنچه بهتر است دفع(يا دوا)كن

(12) فصلت 34ـ كه در اين هنگام كسي كه ميان تو و او دشمني است همچون يك دوست صميمي گرم مي‌شود

(13) روم 41- كردار (سوء) مردم موجب ظهور فساد در خشكي و دريا شد تا نتيجه بعضي از آنچه را كه كرده‌اند بخودشان بچشاند شايد برگردند.

(14) عنكبوت 69- و كسانيكه در راه ما تلاش كنند، حتما به راههاي خود آنها را هدايت خواهيم كرد و هر آينه خداوند با نيكوكاران است.