بسم الله الرحمن الرحیم

چندجهاني-جهانهاي موازي

فهرست فیزیک
فهرست علوم
چندجهاني
چندجهاني-جهانهاي موازي
مقاله در توضیح نظریه جهان ریاضی ماکس تگمارک
برهان نظم
طراحی هوشمند





****************
ارسال شده توسط:
حسن خ
Wednesday - 2/3/2022 - 11:5

جهان موازی

فرضیه جهان موازی یا گیتی‌های موازی در سال ۱۹۵۴، توسط یک دانشجوی دکتری از دانشگاه پرینستون به نام هیو اورت که ایدهٔ عجیبی را مطرح کرد شروع شد. در آن ایده: گیتی‌هایی موازی وجود دارند، دقیقاً مانند جهان و گیتی ما. همه این گیتی‌ها با ما در ارتباط هستند، در واقع آنها شاخه‌ای از گیتی ما هستند و گیتی ما نیز از دیگر گیتی‌گان شاخه گرفته شده‌است.

در این گیتی‌ها، جنگ‌های ما پایان‌های متفاوتی از آنچه می‌دانیم دارند. گونه‌های منقرض شده در گیتی ما در گیتی‌های دیگر فرگشت یافته و سازگار شده‌اند، و در آن گیتی‌ها، شاید ما انسان‌ها در میان گونه‌های منقرض شده باشیم.

ماهیت این اندیشه ذهن را شگفت‌زده می‌کند و هنوز هم نمی‌توان آن را به خوبی دریافت. ایده‌هایی در مورد گیتی یا بعدهای موازی همانند ما، در آثار علمی تخیلی ظاهر شده‌است، ولی چرا یک فیزیک‌دان جوان با ارایه فرضیه گیتی‌های موازی، آینده حرفه‌ای خود را به خطر می‌اندازد؟

اورت فرضیهٔ گیتی‌های موازی را در حالی ارائه کرد که می‌خواست به یک سؤال دشوار در مورد فیزیک کوانتوم پاسخ دهد: چرا اجسام کوانتومی رفتاری نابسامان دارند؟ سطح کوانتوم کوچکترین سطح کمّی است که تاکنون کشف شده. مطالعه فیزیک کوانتوم از سال ۱۹۰۰ آغاز شد، زمانی که ماکس پلانک برای اولین بار این مفهوم را به جامعه علمی معرفی کرد. مطالعات پلانک در مورد تابش ذرات نشان داد برخی از کشفیات فیزیکی با قوانین سنتی فیزیک مغایرت دارد. این اکتشافات حاکی از وجود قوانین دیگری در این جهان است که در سطوح عمیقی غیر از آنچه ما می‌شناسیم عمل می‌کنند.

در کوتاه مدت، فیزیکدانان حوزه کوانتوم پدیده‌های عجیبی در مورد جهان ما مشاهده کرده‌اند. برای مثال ذرات در این سطح خودسرانه رفتار می‌کنند. به عنوان مثال، دانشمندان متوجه شده‌اند که فوتون‌ها (بسته‌های کوچک نور) مانند ذرات و امواج رفتار می‌کنند! حتی یک فوتون منفرد نیز این تغییر حالت را انجام می‌دهد. (این مبحث از آزمایشی به نام آزمایش دوشکاف یا آزمایش یانگ نتیجه‌گیری شده‌است که در طی آن نور (فوتون‌ها) می‌توانند هم مانند ذره رفتار کنند و هم مانند موج اما باید دقت شود که نمی‌توانند به صورت همزمان به هردو شکل رفتار کنند). تصور کنید که وقتی دوستی به شما نگاه می‌کند، مانند یک انسان محکم ظاهر می‌شوید و رفتار می‌کنید، اما وقتی دوباره به سمت شما برگشت، شما تبدیل به گاز شده‌اید!

 

جهان موازی یا واقعیت جایگزین فرضیه‌ای دربارهٔ وجود واقعیت‌های جداگانه در کنار واقعیت کنونی است که از دهه ۶۰ میلادی به این سو و با کتاب‌های علمی‌تخیلی و کمیک استریپ محبوبیت یافت، هر چند بحث پیرامون امکان وجود «چند جهان» از سال ۱۹۵۲ در محافل علمی رواج داشته‌است. گروه خاصی از جهان‌های موازی، مولتی‌ورس نامیده می‌شود، اگرچه این اصطلاح نیز می‌تواند برای توصیف جهان‌های موازی که واقعیت را تشکیل می‌دهند مورد استفاده قرار گیرد. با وجود اینکه عبارت‌های جهان موازی و واقعیت جایگزین را می‌توان بیشتر جاها به جای هم به کار برد، گاهی اوقات واقعیت جایگزین به مفهوم زمینی دیگری نیز اشاره دارد که حاکی از آن است که واقعیت بدیل دیگری از خود ماست. دانشمندانی با این نظریه که جهان‌های موازی وجود دارند موافقت کردن ولی عده کمی از دانشمندان با این نظریه مخالف هستند ولی طبق آخرین مطالعات جهان‌های موازی وجود دارند.

اصطلاح جهان‌های موازی عمومی‌تر است و معنای ضمنی رابطه یا عدم رابطه با جهان خود ما را در برندارد. جهان‌هایی که در آن‌ها بسیاری از قوانین فیزیکی متفاوت هستند - برای مثال در آن هیچ محدودیت نسبیتی وجود ندارد و سرعت نور را می‌توان پشت سر گذاشت - را می‌توان در شمار جهان‌های موازی به حساب آورد ولی این‌ها واقعیت جایگزین نیستند. تعریف درست جهان‌های موازی در مکانیک کوانتومی به صورت «جهان‌هایی است که از یکدیگر تنها توسط یک رویداد کوانتومی جدا می‌شوند». در واقع به زبان ساده‌تر می‌توان گفت که ایدهٔ جهان‌های موازی می‌گوید که هنگامی که ما کاری را در این جهان انجام می‌دهیم فردی در جهانی دیگر نیز دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد و آن فرد؛ فردی کاملاً مشابه ماست که در سیارهٔ کاملاً مشابه با زمین و در منظومه ای کاملاً شبیه به منظومه شمسی و کهکشانی کاملاً مشابه با کهکشان راه شیری زندگی می‌کند اما ممکن است گاهی او کارهایی انجام دهد که ما ان کار هارا انجام نمی‌دهیم. برای مثال ممکن است هم‌اکنون که شما در حال خواندن این مقاله هستید آن فرد نیز در همین حال باشد اما شما به خواندن این مقاله ادامه می‌دهید در حالی که او از خواندن ادامه این مقاله سر باز بزند.

دربارهٔ جهان‌های موازی

به نقل از دانشگاه هاوایی، پرفسور فیزیک این دانشگاه، پیتر گورهام و تیم تحقیقاتی ایشان به یافته‌های جدیدی توسط یک دستگاه آشکارساز ذرات به نام «آنتن گذرای تکانشی قطب جنوب» (ANITA) دست پیدا کرده‌اند. دانشمندان این دستگاه را به کمک بالون‌های هلیومی غول‌پیکر در ارتفاع ۳۷ کیلومتری جو زمین قرار داده‌اند. این دستگاها می‌توانند ذرات و پرتوهای کیهانی برخاسته از سطح یخ در قطب جنوب را شناسایی کنند.

قطب جنوب مکانی ایده‌آل برای مطالعات اخترشناسی به‌شمار می‌رود چرا که از آب و هوایی سرد و خشک برخوردار است و تداخل امواج یا به عباراتی پارازیت در آنجا صفر یا بسیار کم است. این دستگاه یک ذره با انرژی بالا مثلِ نوترینو را یافته که خواصی همچون یک ذره با انرژی پایین از خود نشان می‌دهد.

ذرات با انرژی پایین می‌توانند به صورت کامل از میان کره زمین عبور کنند و ماده سخت نمی‌تواند آن‌ها را متوقف کند. این در حالی است که ذرات با انرژی بالا به وسیله سطح جامد کره زمین متوقف می‌شوند. این بدین معنی است که ذرات با انرژی بالا تنها زمانی می‌توانند مورد شناسایی قرار بگیرند که از سطح بیرونی جو پایین آمده باشند، این در حالی است که آنتن پروژه ذره‌ای را دیده‌است که با انرژی بالا طریق معکوس را در پیش گرفته، یعنی از سطح زمین به سمت بالا آمده‌است. پرفسور «پیتر گورهام»، استاد اخترشناسی دانشگاه هاوایی و مدیر پروژه بیان کرد چیزی که ما مشاهده کردیم تنها یک تابش کیهانی عجیب بود که ممکن بود از یخ بازتاب پیدا کرده باشد و در این زمینه مقاله ای منتشر کردیم و بیان کردیم که این اتفاق با قوانین و استانداردهای پیشین فیزیک به سختی در تضاد است .»[۱]

این صحبت‌های ایشان با برداشت شیطنت آمیز روزنامه Daily Star انگلستان روبرو شد و در تاریخ ۲۸ اردیبهشت با تیتر اشتباه این کشفیات را به جهان‌های موازی ارتباط داد. پس از این اتفاق روزنامه‌های نیویورک تایمز و یورونیوز[۲] نیز با این تیتر اشتباه به انتشار بیشتر شایعات پرداختند. همچنین به نقل از پرفسور «پیتر گورهام» دانشمندان دانشگاه هاوایی و اداره کل ملی هوانوردی و فضا آمریکا (ناسا) به عنوان تأمین کننده مالی این پروژه هیچ ارتباطی به تأیید یا تکذیب این نظریه ندارند.[۳]

ایشان مدعی هستند که این ذرات، شاید نشانه‌ای از کشف ذرات بنیادی جدید باشند که رفتاری متفاوت دارند. کاندید این ذرات ناشناس می‌تواند ماده تاریک باشد که ماده‌ای فرضی است که چون از خود نور یا امواج الکترومغناطیسی منتشر یا بازتاب نمی‌کند، نمی‌توان آن را مستقیماً دید، اما از اثرات گرانشی موجود بر روی اجسام مرئی، مثل ستاره‌ها و کهکشان‌ها، می‌توان به وجود آن پی‌برد. کاندید دیگر برای این ذرات، این است که از زمان بیگ بنگ به ما رسیده‌اند و مربوط به جهان پادماده‌ای باشند.(سایت ویکی پدیا)

 

 

 

 

جهان موازی چیست ؟ | هر آنچه باید بدانید

سایت فرادرس

باور اینکه ما در عالم تنها نیستیم و چیزی شبیه به ما و در مقیاس ما در عالم وجود دارد که انتخاب‌های دیگر ما را زندگی‌ می‌کند هیجان‌ انگیز است و مسلماً این هیجان زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم ایده جهان موازی تنها در تخیل ما نیست و علم نیز به دنبال اثبات و طرح نظریه‌هایی در این مورد است. در این مطلب در مورد جهان موازی صحبت خواهیم کرد و نظریه‌ها و محاسبات علمی در رد یا تایید این نظریه و همچنین باورهای اشتباه مربوط به این موضوع که در جامعه رواج  دارد را بررسی خواهیم کرد.

فهرست مطالب این نوشته

جهان موازی چیست؟

صحبت در مورد جهان موازی را می‌توان با این سوال آغاز کرد که آیا جهان ما واحد است و چیزی شبیه به آن وجود ندارد؟ از داستان تا واقعیت علمی مفهومی وجود دارد که نشان می‌دهد علاوه بر جهان ما، جهان‌های دیگری نیز وجود دارند. جهان یا جایی که تمام انتخاب‌هایی که در این زندگی انجام داده‌اید در واقعیت‌های متفاوتی بازی می‌کنند. این مفهوم به عنوان «جهان موازی» (parallel universe) شناخته می‌شود و در نجوم و علم نیز مفهومی با معنی جهان چندتایی وجود دارد که با لغت multiverse معرفی می‌شود.

ایده جهان موازی یا جهان چندتایی در کتاب‌های طنز، بازی‌های ویدئویی، تلویزیون و فیلم‌ها نیز بسیار پرکاربرد است. کاربردهای مختلف این ایده را می‌توان در انیمیشن دیجی‌مون یا مجموعه پیشتازان فضا مشاهده کرد.

در واقع دلایل زیادی برای کشف و بررسی جهان موازی وجود دارد که مهم‌ترین‌اش این است که می‌توانیم درک کنیم عالمی که اکنون در آن هستیم و از آن صحبت می‌کنیم چگونه تشکیل شده است.

هر آنچه از کیهانِ در حدود 13٫7 میلیارد سال پیش می‌شناسیم یک تکینگی بینهایت کوچک است. در ریاضی نقطه‌ای تکینه است که آن نقطه به صورت ریاضی یا معین تعریف نشده یا رفتار خوبی نداشته باشد؛ به عنوان مثال نامحدود یا غیرقابل دیفرانسیل‌گیری باشد.

سپس طبق نظریه بیگ بنگ برخی از عوامل ناشناخته باعث گسترش و تورم این نقطه تکینه در فضای سه بعدی شده است. با سرد شدن انرژی عظیم این انبساط اولیه نور شروع به تابیدن کرده است و در نهایت ذرات کوچک شروع به تشکیل تکه‌های بزرگتری از ماده که امروز می‌شناسیم مانند کهکشان‌ها، ستاره‌ها و سیارات کرده‌اند.

یک سوال بزرگ در مورد تشکیل عالم با این نظریه این است که آیا ما تنها عالمی هستیم که به این صورت به وجود آمده است؟ با فناوری‌های فعلی که در اختیار داریم، ما به مشاهدات درون این جهان محدود می‌شویم زیرا جهان منحنی است و ما در داخل یک کمان هستیم و قادر به دیدن قسمت بیرونی آن نیستیم البته اگر قسمت بیرونی وجود داشته باشد.

بر اساس نظریه‌ها و بررسی‌های علمی پنج نظریه وجود دارد که نشان می‌دهد چرا و چگونه وجود جهان چندتایی امکان پذیر است، تکرار این نکته حائز اهمیت است که در مطالب و مقالات علمی از اصطلاح multiuniverse برای معرفی جهان‌های چندگانه استفاده می‌شود. در ادامه این مطلب این نظریه‌ها را معرفی و بررسی می‌کنیم.

جهان چندگانه

تصویر ۱: جهان موازی یا جهان‌های چندگانه

برای آشنایی بیشتر با نسبیت عام، می‌توانید فیلم آموزش مبانی گرانش (Gravitation) را مشاهده کنید که توسط فرادرس ارائه شده، لینک این آموزش در ادامه آورده شده است.

نظرات علمی مختلف برای توضیح جهان چندگانه چه هستند؟

دانشمندان تاکنون جهان چندگانه را توسط پنج مفهوم متفاوت تعریف کرده‌اند که عبارت از عالم‌های بیکران، عالم‌های حباب‌دار، عالم‌های دختر، عالم‌های ریاضی و عالم‌های موازی هستند. در ادامه این پنج نظریه را به تفصیل بررسی و معرفی می‌کنیم.

عالم‌های بیکران

نظریه عالم بیکران یا Infinite Universe بیان می‌کند که فضا-زمان صاف است. در حقیقت ما نمی‌دانیم که شکل فضا-زمان دقیقاً چگونه است اما این نظریه بیان می‌کند که این عالم صاف است و برای همیشه ادامه دارد. این احتمال وجود بسیاری از عالم‌های دیگر را در خارج از این عالم فراهم می‌کند. اما با در نظر گرفتن این موضوع این امکان وجود دارد که جهان‌ها شروع به تکرار کنند. دلیل این امر این است که ذرات تنها از جهات و راستاهای خاصی قابل جمع شدن و تجمیع هستند.

عالم‌های حباب‌دار

نظریه دیگر برای جهان موازی از نظریه تورم ابتدایی عالم نشات می‌گیرد. بر اساس تحقیقات کیهان شناس دانشگاه تافتز «الکساندر ویلنکین» (Alexander Vilenkin)، با نگاه کردن به فضا-زمان به عنوان یک کل متوجه می‌شویم که بعضی از مناطق فضا مانند نقطه‌ای که در آن انفجار بزرگ رخ داده و عالم ما تشکیل شده است دچار توقف تورم شده‌اند. این در حالی است که سایر نقاط فضا متورم و بزرگتر می‌شوند. بنابراین اگر جهان خودمان را به عنوان یک حباب تصور کنیم این حباب در شبکه‌ای از فضاهای حباب مانند قرار گرفته است که برخی بیشتر و برخی کمتر متورم شده‌اند و نکته مهم برای این نظریه این است که در این نظریه قوانین فیزیکی در عالم‌های متفاوت بسیار متفاوت هستند و به گونه‌ای متفاوت شرح و بسط داده می‌شوند زیرا این عالم‌ها به هم پیوسته نیستند.

عالم‌های دختر

چندین جهان می‌توانند از تئوری و قوانین مکانیک کوانتوم (چگونگی رفتار ذرات زیراتمی)، به عنوان بخشی از تئوری ‌عالم‌های دختر پیروی کنند. اگر قوانین احتمال را در نظر بگیرید متوجه می‌شوید که برای هر نتیجه‌ای که می‌تواند ناشی از یکی از تصمیمات شما باشد طیف وسیعی از جهان‌ها وجود دارد که در هر یک از آن‌ها یک نتیجه از تصمیم شما وجود دارد. بنابراین در یک جهان ممکن است شما موقعیت شغلی در چین را قبول کنید و در یک جهان دیگر ممکن است آن را رد کنید و منتظر فرصت بهتری بمانید. هر دو نتیجه تصمیم شما در جهان‌های دختر در حال رویداد است.

عالم‌های ریاضی

یکی دیگر از راه‌های توضیح مفهوم جهان چندتایی یا multiuniverse کاوش در جهان ریاضی است که به زبان ساده توضیح می‌دهد که ساختار ریاضیات بسته به اینکه در کدام جهان زندگی می‌کنید ممکن است تغییر کند. «ماکس تگمارک» (Max Tegmark) از موسسه فناوری ماساچوست و توسعه دهنده نظریه عالم‌های ریاضی در یکی از مقاله‌هایش در سال ۲۰۱۲ بیان می‌کند که ساختار ریاضی چیزی است که شما می‌توانید آن را به روشی کاملاً مستقل از بار و بنه انسانی توصیف کنید. او همچنین بیان می‌کند که از نظر او این عالم‌ها وجود دارند و می‌توانند مستقل از موجودیت فرد باشند و می‌توانند حتی بدون وجود انسان‌ها نیز وجود داشته و بسط پیدا کنند.

عالم‌های موازی

آخرین نظریه مورد بحث در این مطلب در مورد جهان‌های چندتایی نظریه جهان ‌های موازی است. با تکرار این نظریه که فضا-زمان مسطح است به طور دقیق تعداد پیکربندی‌های ممکن ذرات در چندین جهان به 1010122

امکان مجزا محدود می‌شود. بنابراین با تعداد بی نهایت تکه‌های کیهانی، آرایش ذرات درون آن‌ها باید تکرار شود. این موضوع بدان معنا است که بی نهایت جهان موازی وجود دارد. این جهان‌های موازی به معنای وجود تکه‌های کیهانی دقیقاً مشابه ما (شامل شخصی دقیقاً مانند شما)، تکه‌ها یا جهان‌هایی که فقط در موقعیت یک ذره با ما متفاوت هستند، تکه‌ها یا جهان‌هایی که در موقعیت دو ذره با ما متقاوت هستند تا تکه‌ها یا جهان‌هایی که کاملاً با ما متفاوت هستند، است.

مخالفان نظریه جهان موازی و دلایل آن‌ها

با این حال همه با نظریه جهان‌ های موازی موافق نیستند. مقاله‌ای در سال 2015 توسط «اتان سیگال» (Ethan Siegal) ارائه شد که در آن مقاله او این مفهوم را که فضا-زمان می‌تواند تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد را تائید کرد اما از نظر او در این گسترش بی‌نهایت محدودیت‌هایی وجود دارد.

مشکل اصلی این است که جهان تقریباً کمتر از 14 میلیارد سال قدمت و عمر دارد. بنابراین مشخص است که جهان ما بی‌نهایت نیست و مقدار محدودی دارد. این موضوع تعداد امکان تنظیم مجدد ذرات را محدود می‌کند و متأسفانه این احتمال را که فرد جایگزین شما برای رفتن به چین و گرفتن موقعیت کاری در هواپیما قرار گیرد را کم می‌کند.

همچنین انبساط در آغاز جهان به صورت نمایی صورت گرفته زیرا انرژی ذاتی خود فضا بسیار زیاد بوده است. اما با گذشت زمان سرعت تورم به صورت آشکار کند شده است و ذرات ماده ایجاد شده در انفجار بزرگ به گسترش خود ادامه نداده‌اند. این بدان معنا است که سرعت تورم‌ مختلف سبب ایجاد عالم‌های متفاوت با بازه‌های مختلفی از تورم (بلندتر و کوتاهتر) می‌شود و احتمال ایجاد عالمی شبیه به عالم ما را کاهش می‌دهد.

از نظر این محقق حتی با فرض بر اینکه تعداد بی‌نهایت مقادیر ممکن برای ثابت‌های بنیادی، ذرات و فعل و انفعالات آن‌ها وجود داشته و ممکن باشد، و حتی کنار گذاشتن اینکه آیا عالم‌های مختلف، واقعیت فیزیکی را توضیح می‌دهند یا خیر، واقعیت این است که این ویژگی که ماده به صورت نمایی گسترش یابد سبب می‌شود احتمال وجود جهان موازی مشابه این جهان به شدت کاهش یابد.

اما سیگال به جای اینکه نبود جهان دیگر شبیه به جهان ما را محدودیت ببیند، به صورت فلسفی آن را تفسیر کرد و معتقد بود باید این تک و واحد بودن را جشن گرفت. از نظر او هیچ کس دیگری وجود ندارد که بتواند زندگی رویایی شما را زندگی کند و به این ترتیب باید تصمیماتی را پیش بگیرید که هیچ پشیمانی را برای خود در پی نداشته باشد.

مکانیک کوانتوم و نسبیت عام چه نقشی در جهان موازی دارند؟

در حقیقت این دو مبحث یعنی مکانیک کوانتوم و نسبیت عام در توضیح جهان موازی نقشی ندارند، اما نظریه‌ای که برای اتحاد این دو مبحث بیان شده یعنی نظریه ریسمان نقشی پر رنگ در موضوع جهان موازی ایفا می‌کند.

«برایان گرین» (Brian Green) نویسنده کتاب حقیقت پنهان معتقد است که کلید درک جهان موازی یا عالم های چندتایی از نظریه ریسمان، حوزه تحقیقاتی خودش که ۲۵ سال روی آن تحقیق و مطالعه کرده است ناشی می‌شود.

به طور خلاصه نظریه ریسمان تلاش می‌کند تا یک تعارض ریاضی بین دو ایده فیزیکی که از قبل در فیزیک پذیرفته شده‌اند را سازگار کند یعنی مکانیک کوانتوم و نظریه نسبیت.

نظریه ریسمان

تصویر ۴: جهان موازی و نظریه ریسمان

بر اساس نظر گرین نظریه نسبیت اینشتین برای توضیح فیزیک رویدادهای بزرگ و از طرف دیگر مکانیک کوانتوم برای انتهای دیگر این بازه یعنی برای توضیح فیزیکی رویدادهای کوچک خارق العاده است. مشکل بزرگ این است که هر نظریه برای یک قلمرو عالی است اما وقتی با یکدیگر روبرو می‌شوند دشمن‌های جدی یکدیگر هستند و در این حالت ریاضیات از هم می‌پاشد.

نظریه ریسمان ناهماهنگی‌های ریاضی را که در حال حاضر بین مکانیک کوانتوم و نظریه نسبیت وجود دارد متعادل می‌کند. براساس این نظریه می توان‌ کل جهان را با رشته‌های واقعاً کوچکی که در 10 یا 11 بعد مرتعش می‌شوند (به معنای ابعادی که نمی‌توانیم ببینیم) توضیح داد. اگر این مفهوم وجود داشته باشد می‌تواند به معنای واقعی کلمه همه چیز در جهان را از ذرات زیر اتمی گرفته تا قوانین سرعت و گرانش را توضیح دهد. اما سوالی که مطرح می‌شود این است که چه ارتباطی بین نظریه ریسمان و جهان موازی یا عالم‌های چندتایی وجود دارد؟

در نظریه ریسمان چندین نتیجه وجود دارد که امکان وجود جهان موازی یا جهان‌های چندتایی را محتمل می‌کند. در این نظریه، ریسمان‌ها یا رشته‌ها که ما در مورد آن‌ها صحبت می‌کنیم تنها موجوداتی نیستند که در این نظریه وجود دارند بلکه اجسامی شبیه به پروانه یا غشا که سطح دو بعدی هستند نیز وجود دارند. بر اساس نظریه ریسمان ما ممکن است در یکی از این سطوح زندگی‌ کنیم و سطوح دیگر نیز می‌توانند در فضا شناور باشند.

از نظر گرین این نظریه و تئوری ممکن است در شتابدهنده‌های بزرگ هادرونی (LHC) در سرن سازمان اروپایی تحقیقات ذرات، قابل آزمایش و مشاهده باشد.

اما در آزمایش باید چه چیزی مشاهده کنیم تا تائیدکننده این نظریه باشد؟ اگر ما در یکی از این غشاهای غول پیکر زندگی می‌کنیم و غشاهای دیگری وجود دارند ممکن است مورد زیر اتفاق بیفتد:

وقتی ذرات با سرعت‌های نزدیک به سرعت نور در شتابدهنده سرن به هم برخورد می‌کنند، برخی از بقایای این برخوردها می‌توانند از غشا عالم ما خارج شده و به عالم دیگری وارد شوند. با توجه به اصل پایستگی ماده و انرژی در عالم ما اگر مقداری ماده از غشای ما خارج شوند و به غشای دیگر یا جهان موازی دیگری بروند مقدار ماده در این غشا کاهش می‌یابد و این بدین معنی است که مقدار انرژی بعد از برخورد باید کمتر از انرژی قبل از برخورد باشد. بنابراین اگر مقدار انرژی را قبل از برخورد پروتون‌ها اندازه بگیریم و آن را با مقدار انرژی درست پس از برخورد مقایسه کنیم، و این مقدار کمتر باشد نشان می‌دهد که برخی از ذرات به خارج از غشا حرکت کرده‌اند و تصویر ما از جهان موازی یا عالم‌های چندتایی درست است.

از نظر گرین اینکه بتوان به عالم از طریق ریاضیات نگاه کرد و یک نظریه را رد یا تائید کرد بسیار جالب است و گامی مهم در علم محسوب می‌شود. کتاب حقیقت پنهان گرین در سال ۲۰۱۱ چاپ شده است.

نظر استیون هاوکینگ در مورد جهان‌های موازی چیست؟

آخرین مقاله فیزیکدان معروف «استیون هاوکینگ» (Stephen Hawking) قبل از مرگ او نیز به مبحث عالم چندتایی یا جهان موازی پرداخته است. این مقاله در ماه می سال 2018 و تنها چند ماه پس از مرگ هاوکینگ منتشر شد. وی در مورد این نظریه در مصاحبه‌ای که در واشنگتن پست منتشر شد به دانشگاه کمبریج گفت: ما یک جهان منحصر به فرد نیستیم اما تعداد جهان‌های موازی بی‌نهایت نیست.

از طرفی دانشمندان در سال ۲۰۰۹ نیز اعلام کرده‌اند که تعداد عالم‌های موازی حتی اگر بی نهایت باشد، یک فرد در طول عمرش نمی‌تواند بیش از 1016

بیت اطلاعات دریافت کند که این مقدار اطلاعات برابر با 101016 حالت است. یعنی برای یک فرد در طول عمر زندگی‌اش تعداد 101016

حالت متفاوت قابل تشخیص وجود دارد.

علاوه بر این آخرین مقاله هاوکینگ از روشی دیگر این موضوع را بررسی می‌کند. در این مقاله که بر اساس نظریه ریسمان بیان شده است عالم محدود است و بسیار ساده‌تر از نظرات رایجی که عالم را بر اساس انفجار بزرگ توضیح می‌دهند، آن را توضیح می‌دهد و تفسیر می‌کند.

نظریه معمول تورم ابدی پیش‌بینی می‌کند که به صورت کلی جهان ما مانند یک فراکتال (در ریاضیات فراکتال زیرمجموعه‌ای از فضای اقلیدسی است که دارای ابعادی فراکتال است و کاملاً از بعد توپولوژیک خود فراتر می‌رود) بی نهایت با تکه‌هایی از جهان‌های مختلف جیب مانند است که توسط یک اقیانوس در حال بادکردن جدا شده است.

فرکتال

تصویر ۳: فراکتال

در این مدل قوانین فیزیک و شیمی می‌تواند از یک جهان جیبی به جهان جیبی دیگر متفاوت باشد که با هم یک عالم چندگانه را تشکیل می‌دهند. اما هاوکینگ هرگز طرفدار عالم‌های چندگانه نبود زیرا اگر این مقیاس بی‌نهایت درست می‌بود قابل آزمایش شدن نیز نبود و این برای هاوکینگ قابل قبول نبود.

نظریه اخیر هاوکینگ و همکارش پروفسور هرتوگ که براساس مفهوم هولوگرافی از نظریه ریسمان است، بیان می‌کند که عالم بزرگ و یک هولوگرام پیچیده است که حقایق فیزیکی سه بعدی در فضا می‌تواند از نظر ریاضی به یک سطح دوبعدی کاهش یابد. همان طور که می‌دانید نظریه ریسمان شاخه‌ای از فیزیک نظری است که تلاش می‌کند تا گرانش و نسبیت عام را با فیزیک کوانتوم سازگار کند و این کار را تا حدی با توصیف ترکیبات اساسی جهان به عنوان رشته‌های کوچک ارتعاشی انجام می‌دهد. در این نظریه جدید، تورم ابدی به یک حالت بی‌زمان و بی‌انتها در یک سطح فضایی در ابتدای زمان کاهش می‌یابد و بر این اساس قوانین فیزیکی و ریاضی از عالمی به عالم دیگر متفاوت نیست و قوانین فیزیک در همه این جهان‌ها یکسان است.

 

جمع بندی

در این مطلب در مورد جهان موازی یا multiverse صحبت کردیم. براساس نظرات مختلف علمی multiverse یا جهان‌های چندگانه را می‌توان به روش‌های مختلفی توضیح داد که عبارت از عالم‌های بیکران، عالم‌های حبابدار، عالم‌های دختر، عالم‌های ریاضی و عالم‌های موازی هستند. در حقیقت جهان موازی نیز یکی از روش‌های توضیح عالم‌های چندگانه است. همچنین توضیح دادیم که در مورد جهان‌های چندگانه نظریه‌پردازان و تئوریسین‌های مهمی صحبت کرده‌اند و حتی هاوکینگ نیز در ماه‌های پایانی عمرش در مورد عالم‌های چندگانه مقاله‌ای منتشر کرد که در این مطلب به اختصار آن را بررسی کردیم. به علاوه در مورد تئوری اصلی جهان‌های چندتایی که نظریه ریسمان است نیز سخن گفتیم.





























داستان مردی که سال ۱۹۲۱ به کما رفت و در سال ۳۹۰۶ بیدار شد!

کد خبر: ۹۱۵۱۸۷
تاریخ انتشار: ۵۸ : ۱۳ - ۰۷ فروردين ۱۴۰۵
خواندنی ها >> خواندنی ها
داستان مردی که سال ۱۹۲۱ به کما رفت و در سال ۳۹۰۶ بیدار شد!
یک معلم فیزیک قبل از مرگ، دفترچه‌ای را به شاگردش سپرد که بعدها معلوم شد خاطراتش از زندگی در آینده است؛ بازخوانی یکی از عجیب‌ترین ادعاهای سفر در زمان.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : داستان مردی که سال ۱۹۲۱ به کما رفت و در سال ۳۹۰۶ بیدار شد! داستان مردی که سال ۱۹۲۱ به کما رفت و در سال ۳۹۰۶ بیدار شد!

زومیت: یک معلم فیزیک قبل از مرگ، دفترچه‌ای را به شاگردش سپرد که بعدها معلوم شد خاطراتش از زندگی در آینده است؛ بازخوانی یکی از عجیب‌ترین ادعاهای سفر در زمان.

معلمی آرام و بیمار در سال ۱۹۲۴، درست قبل از اینکه برای همیشه ناپدید شود، دفترچه‌ای مرموز را به شاگرد محبوبش سپرد. همه تصور می‌کردند این‌ها صرفا تمرینات زبان آلمانی است، اما وقتی ترجمه شد، متوجه شدند این‌ها خاطرات مردی بود که ادعا می‌کرد سال ۱۹۲۱ به کما رفته، اما روحش در سال ۳۹۰۶ بیدار شده است!

این داستان شگفت‌انگیزِ پل آمادئوس دی‌ناخ است؛ مسافر زمانی که می‌گوید یک سال کامل را در بدن فیزیک‌دانی در آینده زندگی کرده است. او با جزئیاتی حیرت‌انگیز، تاریخ آینده‌ی بشر را شرح می‌دهد: از شکست غم‌انگیز پروژه سکونت در مریخ و جنگ‌های هسته‌ای ویرانگر گرفته تا ظهور نهاییِ یک «عصر طلایی». دورانی که در آن پول حذف شده، کارکردن تنها به دو سال محدود می‌شود و انسان‌ها به سطح جدیدی از آگاهی و تکامل معنوی به نام «نیبل‌ورک» رسیده‌اند. پیش‌بینی‌های دقیق او از تکنولوژی‌هایی شبیه به تبلت و اینترنت در دهه‌ی ۱۹۲۰، حیرت‌انگیز است.

آیا دی‌ناخ واقعا آینده را دیده بود یا این ماجرا تنها یک رمان فلسفیِ شاهکار از سوی شاگردش، پاپاهاتزیس، برای نقد دنیای مدرن است؟
بهترین وقت برای ثبت‌نام شرف‌شمس1405 الانه! جانمونی

میراثی مرموز در دستان یک دانشجو

سال ۱۹۲۴ مردی آرام و گوشه‌گیر به نام پل آمادئوس دی‌ناخ، آخرین روزهای اقامتش در یونان را سپری می‌کرد. به گزارش The Why Files دی‌ناخ، معلم زبان آلمانی با اصالت سوئیسی بود و روزگار ساده‌ای داشت، اما سایه‌ی شوم بیماری سل بر زندگی‌اش سنگینی می‌کرد.

او که می‌دانست فرصت زیادی برایش باقی نمانده و وضعیت جسمانی‌اش روزبه‌روز وخیم‌تر می‌شود، تصمیم گرفت برای آخرین بار به زادگاهش، سوئیس، بازگردد تا شاید در آرامش کوهستان‌های آنجا، روزهای پایانی عمرش را بگذراند.

دی‌ناخ صدها صفحه یادداشت دست‌نویس خود را جمع‌آوری کرد و این گنجینه را به محبوب‌ترین و باهوش‌ترین شاگردش، گئورگیوس پاپاهاتزیس سپرد.

دی‌ناخ هنگام خداحافظی به گئورگیوس گفت که این یادداشت‌ها می‌توانند به او در تکمیل و تمرین زبان آلمانی کمک کنند. تصور پاپاهاتزیس هم همین بود؛ او فکر می‌کرد استادش مجموعه‌ای از مقالات ادبی، تمرینات دشوار زبانی یا شاید خاطرات روزمره و معمولی را به او داده تا مهارت ترجمه‌اش را تقویت کند. آن‌ها با هم وداع کردند و دیگر هرگز یکدیگر را ندیدند.

مدتی بعد، پاپاهاتزیس جوان شروع به خواندن و ترجمه‌ی این دست‌نوشته‌ها کرد. او انتظار داشت با متونی خشک و آموزشی روبه‌رو شود، اما به‌محض اینکه نخستین جملات را به یونانی برگرداند، بدنش یخ کرد:

دی‌ناخ درباره‌ی چیزهایی نوشته بود که در سال ۱۹۲۴ فراتر از مرزهای تخیل به نظر می‌رسیدند.

پاپاهاتزیس ابتدا تصور کرد که استادش در خلوت تنهایی خود، رمان علمی-تخیلی بسیار خلاقانه‌ای نوشته است. اما هرچه جلوتر می‌رفت و متن‌های بیشتری را رمزگشایی می‌کرد، شوکه‌تر می‌شد. لحن نوشته‌ها تغییر می‌کرد و دیگر هیچ ساختار داستانی معمولی‌ای در آن دیده نمی‌شد.

دی‌ناخ در این یادداشت‌ها ادعا می‌کرد که این وقایع زاییده تخیلش نیستند. او شرح داده بود که چگونه پس از به کما رفتن در اثر یک بیماری مرموز، در زمانی بسیار دور بیدار شده و پدیده‌ی نادری به نام «لغزش در زمان» را تجربه کرده است.

طبق یادداشت‌ها، دی‌ناخ سال ۱۹۲۱ به خواب رفت و چشمانش را در سال ۳۹۰۶ میلادی باز کرد. او یک سال کامل را در آینده زیست و هر آنچه را که دیده، شنیده و تجربه کرده بود، با جزئیاتی دقیق روی کاغذ آورد. کاغذهایی که پاپاهاتزیس در دست داشت، تاریخچه‌ی آینده‌ی بشریت از نگاه مردی بود که ادعا می‌کرد آن را به چشم دیده است.

حادثه ۱۹۲۱: لغزش در لایه‌های زمان

در ماه می سال ۱۹۲۱، پل دی‌ناخ در کلاس درس خود ایستاده بود و مثل همیشه با شور و حرارت به دانشجویانش زبان درس می‌داد. اما آن روز با روزهای عادی فرق داشت: ناگهان دنیا پیش چشمانش تیره‌وتار شد و احساس سرگیجه‌ای شدید و غیرقابل‌کنترل تمام وجودش را فراگرفت.

دی‌ناخ که از سال‌ها قبل از بیماری درد و مشکلات جسمانی رنج می‌برد، ابتدا گمان کرد که فقط دچار ضعف ساده‌ای شده است، اما نه، ماجرا بسیار جدی‌تر بود. او خیلی زود در بیمارستان بستری شد و تبی وحشتناک و سوزان به سراغش آمد.

در آن زمان پزشکان با شیوع بیماری مرموزی به نام آنسفالیت لتارژیک یا همان بیماری خواب دست‌وپنج نرم می‌کردند؛ بیماری‌ای که در دهه ۱۹۲۰ میلادی اپیدمی شد و قربانیانش را در حالتی عجیب بین خواب و بیداری، فلج و هذیان فرومی‌برد. دی‌ناخ نیز به همین وضعیت دچار شد.

برای ساعت‌های متمادی و سپس روزها، دی‌ناخ در برزخ میان هشیاری و بیهوشی غوطه می‌خورد. تا اینکه سرانجام لحظه‌ی بیداری واقعی فرارسید. پس از دقایقی، وقتی توانست به اطرافش نگاه کند، پیش از هر چیز تغییر فضا توجهش را جلب کرد. اتاق بیمارستان دیگر آن اتاق قدیمی و آشنای زوریخ یا ژنو نبود.

دی‌ناخ روزها در مرز هشیاری و بیهوشی بود و وقتی واقعاً بیدار شد، خودش را در مکانی غریبه و ناآشنا یافت

دکوراسیون اتاق برایش آشنا نبود: همه چیز براق، مینیمال و عجیب به نظر می‌رسید. اما شوک اصلی زمانی به او وارد شد که به آدم‌های اطرافش نگاه کرد. پزشکان و پرستارانی که بالای سرش می‌دید، لباس‌هایی به تن داشتند که هیچ شباهتی به روتین دهه ۱۹۲۰ نداشت. پارچه‌ها، برش‌ها و رنگ‌ها کاملاً بیگانه بودند.

دی‌ناخ به‌عنوان یک معلم زبان و کسی که گوشش به آواها حساس بود، بلافاصله متوجه نکته‌ی ترسناک‌تری شد: آن‌ها مشغول صحبت‌کردن بودند، اما نه به آلمانی، نه فرانسوی و نه یونانی. زبانشان ملغمه‌ای عجیب و ناشناخته بود.

بااین‌حال، ذهن زبان‌شناس دی‌ناخ توانست رگه‌هایی آشنا را در میان آواهای غریب تشخیص دهد؛ کلماتی که ریشه‌هایی از زبان انگلیسی و سوئدی داشتند، اما با لهجه و ساختاری کاملاً متفاوت ادا می‌شدند.

دی‌ناخ وحشت‌زده سعی کرد با آن‌ها ارتباط برقرار کند. او به زبان‌های مختلفی که می‌دانست جملاتی را فریاد زد، اما هیچ‌کس حرفش را نمی‌فهمید و پرستاران با تعجب و سردرگمی نگاهش می‌کردند. او در آن لحظه نمی‌دانست کجاست، فقط حسی درونی و شوم به او می‌گفت که دیگر در خانه نیست.

در میان آن همهمه و زبان‌های نامفهوم، ناگهان یکی از پزشکان که متوجه کلمات آلمانی دی‌ناخ شده بود، جلو آمد و سعی کرد با زبانی که مشخصاً برایش سخت و قدیمی بود، چیزی شبیه به آلمانی دست‌وپاشکسته، با دی‌ناخ صحبت کند.

پزشک با لحنی آرام سعی می‌کرد به بیمار اطمینان خاطر بدهد، اما چیزی که گفت، دی‌ناخ را بیشتر در بهت فروبرد. پزشک او را آندریاس نورتهامخطاب کرد و توضیح داد که آندریاس، استاد فیزیک مشهوری است که دچار حادثه شده. دی‌ناخ گیج‌ومنگ با ناباوری سر تکان داد. او فریاد زد: «من آندریاس نیستم! من پل دی‌ناخ هستم، یک معلم زبان!»

پزشکان برای اینکه واقعیت را به دی‌ناخ نشان دهند، آینه‌ای مقابل صورتش گرفتند

پزشکان برای اینکه واقعیت را به او نشان دهند، آینه‌ای مقابل صورتش گرفتند. لحظه‌ای که دی‌ناخ به آینه نگاه کرد، زمان برایش متوقف شد. خبری از چهره‌ی تکیده و آشنای خودش نبود؛ در عوض مردی غریبه با ویژگی‌های ظاهری متفاوت به او نگاه می‌کرد.

در آن لحظات، تنها فکری که به ذهنش می‌رسید این بود که مرده، یا حتی بدتر، عقلش را کاملاً ازدست‌داده و دیوانه شده است. با هق‌هق گریه گفت: «من فقط یک معلم ساده‌ی سوئیسی هستم. نمی‌دانم اینجا چه خبر است. من بیمارم...»

پزشکان با شنیدن کلمه‌ی سوئیس واکنشی عجیب نشان دادند، انگار نامی از یک افسانه‌ی کهن شنیده باشند. یکی از آن‌ها پرسید: «فکر می‌کنی الان در چه سالی هستیم؟» دی‌ناخ با صدایی لرزان پاسخ داد: «۱۹۲۲»

سکوت سنگینی بر اتاق حکم‌فرما شد. پزشک ارشد، جلو آمد و حقیقتی باورنکردنی را به زبان آورد: «دوست من، الان سال ۳۹۰۶ است.»

دی‌ناخ نمی‌توانست و نمی‌خواست این حرف را باور کند. اما پزشکان برای اثبات حرفشان، پرده‌های ضخیم پنجره‌ی اتاق را کنار زدند. نور خیره‌کننده‌ای به داخل اتاق پاشید. دی‌ناخ به‌سختی خودش را بالا کشید و به بیرون نگاه کرد:

منظره‌ی اطراف هیچ شباهتی به شهرهای اروپا نداشت. ساختمان‌هایی عظیم و کریستالی سر به فلک کشیده و ابرها را شکافته بودند. وسایل نقلیه‌ای عجیب بدون هیچ چرخ یا دودی، با سرعت در هوا حرکت می‌کردند و انگار نیروی جاذبه اثری بر آن‌ها نمی‌گذاشت. سیستم عصبی دی‌ناخ تسلیم شد و او از شدت هیجان و وحشت، بیهوش روی زمین افتاد.

مکانیزم سفر زمان: انتقال هوشیاری

دی‌ناخ سه روز بعد به هوش آمد و خود را در محیطی یافت که دیوارهایش از کریستال شفاف ساخته شده بود و نمایی پانوراما از مناظر بیرون را نشان می‌داد. وقتی حال جسمانی‌اش بهتر شد، او را به تالاری بزرگ بردند تا با دو خردمند جامعه (الکتور) ملاقات کند.

الکتورها پس از بررسی‌های دقیق، حرف‌های دی‌ناخ را باور کردند. آن‌ها توضیح دادند که پدیده‌ای نادر به نام «تغییر هوشیاری» (Consciousness Shift) رخ‌داده است. ماجرا ازاین‌قرار بود که آندریاس نورتهامِ واقعی، در یک حادثه شدید آسیب‌دیده و به مدت ۱۵ دقیقه مرگ بالینی را تجربه کرده بود.

پزشکان موفق شدند آندریاس را احیا کنند، اما درست در همین وقفه‌ی ۱۵ دقیقه‌ای که روحش از جسمش جدا شد، ذهن سرگردان مردی که در سال ۱۹۲۱ به کما فرورفته بود، این کالبد خالی را در سال ۳۹۰۶ یافت و در آن ساکن شد.

زمان خطی مستقیم نیست؛ روح می‌تواند در آن شناور شود و و در کالبدی دیگر، در قرنی دیگر، لنگر بیندازد

در این مرحله، شخصی به نام استفان، نزدیک‌ترین دوست آندریاس نورتهام، احضار شد. الکتورها تصمیم گرفتند راز بزرگ دی‌ناخ را پنهان نگه دارند: جز استفان و یک تیم پزشکی خاص، هیچ‌کس نباید می‌فهمید که آندریاس واقعی در این بدن نیست. قرار شد دی‌ناخ نقش آندریاس را بازی کند و زندگی او را ادامه دهد.

استفان مسئولیت سنگینی را پذیرفت: او باید هر روز به دیدن دی‌ناخ می‌آمد و مثل یک کودک، همه چیز را درباره‌ی جامعه‌ی مدرن، تاریخ و آداب‌ورسوم به او می‌آموخت. هرچند دی‌ناخ بیش از آنکه مشتاق یادگیری درباره‌ی حال باشد، کنجکاو بود تاریخ را مرور کند. او می‌خواست بداند در غیابش، چه بر سر بشریت آمده است.

تاریخ آینده: از عصر تاریکی تا ظهور ردستات

نکته‌ی عجیب این بود که دی‌ناخ در بدن جدیدش اصلاً نمی‌خوابید و احساس خستگی هم نمی‌کرد. او شب‌ها با استفاده از فناوری جدید به نام ریگن‌شواگر شروع به خواندن تاریخ کرد؛ دستگاهی دستی که تصاویر سه‌بعدی متحرک را با نور و صدا نمایش می‌داد و شباهت عجیبی به تبلت‌های امروزی داشت.

پزشکان به او اجازه دادند هر چیزی را که می‌خواهد درباره گذشته یاد بگیرد، به‌جز وقایع قرن بیستم. آن‌ها نمی‌خواستند او دانشی از آینده‌ی نزدیک خودش داشته باشد تا مبادا با بازگشتش تغییری در تاریخ ایجاد کند. بنابراین دی‌ناخ مطالعه را از قرن ۲۱ آغاز کرد. آنچه می‌خواند، روایتی هولناک از بقا بود.

سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۳۰۰ میلادی سخت‌ترین و تاریک‌ترین دوران تاریخ بشر بودند

سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۳۰۰ میلادی دشوارترین دوران تاریخ بشر بودند و مشکل اصلی در تراکم جمعیت و جنگ‌های منطقه‌ای ریشه داشت.

سال ۲۳۰۹، جنگ هسته‌ای ویرانگری در اروپا رخ داد که باعث نابودی اکثر جمعیت قاره شد و تنها کشورهای حوزه اسکاندیناوی و بالتیک توانستند تا حد زیادی نجات یابند.

اصلاحات بزرگ و ظهور جامعه نوین

سال ۲۸۲۳، رهبری به نام تورهیلد سیستم اقتصادی جهان را دگرگون کرد. او سیستم را از کمیابی جهانی به کفایت جهانی تغییر داد.

در سال ۳۹۰۶، مردم تنها دو سال، از ۱۷ تا ۱۹ سالگی، کار می‌کردند. تکنولوژی و اتوماسیون به‌قدری پیشرفت کرده بود که تمام نیازهای مادی بشر، از غذا و مسکن و لباس گرفته تا حمل‌ونقل و سرگرمی، به‌رایگان توسط جامعه تأمین می‌شد. دیگر پول هم به معنایی که ما می‌شناسیم وجود نداشت.

وقتی دی‌ناخ گفت که این سیستم شبیه کمونیسم است و کمونیسم به‌خاطر ذات طمع‌کار انسان شکست می‌خورد، استفان حقیقتی عجیب را برایش فاش کرد: «اما پل، ما دیگر آن انسان‌های سابق نیستیم. ما تکامل یافته‌ایم.»

در حدود سال ۳۰۰۰ میلادی، ساختار مغز انسان تکامل پیدا کرد: پدیده‌ای که نیبل‌ورک (Nibelvirch) نامیده می‌شد و نوعی قابلیت شناختی تازه را در مغز فعال می‌کرد. نیبل‌ورک فراتر از تغییرات فیزیکی، دروازه‌ای بود به‌سوی درک سطح جدیدی از هستی، چراکه به انسان‌ها بصیرت برتر یا سوپرویژن می‌داد.

کسانی که این حس در آن‌ها بیدار می‌شد، ناگهان به منبعی عظیم از دانش معنوی و حقیقت هستی متصل می‌شدند؛ نوعی روشن‌ضمیری آنی که تمام سؤالات هستی را برایشان حل می‌کرد.

ابتدا مردم از شدت لذتِ این تجربه می‌مردند، اما در سال ۳۳۸۲، فردی به نام الکسیس ولکی زنده ماند و ازآن‌پس، این جهش تثبیت شد. انسان‌های جدید که هومو اکسیدنتالیس نووس نامیده می‌شدند، دیگر حسادت، طمع یا خودخواهی نداشتند. آن‌ها ذاتاً برای خیر عمومی کار می‌کردند، نه به‌خاطر قانون.

همسایگان کیهانی و سکوت ستارگان

دی‌ناخ درباره تهدیدات فضایی پرسید. استفان توضیح داد که انسان‌ها با حیات هوشمند در تماس‌اند، اما بیگانگان فضایی علاقه‌ی چندانی به برقراری ارتباط نزدیک، تجارت یا تبادل تکنولوژی با انسان‌ها ندارند ترجیح می‌دهند ما را از دور مطالعه کنند.

آن‌ها معتقدند هر گونه‌ای باید مسیر تکامل و رنج خود را به‌تنهایی طی کند تا به بلوغ برسد. بیگانگان تنها زمانی در کار انسان‌ها مداخله کرده بودند که بشریت به واسطه‌ی سلاح‌های هسته‌ای در آستانه نابودی کامل بود.

آن شب دی‌ناخ پس از یک سال زندگی در آینده، برای اولین‌بار احساس خستگی کرد، چشمانش را بست و به خواب رفت. لحظه‌ای بعد، روی تخت بیمارستانی در سال ۱۹۲۲ بیدار شد. شدیداً احساس ضعف و ناتوانی می‌کرد اما خاطراتی از یک تمدن کامل را در ذهن داشت. دی‌ناخ بلافاصله شروع به نوشتن کرد تا قبل از مرگش، این میراث را ثبت کند.

داستان پل آمادئوس دی‌ناخ آن‌قدر پرجزئیات و تکان‌دهنده است که هر شنونده‌ای دوست دارد باور کند که واقعی است. اما بیایید به شواهد نگاه کنیم. درباره‌ی این ماجرا سه نظریه‌ی اصلی وجود دارد:

فرضیه‌ی اول، همه چیز حقیقت دارد: طرفداران این نظریه به حجم و دقت مطالب اشاره می‌کنند. کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای خاطرات دی‌ناخ که با نام «Chronicles from the Future» منتشر شده، پر است از اسامی، تاریخ‌ها و جزئیات جغرافیایی دقیق.

پیش‌بینی‌های تکنولوژیک دی‌ناخ در مورد اینترنت، انجماد انسان و تکنولوژی هولوگرام قابل انکار نیست

اما مهم‌تر از همه، پیش‌بینی‌های تکنولوژیک او غیرقابل‌انکار به‌نظر می‌رسد. توصیفات دی‌ناخ از ریگن‌شواگر شباهت زیادی به تبلت‌ها و اینترنت امروزی دارد. او از کرایونیک (انجماد انسان) و تکنولوژی هولوگرام صحبت می‌کند؛ چیزهایی که در دهه ۱۹۲۰ در مرز خیال هم نمی‌گنجیدند.

فرضیه‌ی دوم، رؤیای شفاف در کما: علم پزشکی تأیید می‌کند که بیماران در دوران کما می‌توانند رؤیاهای بسیار زنده و شفافی داشته باشند. احتمال دارد مغز دی‌ناخ تحت‌تأثیر بیماری آنسفالیت لتارژیک، در طول یک سال بیهوشی، یک دنیای کامل را در ذهن خود ساخته باشد.

به‌علاوه در عالم رؤیا گذشت زمان را متفاوت حس می‌کنیم. پس شاید همه‌چیز فقط در سلول‌های خاکستری مغز دی‌ناخ رخ داده باشد.

فرضیه‌ی سوم، داستان‌سرایی (محتمل‌ترین گزینه) اینجا داستان کمی رنگ می‌بازد و حقایق تلخ رو می‌شوند. بیایید به چند نکته‌ی مشکوک نگاه کنیم:

نخست اینکه تقریباً در تمام مقالات و ویدیوهای مربوط به دی‌ناخ، از عکس مردی با سبیل و چهره‌ای قدیمی استفاده می‌کنند، اما طبق تحقیقات این تصویر در اصل عکس بازداشتگاهی کلاهبرداری به نام دانیل لوهیل است که در سال ۱۹۰۸ به جرم دزدی دستگیر شد. چرا باید برای یک مسافر زمان از عکس یک دزد استفاده شود؟

به‌علاوه هیچ ردی از شخصی به نام پل آمادئوس دی‌ناخ در سوابق شهر زوریخ و آتن دهه‌ی ۱۹۲۰ وجود ندارد؛ نه گواهی تولد، نه سوابق تدریس و نه گواهی فوت.

هیچ ردی از شخصی به نام پل آمادئوس دی‌ناخ در سوابق شهر زوریخ و آتن وجود ندارد

نکته‌ی بعدی اینکه گئورگیوس پاپاهاتزیس شاگرد دی‌ناخ و منتشرکننده کتاب ادعا کرد که اصل دست‌نوشته‌ها گم شده است. او گفت که در دوران جنگ، سربازان خانه‌اش را تفتیش کردند و چون نوشته‌ها به زبان آلمانی بود، آن‌ها را ضبط کردند و هرگز پس ندادند. این ادعا، راه را برای هرگونه آزمایش کاغذ و جوهر و تعیین قدمت واقعی یادداشت‌ها می‌بندد.

از طرف دیگر ساختار داستان دی‌ناخ شباهت زیادی بین این داستان و رمان «سایه‌ای خارج از زمان» اثر اچ. پی. لاوکرفت دیده می‌شود، کتابی که در سال ۱۹۳۶ منتشر شد. آیا پاپاهاتزیس از این داستان الهام‌گرفته بود؟

گئورگیوس پاپاهاتزیس، استاد برجسته‌ی حقوق، فیلسوف و از اعضای شورای ایالتی یونان، شخصیتی بود که با تفکر عمیقش شناخته می‌شد. به‌احتمال زیاد، پل دی‌ناخ هرگز وجود خارجی نداشته و پاپاهاتزیس این نام را برای انتقال پیام خود انتخاب کرده است.

او از همین دریچه، دیدگاه‌های خود را درباره‌ی ایده‌آل‌ترین حالت جامعه بشری شرح می‌دهد و نقدهای جدی‌اش را به سرمایه‌داری و کمونیسم مطرح می‌کند؛ دو سیستمی که هرکدام به شیوه‌ای وعده رهایی می‌دهند اما زنجیرهای دیگری بر دست و ذهن انسان بسته‌اند.

شاید اگر این افکار در قالب مقاله‌ای دانشگاهی منتشر می‌شد، مثل بسیاری متون دیگر روی قفسه‌ها خاک می‌خورد. اما وقتی به‌عنوان «یادداشت‌های واقعی از آینده» معرفی شد، خوانندگان زیادی را کنجکاو کرد و به فکر واداشت. درنهایت پیام دی‌ناخ روزنه‌ای از امید را به مردم نشان می‌داد: اینکه پایان مسیر انسان، غرق‌شدن در جنگ و وابستگی و فروپاشی نیست.