بسم الله الرحمن الرحیم

تعدد قراءات-مقدمة کتاب السبعة لابن مجاهد و مرتبطات

جلسه بعدفهرست جلسات تفسیر--فهرست همه بحث‌هاجلسه قبل

****************

 تعدد قرائات؛ جلسه 142 28/7/1405

بسم الله الرحمن الرحیم

تحقیقی پیرامون ادعای تشیع و اتحاد ابوعمر العجمی و ابو عمرو بن العلاء در کتاب تأسیس الشیعة الکرام

جلسه قبل پرونده عبارتی از مرحوم آسید حسن صدر در کتاب تأسیس الشیعة الکرام لعلوم الاسلام را مفتوح گذاشتیم.

منهم البصري أبو عمر بن العلاء، أحد السبعة، قرأ على سعيد بن جبير وهما كما عرفت من السبعة الأعلام، وأسند أبو عبد الله البرقي في المحاسن عنه أنه قال: قال أبو عبد الله الصادق عليه السلام: «يا أبا عمرو، تسعة أعشار الدين في التقية، ولا دين لمن لا تقية له، والتقية في كل شيء إلا في شرب النبيذ والمسح على الخفين الحديث»، ومن هنا يعلم أنه كان يستعمل التقية في معاشرته مع أهل السنة، ومع ذلك حكى ابن الأنباري في نزهة الألباء: طلب الحجاج له وهربه منه واختفائه حتى مات الحجاج، وقد تقدمت ترجمته في أئمة النحو.1

«منهم البصري أبو عمر بن العلاء، أحد السبعة، قرأ على سعيد بن جبير وهما كما عرفت من السبعة الأعلام»؛ در عبارت مقداری اضطراب هست.

«وأسند أبو عبد الله البرقي في المحاسن عنه أنه قال: قال أبو عبد الله الصادق عليه السلام: يا أبا عمرو، تسعة أعشار الدين في التقية، ولا دين لمن لا تقية له، والتقية في كل شيء إلا في شرب النبيذ والمسح على الخفين الحديث، ومن هنا يعلم أنه كان يستعمل التقية في معاشرته مع أهل السنة»؛ ابوعمرو بصری، «ومع ذلك حكى ابن الأنباري في نزهة الألباء: طلب الحجاج له وهربه منه واختفائه حتى مات الحجاج»؛ ظاهرا این ابن الانباری برای قرن ششم است. عبارتش را مرحوم آشیخ عباس قمی هم در الکنی نقل کرده اند. یک ابوبکر ابن الانباری داریم که معاصر ابن مجاهد است و برای قرن چهارم است؛ مرحوم صدوق در سند آورده اند. اما نزهة الاباء برای قرن ششم است. در فدکیه در صفحه ابوبکر بن علاء هر دو را گذاشته ام. ابوبکر ابن الانباری معروف، همان قرن چهارمی است که معاصر ابن مجاهد است.

راجع به این که مرحوم صدر روایت محاسن را به او نسبت داده اند، به اندازه ی وسعم دو صفحه ایجاد کردم. در سال صد و پنجاه و چهار که وفات ابن العلاء بصری است، در صفحه ی همان سال، صفحه ابوعمر اعجمی را هم درست کرده ام، تا ببینیم شواهد جمع آوری شود که آیا این ها یک نفر هستند یا دو نفر. یک ابوعمر یا ابوعمرو الاعجمی داریم که در دربار خلفاء عباسی بود؛ صاحب السِند.

تکرار عنوان ابوعمر عجمی در محاسن و رجال برقی شاهدی علیه ادعای اتحاد

خب به گمانم یک شاهد خیلی قوی علیه فرمایش ایشان هست که این روایت محاسن، مربوط به ابوعمرو بن علاء بصری نیست. بلکه دو تا هستند. همانی که در کافی ابوعمر اعجمی آمده و در محاسن ابوعمر عجمی آمده، شاهد خیلی قوی که ابوعمر و ابوعمرو دو تا هستند، این است که برقی صاحب محاسن که رجال دارد، در رجالش باز ابوعمر العجمی آمده است. یعنی همان عنوانی است که در محاسن آمده است. به گمانم این شاهدی است که احتمال تصحیف را دور می برد. لذا این که برقی در رجالش ابو عمر العجمی را از اصحاب امام صادق ذکر کرده و در محاسن هم از او آورده، شاهدی است که با ابو عمرو بن العلاء بصری متفاوت است.

تا جایی که من دیدم از ابوعمر العجمی سه حدیث آمده است. یکی همین روایت «تسعة اعشار الدین» است. و دیگری هم حدیث «خلق الله الملوک»2 است که در امالی شیخ صدوق آمده، دیگری هم حدیث «خمس من لم یکن فیه»3 است. البته در برخی از نقل های کتب اهل سنت حدیث دیگری هم بود، ولی من فعلا در کتب شیعه پیدا نکرده ام.

علی ای حال این شاهد قوی ای است. ولی در مقابل شواهدی هم هست که به این قوت نیست.

ب) شاهد موافق اتحاد: ذکر امام صادق ع در مشایخ ابوعمرو بن العلاء

اما علی ای حال شواهدی در تایید آقای صدر است که تصحیف صورت گرفته است؛ یعنی حتی در رجال برقی هم بوده که تصحیف شده است. یعنی منظور از ابو عمر العجمی یا الاعجمی، همان ابوعمرو بن العلاء بصری است. دو شاهد هست.

یکی این که در نرم افزار شامله ببینید، در مشایخ ابوعمرو بن العلاء بصری، امام صادق ع را ذکر کرده اند. ابو نعیم در حلیة از جمله کسانی که از امام صادق ع روایت کرده اند را ابوعمرو بن العلاء بصری می گوید. خب این شاهدی است که علی ای حال در آن زمان او را از روات امام صادق ع می دانستند. در نسخه ی سوم الشامله، یک بخش رواة تهذیبین داشت که چهار گزینه بالا می آمد و خیلی پر فایده بود. دو دکمه داشت؛ یک دکمه مولفین و دیگری دکمه روات بود. وقتی دکمه روات را بزنید، بخشی به نام رواة التهذیبین می آید که در آن چهار صفحه می آید؛ در یکی خلاصه ای از شخص می آید، بعد ترجمه ی او را می گوید، دکمه بعدی مشایخ او را می گوید و دکمه بعدی روات از او را می آورد. در همین قسمت روات التهذیبین اگر ابو عمرو بن العلاء بصری را بیاورید، در دکمه مشایخ، جعفر بن محمد بن الصادق ع را می آورد.

شاگرد: روی سایت شامله هست یا در نرم افزارش هم هست؟

استاد: شاید در سایت هم باشد. همین بخش رجال را سایت هم دارد. معمولا خیلی از امکانات نرم افزار را در سایت هم گذاشته اند. یعنی وقتی وارد قسمت ابوعمرو شوید، اطلاعات مشایخش را هم می آورد. علی ای حال این شاهد خوبی است که مشایخ او را امام صادق ذکر کرده اند.

ب) روایات ابوعمرو بن العلاء در موافقت با عقاید شیعه

شاهد دوم نقل روایاتی از او است که مقتضی این است که او در سلک شیعه باشد. در حد خودش آن روایت هم جالب است. بخاری و ابن ماجه هم از او آورده اند ولی در کتب شیعه هم روایاتی از او هست. سریع به برخی از آن ها اشاره می کنم. اولین مطلبی که جالب است، این است: عبارتی که از جزوه می خواندیم سندی بود که ابن مجاهد نقل کرده بود:

حدثني عبيد الله بن علي الهاشمي وأبو إسحق بن إسماعيل بن إسحق بن إسماعيل بن حماد بن زيد القاضي قالا حدثنا نصر بن علي الجهضمي قال أخبرنا الأصمعي قال سمعت أبا عمرو بن العلاء يقول لولا أنه ليس لي أن أقرأ إلا بما قد قرىء به لقرأت حرف كذا كذا وحرف كذا كذا.4

«حدثني عبيد الله بن علي الهاشمي وأبو إسحق بن إسماعيل»؛ جلسه قبل عرض کردم که «ابن» در «ابن اسماعیل» زیاد است. «بن إسحق بن إسماعيل بن حماد بن زيد القاضي قالا حدثنا نصر بن علي الجهضمي». عین همین سند را مرحوم صدوق در معانی الاخبار صفحه سیصد و پنجاه و نه دارند: از ابوالعباس که شیخ ایشان بوده نقل می‌کنند، از ابوبکر ابن الانباری معاصر ابن مجاهد صاحب «الرد علی من خالف مصحف عثمان».

وقتی مرحوم صدوق می‌گویند: «قال أبو العباس : قال أبو بكر ابن الأنباري. حدثنا إسماعيل بن إسحاق القاضي»؛ همینی است که ابن مجاهد در مقدمه از او نقل کرده، «قال : حدثنا نصر بن علي»؛ در مقدمه ابن مجاهد هم نصر بن علی الجهضمی بود. «فال : أخبرنا الأصمعي»؛ که در سند ابن مجاهد هم اصمعی بود. «عن ابن عمرو بن العلاء قال : يقال: فاظ الرجل »؛ که لغت را معنا می‌کنند. خود ابن العلاء را مصدر لغت می‌دانند. همین‌طور هم هست. لذا عرض کردم ابن مجاهد که اسم او را برد، به این خاطر است که او را اعلم قراء سبعه و عشره می‌دانند. به‌عنوان اعلم وقتی می‌گوید حاضر نیستم از خودم بگویم، معلوم می‌شود که قرائت به سماع است، نه به اجتهاد.

روایتی که از ایشان در کتاب امالی طوسی هست؛ شیخ طوسی در امالی، سه جا از ابن عمرو بن العلاء بصری نقل می‌کنند.

عَنْ أَبِي عَمْرِو بْنِ الْعَلَاءِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُرَيْدَةَ، عَنْ بَشِيرِ بْنِ كَعْبٍ، عَنْ شَدَّادِ بْنِ أَوْسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ" نِصْفُ الْمِيزَانِ، وَ" الْحَمْدُ لِلَّهِ" يَمْلَؤُهُ.5

«لا اله الا الله» نصف کفه است، اگر می‌خواهید پر شود، «الحمد لله» پرش می‌کند. حدیث بعدی که به‌عنوان شاهد منظور من است، صفحه چهار صد و چهل و شش است. مرحوم شیخ الطائفه عنایت داشتند که این روایات را در مجلس شانزدهم بیاورند. به‌دنبال روایتی که حکیم بن جبیر از امام زین العابدین نقل می‌کند، پشت سر آن حدیث بعدی را شیخ طوسی از ابوعمرو بن العلاء می‌آورند.

996- 2- حَدَّثَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ صَفْوَانَ الْإِمَامُ بِأَنْطَاكِيَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مَحْفُوظُ بْنُ بَحْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ جَمِيلٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا قَيْسُ بْنُ الرَّبِيعِ، عَنْ حَكِيمِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ) فِي قَوْلِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ): «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ». قَالَ: نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) حِينَ بَاتَ عَلَى فِرَاشِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ).

997- 3- أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْيَزِيدِيُّ النَّحْوِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْخَلِيلُ بْنُ أَسَدٍ، أَبُو الْأَسْوَدِ النُّوشْجَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو زَيْدٍ سَعِيدُ بْنُ أَوْسٍ، يَعْنِي الْأَنْصَارِيَّ النَّحْوِيَّ، قَالَ: كَانَ أَبُو عَمْرِو بْنُ الْعَلَاءِ إِذَا قَرَأَ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» قَالَ: كَرَّمَ اللَّهُ عَلِيّاً، فِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ.6

«…حَدَّثَنَا أَبُو زَيْدٍ سَعِيدُ بْنُ أَوْسٍ، يَعْنِي الْأَنْصَارِيَّ النَّحْوِيَّ، قَالَ: كَانَ أَبُو عَمْرِو بْنُ الْعَلَاءِ إِذَا قَرَأَ»؛ تعبیر «کان» را ببینید؛ همیشه می‌گفت؛ این‌ها شاهد این است که دأب او این‌گونه بوده است. جلسه قبل گفتم این‌که از حجاج فرار کرد، صرفاً به‌خاطر امور سیاسی نبود. در اینجا می‌گوید: «کان ابو عمرو بن العلاء اذا قرأ»؛ یعنی در مجلس اقراء خودش مصدر اقراء بود. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ، قَالَ: كَرَّمَ اللَّهُ عَلِيّاً، فِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ»؛ این «کرّم الله وجهه» بین اهل‌سنت جا گرفته؛ البته سلفی ها با آن مخالف هستند و به میدانش می‌آیند که این از کجا درآمده؟! ولی بین اهل‌سنت، سنتی است که تمایز می‌گذارند و راجع به هیچ‌کدام از صحابه «کرّم الله وجهه» نمی‌گویند، مگر راجع به امیرالمؤمنین ع. در فدکیه یک صفحه برایش گذاشتم. خودشان علت آن را این‌گونه می‌گویند که «بأن عليّا لم يسجد لصنم قط»7؛ همه صحابه سابقه بت‌پرستی و سجود به صنم دارند، مگر امیرالمؤمنین که همراه پیامبر بودند؛ «لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اِتِّبَاعَ اَلْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ»8. خود اهل‌سنت می‌گویند قبل از بلوغ اسلام قبول هست یا نیست. یکی از کسانی که این فرهنگ را جا می‌انداخت، ابوعمرو بن العلاء بود. این‌ها شواهد نسبتاً خوبی است که کاملاً شاهد بر این است که گرایش شیعی داشته است. اما این‌که سائر روایاتش را در جای دیگر ببینیم، حرف دیگری است.

شاگرد: در میان شیعیان سراغ دارید کسی از این تعبیر استفاده کرده باشد؟

استاد: نه، بین اهل‌سنت مرسوم است. الآن هم سلفی هایی که متخصص نباشند، مرتب به کار می‌برند.

شاگرد: این تعبیر در طرف مقابل هم باید قرینیت داشته باشد.

استاد: انحصارش مهم است. خود اهل‌سنت می‌گویند. در فضائل امیرالمؤمنین آمده که چرا به ایشان «کرّم الله وجهه» می‌گویند. عباراتشان را آورده‌ام.

شاگرد2: در بخاری وقتی اسم امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام می‌آید، «رضی الله عنه» دارند ولی امیرالمؤمنین می‌آید، «علیه‌السلام» می‌آورد.

استاد: حالا باید ببینیم بخاری آورده یا ناسخین این‌طور کرده‌اند.

شاگرد3: این احتمال آیا وجود دارد که برای کتمان شیعی بودن ابوعمرو وحفظ تقیه، به‌صورت عمدی «ابوعمرو عجمی» گفته باشند؟

استاد: مثلاً تصحیفی برای حفظ شأن او بوده باشد، این احتمالات هست. چون کسی که ابو عمرو عجمی است، ممکن است که از امام صادق نقل کند. قضایایی هم برای او هست؛ صاحب السند. ولی دربار عباسی بود. یعنی تقیه می‌کرد؟! با هارون و پسر منصور کار می‌کرد.

ذکر تولد ابن العلاء در کازرون و موافقت آن با عنوان عجمی

شاهد دیگری را هفته ی قبل آقا اشاره کردند در این‌که عجمی همین ابوعمرو بن العلاء بصری باشد، فرمودند ابن جزری در غایة النهایة فی طبقات القراء برای ابوعمرو بن العلاء بصری یک قولی را نقل می‌کند که در کازرون به دنیا آمده است.

شاگرد: پس مازندرانی نیست؟

استاد: نه، این‌طور می‌گویند. جلسۀ قبل آقا فرمودند. این هم شاهد این است که العجمی یعنی الکازرون. کازرون در استان فارس است.

شاگرد2: چرا بیان برقی شاهدی علیه یکی نبودن ابوعمر و ابوعمرو است؟

استاد: ببینید وقتی کتاب‌های قدیمی با هم تعاضد کنند، احتمال تصحیف را ضعیف می‌کنند.

شاگرد2: خب تصحیف نباشد، ولی هم به او عجمی می‌گفتند و هم بصری.

استاد: نه، برای ابوعمر و ابوعمرو این را گفتیم.

شاگرد2: پس تأکید شما در ابوعمر و ابوعمرو است.

استاد: و هم در تعبیر عجمی و بصری.

شاگرد2: خب چه اشکالی دارد که هم به عجمی معروف باشد و هم به بصری.

استاد: خب نبوده است. برایش چقدر اسم ذکر کرده‌اند. «زَبَّان» اسمی است که برای او ترجیح داده‌اند. در شرح حالش نگاه کنید که اسم و خصوصیاتش خیلی مورد اتفاق نیست.

شاگرد: این‌که شاگردانش مثل خلیل و یونس بودند، شاهد خوبی است.

استاد: بله، خلیل شاگرد بزرگی بوده است. الآن ببینید در امالی طوسی در بزرگی او آمده است. مرحوم شیخ حدیث می‌آورند ولی تنها به ایشان ختم می‌کنند. این شعر دلالت بر علو ابوعمرو دارد.

وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو دُلَفَ هَاشِمُ بْنُ مَالِكٍ الْخُزَاعِيُّ فِي مَسْجِدِ الشَّرْقِيَّةِ بِبَغْدَادَ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ الْفَرَجِ الرِّيَاشِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو زَيْدٍ سَعِيدُ بْنُ أَوْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَمْرِو بْنَ الْعَلَاءِ:

لِكُلِّ امْرِئٍ شَكْلٌ مِنَ النَّاسِ مِثْلُهُ‌*****فَأَكْثَرُهُمْ شَكْلًا أَقَلُّهُمُ عَقْلًا

لِأَنَّ صَحِيحَ الْعَقْلِ لَسْتَ بِوَاجِدٍ*****لَهُ فِي طَرِيقٍ حِينَ تَفْقِدُهُ شَكْلًا.9

«لِكُلِّ امْرِئٍ شَكْلٌ مِنَ النَّاسِ مِثْلُهُ‌»؛ وقتی با هر کدام از مردم مواجه شوی او را شبیه طائفه ای از مردم می‌بینی. «فَأَكْثَرُهُمْ شَكْلًا أَقَلُّهُمُ عَقْلًا»؛ اگر می‌خواهی ببینی تشابه اکثریت با هم چیست، می‌بینی کم عقل ها هستند. «لِأَنَّ صَحِيحَ الْعَقْلِ لَسْتَ بِوَاجِدٍ*****لَهُ فِي طَرِيقٍ حِينَ تَفْقِدُهُ شَكْلًا»؛ منظورش از «فی طریق» ظاهراً راه مسافرت نیست. یعنی «فی طریق من طرق المعاشرة». خیلی جالب است. می‌گوید وقتی کسی که صحیح العقل است را تفقد می‌کنی و با او انس می‌گیری، می‌بینی در هیچ موطنی شکل ندارد و حُر است و بی شکل است. چون شکل داشتن ضیق می‌آورد. می‌گوید صحیح العقل شکل ندارد. همان جا عقلش فعال است و می‌بیند مقتضای عقل در این طریق چیست و چه باید گفت. پس داوری ندارد؛ پیش فرضی از تقلید ندارد.

شاگرد: «حین تفقِده» است؟

استاد: من همین‌طور از حیث معنا خواندم. «تفقّد» ظاهراً درست است. چون «تفقّد» به‌معنای پی جویی حالش است. اما «تفقد» به‌معنای رفتنش است. لذا به گمانم «تفقّد» باشد.

خب حالا برگردیم. البته دو نقل هم از امالی مفید از ایشان هست. در الفصول المختاره در این فصل که آیا عفو از یک چیز حَسن است یا نه. شیخ مفید مناظره‌ای بین ابوعبید و عمرو بن العلاء می‌آورند و بعد از ابن العلاء دفاع می‌کنند. این‌ها در کتب شیعه هست.

علو مرتبه ابن العلاء و دفاع از او در مجمع البیان

من قبلاً عبارت مجمع البیان را خوانده بودم. ولی هر بار وقتی به اقتضاء مقام عبارتش را می‌خوانید نکاتی از آن برجسته می‌شود. الآن هم که هوش مصنوعی کار می‌کند و به سرعت به شما جواب می‌دهد، یکی از چیزهایی که باعث پیشرفت سریع هوش مصنوعی مولد شد که اگر نبود، هوش مصنوعی نبود، همین مکانیسم و صنعت لایه‌های توجه است. یعنی وقتی شما یک سؤال از او می‌پرسید حتماً در عبارت شما و اطلاعاتی که دارد، مسأله توجه روی یک واژه و قسمتی را در چندین لایه انجام می‌دهد. هر چقدر هم بیشتر جلو برود، قوی‌تر می‌شود. جایی دیدم پارامترهای یکی از ابزارهای هوش مصنوعی، به یک تریلیون رسیده است. یک چیزی می‌گوییم! یک تریلیون یعنی میلیون میلیون پارامتر ملاحظه می‌شود تا به شما جواب می‌دهد. منظور این‌که این توجه مهم است. لذا به مناسبت مقام به عبارت مجمع برگردیم و ببینیم بزرگی مثل صاحب مجمع البیان راجع به ابوعمرو بن العلاء بصری چه می‌گویند. ذیل آیه شریفه «إِنْ هَٰذَانِ لَسَاحِرَانِ»10 فرمودند: «و قرأ أبو عمرو إنّ هذين». تا اینجا می‌فرمایند:

و من قرأ أن هذين لساحران فهو صحيح مستقيم و زيف الزجاج هذه القراءة مخالفتها المصحف و قيل أنه احتج في مخالفته المصحف بما روي أنه من غلط الكاتب و يروون عن عثمان و عائشة أن في هذا القرآن غلطا تستقيمه العرب بالسنتها و هذا غير صحيح عند أهل النظر فإن أبا عمرو و من ذهب من القراء مذهبه لا يقرأ إلا بما أخذه من الثقات من السلف و لا يظن به مع علو رتبته أن يتصرف في كتاب الله من قبل نفسه فيغيره و من قرأ إن هذان بسكون النون من أن و الألف فقد قال الزجاج يقوي هذه القراءة قراءة أبي ما هذان إلا ساحران11

«و من قرأ أن هذين لساحران فهو صحيح مستقيم»؛ هم ادبیاتش صحیح است و هم طبق ضوابط علم القرائه مستقیم است و هیچ مشکلی ندارد. «و زيف الزجاج»؛ زجاج که یک عالم سنی است، ابوعمرو را تضعیف کرده است. «هذه القراءة لمخالفتها المصحف»؛ می‌گوید در مصحف که «هذین» نیست! درحالی‌که شما «انّ هذین» خوانده‌ای؟! لذا قرائتش درست نیست.

«و قيل أنه احتج»؛ یعنی ابن العلاء بصری احتجاج کرده؛ یعنی احتجاج اجتهادی! «في مخالفته المصحف بما روي أنه من غلط الكاتب»؛ که غلط کاتب هم خودش بحث مفصلی دارد. «و يروون عن عثمان و عائشة أن في هذا القرآن غلطا تستقيمه العرب بالسنتها»؛ روایت معروفی است که قبلاً بحث کردیم.

شاگرد: حدس می‌زنند یا نقل می‌کنند که ابوعمرو به این خاطر این کار را کرده؟

استاد: یعنی ابوعمرو احتجاج کرده است. درحالی‌که این جور نیست. ایشان جوابشان را می‌دهند.

«و هذا غير صحيح»؛ یعنی هم تزییف زجاج غلط است و هم این نقل غلط است. صاحب مجمع غلط بودنش را در جای دیگر هم فرموده‌اند. گفته اند «المقیمین الصلاة» و « الصَّابِئُونَ»؛ را هم داریم. می‌گویند این چه حرفی است که کاتب اشتباه نوشت! بعد هم تمام صحابه در طول تاریخ اقراء، در زمان معصومین و غیرش بگویند این «مقیمین» است یا «مقیمون» است؟! کسی که وارد باشد می‌بیند یک روایتی را کسی گفته است! درحالی‌که اصلاً فضایی است که قابل درک نیست.

«هذا غیر صحیح عند أهل النظر»؛ یعنی عوام الناس زود هر چه می‌شنوند را می‌گویند، اما متخصصی که مطلب در دستش است و اطلاعات وسیعی دارد، این‌گونه نیست. به قول زرقانی «لما اتسع افق اطلاعی…».

«فإن أبا عمرو و من ذهب من القراء مذهبه»؛ کسانی که به‌دنبال مختار او رفته‌اند، «لا يقرأ إلا بما أخذه من الثقات من السلف»؛ دقیقاً همین بحثی است که ابن مجاهد دارد. من نمی‌توانم بودن بدون نقل بخوانم. «انّ هذین» بخواند چون نحو این را می‌گوید؟! اصلاً ممکن نیست. ادامه اش جالب است، می‌فرمایند:

«و لا يظن به»؛ اصلاً چنین گمانی به ابوعمرو بن العلاء نیست. «مع علو رتبته»؛ یعنی کسی مثل جناب طبرسی آگاه هستند که ابوعمرو بن العلاء یک آدم معمولی در حدی که فقط ادبیات بلد باشد، نیست. بلکه می‌فرمایند در همه علوم علو رتبه دارد.

«لایظن به مع علو رتبته أن يتصرف في كتاب الله من قبل نفسه»؛ خودش در کتاب خدا تصرف کند و بگوید طبق ادبیات باید «انّ هذین» باشد؟! «فيغيره»؛ این برجسته سازی دوم است. ایشان می‌گویند اگر یک قاری اجتهاد کند، یعنی تصرف در کتاب خدا کرده است. یعنی تغییر کتاب الله من عند نفسه. یعنی فرهنگ این بزرگان نیست. والا شیخ الطائفه و مجمع البیان بیش از ثلث کتابشان را از قرائات پر نمی کردند. عجیب کلام صاحب جواهر است که فرمودند: «فان من مارس كلماتهم علم أن ليس قراءتهم إلا باجتهادهم»12! به صاحب مفتاح الکرامه جواب می‌دهند، آن هم کسی که خودش در تتبع شهره است. متأسفانه در این سیصد سال این‌طور شده است. این هم عبارت مجمع البیان در مورد ابن العلاء بصری که چنین تشکیلاتی دارد.

لزوم تصور فضای قراء و اقراء؛ تنظیر به ابان بن تغلب

حالا به مطلبی که یادم آمد برگردم. الآن دیدم که مرحوم شعرانی هم در حاشیه وافی آورده‌اند. فضای این قراء فضایی است که بعد از شناخت قرائن روشن می‌شود. کسی که می‌خواهد جزو روات یا قراء مهم در کل امت اسلامی باشد، اقتضائاتی دارد که مثل ابان باشد که حضرت بفرمایند: «اجْلِسْ فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ وَ أَفْتِ اَلنَّاسَ». مثل ذهبی هم بگوید اگر مثل ابان بن تغلب را بخواهیم حذف کنیم، «فلو رد حديث هؤلاء لذهب جملة من الآثار النبوية، وهذه مفسدة بينة»13. ذهبی در میزان الاعتدال می‌گوید «صاحب البدعة اما البدعة الصغری».

علو علمی ابوبکر شعبة بن عیاش

یکی هم همین ابوبکر شعبة بن عیاش است. در کافی شریف راوی می‌گوید اختلافمان شد و نزد شعبه به‌عنوان قاضی رفتیم. یعنی غیر از این‌که شعبه قاری بود، نزد مردم قاضی و فقیهی بود که می‌توانست قضاوت کند. بعد هم می‌شناخت؛ اینجا است که کشف می‌شود شعبة بن عیاش چه کسی بوده! می‌گوید او به من گفت که می‌خواهی طبق فتوای چه کسی حکم کنم؟ صاحبت؟! یعنی می‌دانست که او شیعه است و از اصحاب امام صادق علیه‌السلام است. شعبه این را می‌دانست لذا پرسید طبق مبنای حضرت فتوا بدهد. او هم گفت بله، می‌خواهم از صاحبم امام صادق علیه‌السلام حل کنی. لذا گفت «سمعته یقول». بالاتر رفت و گفت خودم از امام صادق علیه‌السلام شنیدم. این‌ها خیلی جالب است.

مرحوم آقای شعرانی هم در حاشیه وافی که از کافی نقل می‌کند، می‌گوید این همان شعبة بن عیاش راوی از عاصم است. قبلاً عرض کردم که در آیه وضو، روایتش به جر در «ارجلِکم» است. مرحوم ملافتح الله کاشانی در خلاصة المنهج فرمودند روایت شعبة بن عیاش در عجم به غایت شهرت است.

تذکر ذکر استاد ملافتح الله کاشانی در زمره مقرین

به این مناسبت مطلبی که یادم آمد را عرض کنم. ملافتح الله کاشانی که مفسر بزرگی هستند، یک شیخ و استادی دارند به نام الزواری. کشف الغمه را ترجمه کرده، تفسیر الامام العسگری را ترجمه کرده. اسم کاملش این است: علي بن الحسن الزواري الحافظ. اصلاً معنون به‌عنوان الحافظ است. مقری بزرگ و فعالی در همه زمینه‌ها است. کثیر الاطلاع است. گویا از حسنات و زحمات علی بن حسن زواری، که برای زواره جنب اردستان است، همین ملافتح الله است. در بحارالانوار هم در چند سلسله سندی که دارد، آمده «عن مولانا فتح الله القاشاني عن الحافظ الزواري». این راهم گفتم عرض کنم تا ذکری از این عالم بزرگ شود؛ یک عالم بزرگی در فنّین. مثل مجمع البحرینی در حدیث و قرائات.

وصف اختصاصی «کرّم الله وجهه» اهل سنت برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام و توجیهات باطل متخصصین سلفی

شاگرد: فرمودید سلفی متخصص «کرم الله وجهه» را اختصاصی می‌دانند، غیر متخصصین چطور هستند؟

استاد: سلفی های عمومی، سلفی هستند اما عام هستند. ممکن است در آن‌ها از فرهنگ اهل‌سنت مانده باشد. اما کسانی که در اصطکاک با بحث‌های شیعی هستند و حالت تقدس و تعصب در آن‌ها قوی شده و ریز به ریز این‌ها زیر ذره‌بین گذاشته‌اند، می‌گویند از کجا این‌گونه اختصاص می‌دهید؟! چون می‌دانید انحصار امیرالمؤمنین به خصائصشان یک چیز عجیبی است. بارها گفته ام از عجائب کار این مطلب ابن تیمیه است. ابن تیمیه ذیل فرمایش علامه حلی در حدیث منزلت «انت منی بمنزلة هارون من موسی» دارد، به نقل خلال در السنة می‌گوید به احمد بن حنبل که امام اهل‌سنت است گفتند تو از چهارمین خلیفه هم روایت می‌کنی؟! گفت چرا امیرالمؤمنین فضلیتی را نقل نکنم؟! «بلى، لقد روي في علي رحمه الله ما تقشعر، أظنه الجلود»14؛ از امیرالمؤمنین چیزی روایت شده که پوست بر بدن به لرزه می‌افتد. آن چیست؟ همین روایت منزلت است. ابن حنبل این روایت را به این صورت تعبیر می‌کند. ابن تیمیه در منهاج السنه وقتی به اینجا می‌رسد، می‌گوید «انت بمنزلة هارون من موسی» اصلاً فضیلت نیست. بلکه دفع نقص است! می‌گوید چون حضرت در غزوه تبوک همه را با خود بردند؛ جیش العسرة. امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم به پیامبر عرض کردند «یارسول الله اتترکنی مع الصبیان و النسوان؟!»؛ من در مدینه با این عده بمانم؟! بزرگ‌ترین امیر لشگر جنگ‌ها، حالا با نساء و صبیان؟! او می‌گوید منافقین رفتند و گفتند بین پیامبر و علی شکرآب شده و حضرت از دست علی ناراحت هستند و می‌گویند با من نیا! چون بقیه این‌طور گفتند، حضرت گفتند ناراحت نباش، نقصی برای تو نیست، «انت منی بمنزلة هارون من موسی»! سبحان الله!

من بارها گفته ام این حدیث، پشتوانه غدیر است. یعنی حضرت با جیش العسرة به جنگ با روم رفتند؛ امپراطوری ای که در عرف عقلاء احتمال شهادت پیامبر که رأس لشگر بودند بسیار بالا بود. حضرت در مدینه شخصی را گذاشتند که عقبه ی اسلام است. «اخْلُفْنی فی قَوْمی»15؛ ای هارون تو جانشین من هستی. «انت بمنزلة هارون من موسی». یعنی اگر حضرت در غزوه تبوک شهید می‌شدند و لشگر اسلام بر می‌گشت، چه می‌شد؟! حضرت متواترا به جانشین خود اشاره کرده بودند. یعنی این قدر روشن است. بعد ابن تیمیه این‌طور می‌گوید! علامه حلی می‌گوید از اختصاصیات حضرت است که بعد از این‌که همه رفته بودند، حضرت فرمودند: «لَأُعْطِيَنَّ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ». علامه می‌گویند چرا اختصاصی امیرالمؤمنین است؟ چون خود روایت اهل‌سنت می‌گوید تا فردا «فتطاولنا لها»16؛ یعنی همه تا فردا آرزو می‌کردند که حضرت که به فردا وعده دادند، ای کاش من او باشم. علامه می‌گویند ببینید همه آرزو می‌کردند که آن شخص باشند. لذا این فضیلت اختصاصی امیرالمؤمنین است. اتفاقا هم حضرت در چشمشان رمد داشتند. ابن تیمیه می‌گوید این‌که اختصاصی نیست. دیدم ابن عبد الوهاب در کتاب توحیدش این را می‌گوید. می‌گوید این فضلیت صحابه است که آدم‌های خوبی بودند. یعنی انتظار داشتند که فردا همان شخص باشند! سبحان الله! حتی می‌خواهند اینجا طوری نباشد که امیرالمؤمنین فضیلت داشته باشد! می‌گوید «فی هذه الروایة فضیلة الصحابة» چون همه در آن شب انتظار داشتند که فردا همان شخص باشند. بعد می‌گوید اصلاً اختصاصی امیرالمؤمنین نیست. چون آیه قرآن هست «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ»17. این‌که اختصاصی نیست؛ برای سائر مؤمنین هم هست. از چیزهای دیگری شاهد می‌آورد که «رجل یحبه الله» اختصاصی نیست. بعد می‌گوید ابوبکر ابوبکر ده اختصاصی دارد که احدی از صحابه با او شریک نیستند! ولی علی هیچ فضیلت اختصاصی ندارد. لذا وقتی این جور اشخاص شیخ الاسلام می‌شوند و این‌طور معنا می‌کنند، آن وقت می‌آید بگوید «کرّم الله وجهه» اختصاصی امیرالمؤمنین علیه‌السلام است؟! بناء دارند که این اختصاصیات را ضعیف و محو کنند. وقتی در کلاسی می‌رود که بناء بر این است، به‌دنبال این‌ها هم می‌روند که چرا می‌گویید «کرّم الله وجهه» اختصاصی است؟!

این‌که فرمودید در صحیح بخاری علیه‌السلام آمده، باید در چاپ های مختلف صحیح بخاری ببینیم که خودش آن‌ها را آورده یا همان «رضی الله عنه» را به کار می‌برند.

شاگرد: کسانی که امیدوار بودند، احتمال نمی دادند که آن شخص امیرالمؤمنین باشند. چون حضرت مریض بودند.

استاد: جزاکم الله خیرا.


والحمد لله رب العالمین


کلید: ابوعمرو بن العلاء بصری، ابو عمر العجمی، ابو عمر الاعجمی، فضای اقراء، فضای قرائات، ابوبکر شعبة بن عیاش، کرم الله وجهه






1 تأسیس الشیعه الکرام، سید حسن صدر، ص346

2 أمالي الصدوق قده (ص: 447)؛ حدثنا محمد بن أحمد السناني، قال: حدثنا محمد بن جعفر الكوفي الاسدي، قال: حدثنا محمد بن إسماعيل البرمكي، عن عبد الله بن أحمد، عن أبي أحمد الازدي، عن عبد الله بن جندب، عن أبي عمر العجمي، عن الصادق جعفر بن محمد، عن أبيه، عن آبائه، عن علي بن أبي طالب (عليهم السلام)، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): قال الله جل جلاله: أنا الله لا إله إلا أنا، خلقت الملوك،

3 وسائل الشيعة (آل البيت) (15/ 208)؛ وعن إسماعيل بن قتيبة، عن أبي عمر العجمي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: خمس من لم يكن فيه لم يكن فيه كثير مستمتع، قلت: وما هي ؟ قال: العقل والادب والدين والجود وحسن الخلق.

4 السبعة في القراءات (ص: 45)

5 الأمالي - ط دار الثقافة جلد : 1 صفحه : 19 نویسنده : الشيخ الطوسي

6 همان 446

7 تاريخ اربل (1/ 101)

8 خطبه 185 نهج البلاغه

9 الأمالي - ط دار الثقافة جلد : 1 صفحه : 609 نویسنده : الشيخ الطوسي

10 طه 63

11 تفسير مجمع البيان - الطبرسي (7/ 23)

12 جواهر الکلام، چ9، ص296

13 ميزان الاعتدال (1/ 5)

14 السنة لأبي بكر بن الخلال، ج ۲، ص407

15 الاعراف 142

16 مسند أحمد ط الرسالة ، ج ۳، ص160 ؛«وسمعته يقول يوم خيبر: " لأعطين الراية رجلا يحب الله ورسوله، ويحبه الله ورسوله " فتطاولنا لها، فقال: " ادعوا لي عليا " فأتي به أرمد، فبصق في عينه، ودفع الراية إليه، ففتح الله عليه».

17 المائده 54





























جلسه بعدفهرست جلسات تفسیر--فهرست همه بحث‌هاجلسه قبل