1. آستانه حضرت زينب دختر امام على (ع) در شهر دمشق
اين زيارتگاه، در شهرك «السيده زينب»، 7 كيلومترى جنوب شهر دمشق واقع است. (تصوير 114) اين شهرك در اصل روستايى از روستاهاى «غوطه دمشق»، به نام «راويه» بوده است كه ياقوت حموى در فرهنگ جغرافيايى خود از آن ياد كرده است.1 اين روستا در دورههاى متأخر به «قبر الست» ناميده مىشد و تا چندى پيش نيز به همين نام شناخته مىشد. اما در چند دهه اخير، نام آن به «السيده زينب» تغيير يافته است.2 اين منطقه، به علت وجود آستانه حضرت زينب در آن، كه مهمترين قطب زيارتى سوريه به شمار مىآيد، از يك روستاى كوچك، به شهرك بزرگ و بااهميتى تبديل شده است.
اين آستان مقدس، به حضرت زينب كبرى، دختر گرامى اميرمؤمنان على (ع)3 منسوب
212است. اما بايد توجه داشت كه علما و نويسندگان، در تاريخ و محل وفات و مدفن آن حضرت اختلاف نظر دارند. سال وفات ايشان، 62 يا 65 ه. ق گفته شده است. درباره محل وفات و دفن ايشان نيز سه قول وجود دارد كه عبارت است از: قاهره پايتخت مصر، غوطه دمشق (همين جايىكه امروزه آستانه زينبيه قرار دارد) و مدينه منوره. با توجه به اينكه امروزه زيارتگاه بزرگى نيز در شهر قاهره به حضرت زينب كبرى منسوب مىباشد، براى روشن شدن محل دفن اين بانوى بزرگوار، هريك از اين سه نظريه، بهطور مختصر بررسى مىشود.
در تمام منابع معتبر تاريخى، به محل وفات و دفن زينب كبرى، بلكه سرنوشت ايشان پس از بازگشت به مدينه، كوچكترين اشارهاى نشده است. تنها در رساله «اخبارالزينبات»، رواياتى وجود دارد كه براساس آن، حضرت زينب پس از بازگشت به مدينه، به مصر مسافرت كرد و در همانجا وفات يافت و به خاك سپرده شد.1 اين رساله منسوب به يحيى بن حسن حسينى، معروف به «عُبَيدلى نسّابه» (214-277 ه. ق)، نسبشناس قرن سوم هجرى و از نوادگان امام زينالعابدين (ع)2 است.
رساله اخبار الزينبات، دربردارنده اخبار و رواياتى در زندگىنامه زنانى از
213اهلبيت (عليهم السلام)، صحابه و تابعان است كه نامشان زينب بوده است. اين رساله را براى نخستين بار «حسن محمد قاسم» (متوفاى 1355 ه. ق)، نويسنده مصرى، براساس نسخهاى از آن كه به گفته خود در حلب يافته بود، در سال 1333 ه. ق در ضمن كتاب خود «السيدة زينب» منتشر كرد.1
با استناد به روايات موجود در اخبار الزينبات، تعدادى از علما و نويسندگان معاصر كه بعضى از آنها كتابهايى نيز در زندگانى حضرت زينب كبرى نوشتهاند، قائل به وفات و دفن ايشان در قاهره مصر شدهاند؛ از جمله آنان مىتوان به «شيخ جعفر نقدى» و «سيد محمد كاظم قزوينى» اشاره كرد.2
با اين حال، درباره رساله اخبار الزينبات، ابهاماتى وجود دارد كه پذيرش روايات آن را با سختى مواجه مىكند. برخى پژوهشگران نيز، با ارائه شواهد و قرائنى، در اصالت اين اثر و انتساب آن به عبيدلى ترديد نموده و حتى احتمال جعلى بودن آن را مطرح كردهاند؛ از جمله اين شواهد آن است كه نويسندگانى كه به زندگىنامه عبيدلى و معرفى آثار وى پرداختهاند، از جمله «ضامن بن شدقم»، نسبشناس قرن 11 ه. ق كه نسبش به عبيدلى مىرسد، براى وى اثرى به نام اخبار الزينبات ذكر نكردهاند. تنها پس از انتشار اين رساله براى نخستين بار در سال 1333 ه. ق، برخى نويسندگان معاصر آن را به فهرست تأليفات وى افزودهاند. از جمله شواهد ديگر، ابهام در چگونگى يافت شدن نسخهاى است كه حسن محمد قاسم، بدون اينكه نامى از يابنده آن ببرد و درباره
214مشخصات و محل دقيق نگهدارى آن توضيحى بدهد، به انتشار آن اقدام كرده است.1
اشكالاتى نيز به محتواى اخبار الزينبات، و زنجيره اسناد و راويان آن وارد شده است؛ از جمله آنكه، نام برخى راويان مذكور در سند رساله، در منابع رجالى و روايى، و نام برخى ديگر از آنان نه تنها در منابع رجالى، بلكه در هيچ كتابى نيامده است.2
همچنين برخى مطالب مطرح شده در اين كتاب، با واقعيتهاى مسلّم تاريخى تناقض و تعارض دارد؛ از جمله آنكه در يكى از روايات مربوط به وفات حضرت زينب در مصر، مسلمة بن مخلد (متوفاى 62 ه. ق)، شخصى دوستدار اهلبيت (عليهم السلام) معرفى شده است كه از زينب كبرى در مصر استقبال كرد و ايشان را به خانه خود برد و حضرت زينب پس از مدتى اقامت در آنجا از دنيا رفت و مسلمه بر جنازه وى نماز خواند و طبق وصيتش، آن حضرت را در همان خانه دفن كرد؛3 حال آنكه به گواهى منابع معتبر تاريخى، مسلمه از دشمنان امام على (ع) و والى مصر از سوى معاويه و يزيد بود و پس از مرگ معاويه، براى يزيد در مصر بيعت گرفت.4
از سوى ديگر، شواهد تاريخى فراوانى وجود دارد كه اصالت و اعتبار زيارتگاه منسوب به حضرت زينب كبرى در قاهره را زير سؤال مىبرد. «محمد حسنين سابقى»، پژوهشگر پاكستانى، در اثر خود «مرقد العقيلة زينب»، كه گستردهترين تحقيق در زمينه محل دفن حضرت زينب به شمار مىآيد، دلايل و شواهد مفصلى در رد انتساب زيارتگاه قاهره به دختر امام على (ع) ارائه نموده است. او به اين مسئله استناد كرده است كه بسيارى از مورخان مصر تا قرون متأخر اسلامى، در تاريخ مصر و حوادث آن و
215زيارتگاههاى اين سرزمين تأليفاتى داشته و از صحابه و تابعان پيامبر اسلام (ص) كه وارد مصر شدهاند، نام بردهاند؛ اما به موضوع حضور حضرت زينب در مصر و زيارتگاه ايشان در اين سرزمين، كوچكترين اشارهاى نكردهاند؛ در حالىكه بيشتر آنان، ضمن اشاره به حضور نفيسه دختر حسن بن زيد بن امام حسن مجتبى (ع) در مصر، از زيارتگاه ايشان در قاهره، كه از مهمترين زيارتگاههاى اهلبيت (عليهم السلام) در مصر به شمار مىآيد، ياد كردهاند.
استدلالهاى «سابقى» را مىتوان بهطور خلاصه در سه محور زير بيان كرد:1
1. تعدادى از مورخان مصر در قرون نخستين اسلامى، از صحابه و تابعان پيامبر اسلام (ص) كه به مصر وارد شدهاند، ياد كردهاند. اما به ورود حضرت زينب به مصر و وفات و دفن ايشان در آنجا سخن نگفتهاند. از آن جملهاند:
- عبدالرحمان بن عبدالحكم مصرى (متوفاى 257 ه. ق)، صاحب كتاب «منهج السالك فى اخبار مصر والقرى والممالك».
- محمد بن يوسف كندى (متوفاى 354 ه. ق)، صاحب كتاب «ولاة مصر».
- حسن بن ابراهيم ليثى مصرى، معروف به ابن زولاق (متوفاى 387 ه. ق). به گفته وى، نخستين كسى كه از نسل امام على (ع) وارد مصر شد، سكينه دختر امام حسين (ع) است.2
- عزالملك محمد بن عبدالله بن احمد حَرّانى مسبحى (متوفاى 420 ه. ق)، صاحب كتاب تاريخ مصر.
- حافظ ابوطاهر احمد بن محمد اصفهانى سلفى (متوفاى 576 ه. ق). او معتقد است كه هيچيك از فرزندان بلافصل امام على (ع) در مصر از دنيا نرفتهاند.3
2162. تعدادى از جهانگردان مشهور مسلمان كه وارد مصر شده و از بسيارى از زيارتگاهها و قبور اعلام و مشاهير در آن ياد كردهاند، كوچكترين اشارهاى به وجود قبر حضرت زينب نكردهاند. مهمترين اين جهانگردان عبارتاند از:
- على بن ابىبكر هروى (متوفاى 611 ه. ق)، صاحب كتاب «الاشارات الى معرفة الزيارات».
- ابنجبير اندلسى (متوفاى 614 ه. ق)، صاحب سفرنامه معروف.
- ياقوت حموى (متوفاى 626 ه. ق)، صاحب اثر معروف «معجم البلدان».
- ابن بطوطه مغربى (متوفاى 779 ه. ق)، صاحب سفرنامه معروف.
- ابن شاهين زاهرى (متوفاى 873 ه. ق)، صاحب كتاب «زبدة كشف الممالك و بيان الطرق والمسالك».
3. بسيارى از مورخان و مؤلفان مصرى، در زمينه تاريخ، جغرافيا و زيارتگاههاى مصر تأليفاتى از خود به جاى گذاشتهاند كه از جمله منابع مهم تاريخ اين سرزمين در دوره اسلامى به شمار مىآيد. اما هيچيك از آنان به زيارتگاه حضرت زينب در مصر اشاره نكردهاند. از آن جملهاند:
- قاضى ابوعبدالله محمد بن سلامه قضاعى شافعى (متوفاى 453 ه. ق)، صاحب كتاب «انس الزائرين».
- ابن ميسّر مصرى (متوفاى 677 ه. ق).
- ابن تغرى بردى (متوفاى 704 ه. ق)، صاحب كتاب «النجوم الزاهره فى اخبار ملوك مصر والقاهره».
- ابن دَقماق مصرى (متوفاى 792 ه. ق)، صاحب كتاب «الانتصار لواسطة عقد الامصار».
- شمسالدين ابن زَيّات انصارى (متوفاى 814 ه. ق)، صاحب كتاب «الكواكب السيّارة فى ترتيب الزيارة»، در ذكر زيارتگاههاى قاهره. او در اين كتاب، از يازده زينب
217مدفون در قاهره نام برده، اما به زينب دختر امام على (ع) اشارهاى نكرده است.1
- تقىالدين مقريزى (متوفاى 845 ه. ق)، مورخ بزرگ مصر و صاحب كتاب «المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار» (معروف به خطط مقريزى).
- ابن ظهيره مصرى (متوفاى 891 ه. ق)، صاحب كتاب «الفضائل الباهره فى محاسن مصر والقاهرة».
- نورالدين سخاوى (زنده در 889 ه. ق)، صاحب كتاب «تحفة الاحباب وبغية الطلاب» در ذكر زيارتگاههاى قاهره.
- شمسالدين سخاوى (متوفاى 902 ه. ق)، صاحب كتاب «الضوء اللامع فى اعيان القرن التاسع».
- جلالالدين سيوطى (متوفاى 911 ه. ق).
از ميان مورخان مصرى، تنها «مجدالدين ابن ناسخ» مصرى معروف به ابن عينالفضلاء (متوفاى حدود 800 ه. ق)، در اثر خود «مصباح الدياجى وغوث الراجى»، كه درباره زيارتگاههاى قاهره تأليف كرده، از زيارتگاهى به نام «السيده زينب» در «قناطر السباع»، يعنى موقعيت كنونى زيارتگاه حضرت زينب در قاهره، نام برده است. او درباره صاحب اين مزار توضيحى نداده، و مبناى پيدايش آن را نيز خواب دانسته است. بايد توجه داشت كه عبارت «السيده زينب» لزوماً به معناى زينب دختر امام على (ع) نيست.2
به نظر مىرسد نخستين كسى كه به صراحت از قبر زينب دختر امام على (ع) در مصر سخن گفته است، عبدالوهاب شعرانى (متوفاى 973 ه. ق)، از صوفيان معروف مصر در قرن 10 ه. ق است. او از شيخ خود «على الخوّاص» نقل كرده است كه زينب مدفون در قناطر السباع، بدون شك دختر امام على (ع) است.3 اما بهجز اين نقل قول، سند ديگرى براى
218اثبات اين سخن نياورده است. شيخ على خوّاص، از مشايخ صوفيه است كه به گفته خود شعرانى، سواد خواندن و نوشتن نداشت و محل كشفيات وى، لوح محفوظ بود! پس از شعرانى، تعدادى از مؤلفان مصرى، از قبيل قليوبى، صبّان، شبلنجى و شبراوى اين ادعا را از وى نقل كردهاند.1 به باور نگارنده، همين عامل، سبب شهرتِ انتساب زيارتگاه موجود در قناطر السباع قاهره به حضرت زينب دختر امام على (ع) شده است.
در اينجا، اين سؤال مطرح مىشود كه اگر براساس رساله اخبار الزينبات، بر فرض صحت انتساب آن به عبيدلى، حضرت زينب كبرى به مصر سفر كرده و در آنجا وفات يافته باشد، چرا به اين موضوع در ساير منابع تراجم و رجال شيعه و اهلسنت اشاره نشده است؟ و اگر قبر ايشان در قاهره بوده، چرا در فاصله قرون اول تا دهم ه. ق، از ديد مورخان مصرى و جهانگردان پنهان مانده است؟
گفتنى است درباره نظريه وفات و دفن حضرت زينب در غوطه دمشق، همانند نظريه قاهره، در منابع تاريخى كهن اسلامى، اشارهاى به اين مسئله نشده است. شايد نخستين كسى كه به وفات حضرت زينب در شام اشاره كرده، «ابوبكر موصلى»، از صوفيان دمشق در قرن 8 ه. ق است. او در كتاب خود «فتوح الرحمان» گفته است كه زينب كبرى در پى محنت برادر خود، در غوطه دمشق درگذشت و در روستايى از توابع دمشق به نام راويه به خاك سپرده شد.2
در برخى كتابهاى دوره متأخر شيعه نيز داستانى رواج يافته است مبنى بر اينكه حضرت زينب با همسرش عبدالله بن جعفر طيار در سالى كه در مدينه قطحى شد، به شام مهاجرت كرد و در طى اين هجرت، از دنيا رفت و در زمينى از املاك همسرش در روستاى راويه به خاك سپرده شد.3 اين داستان در منابع تاريخى و معتبر نيامده و بدون
219سند و مدرك است. برخى از علما از جمله سيد محسن امين و شيخ جعفر نقدى نيز آن را رد كردهاند.1
با اين حال، برخلاف زيارتگاه قاهره كه از قرن دهم هجرى به مدفن زينب دختر امام على (ع) شهرت يافته است، منابع تاريخى مختلف از قرن ششم و هفتم هجرى، از جمله تاريخ دمشق ابنعساكر، الاشارات هروى، معجم البلدان ياقوت حموى، سفرنامههاى ابنجبير و ابن بطوطه، به زيارتگاه شام اشاره كردهاند. البته در اين منابع، از اين زيارتگاه، با عنوان قبر امكلثوم ياد شده است.
ابن عساكر، مورخ بزرگ دمشق در قرن 6 ه. ق، به مسجد امكلثوم در روستاى راويه اشاره كرده و درباره آن نوشته است:
مسجد راويه، بر [قبر] امكلثوم ايجاد شده است. اين امكلثوم دختر رسولخدا (ص) كه همسر عثمان بوده، نيست؛ زيرا او در زمان حيات پيامبر (ص) درگذشت و در مدينه دفن شد. امكلثوم دختر على [(ع)] از فاطمه زهرا [(ع)] نيز، كه به ازدواج عمر درآمد، نيست؛ زيرا او و فرزندش زيد بن عمر در يك روز در مدينه از دنيا رفتند و در بقيع دفن شدند. بلكه [مدفون در اين مزار] زنى از اهلبيت است كه به اين نام، ناميده شده اما نسب آن شناخته شده نيست. اين مسجد را مردى قرقوبى2 از اهالى حلب ساخته است.3
على بن ابىبكر هروى، ياقوت حموى و ابن شدّاد حلبى به اين زيارتگاه، با عنوان «قبر امكلثوم» اشاره كردهاند.4 ابنجبير نيز آن را چنين توصيف كرده است:
از زيارتگاههاى اهلبيت (رضى الله عنهم)، مشهد امكلثوم دختر على بن ابىطالب (رضى الله عنه)
220است كه به او زينب صغرى نيز گفته مىشود. امكلثوم كنيهاى است كه پيامبر (ص)، به سبب تشابه او با دخترش امكلثوم، بر او گذاشت. زيارتگاه متبرك او در روستايى در جنوب شهر [دمشق] به فاصله يك فرسخ، به نام راويه است. روى قبر، مسجدى بزرگ، و بيرون آن خانههايى وجود دارد و داراى اوقافى است و اهالى اين مناطق، آن را به نام قبر بانو امكلثوم مىشناسند.1
توصيف ابن بطوطه از اين زيارتگاه نيز مشابه توصيف ابنجبير است. وى چنين مىنويسد:
در روستايى در جنوب شهر [دمشق] به فاصله يك فرسخ، زيارتگاه امكلثوم دختر على بن ابىطالب [(ع)] از فاطمه [(عليها السلام)] است. گويند نامش زينب است و پيامبر (ص) به سبب شباهت او با خالهاش امكلثوم، دختر رسول خدا (ص)، كنيه امكلثوم را بر وى نهاده است. روى قبر، مسجدى بزرگ، و اطراف آن خانههايى وجود دارد و داراى اوقافى است و اهل دمشق آن را قبر بانو امكلثوم مىنامند.2
آنچه اقوال مورخان و جهانگردان فوق را تأييد مىكند و بلكه از اين اقوال اهميت بيشترى نيز دارد، وجود سنگنوشته كهنى بر قبر است كه در آن، نام و نسب صاحب مزار معرفى شده است. اين سنگ قبر، به همراه سنگ ديگرى، در جريان تعمير قبر شريف در سال 1317 ه. ق به دست آمده است و خوشبختانه ميرزا علىخان امينالدوله، تصويرى از آن را در سفرنامه خود منتشر كرده است.3 براساس اين تصوير، و با استناد
221به شكل ظاهرى كتيبه و نوع خط آن، مىتوان قدمت آن را از قرن پنجم يا ششم ه. ق برآورد كرد. متن كامل كتيبه چنين است: « هذا قبر زينب الصغرى المكناة بأمكلثوم ابنت علي بن ابي طالب امها فاطمة البتول سيدة نساء العالمين ابنت سيد المرسلين محمد خاتم النبيين صلى الله عليه وسلم».1
عبارت روى قبر، قابل مقايسه با عبارت شيخ مفيد در بيان اسامى فرزندان امام على (ع) است كه آنها را چنين ياد كرده است: «الحسن والحسين وزينب الكبرى وزينب الصغرى المكنّاة امكلثوم، امهم فاطمة البتول سيدة نساء العالمين بنت سيد المرسلين محمد خاتم النبيين صلى الله عليه وآله».2
متن كتيبه روى قبر، و اقوال مورخان و جهانگردان كه بدان اشاره شد، نشاندهنده انتساب اين قبر به زينب صغرى، مكنّا به امكلثوم، در گذشته بوده است. ازاينرو، برخى از صاحبنظران، از جمله سيد محسن امين، انتساب اين آستانه را به زينب صغرى يا امكلثوم دختر امام على (ع) از فاطمه زهرا (عليها السلام) و خواهر حضرت زينب كبرى، ترجيح دادهاند.3
درباره همسر، فرزندان و تاريخ وفات حضرت امكلثوم، در منابع تاريخى اقوال و روايات متعددى نقل شده است كه به شدت با يكديگر تناقض دارد؛ بهگونهاى كه براساس برخى اقوال، ايشان به ازدواج عمر درآمده، و از وى صاحب فرزندى به نام زيد شده و در همان زمان از دنيا رفته است. اما براساس اقوال ديگر، ايشان تا زمان
222وفات خواهرش زينب نيز زنده بوده است.1 به هر حال، برخى شواهد تاريخى نشاندهنده آن است كه حضرت امكلثوم، تا زمان شهادت امام حسين (ع) زنده بوده، و كنار حضرت زينب كبرى، در كربلا و حوادث پس از آن حضور فعال و تأثيرگذارى داشته است. ابن طيفور (متوفاى 280 ه. ق)، خطبهاى منسوب به وى را در كوفه، پس از واقعه عاشورا، نقل كرده است2 كه با خطبه حضرت زينب كه «سيد بن طاووس» نقل كرده است، اختلاف دارد. ضمن آنكه سيد بن طاووس، خود خطبه ديگرى براى امكلثوم در كوفه روايت كرده است.3
درباره زمان وفات امكلثوم، نمىتوان اظهار نظر قطعى نمود. تنها كسى كه به وفات امكلثوم در شام اشاره كرده، عمادالدين طبرى (زنده در 698 ه. ق) است كه در عبارت بسيار مختصرى نوشته است: «روايت آمد كه امكلثوم، خواهر امام حسين (ع)، در دمشق متوفا شد».4
بههرحال، امروزه نقل مشهور در ميان شيعيان آن است كه آستانه زينبيه شام، مدفن حضرت زينب كبرى است و بسيارى از علماى شيعه در چند قرن اخير اين مسئله را پذيرفتهاند.5 گويا انتساب اين بارگاه به زينب كبرى، از قرن 8 ه. ق به وجود آمده است. در وقفنامهاى به تاريخ 768 ه. ق، از صاحب مزار با تعبير زينب كبرى، دختر امام على (ع) ياد شده است.6
223با توجه به نبود شواهد تاريخى كافى براى انتساب اين دو زيارتگاه (دمشق و قاهره)، به زينب كبرى، برخى پژوهشگران و صاحبنظران گفتهاند كه ممكن است ايشان در مدينه منوره از دنيا رفته و در همانجا دفن شده باشد؛ گرچه منابع تاريخى نيز، تأييدى براى اين قول ندارد.1 مرحوم سيد محسن امين، كه از جمله قائلان به اين نظريه است، درباره محل دفن حضرت زينب كبرى نوشته است: «بايد قبر او در مدينه منوّره باشد؛ زيرا ثابت نشده است كه او بعد از بازگشت به مدينه، از آن خارج شده باشد».2
با استناد به آنچه گذشت، نگارنده احتمال انتساب آستانه زينبيه دمشق را به زينب صغرى يا امكلثوم، دختر دوم امام على (ع) از حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)، بر ساير احتمالات ترجيح مىدهد. با اين حال معتقد است كه اظهار نظر قطعى و نهايى در اين زمينه، نيازمند يافتن آگاهىهاى تاريخى جديدى است.
درباره تاريخچه بناى زيارتگاه، پيشتر از ابن عساكر نقل شد كه در زمان وى (قرن 6 ه. ق)، مسجدى در مكان قبر وجود داشته كه آن را يكى از اهالى حلب ساخته بود.3 اما جزئيات ديگرى درباره آن ذكر نشده است. ابنجبير و ابن بطوطه نيز به وجود اوقافى براى مزار و خانههاى اطراف آن اشاره كردهاند.4
در سال 768 ه. ق، «سيد حسين بن موسوى حسينى»، نقيب سادات دمشق و جد سادات آلمرتضى در شام، ساختمان مزار را بازسازى كرد و همه زمينها و باغهايى كه در مالكيت خود داشت، وقف آن نمود. او وقفنامهاى براى اين موضوع نوشت كه هفت تن از قاضيان دمشق آن را امضا كردند. در اين وقفنامه، از صاحب مزار با نام «زينب كبرى» ياد شده است.5
224در سال 1165 ه. ق، اسعد پاشا العظم، والى دمشق، بنا را بازسازى كرد و داخل آن بخشهايى ايجاد كرد. همچنين پسرعموى وى، «مصطفى بيك» ديوارها و سقف آستانه را تزيين نمود.1
بناى زيارتگاه در گذشته، اتاقى گلى بود كه قبر حضرت زينب، ميان آن قرار داشت. در سال 1256 ه. ق، «سيد موسى مرتضى»، جد متوليان فعلى آستانه، بناى قديمى را توسعه داد. نماى كلى اين بنا، مربعى به ابعاد 26 متر، و ارتفاع و عرض ديوارهاى آن به ترتيب 6 و 1/5 متر بود. گنبد آجرى بنا روى يك چهارطاقى استوار بود.2
در سال 1287 ه. ق / 1870 م، سقف حرم به علت باران فراوان فرو ريخت. متولى وقت آستانه، به نام «سيد سليم مرتضى»، سقف بنا را با سفال، و گنبد را با صفحات سربى پوشانيد.3 (تصوير 115)
در تعدادى از سفرنامههاى حج دوره قاجار، آگاهىهاى فراوانى از زيارتگاه حضرت زينب در آن دوره به دست مىآيد. «ميرزا داوود وزير وظايف»، كه حدود سال 1322 ه. ق وارد دمشق شده، توصيف مفصلى از بناى آستانه زينبيه در آن زمان ارائه كرده است كه بخشهايى از آن نقل مىگردد:
ديگرى، بقعه مطهره زينب (عليها السلام) است كه در دو فرسخى شام واقع است، و با درشكه يك ساعت و نيم راه است و تمام راه باغات است، كه اغلب اشجار زيتون و گردو و زردآلو و انجير است. نزديك زينبيه، زراعت هم هست، كه در ميان اشجار كاشتهاند. خود زينبيه، قنات است؛ قريب دو سنگ آب دارد. دهى بزرگ است، حمامى قشنگ و بزرگ به وضع حمامهاى شهر شام دارد. بقعه مطهره در كنار راه اول ده واقع است. در يك طرف صحن كوچك
225مختصرى، حيات مانند دارد، و حوض آب جارى.
اما بقعه مطهره، مربع، چهار ستون در چهار ستون، هر ستونى تا ستون ديگر هفت ذرع، ستونها از سنگ است. در وسط شبستان، چهار پايه از سنگ و گچ گذاردهاند و دو پله از زمين مرتفع است، بالاى آن، گنبد از كاشى سبز دارد و اين چهار پايه را شبكه آهنين مطلا كردهاند. وسط اين چهار پايه، ضريح مطهر آن مخدّره است كه طولانى واقع شده؛ چهار دهنه طول و سه دهنه عرض دارد. در هر دهنه، يك ذرع ضريح هم شبكه آهن مطلا، صندوق و صندوقپوش مخملسياه مفتولدوزى، روى صندوق، دو جار سه شاخه بلور، دو جفت لاله پايه بلور بود. فرش قالى، قاليچههاى تبريزى خوب هم بر ديوار نصب كرده بودند. لوحههاى زيارت به خط نستعليق خوب نوشتهاند، و در يكى از آنها «السلام عليك يا ابنة حسن»، نص به فى «يوم الغدير»، نوشته بودند. زيارت وارث هم بود، در جلو در نوشتهاند به خط ثلث به سنگ بالاى دربِ حجازى:
زينب بنت حيدر
تمام فرش شبستان از سنگهاى خيلى خوب و همچنين صحن حيات حكايت است.... آب جارى هم كه دو پله گود است، در ميان شبستان در طرف بالاى سر دارد، و ميان بقعه هم دو چهلچراغ بود، و دوازده شاخه و پانزده بيت زيتى و نفتى آويختهاند.2
در سال 1354 ه. ق، چند تن از سادات آل نظام شام، ورودى غربى آستانه را كه در خيابان اصلى واقع است، بنا كردند و نماى آن را با قالبهاى بزرگ از سنگ بازالت، سنگكارى نمودند. اين ورودى تاكنون به همين شكل باقى مانده، و تاريخ و نام بانيان،
226در كتيبهاى سنگى، بالاى آن، ثبت شده است.
در سال 1370 ه. ق، مرحوم سيد محسن امين، كميتهاى از بزرگان و تاجران را تشكيل دادند تا براى توسعه بناى زيارتگاه، كمكهاى مالى جمعآورى كنند.1 «مهندس سيد محمدرضا مرتضى»، از اعضاى كميته نظارت بر بازسازى حرم، براى اين منظور نقشه معمارى طراحى كرد تا با فراهم شدن امكانات مالى، مرحله به مرحله اجرا گردد.2
در سال 1374 ه. ق، با كمك و پشتيبانى تاجر ايرانى، «حاج مهدى بهبهانى»، مرحله اول طرح توسعه آستانه، يعنى اجراى نقشه كنونى آن، كه از سال 1370 هق آغاز شده بود، به پايان رسيد. (تصوير 117) شاعر و خطيب عراقى «محمد على يعقوبى نجفى» (متوفاى 1385 ه. ق)، در ابيات زير مادّه تاريخ آن را به نظم كشيد:
سعى المهدي في تشييد قبر
[\ 1374]
در سال 1370 ه. ق، «محمدعلى حبيب»، تاجر پاكستانى و مؤسس بانك «حبيب بنك» پاكستان، ضريحى نقرهاى به وزن دوازده تُن براى نصب روى قبر، به آستانه اهدا نمود. (تصوير 118) گفتهاند او فرزندى فلج داشت كه پزشكان از درمانش عاجز بودند. از اينرو در سال 1370 ه. ق به زيارت حرم حضرت زينب آمد و به ايشان توسل جست و پس از
227بازگشت به پاكستان، با فرزند سالم خود مواجه شد كه شفا يافته بود. براى همين، اين ضريح را به حرم حضرت زينب اهدا كرد. در روز نصب ضريح، جشن باشكوهى برگزار شد كه در آن مقامات بلندپايه و سفراى كشورهاى اسلامى در دمشق حضور يافتند. «شيخ على بازى نجفى»، شاعر و خطيب عراقى، در دو بيت زير مادّه تاريخ آن را سرود:
هذا ضريح زينب قف عنده
[\ 1370]
در سال 1373 ه. ق، گروهى از تاجران ايرانى، صندوقچه چوبى خاتمكارى نفيسى را براى نصب بر قبر شريف، به حرم اهدا نمودند. اين صندوقچه، ساخته دست هنرمند ايرانى، «استاد محمد صنيع خاتم» بود كه براى ساخت آن سى ماه زمان صرف كرده بود. (تصوير 116) در روز نصب آن، جشن باشكوهى در صحن آستانه برگزار شد كه در آن شخصيتهايى همچون «عبدالحسين شرفالدين»، عالم بزرگ تشيع، حضور داشتند. «صبرى العسلى»، نخست وزير وقت سوريه صندوقچه را پردهبردارى كرد. شاعر عراقى، «سيد محمد بن حسين حلى» نيز در ابيات زير مادّه تاريخ آن را سرود:
صندوق زينب قد بدت
[\ 1373]
228گويا مرحوم جلالالدين همايى (متخلّص به سنا) نيز مادّه تاريخ ساخت اين صندوقچه را در دو بيت زير به نظم كشيده است:
ز دُرج عصمت حق گوهرى بُودَ زينب
[\ 1373]
در سال 1412 ه. ق، ضريح نقرهاى جديد طلاكوب و ميناكارى كه ساخته دست هنرمندان اصفهانى بود، به كوشش «شيخ محمد حسين مؤيد»، با ضريح نقرهاى سابق تعويض، و روى قبر شريف نصب گرديد. (تصوير 120)
در سال 1380 ه. ق، جمعى از تاجران ايرانى درِ طلاكوب حرم را به آستانه تقديم كردند كه درِ ورودى غربى حرم نصب شد.2 درهاى طلاكوب و ميناكارى ديگرى نيز در فاصلههاى زمانى مختلف در ساير ورودىهاى حرم نصب شد.
مساحت بناى آستانه، به ابعاد 190 * 150 متر است كه حرم و صحن اصلى پيرامون آن، مساحت 90 * 90 متر را دربرگرفته است. (تصوير 119) صحن داراى 4 ورودى اصلى مىباشد كه ميان هريك از اضلاع چهارگانه آن واقع شده است. ورودى غربى حرم، با راهرويى به خيابان اصلى متصل است كه در ضلع شمالى راهرو، سالن تشريفات و در ضلع جنوبى آن، اتاقى حاوى قبر مرحوم علامه سيد محسن امين عاملى و سيد حسين يوسف مكى، از علماى شيعه شام، به چشم مىخورد.
عرض صحن، 15 متر مىباشد و كف آن از سنگ مرمر سياه پوشيده شده است. گرداگرد صحن، رواقهايى به عرض 4 متر قرار دارد. نماى رواقها شامل 11 طاقگان آجرى در هر ضلع است كه دهانه طاقگان ميانى بزرگتر است. سطح طاقگانها كاشىكارى شده و داراى نقوش اسليمى و كتيبه قرآنى سراسرى است. داخل رواقهاى
229اطراف صحن، هفتاد اتاق وجود دارد كه به تأثير از خانههاى تاريخى دمشق، نماى خارجى آن داراى پوششى از سنگهاى بازالتى سياهرنگ است.
نماى كلى حرم، مربعى به ابعاد 28 * 28 متر است و به طور كامل، ميان صحن قرار دارد. گرداگرد حرم نيز رواقهايى به عرض 4 متر وجود دارد كه نماى آن شامل 11 طاقگان در هر ضلع است كه دهانه طاقگان ميانى بزرگتر است و نماهاى داخلى و خارجى آن كاشىكارى شده است. در هر ضلع حرم، يك ورودى ديگر، مقابل ورودى صحن وجود دارد.
ارتفاع سقف حرم بهصورت پلهاى از 6 متر در نقطه ديوارهاى خارجى آغاز، و به 8 متر و سپس 10 متر، كنار گنبد افزايش مىيابد. در نقاط افزايش ارتفاع سقف، پنجرههايى براى جريان هوا و تأمين نور مورد نياز حرم تعبيه شده است. ازارههاى حرم، با سنگ مرمر سفيدرنگ پوشيده، و بخشهاى فوقانى ديوارها و سقف آن از داخل آينهكارى شده است.
قبر، ميان حرم و داخل ضريح جديد قرار دارد. روى قبر، گنبدى به قطر 10 متر و ارتفاع 20 متر از كف حرم وجود دارد كه بر هشت ستون مربع كاشىكارى شده، استوار است. گردن مدوّر گنبد، حاوى پنجرههاى كوچك و يك كتيبه قرآنى سراسرى است. سطح داخلى گنبد، كاشىكارى مىباشد و سطح خارجى آن از صفحات مسى آبطلاكارى شده، پوشيده است. طلاكارى گنبد در 1413 ه. ق - 1992 م اجرا شده است.
در دو زاويه جنوب شرقى و غربى صحن، دو مناره مرتفع به قطر 2/5 متر وجود دارد كه در سال 1980 م با بتن مسلح ساخته، و به عمق 25 متر پىريزى شده است. پايه منارهها داراى پوشش گرانيت و بدنه آن كاشىكارى شده است كه اين كاشىها حاوى نقوش اسليمى و گياهى و كتيبههاى قرآنى و اسماءالله الحسنى است.
شرق صحن اصلى، حياط نسبتاً طولانى در جهت شمالى - جنوبى وجود دارد كه به
230صحن كوچك ديگرى متصل است. اين صحن داراى رواقهايى متشكل از طاقگانهايى است كه نماهاى آن كاشىكارى شده است. در ضلع جنوبى آن، نمازخانه وسيعى براى اقامه نمازهاى جمعه و جماعت وجود دارد كه با تلاش مرحوم «سيد احمد فهرى»، نماينده امام خمينى \ در سوريه ساخته شده است.
در ضلع شمالى آستانه، صحن جديد ديگرى وجود دارد كه ساخت آن از 1426 ه. ق - 2005 م آغاز شده و در سال 2009 م به بهرهبردارى رسيده است. اطراف اين صحن نيز رواقهايى وجود دارد كه نماهاى آن با سنگهاى سفيدرنگ و كاشى پوشيده شده است.