عبد الله-عبید الله بن العباس بن علي امیر المؤمنین ع(000 - ح 125 هـ = 000 - ح 743 م)
عبد الله-عبید الله بن العباس بن علي امیر المؤمنین ع(000 - ح 125 هـ = 000 - ح 743 م)
الشهيد ابوالفضل العباس بن علي بن أبي طالب ع(26 - 61 هـ = 647 - 680 م)
شرح حال الحسن بن عبد الله-عبید الله بن العباس بن علي ع(000 - نحو 170 هـ = 000 - نحو 786 م)
منتهي الامال (30/ 7)
ذكر اولاد جناب ابوالفضل العباس بن اميرالمؤ منين عليهماالسّلام
حضرت عبّاس بن اميرالمؤ منين عليه السّلام عقبش از پسرش عبيداللّه است و عقب عبيداللّه منتهى مى شود به پسرش حسن بن عبيداللّه و حسن اعقابش از پنج پسر است :
1 ـ عبيداللّه كه قاضى حَرَمَيْن و امير مكّه و مدينه بوده ، 2 ـ عبّاس خطيب فصيح ، 3 ـ حمزة الاكبر، 4 ـ ابراهيم جردقه ، 5 ـ فضل .
اما فضل بن حسن بن عبيداللّه پس او مردى بوده فصيح و زبان آور شديدالدين عظيم الشجاعه و عقب آورد از سه پـسر: جعفر و عبّاس اكبر و محمّد، و از اولاد محمدّ بن فضل است ابوالعبّاس فضل بن محمّد خطيب شاعر و از اشعار اوست در مرثيه جدّش حضرت عباس عليه السّلام گفته :
شعر :
اِنّي لاَذْكُرُ لِلْعَبّاسِ مَوْقِفَهُ
بِكَرْبَلاءَ وَ هامُ القَوْم تُخْتَطَفُ
منتهي الامال (30/ 8)
يَحْمِى الْحُسَيْنَ وَيَحْميهِ على ظَمَاء
ولا يُوَلّي ولا يُثْني فَيَخْتَلِفُ
وَلا اَرى مَشْهَدا يَوْما كَمَشْهَدِهِ
مَعَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ الْفَضْلُ وَالشّرَفُ
اَكْرِمْ بِهِ مَشْهَدا ب انَتْ فَضيلَتُهُ
وَما اَضاعَ لَهُ اَفْعالُهُ خَلَفٌ(145)
و براى فضل ولدى است و اما ابراهيم جردقه پس او از فقهاء و ادباء، و از زهّاد است و عقبش از سه پسر است : حَسَن و محمَّد وعَلى .
امّا على بن جردقه پـس او يكى از اسخياء بنى هاشم است و صاحب جاه بوده وفات كرد سنه دويست و شصت و چـهار و او را نوزده ولد بوده كه يكى از ايشان است عبيداللّه (146) بن على بن ابراهيم جردقه . خطيب بغداد گفته كه كنيه او ابوعلى است و از اهل بغداد است به مصر رفت ساكن مصر شد، نزد او كتبى بوده موسوم به (جعفريّه ) كه در آن است فقه اهل بيت و به مذهب شيعه روايت مى كند آن را. وفات كرد به مصر در سنه سيصد و دوازده .
منتهي الامال (30/ 9)
و امّا حمزة بن الحسن بن عبيد اللّه بن عباس مُكَنّى به ابوالقاسم است و شبيه بوده به حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام و او همان است كه ماءمون نوشته به خط خود كه عطا شود به حمزة بن حسن شبيه به اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السّلام صد هزار درهم . و از اولاد اوست محمد بن على بن حمزه نزيل بصره كه روايت كرده حديث از حضرت امام رضا عليه السّلام و غير آن حضرت ، و مردى عالم و شاعر بوده خطيب بغداد در تاريخ خود گـفته كه ابوعبداللّه محمّد بن على بن حمزة بن الحَسَن بن عبيداللّه بن العبّاس بن على بن ابى طالب عليه السّلام يكى از ادباء و شعراء است و عالم به روايت اخبار است . روايت مى كند از پـدرش و از عبدالصمد بن موسى هاشمى و غير ذلك و روايت كرده از عبدالصمد به اسناد خود از عبداللّه بن عباس كه گفت هرگاه حق تعالى غضب كرد بر خلق خود و تعجيل نفرمود از براى ايشان به عذابى مانند باد و عذابهاى ديگر كه هلاك فرمود به آن امّتهائى را، خلق مى فرمايد براى ايشان خلقى را كه نمى شناسند خدا را، عذاب كنند ايشان را.(147) و نيز از بنى حمزه است ابومحمّد قاسم بن حمزة الاكبر كه در يمن عظيم القدر بوده و او را جمالى به نهايت بوده و او را صوفى مى گـفتند. و نيز از بنى حمزه است ابويعلى حمزة بن قاسم بن على بن حمزة الاكبر ثقة جليل القدر كه شيخ نجاشى و ديگران او را ذكر كرده اند و قبرش در نزديكى حلّه است و شيخ ما در (نجم الثاقب ) در ذكر حكايت آنان كه در غيبت كبرى به خدمت امام عصر عَجَّلَ اللّهُ تعالى فَرَجَهُ الشريف رسيده اند حكايتى نقل فرموده كه متعلق است به حمزه مذكور شايسته است كه در اينجا نقل شود:
حكايت تشرّف آقاسيّدمهدى قزوينى خدمت امام زمان (عج )
منتهي الامال (30/ 10)
آن حكايت چنين است كه نقل فرمود سيد سَنَد و حبر معتمد زُبدة العلماء و قدوة الا ولياء ميرزا صالح خلف ارشد سيّد المحقّقين و نور مصباح المتهجّدين وحيد عصره آقا سيّد مهدى قزوينى طاب ثراه از والد ماجدش ، فرمود: خبر داد مرا والد من كه ملازمت داشتم به بيرون رفتن به سوى جزيره اى كه در جنوب حلّه است بين دجله و فرات به جهت ارشاد و هدايت عشيره هاى بنى زبيد به سوى مذهب حق (و همه ايشان به مذهب اهل سنّت بودند و به بركت هدايت والد5 همه برگشتند به سوى مذهب اماميّه اَيَّدَهُمُ اللّهُ و به همان نحو باقى اند تا كنون و ايشان زياده از ده هزار نفس اند). فرمود در جزيره مزارى است معروف به قبر حمزه پسر كاظم عليه السّلام ، مردم او را زيارت مى كنند و براى او كرامات بسيار نقل مى كنند و حول آن قريه اى است مشتمل بر صد خانوار تقريبا، پس من مى رفتم به جزيره و از آنجا عبور مى كردم و او را زيارت نمى كردم چون نزد من به صحّت رسيده بود كه حمزه پسر موسى بن جعفر عليه السّلام در رى مدفون است با عبدالعظيم حسنى ، پس يك دفعه حسب عادت بيرون رفتم و در نزد اهل آن قريه مهمان بودم پس اهل آن قريه مستدعى شدند از من كه زيارت كنم مرقد مذكور را پـس من امتناع كردم و گفتم به ايشان كه من مزارى را كه نمى شناسم زيارت نمى كنم و به جهت اعراض من از زيارت آن مزار رغبت مردم به آنجا كم شد، آنگاه از نزد ايشان حركت كردم و شب را در مزيديّه ماندم در نزد بعضى از سادات آنجا، پس چون وقت سحر شد برخاستم براى نافله شب و مهيّا شدم براى نماز، پس چون نافله شب را به جا آوردم نشستم به انتظار طلوع فجر به هيئت تعقيب كه ناگـاه داخل شد بر من سيّدى كه مى شناختم او را به صلاح و تقوى و از سادات آن قريه بود پـس سلام كرد و نشست آنـگـاه گـفت : يا مولانا! ديروز ميهمان اهل قريه حمزه شدى و او را زيارت نكردى ؟ گفتم : آرى ! گفت : چرا؟ گفتم ؛ زيرا كه من زيارت نمى كنم
منتهي الامال (30/ 11)
آن را كه نمى شناسم و حمزه پسر حضرت كاظم عليه السّلام مدفون است در رى ، پس گفت : رُبَّ مَشْهُورٍ لا اَصْلَ لَهُ؛ بسا چيزها كه شهرت كرده و اصلى ندارد؛ آن قبر حمزه پـسر موسى كاظم عليه السّلام نيست هر چند چنين مشهور شده بلكه آن قبر ابى يعلى حمزة بن قاسم علوى عبّاسى است يكى از علماء اجازه و اهل حديث و او را اهل رجال ذكر كرده اند در كتب خود و او را ثنا كرده اند به علم و ورع . پس در نفس خود گـفتم اين از عوام سادات است و از اهل اطّلاع بر علم رجال و حديث نيست پس شايد اين كلام را اخذ نموده از بعضى از علماء، آنـگـاه برخاستم به جهت مراقبت طلوع فجر و آن سيّد برخاست و رفت و من غفلت كردم كه سؤ ال كنم از او اين كلام را از كى اخذ كرده ، چـون فجر طالع شده بود و من مشغول شدم به نماز چون نماز كردم نشستم براى تعقيب تا آنكه آفتاب طلوع كرد و با من جمله اى كتب رجال بود پـس در آنها نظر كردم ديدم حال بدان منوال است كه ذكر نمود، پس اهل قريه به ديدن من آمدند و در ايشان بود آن سيّد. پـس گفتم : نزد من آمدى و خبر دادى مرا از قبر حمزه كه او ابويعلى حمزة بن قاسم علوى است پـس آن را تو از كجا گفتى و از كى اخذ نمودى ؟ پس گفت : واللّه ! من نيامده بودم نزد تو پيش از اين ساعت و من شب گذشته در بيرون قريه بيتوته كرده بودم در جائى كه نام آن را برده قدوم ترا شنيدم پس در اين روز آمدم به جهت زيارت تو، پس به اهل آن قريه گـفتم لازم شده مرا كه برگردم به جهت زيارت حمزة پس شكّى ندارم در اينكه آن شخص را كه ديدم او صاحب الامر عليه السّلام بود، پـس من و جميع اهل قريه سوار شديم به جهت زيارت او و از آن وقت اين مزار به اين مرتبه ظاهر و شايع شد كه براى او شدِّ رحال مى كنند از مكانهاى دور.
منتهي الامال (30/ 12)
مؤ لف گـويد: شيخ نجاشى در (رجال ) فرموده : حمزة بن قاسم بن على بن حمزة بن حسن بن عبيداللّه بن عباس بن على بن ابى طالب عليه السّلام ابويعلى ثقه جليل القدر است از اصحاب ما حديث بسيار روايت مى كرد ، او را كتابى است در ذكر كسانى كه روايت كرده اند از جعفر بن محمد عليه السّلام از مردان و از كلمات علماء و اساتيد معلوم مى شود كه از علماى غيبت صُغْرى معاصر والد صدوق على بن بابويه است رضوان اللّه عليهم اجمعين .(148)
منتهي الامال (30/ 13)
و امّا عبّاس بن الحسن بن عبيداللّه بن العباس كُنْيَتش ابوالفضل است ، خطيبى فصيح و شاعرى بليغ بوده و در نزد هارون الرشيد صاحب مكانت بوده ؛ قالَ اَبُونَصْر الْبُخارى : ما رُاءيَ هاشِمِىَُّ اَعْضَبُ لِسانا مِنْهُ.(149) خطيب بغداد گفته : ابوالفضل العبّاس بن حسن برادر محمّد و عبيد اللّه و فضل و حمزه مى باشد و او از اهل مدينه رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم است در ايّام هارون الرشيد آمد به بغداد و اقامت كرد در آنجا به مصاحبت هارون و بعد از هارون ، مصاحبت كرد با ماءمون و او مردى بود عالم و شاعر و فصيح بيشتر علويّين او را اَشْعَر اولاد ابوطالب دانسته اند؛ پس خطيب به سند خود روايت كرده از فضل بن محمّد بن فضل كه گفت عمويم عبّاس فرمود كه راءى تو گـنجايش ندارد هر چـيزى را، پـس مهيّا كن آن را بر چـيزهاى مهم و مال تو بى نياز نمى كند تمام مردمان را، پـس مخصوص بساز به آن اهل حق را و كرامتت كفايت نمى كند عامّه را، پـس قصد كن به آن اهل فضل را.(150) و عباس بن حسن مذكور از چهار پسر عقب آورد: احمد و عبيداللّه و على و عبداللّه . و ابونصر بخارى گفته كه عقب او از عبداللّه بن عبّاس است نه غير آن ؛ و عبداللّه بن عبّاس شاعرى بوده فصيح نزد ماءمون تقدّم داشت و ماءمون او را شيخ بن الشيخ مى گفت و چون وفات كرد و ماءمون خبردار شد گفت : اِسْتَوَى النّاسُ بَعْدَكَ يَاَبْنَ عَبّاس و تشييع كرد جنازه او را.(151) و عبداللّه بن عبّاس را پسرى است حمزه نام اولادش به طبريّه شام مى باشند از جمله ابوالطيب محمّد بن حمزه است كه صاحب مروّت و سماحت و صله رحم و كثرت معروف و فضل كثير و جاه واسع بوده و در طبريّه آب و ملك داشت و اموالى جمع كرده بود. ظفر بن خضر فراعنى بر او حسد برده لشكرى براى قتل او فرستاد او را در بستان خود در طبريّه شهيد كردند و در ماه صفر دويست و نود و يك ، شعراء او را مرثيه گفتند، اعقاب او در طبريّه
منتهي الامال (30/ 14)
است ايشان را (بَنُو الشَّهيد) گويند.
و اما عبيداللّه بن حسن بن عبيداللّه بن العبّاس قاضى قُضاة حَرَمَيْن ، پس از اولاد اوست بنو هارون بن داود بن الحُسين بن على عبيداللّه مذكور و بنو هارون مذكور در (دمياط) مى باشند، و هم از اولاد اوست قاسم بن عبداللّه بن الحسن بن عبيداللّه مذكور صاحب ابى محمّد امام حسن عسكرى عليه السّلام . و اين قاسم صاحب شاءن و منزلت بود در مدينه و سعى كرد در صلح مابين بنوعلى و بنو جعفر؛ وَك انَ اَحَدَ اَصْحابِ الَّراْى واللِّسانِ.
ذكر عمر الا طرف بن اميرالمؤ منين عليه السّلام و اولاد او
عمر الا طرف كُنْيَه اش ابوالقاسم است و چون شرافتش از يك طرف است او را (اطرف ) گـويند؛ اما عمر بن على بن الحسين چون شرافتش از دو طرف است او را (عمر اشرف ) گويند، مادرش صهباء ثعلبيّه است و آن امّ حبيب بنت عباد بن ربيعة بن يحيى است از سبى يمامه و به قولى از سبى خالد بن الوليد است از (عين التّمر) كه اميرالمؤ منين عليه السّلام آن را خريد و عمر با رقيّه خواهرش تواءم به دنيا آمدند و او آخرين اولاد اميرالمؤ منين عليه السّلام است كه به دنيا آمد و او صاحب لسان و داراى فَصاحت وَجُود وَ عفّت بود.
قالَ صاحِبُ (الْعُمدة ): وَلا يَصِحُّ رِو ايَةُ مَنْ رَوى اَنَّ عُمَرَ حَضَرَ كَرْبَلا وَكانَ اَوَّلُ مَنْ ب ايَعَ عَبْدُاللّهِ بْنِ الزُّبَيْر ثُمَّ ب ايَعَ بَعْدَهُ الْحَجّاجَ.(152)
فقير گويد:در ذكر اولاد حضرت امام حسن عليه السّلام بيايد كه حجّاج خواست عُمَر را با حَسَن بن حَسَن شريك سازد در صَدَقات اميرالمؤ منين عليه السّلام و ميسر نشد، وفات كرد عمر در (يَنْبُع ) به سنّ هفتاد و هفت يا هفتاد و پنج ؛ و اولاد او جماعت بسيارند در شهرهاى متعدّده و همگى منتهى مى شوند به پسرش محمّد بن عمر از چهار ولد:
منتهي الامال (30/ 15)
1 ـ عبداللّه 2 - عبيداللّه 3 ـ عُمَر، و مادر اين سه نفر خديجه دختر امام زين العابدين عليه السّلام است 4 ـ جعفر و او مادرش اُمّ وَلَد است .
شيخ ابونصر بخارى گـفته كه اكثر علما برآنند كه عقب جعفر منقرض شدند.(153)
و امّا عمر بن محمد بن عمر الا طرف ، پـس اعقابش از دو پـسر است : ابوالحمد اسماعيل و ابى الحسن ابراهيم ، و امّا عبيداللّه بن محمد بن الا طرف ، صاحب عمده گفته كه او صاحب قبر النّذور است به بغداد و او را زنده دفن كردند.(154)
المعارف (1/ 217)
وأما «العباس بن على بن أبى طالب» فقتل مع: «الحسين بن على ابن أبى طالب» . فولد «العباس» عبيد الله- أمه: لبابة بنت عبيد الله ابن عباس- وحسنا، لأم ولد، وله عقب.
كنز الدرر وجامع الغرر (6/ 13)
ولد العبّاس عليه السّلام
عبيد الله، أمّه لبابة بنت عبيد الله بن العباس بن عبد المطلب.
فولد عبيد الله أبا جعفر عبد الله، وزينب، أمهما ابنة عبد الله بن معبد ابن العباس بن عبد المطلب.
والحسن بن عبيد الله وفيه العدد، وأمّه أمّ ولد. وتوفى الحسن بن عبيد الله وهو ابن تسع وستين سنة، ومن هذين السيدين العدد.
ثم ساق جميع نسبهم إلى آخر وقت أضربنا عنه.
المؤلف: أبو بكر بن عبد الله بن أيبك الدواداري
نسب قريش (ص: 32)
ثم خلف على ميمونة بن نافع أبو السنابل بن عبد الله بن عامر؛ فلم تلد له. وأما العالية، فولدت لعبيد الله بن عبد الله بن العباس محمداً؛ وولدت لعثمان بن عبيد الله بن عبيد بن زهير بن الحارث بن أسد بن عبد العزى: عبد الله بن عثمان. وأما لبابة بنت عبيد الله، فإنها كانت عند عباس بن علي بن أبي طالب؛ فولدت له عبيد الله؛ فقتل عنها مع حسين بن علي؛ فتزوجها الوليد بن عتبة بن أبي سفيان، وهو يومئذ وال على المدينة ومكة؛ فولدت له القاسم بن الوليد بن عتبة بن أبي سفيان؛ وهلك عنها؛ فتزوجها زيد بن حسن بن عل بن أبي طالب؛ فولدت له نفيسة بنت زيد بن حسن؛ تزوجت نفيسة الوليد بن عبد الملك بن مروان، وهو خليفة؛ ففارقها. وأما عمرة بنت عبيد الله، فتزوجها شعيب بن محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاصي؛ فولدت له محمداً، وشعيب بن شعيب، وعابدة الحسناء؛ كانت عند حسين بن عبد الله بن عبيد الله بن العباس بن عبد المطلب؛ ولها يقول الحسين بن عبد الله زوجها:
نسب قريش (ص: 79)
ولد العباس بن علي بن أبي طالب
وولد العباس بن علي بن أبي طالب: عبيد الله، وأمه: لبابة بنت عبيد الله بن العباس بن عبد المطلب؛ وأخواه لأمه: القاسم بن الوليد بن عتبة بن أبي سفيان بن حرب بن أمية، ونفيسة بنت زيد بن حسين بن علي بن أبي طالب.
فولد عبيد الله بن العباس بن علي بن أبي طالب: أبا جعفر عبد الله؛ ونفيسة، وأمهما: أم أبيها بنت عبد الله بن معبد بن العباس؛ والحسن بن عبيد الله، وفيه العقب؛ وأمه: أم ولد.
كانت نفيسة بنت عبيد الله بن العباس عند عبد الله بن خالد بن يزيد بن معاوية بن أبي سفيان بن حرب؛ فولدت له: علياً، وعباساً؛ خرج علي بدمشق وغلب عليها، والمأمون بخراسان.
وولد الحسن بن عبيد الله بن العباس بن علي بن أبي طالب: العباس بن الحسن، كان في صحابة أمير المؤمنين هارون؛ ومحمداً، لا بقية له؛ وأمهما. أم ولد؛ وعبيد الله بن الحسن، كان خرج إلى المأمون، وهو بخراسان؛ فلما عزله؛ فقدم عليه ببغداد؛ فمات بها في زمان المأمون؛ والفضل؛ وحمزة ابني حسن؛ أمهم: أم الحارث بنت الفضل بن عباس بن ربيعة بن الحارث بن عبد المطلب؛ وعلياً؛ وإبراهيم، لأم ولد.
لباب الأنساب والألقاب والأعقاب (ص: 23، بترقيم الشاملة آليا)
أما العباسية العلوية، فهم من أولاد عباس بن علي بن أبي طالب رضي الله عنه الملقب بعباس السقاء وأولاد العباس عبيد الله، وأمه لبابة بنت عبيد الله ابن العباس بن عبد المطلب. وتوفي عبيد الله بن العباس بن علي رضي الله عنه، وهو ابن خمس وخمسين سنة، ومنه العقب، فكل من انتمى إلى العباس بن علي رضي الله عنه من غير عبيد الله بن العباس فهو كاذب.
لباب الأنساب والألقاب والأعقاب (ص: 84، بترقيم الشاملة آليا)
تقرير هذا النسب: العقب من أولاد عباس بن علي بن أبي طالب رضي الله عنه عبيد الله، وأمه لبابة بنت عبد الله بن العباس بن عبد المطلب وتوفي عبيد الله بن العباس وهو ابن خمس وخمسين سنة.
والعقب من عبيد الله بن العباس بن علي بن أبي طالب رضي الله عنه: أبو جعفر عبد الله، والحسن وفيه العدد.
والعقب من الحسن بن عبيد الله: العباس، وإبراهيم، وحمزة، وعبيد الله.
الفاضل (ص: 118)
ابن عباس رحمة الله عليه قال: قدم الوليد بن عتبة المدينة «1» فكأنّ وجهه ورقة مصحف، وكأن منطقه نظم خرز، فلم يبق بها راجل إلا حمله، ولا فقير إلا أعطاه.
وذكر النّسابون أن لبابة بنت عبد الله بن عباس كانت عند عباس «2» بن على بن أبى طالب فولدت له عبيد الله بن العباس، ثم قتل عنها مع الحسين بن على صلوات الله عليهما، فتزوّجها الوليد بن عتبة وهو يومئذ أمير المدينة ومكة، فولدت له القاسم ابن الوليد، وملك عنها الوليد، فتزوّجها زيد بن حسن بن على بن أبى طالب عليهم السلام «3» .
ويروى أن عبد الله «4» بن جعفر والحسين بن على وعبد الله بن عمر ومصعب ابن الزبير وجّهوا بحبّى «5» المدنيّة الى أربع نسوة تخطبهن لهم: عائشة بنت طلحة وسكينة بنت الحسين، وأمّ البنين، وامرأة ذهب عنى اسمها، فأتتهن حبّى وأعلمتهن بما قصدت له، فكلّ قال [ما] فيمن ذكرت أحد يرغب عنه، قالت لهن:
ولكن بينى وبينكن شريطة، قلن: وما هى؟ قالت: تمشى كل واحدة منكن بين يدىّ متجرّدة، فأبين عليها، فأدلّت عائشة بنت طلحة بما عندها من الجمال، فتجرّدت
الطبقات الكبرى - ابن سعد (5/ 318)
زيد بن حسن
بن علي بن أبي طالب بن عبد المطلب بن هاشم، وأمه أم بشير بنت أبي مسعود وهو عقبة بن عمرو بن ثعلبة بن أسيرة بن عسيرة بن عطية بن جدارة بن عوف بن الحارث بن الخزرج. فولد زيد بن حسن محمدا هلك لا بقية له وأمه أم ولد، وحسن بن زيد ولي المدينة لأبي جعفر المنصور وأمه أم ولد، ونفيسة بنت زيد تزوجها الوليد بن عبد الملك بن مروان فتوفيت عنده وأمها لبابة بنت عبد الله بن العباس بن عبد المطلب بن هاشم.
العباس (عليه السلام) (20/ 1)
--- ... الصفحة 307 ... ---
أولاده وأحفاده
كان للعباس من الأولاد خمسة: عبيد اللّه(1)، والفضل(2)، والحسن(3)، والقاسم(4)، وبنتان.
وعدّ ابن شهرآشوب من الشهداء في الطفّ ولد العبّاس محمّد(5).
فأمّا عبيد اللّه والفضل فأُمهما لبّابة بنت عبيد اللّه بن العبّاس ابن عبد المطلب، وأُمّها أُم حكيم جويرية بنت خالد بن قرظ الكنانية.
كانت من أجمل النساء وأوفرهنّ عقلا، ولمّا قتل بسر بن أرطأة ولديها عبد الرحمن وقثم، وكانا صبيين صغيرين، وهي تنظر إليهما، فقدت الصبر وأخذها الوجد، فكانت تدور في البيت ناشرة شعرها وتقول في رثائهما(6):
شرح حال عبد الله-عبید الله بن العباس بن علي امیر المؤمنین ع(000 - ح 125 هـ = 000 - ح 743 م)