بسم الله الرحمن الرحیم
استعاره
زبانشناسی-زبان-الفبا-خط
علوم الادب--صرف و نحو و معانی وبیان و بدیع و تجوید و عروض و
زبانشناسی ساختگرا-لسانیات بنیویة-Structural linguistics
زبانشناسی نقشگرا-لسانیات وظیفیة-Functional linguistics
زبانشناسی صورتگرا-لسانیات شکلیة-Formal linguistics
زبانشناسی شناختي-لسانیات معرفية-cognitive linguistics
استعاره
استعاره مفهومي
شرح حال يوسف بن أبي بكر بن محمد بن علي السكاكي الخوارزمي(555 - 626 هـ = 1160 - 1229 م)
مفتاح العلوم (ص: 400)
المؤلف: يوسف بن أبي بكر بن محمد بن علي السكاكي الخوارزمي الحنفي أبو يعقوب (المتوفى: 626هـ)
هذا كله تقرير للكلام في هذا الفصل بحسب رأي الأصحاب من تقسيم المجاز على لغوي وعقلي وإلا فالذي عندي هو نظم هذا النوع في سلك الاستعارة بالكناية بجعل الربيع استعارة بالكناية عن الفاعل الحقيقي بوساطة المبالغة في التشبيه على ما عليه مبني الاستعارة كما عرفت وجعل نسبة الإنبات إليه قرينة الاستعارة وبجعل الأمير المدبر لأسباب هزيمة العدو استعارة بالكناية عن الجند الهازم وجعل نسبة الهزم إليه قرينة للاستعارة
وإنني بناء على قولي هذا ههنا، وقولي ذلك في فصل الاستعارة التبعية، وقولي في المجاز الراجع عند الأصحاب على حكم للكلمة على ما سبق أجعل المجاز كله لغويا،
وينقسم عندي هكذا على مفيد وغير مفيد والمفيد على استعارة وغير استعارة والاستعارة على مصرح بها ومكني عنها والمصرح بها على تحقيقية وتخييلية والمكنى عنها على ما قرينتها أمر مقدر وهمي كالأنياب في قولك أنياب المنية وكنطقت في قولك نطقت الحال بكذا أو أمر محقق كالإنبات في قولك أنبت الربيع البقل وكالهزم في قولك هزم الأمير الجند والتحقيقية والتخييلية كلتاهما على قطعية واحتمالية للتحقيق والتخييل بتحصيل أقسام ثلاثة من ذلك تحقيقية بالقطع تخييلية بالقطع تحقيقية أو تخييلية بالاحتمال.
واعلم أن حد الحقيقة الحكمية والمجاز الحكمي عند أصحابنا رحمهم الله غير ما ذكرت حد الحقيقة الحكمية عندهم كل جملة وضعتها على أن الحكم المفاد بها على ما هو عليه في العقل وواقع موقعه وحد المجاز الحكمي كل جملة أخرجت الحكم المفاد بها عن موضوعه في العقل لضرب من التأول، وإذا قد عرفت ما ذكرت وما ذكروا فاختر أيهما شئت.
استعاره مکنیه
استعارهٔ مَکنیه از آرایههای ادبی و نوعی از استعاره است که در آن شاعر مشبه را همراه با یکی از اجزا یا ویژگیهای مشبهٌبه میآورد.[۱] مَکنیه در لغت به معنی کُنیه (لقب) داده شده است.[۲] هرگاه مشبهبه از تشبیه حذف شود، استعارهٔ مکنیه به وجود میآید. در این حالت، مشبه همراه با یکی از متعلقات و لوازم مشبهبه میآید تا مخاطب، مقصود شاعر یا نویسنده را بهتر تشخیص بدهد.[۳] این بخش یا ویژگی میتواند به مشبه اضافه گردد یا به آن اسناد داده شود.[۱]
مثال:
هزار نقش برآرد زمانه و نَبوَد یکی چنانکه در آیینه تصور ماست
در بیت بالا از انوری، شاعر زمانه را به نقاشی تشبیه کرده است که میتواند طرح و نقشهای گوناگونی را خلق کند. سپس مشبهبه، یعنی «نقاش» را از تشبیه حذف کرده و آرایه استعاره مکنیه را به وجود آورده است.[۳]
ادیبان قدیمی استعاره را اینگونه تعریف کردهاند: استعاره عبارت از آن است که یکی از دو طرف تشبیه را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند. در استعارهٔ مکنیه که یکی از چهار نوع استعاره است، مشبه ذکر میشود ولی مشبهٌبه ترک شود استعارهٔ مکنیه میباشد.» [۱]
تشبیه در این نوع استعاره برای ما آشکار نیست و کمی پیچیدهتر از استعاره مصرحه میباشد. ولی همین پیچیدگی باعث زیباتر شدن و خیال انگیزتر بودن استعاره مکنیه میشود.[۲]
تقسیمبندیهای استعاره در علم بیان
تقسیمبندی از لحاظ وجود لفظ مستعار:
درصورتیکه لفظ مستعار در کلام موجود باشد، استعاره را مصرَّحه میگویند، و در صورت عدم وجود آن به آن استعاره بالکنایه (مَکنیّه) میگویند.
تقسیمبندی از لحاظ کیفیت معنی مستعار:
درصورتیکه لفظ مستعار اسم باشد به آن استعارهٔ اصلیّه و اگر فعل یا مشتقات آن باشد به آن تَبَعیّه میگویند.
تقسیمبندی استعاره از لحاظ واحد کلمه:
درصورتیکه مستعار کلمه باشد به آن استعارهٔ مفرده و درصورتیکه جمله باشد به آن استعارهٔ مرکبه یا تمثیلیّه میگویند. اکثر ضربالمثلها استعارهٔ مرکبه هستند.
تقسیمبندی از لحاظ دو سوی استعاره:
این تقسیمبندی بر این اساس است که دو سوی استعاره هر کدام حسی یا عقلی باشند و بر چهار گونه است: محسوس به محسوس، معقول به معقول، معقول به محسوس و محسوس به معقول.
انواع استعاره از لحاظ علم بیان
استعارهٔ مصرّحه
هرگاه در بیت، مشبهٌبه را بیابیم که در معنای حقیقی خود به کار نرفته و با معنای مفهومیِ خود در بیت رابطهٔ تشبیهی داشته باشد، آن لغت دارای استعارهٔ مصرَّحه است. برای نمونه:
بتی دارم که گِرد گل ز سنبل سایهبان دارد بهار عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
حافظ معشوق خود را از این جهت که در پرستیدن و ستایش کردن بسیار مشابهِ بت یافته است، بدون آوردن سایر ارکان تشبیه، بت را به جای معشوق به کار برده است. به همین شکل واژههای «گل» و «سنبل» هم چنین حالتی دارند و حافظ گل را به جای چهره معشوق و سنبل را به جای موهای معشوق که روی صورتش افتاده بهکار برده است و تکرار و اشاره به مشبهٌبه یا حتی یکی از ویژگیهای آن را ضروری و واجب نمیشمرَد.
به زبان ساده میتوان گفت تشبیهی که تنها مشبهٌبه آن ذکر شود استعارهٔ مصرحه است. بتی دارم: معشوق مانند بت؛ که گِرد گل: چهره مانند گل؛ ز سنبل سایبان دارد: گیسوی مانند سنبل.
استعاره مکنیه
هرگاه شاعر مشبهی را در کنار یکی از ارکان و ویژگیهای مشبهبه بیاورد، از استعارهٔ مکنیه یا استعارهٔ کنایهای استفاده کرده است. برای نمونه:
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید در رهگذار باد نگهبان لاله بود
حافظ در این بیت مهر را به مانند بذر دانسته که قابلیت کاشتن دارد. در واقع ویژگی بارز بذر و دانه که کاشته میشوند و بعد نتیجه میدهند را بدون ذکر مشبهبه آورده و استعاره مکنیه را پدیدآورده است.
در تعریفی دیگر استعاره مکنیه آن است که تشبیه در دل گوینده مستتر و مضمر باشد و مشبه را ذکر کرده، مشبه به را در لفظ نیاورند.
هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنانکه در آیینه تصور ماست
اضافهٔ استعاری (نوعی خاص از استعارهٔ مَکنیه)
هرگاه شاعر در استعاره مکنیه، مشبه و ویژگی مشبهبه را به صورت ترکیب اضافی بهکار بَرَد، اضافهٔ استعاری را هویدا ساخته است:
تو را ز کُنگُرهٔ عرش میزنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادهست
حافظ ترکیب «مضاف + مضافٌالیه» را در عبارت «کُنگُرهٔ عرش» بهکار برده است؛ یعنی عرش (طبقات بالای آسمان) را مانند کاخ و قصری پنداشته که دارای کُنگُره است و بدین شکل، بدون آوردن مشبهبه، آرایهٔ استعارهٔ مکنیه را به شیوهٔ اضافی شکل داده است. در ادبیات و اشعار فارسی باید در تعیین و تمییزدادن نوع ترکیبات اضافی دقت خاصی داشت؛ چراکه نوعی از تشبیه به نام «تشبیه بلیغ» یا «اضافهٔ تشبیهی» نیز در این هیئت بهکار گرفته میشود، ولی در آنجا مضافٌالیه دقیقاً به خودِ مضاف تشبیه میشود و رابطهای بیواسطه میان آن دو برقرار میگردد.
فرمول استعارهٔ مَکنیّه: ویژگی مشبهبه محذوف + مشبه. مثال: کُنگُرهٔ عرش = کُنگُره (دندانهٔ دیوار قلعه) + عرش؛ یعنی عرش مانند قلعهایست که دیوارِ کُنگُرهدار دارد.
تشخیص (شخصیت بخشی یا جان بخشی به اشیا)
هرگاه در استعاره مکنیهای مشبه غیرانسان باشد و شاعر ویژگی و صفتی انسانی را به آن نسبت دهد، این آرایه پدید آمده است. پس هر آرایه تشخیصی در بطن خود استعاره را داراست:
دیده عقل مست تو، چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو، بیتو به سر نمیشود
مولوی در این بیت عقل را بهسان انسانی تصور کرده که دارای دیده و چشم است. به همین ترتیب طرب را.
استعاره در دوربین سینما
همانطور که در ادبیات از کنایه و استعاره برای انتقال مفاهیم پیچیده و ایجاد عمق در معنا استفاده میشود، در سینما نیز دوربین میتواند با استفاده از تکنیکهای مختلف، مفاهیم انتزاعی و احساسات را به تصویر بکشد.
به عنوان مثال؛ استفاده از لانگشات برای نشان دادن احساس آزادی یک پسر، یک استعاره بصری قوی است. لانگشات با ایجاد حس باز بودن و گستردگی فضا، بهطور غیرمستقیم احساس آزادی و رهایی شخصیت را به مخاطب منتقل میکند.[۵]
Parts of a metaphor
The Philosophy of Rhetoric (1936) by rhetorician I. A. Richards describes a metaphor as having two parts: the tenor and the vehicle. The tenor is the subject to which attributes are ascribed. The vehicle is the object whose attributes are borrowed. In the previous example, "the world" is compared to a stage, describing it with the attributes of "the stage"; "the world" is the tenor, and "a stage" is the vehicle; "men and women" is the secondary tenor, and "players" is the secondary vehicle.[citation needed]
Other writers[which?] employ the general terms ground and figure to denote the tenor and the vehicle. Cognitive linguistics uses the terms target and source, respectively.[17]
بخشهایی از یک استعاره
فلسفه بلاغت (1936) نوشتهی آی. ای. ریچاردز، متخصص بلاغت، استعاره را دارای دو بخش توصیف میکند: عامل و حامل. عامل، فاعلی است که ویژگیها به آن نسبت داده میشوند. عامل، مفعولی است که ویژگیهای آن قرض گرفته شده است. در مثال قبلی، «جهان» با یک صحنه مقایسه میشود و آن را با ویژگیهای «صحنه» توصیف میکند؛ «جهان» عامل و «یک صحنه» عامل است؛ «مردان و زنان» عامل ثانویه و «بازیکنان» عامل ثانویه هستند.[نیازمند منبع]
نویسندگان دیگر [کدام؟] از اصطلاحات کلی «زمینه» و «شکل» برای نشان دادن عامل و حامل استفاده میکنند. زبانشناسی شناختی به ترتیب از اصطلاحات «هدف» و «منبع» استفاده میکند.[17]
استعاره و کنایه-مجاز مرسل--Metaphor and metonymy---
متا یعنی ورا یا بعد-- و متو یعنی دیگر -متونیم یعنی نام دیگر
(metaphérō, “to transfer, apply”), from μετά (metá, “with, across, after”) + φέρω (phérō, “to bear, carry”).
The term "metaphor" can characterise basic or general aspects of experience and cognition:
A cognitive metaphor is the association of object to an experience outside the object's environment.
A conceptual metaphor is an underlying association that is systematic in both language and thought.
A root metaphor is the underlying worldview that shapes an individual's understanding of a situation.
A nonlinguistic metaphor is an association between two nonlinguistic realms of experience.
A visual metaphor uses an image to create the link between different ideas.
اصطلاح «استعاره» میتواند جنبههای بنیادین یا کلیِ تجربه و شناخت را توصیف کند:
استعارهی شناختی، پیوند دادن یک شیء به تجربهای است که خارج از محیطِ آن شیء قرار دارد.
استعارهی مفهومی، پیوندی بنیادین است که هم در زبان و هم در اندیشه، به شکلی نظاممند حضور دارد.
استعارهی ریشهای، همان جهانبینیِ زیربنایی است که درک فرد از یک موقعیت را شکل میدهد.
استعارهی غیرزبانی، پیوندی میان دو قلمروِ غیرزبانیِ تجربه است.
استعارهی بصری، از یک تصویر برای ایجاد ارتباط میان ایدههای گوناگون بهره میگیرد.
استعاره