سال بعدالفهرستسال قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

تاکتیک هجوم موج انسانی-تقاضای ۵۰۰ گردان-سردار رشید-رضایی-هاشمی-رهبری-بند پوتین

قبول قطعنامه و پایان جنگ ایران و عراق(1400 - 1408 هـ = 1359 - 1367 ش = 1980 - 1988 م)
عملیات‌های جنگ
آية اللَّه السيد روح الله الموسوي الخميني(1320 - 1409 هـ = 1902 - 1989 م)
اعلان جمهوري اسلامي ايران(1399 هـ = 1358 = 1979 م)
جنگ ایران و عراق(1400 - 1408 هـ = 1359 - 1367 ش = 1980 - 1988 م)
فتح خرمشهر و پس از آن
شرح ماجرای مک‌فارلین-ایران کنترا-ایران‌گیت(1406 هـ = 1365 ش = 1986 م)
نامه محرمانه حضرت امام خمینی(ره) به مسئولان نظام در خصوص قطعنامه 598 + اسناد
منشور روحانیت-۳ اسفند ۶۷
سخنرانی پس از ۱۹ دی-مدرس-شیخ الرئیس-ابن سینا-ترس از گاو-شاخ-سلاح-عقل
قاتلوهم حتی لا تکون فتنة-تا پیروزی-تا رفع فتنة
سردار سرلشکر باقري-قبول قطعنامه 598 به خاطر یک نامه نبود-نکات مهم
صدور حکم اعدام صحرایی برای نظامیان خطاب به آقای رازینی

*******************






ناگفته‌هاي سردار رشيد از جنگ تحميلي

ما در عمليات‌هاي بدر و خيبر مي‌گفتيم كه اگر تعداد نيروهاي بسيج و سپاه از صدهزارنفر به 300 هزار نفر و در قالب 500 گردان برسد و با نيروي آفندكننده و با اين گسترش نيرو عمليات انجام دهيم بلاشك دشمن تجزيه قوا خواهد شد. زيرا اين حجم نيرو ديگر از يك سمت منطقه وارد نمي‌شد بلكه در همه جبهه‌ها دشمن را دچار سردرگمي در تشخيص مكان عمليات مي‌كرد. دليلي هم كه باعث مي‌شد ما ما غلبه نكنيم وجود نيروي آزادي بود كه ارتش عراق از آن بهره مي‌برد.
کد خبر: ۱۴۷۴۷۸
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۷ 11 February 2011
نشست واكاوي عمليات والفجر 8 در مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس برگزار شد.

به گزارش ايسنا، سردار غلامعلي رشيد جانشين رئيس ستادكل نيروهاي مسلح در اين نشست با تبريك فرا رسيدن ايام دهه فجر و گرامي‌داشت ياد امام راحل و شهدا گفت: امام 22 بهمن را روز پيروزي و سرآغاز غلبه الله بر جهان مي‌دانستند. امام (ره) و ملت ايران كه با دست خالي قيام كردند نماد قدرت خداوند بودند و شاه با همه دستگاه‌هاي امنيتي و نظامي و همه پشتوانه‌هاي غرب، نماد قدرت غرب در ايران و منطقه بود. پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام تحقق وعده‌هاي الهي بود و لذا همه قدرت‌ها در مقابل انقلاب زانو زدند.

وي افزود: اكنون چند هفته است كه نمادهاي قدرت غرب در منطقه و در شمال آفريقا در حال نابودي است. بدون شك مثل روز روشن است كه ريشه تحولات كنوني در منطقه و قيام ملت‌هاي تونس و مصر متاثر از انقلاب اسلامي است. البته برخي از بزرگان كه در خود انقلاب همه نقش داشته‌اند به صراحت اين حرف را نمي‌زنند و شكل‌گيري قيام‌هاي تونس و مصر را به حركت‌هاي ديگر نسبت مي‌دهند. هميشه بين اين دو حوزه در موضوعات و مسائل مختلف يك پيوستگي وجود داشته و ما شكي نداريم كه پيروزي جمهوري اسلامي نظم موجود و حاكم منطقه را كه در چهارچوب استراتژي آمريكا تنظيم شده بود را تغيير اساسي داد.

وي اظهار كرد: تولد مقاومت حزب‌الله در لبنان و مقاومت فلسطين در غزه از جنس انقلاب اسلامي بود و اميدواريم كه قيام ملت مصر به نتيجه نهايي برسد و ما شاهد پيروزي نهايي انقلاب مصر باشيم.

سردار رشيد كه با موضوع طراحي عمليات والفجر 8 سخن مي‌گفت،ادامه داد: به اين دليل كه جنگ بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي رخ داد و همچنين عدم آمادگي نيروهاي ما و از طرف ديگر مدت هشت ساله آن و گسترش آن در ابعاد زميني، هوايي و دريايي و انجام عمليات در سراسر مرزهاي غربي كشور از ويژگي‌ و برجستگي‌هايي ممتاز و مهمي برخوردار است.

وي با بيان اينكه در طول جنگ در مقاطع مختلف شرايط خاصي حاكم مي‌شد ادامه داد: بعد از آزادسازي خرمشهر تا پايان سال 63 آيينه‌اي از تمام نقاط قوت‌ها وضعف‌هاي ما ائم از تفكر و انديشه‌ نظامي،‌فرماندهي و مديريت لجستيك، پشتيباني،‌طرح‌ريزي، تجهيزات و استراتژي جنگ بود. در اين مطقع يعني بعد از فتح خرمشهر تا پايان سال 63 در هر كدام از عمليات‌هايي كه انجام شد ما بعد از تصرف منطقه قادر به تثبيت با آن و مقابله با حملات هوايي و زميني دشمن نبوديم.

رشيد توضيح داد: يكي ديگر از دلايل عدم موفقيت در اين عمليات‌ها اين بود كه ما قادر به پشتيباني موثر از نيروهاي آفند كننده براي يك عمليات 45 روزه تا دو ماهه نبوديم و در بيشتر عمليات‌ها، يك هفته يا 15 روز به جز عمليات رمضان كه مراحل مختلفي داشت، در ديگر عمليات‌ها بعد از پيشروي اوليه قادر به رويارويي و ماندن و غلبه به دشمن نبوديم و نهايتا اهداف تامين شده را رها مي‌كرديم.

وي ادامه داد: پس از عدم موفقيت در چند عمليات و براي طراحي عمليات والفجر 8 ما به نقد علت‌هاي عدم موفقيت‌ نيروها در عمليات‌ها پرداختيم تا ببينيم چرا ما بعد از فتح خرمشهر قادر نبوديم يك بار ديگر موازنه قوا را به نفع جمهوري اسلامي تغيير بدهيم. به اعتقاد من مشكل ما در عدم خلاقيت و ابتكار عمل، انتخاب درست زمين براي نبرد، شكستن خط و انتخاب دكترين‌هاي رزم نبود زيرا ما طرح‌ريزي درستي داشتيم و زمين منطقه نبرد را خوب انتخاب مي‌كرديم. دكترين‌هاي رزمي حرف نداشت و ابتكار و خلاقيت در ذهن فرماندهان ما موج مي‌زد. در ستاد طرح‌ريزي خيلي خوبي از افسران عالي‌رتبه ارتش و برادران سپاه داشتيم. ولي به معني ائم كلمه موضوع در پشتيباني بود. ما كشوري هستيم كه سه برابر عراق جمعيت داشتيم اما در نيروي انساني كمبود داشتيم كه چيز عجيبي بود و دشمن از ما نيروي انساني بيشتري داشت به طوري كه در عمليات رمضان اساسي‌ترين مشكل ما مهندسي رزمي و سلاح‌هاي ضدتانك بود. در والفجر مقدماتي حجم آتش پشتيباني و كمبود يگان‌هاي مكانيزه بود،‌در خيبر زمين عمليات خوب انتخاب مي‌شود ولي پشتيباني عمليات در عمق و شدت حملات هوايي و شيميايي دشمن و ضعف در غافلگيري در بخشي از منطقه (طلائيه) كه قبل از عمليات لو رفت و فقدان پدافند در برابر تهاجم هوايي دشمن و ضعف شديد در پشتيباني آتش توپخانه به ويژه در غرب دجله باعث عدم موفقيت اين عمليات‌ها مي‌شد بنابراين حد فاصل فتح خرمشهر تا عمليات والفجر 8 به مدت 30 ماه عمليات‌ها را به طور جدي مورد نقد قرار داديم و به اين نتيجه رسيديم كه اصل غافلگيري را بايد به طور كامل و با پيچيدگي متناسب با شرايط به شكل‌گيري جديدي پياده كنيم. زيرا كافي نيست دشمن زمين منطقه را نداند بلكه بايد آن را در زمين ديگري فريب داد.

جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح يادآور شد: در اصل غافلگيري زمان، زمين،‌تاكتيك و تكينك بسيار مهم است. در عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس، دشمن زمان و زمين را مي‌دانست و از قبل مي‌دانست كه ما مي‌خواهيم به فتح‌المبين در غرب كرخه و غرب دزفول حمله كنيم. اما به خاطر تاكتيكي كه ما به كارگرفتيم غافلگير شد، زيرا ما با استفاده از جنگ در شب استفاده مي‌كرديم و دشمن نمي‌تـوانست تحول نيروهاي ارتش و سپاه را درك كند. به همين دليل كافي نيست زمين ديگري به عنوان فريب دشمن انتخاب شود بلكه بايد زمين جديدي كه براي نبرد انتخاب مي‌شود بايد براي دشمن محدوديت‌هاي جدي براي دشمن داشته باشد تا او نتواند از قوت‌هايش استفاده كند. كافي نيست دشمن را فريب دهيم بلكه بايد خودي‌ها را هم فريب بدهيم و تمام كساني كه خارج از ارتش و سپاه و هر كسي كه به يك شكلي به قرارگاه‌ها سر مي‌زدند. زيرا اين افراد درگير عمليات‌ها از چند روز قبل از هر عمليات مي‌دانستند كه قرار است اتفاقي در قرارگاه‌هاي ما رخ دهد بنابراين در طول طراحي عمليات والفجر 8 به اين نتيجه رسيديم كه بايد براي فريب مقامات خارج از ارتش و سپاه بايد چند منطقه را به عنوان مناطق عملياتي معرفي مي‌كرديم و مقامات وقتي در بحث‌ها شركت مي‌كردند متوجه نمي‌شدند كه بالاخره عمليات در چه منطقه‌اي انجام خواهد شد.

سردار رشيد افزود: در طراحي در عمليات والفجر8 ، اين نتيجه حاصل شد كه در استراتژي ما يك مشكل اساسي وجود دارد و براي حل مشكل تثبيت منطقه تصرف شده و مقابله با حملات هوايي و زميني دشمن، افزايش توان رزم، غلبه بر دشمن،‌تداوم عمليات به مدت دو ماه و به طور كلي در امر پشتيباني نيروها به اين نتيجه رسيديم كه يك اشكال اساسي در استراتژي جنگ وجود دارد و به اعتقاد من هم گره كار هم به پشتيبانان و هم به سياسيون برمي‌گشت نه به ما نظامي‌ها. به اعتقاد من استراتژي كه امام (ره) بعد از فتح خرمشهر اتخاذ كرده بودند و بعد از دو جلسه با اعضاي شوراي عالي دفاع براي ورود به خاك عراق تصميم گرفته شده بود، سياسيون آن استراتژي را تقليل داده بودند و يك استراتژي جنگ محدود در ذهن د داشتند كه در حقيقت به پيروزي كامل فكر نمي‌كردند،‌چون تامل امام (ره) در دو جلسه حكايت از نكته‌اي مي‌كند و در حقيقت مي‌خواستند اين نكته را تفهيم كنند كه ورود به خاك عراق يك جنگ اساسي است و بايد تا پايان رفت. تا پايان‌پذيري پايان جنگ فراهم شود و اين جز با سقوط صدام امكان‌پذير نيست و نبايد تصور كرد با يك عمليات و يك جا پا و تبديل آن به يك استراتژي جنگي اين امكان‌پذير است.

وي با بيان اينكه سياسيون مي‌خواستند با انجام يك عمليات موفق و اتمام محترمانه جنگ، جنگ را تمام كنند،‌اظهار داشت: سياسيون به اين فكر مي‌كردند كه ما يك عمليات موفق انجام دهيم تا جنگ پايان يابد.

امام در پاسخ به برخي گروهك‌ها و بر اساس نص صريح قرآن فرمودند: «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» و رزمندگان ما شعار مي‌دادند تا پيروزي. ولي به طور مشخص بعضي از سياسيون و مقامات مي‌گفتند جنگ جنگ تا يك عمليات. به ما مي‌گفتند شما يك عمليات انجام دهيد و به خانه‌هايتان برگرديد. اين جمله را در شب عمليات خيبر و فاو هم به ما گفتند. ولي بعد از فتح فاو به دليل بي‌اعتنايي دشمن ثابت شد كه اين استراتژي،‌استراتژي شكست خورده‌اي است و جنگ با انجام يك عمليات موفق به پايان نمي‌رسد.

وي افزود: فكر مي‌كنم نااميدي سياسيون در پيروزي قاطع بر دشمن ريشه در عدم ورود جدي آن‌ها در مساله جنگ بود. آن‌ها قوت‌ها و ضعف‌هاي خودي را نمي‌دانستند،‌ما هم نمي‌خواستيم مثل افسران عالي‌رتبه ارتش و سپاه بيايند و در اتاق‌هاي جنگ بنشينند تا همه به طور دقيق همه نقاط قوت و ضعف ما را بدانند، بلكه در يك حدي كه نياز به تصميم‌گيري كلان هست همه قدرت‌ها و ضعف‌ها را نمي‌دانستند و يا اگر اطلاع داشتند فقط به نقاط قوت توجه مي‌كردند و وقتي ما از ضعف‌هاي خود صحبت مي‌كرديم با نگاه سياسي به مسائل نگاه مي‌كردند. قدرت‌ها و ضعف‌هاي دشمن را نمي‌خواستند بدانند. معمولا در جلسات نظاميان اصل بر اين است كه ركن 2 و يا اطلاعات، آرايش، استعداد، گسترش، قدرت و ضعف‌ها را تشريح مي‌كرد ولي سياسيون گوش نمي‌كردند و دولت حاكم در جنگ وارد نمي‌شد.

رشيد گفت: در جريان فتنه 88 ، خيلي‌ از دولت ميرحسين موسوي حرف مي‌زدند در حالي كه ما در سال 63 و 64 فرياد مي‌زديم كه چرا دولت وارد جنگ نمي‌شود. در حالي كه در يك سندي كه در عمليات خيبر و بدر به دست ما آمده بود در اين سند مشخص شد كه وزير نفت عراق به دستور صدام سه ماه در كنار يك فرمانده لشگر در حاشيه دجله زندگي كرده بود و بعد گزارش داده بود كه پس از سه ماه زندگي در كنار يك فرمانده لشگر چه امكاناتي را به لشگر داده است. ما آرزو داشتيم كه حتي يك شب وزير راه، مخابرات،‌بهداشت و درمان و مسكن و وزرايي كه مي‌توانستند به ما كمك كنند در قرارگاه‌ها حضور پيدا كنند.

در پايان جنگ و بعد از پذيرش قطعنامه كه اين دولت به ستاد فرماندهي كل قوا تبديل شده بود من و شمخاني به تهران آمده بوديم و اوضاع و احوال جبهه را نقل مي‌كرديم، دو سه وزير تندتند مي‌نوشتند و به طور مشخص بهزاد نبوي كه معاون لجستيك و خاتمي معاون تبليغات شده بود. آنجا گفتم واقعا تمام اين نكاتي كه مي‌نويسند براي شما ناشناخته است و آنان گفتند كه ما در اين جنگ مثل مردم عوام بوديم.

وي با اشاره به اينكه به اعتقاد من سياسيون برنامه‌اي جدي براي ادامه جنگ نداشتند،‌ ادامه داد: سياسيون مرعوب برخي از تحرك‌هاي جهاني و قدرت‌هاي حامي صدام شده بودند كه مجموعه‌ اين تدابير اتخاذ شده براي ادامه جنگ از طرف سياسيون اشكالات متعددي داشته باشد. زيرا ما نظامي‌ها هم مثل ديگر نقاط دنيا تحت امر سياستمداران بوديم و آن‌ها بايد به ما مي‌گفتند كه بجنگيم يا نجنگيم. ما در سطح عالي و استراتژيك به امام (ره) نگاه مي‌كرديم كه اهداف بسيار بلند، دل بسيار بزرگ و اميد و توكل به خداوند داشت و همواره هم به ما تاكيد مي‌كرد كه به خدا توكل كنيم و به مسوولان توكل نكنيد كه بعد از تامل و مشورت بسيار تصميم بزرگ مي‌گرفت. در سطح ديگر و در سطح كف يعني در سطح رزمندگان در تاكتيك و عمليات در ارتش و سپاه رزمندگاني شجاع و شهادت‌طلب وجود داشت كه مي‌خواستند حرف امام را محقق كنند ولي در وسط سطحي دفاعاي وجود داشت كه به اصطلاح اهداف را از امام مي گرفت و آن را تبديل به استراتژي جنگي ‌كرده نظارت مي‌كرد تا نظاميان بجنگند.

وي اظهار كرد:بعد از فتح خرمشهر كافي بود تا ثابت شود كه با اين روش نمي‌توان حتي در يك عمليات اميد به پيروزي داشت و دليل آن هم اين بود كه سياسيون قائل به هزينه كردن در جنگ نبودند و مي‌خواستند با هزينه‌اي ناچيز يك پيروزي ارزشمند نصيبشان شود و آن يك عمليات سرنوشت‌ساز بود. ما معتقديم ظرفيت دولت و ملت ايران در دهه اول انقلاب بسيار بيشتر از چيزي بود كه در جنگ به كار برده شد به همين خاطر فكر مي‌كنم كه مسوولين قدرت تصميم‌گيري نداشتند و اعتقادي هم نداشتند كه مي‌توانند گام‌هاي بلندي بردارند، البته شخصيتي مثل آقاي هاشمي رفسنجاني هم بعد از جنگ يك اتهام ديگري هم به نظاميان زد و گفت؛ نظاميان نتوانستند وگرنه استراتژي ما حرف نداشت كه البته منظور وي استراتژي سياسي خودش بود كه معتقد بود با پيروزي در يك عمليات به اهداف دست پيدا مي‌كنيم و شما به خانه‌هايتان برويد ما جنگ را تمام مي‌كنيم به همين منظور به من مي‌گفت نيروهاي مسلح نتوانستند.

سردار رشيد افزود: ما از ابتداي جنگ تا پايان سال 66 هيچ گاه بر سر تجهيزات و امكاناتي كه بايد از ديگر كشورها تهيه مي‌شد بحثي نداشتيم چون مي‌دانستيم كه دنيا به ما نخواهد داد، البته به صداقت سياسيون هم ايمان داشتيم كه اگرچنين امكاني وجود داشته باشد آنها حتما هزينه مي‌كنند و تهيه مي‌كنند ولي همه دعواهايمان بر سر ظرفيت‌هاي درون كشور بود. حال اگر به تجزيه جنگ بپردازيم و اينكه با داشتن فرماندهاني فهيم و معتقد به جنگ، باتجربه، شجاع و با درك بالاي تاكتيكي و عملياتي اگر به تجزيه اين جمله بپردازيم كه نيروهاي مسلح در جنگ نتوانستند چه نتيجه‌اي حاصل مي‌شود؟. آيا فرماندهان ارتش و سپاه ما اينگونه نبودند. به اعتراف خود مسوولان و سياسيون اينگونه بودند. قدرت بسيار بالاي طرح‌ريزي در ستاد جنگ و وجود افسران بسيار خبره در ارتش و سپاه و با توجه به تجربه‌هاي عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس و طريق‌القدس و ثامن‌الائمه اين موضوع را تاييد مي‌كند.

وي گفت: داشتن رزمندگاني شجاع، شهادت‌طلب، با روحيه و جنگجو و با انگيزه در همه بدنه‌هاي ارتش و سپاه يك دليل ديگر است، آيا كسي از مسوولان مي‌تواند اعتراف كند رزمندگان ما اينگونه نبودند. يعني به كارگيري دكترين رزم‌ به شكل‌خاص كه سپاه از آن تحت عنوان عمليات‌هاي نامتقارن ياد مي‌كند، داشتن تخصص از سوي افسران ما در به كارگيري ابزار،‌هواپيما، بالگرد، نفربر و ديگر سلاح‌هاي پيچيده‌اي كه در ارتش و سپاه بود؟.

تبديل و توزيع منابع اختصاص يافته ولو اندك و تبديل آن به قدرت نظامي با سيستم‌هاي لجستيكي باتجربه و اين يعني توانايي نيروهاي مسلح به جز بحث ابزار و تجهيزات كه اگر يك هواپيما يا بالگرد ما كه ساقط مي‌شد يك عدد كم مي‌شد و جاي آن پر نمي‌شد. ما بحثي روي تجهيزات و اقلام عمده دفاعي با مسوولين نداشتيم كه مثلا بگوييم چرا اين تجهيزات را در اختيار ما قرار نمي‌دهيد چون مي‌دانستيم كه به ما نمي‌فروشند. اين بحث عميقي است، اين يعني نداشتن زبان و فهم مشترك. هيچ وقت هم ما وارد سطحي دفاعي و استراتژيك كشور نشديم و اينكه چرا ما نبايد به سطوح مديريت دفاعي و سياسي كشور بپردازيم.

وي با بيان اينكه آيا فرايند مديريت دفاعي و سياسي حاكم بر جنگ در سالهاي دفاع مقدس فرايند صحيحي بود، ادامه داد: اين ايرادات هم به سياسيون برمي‌گشت. آيا تخصيص كارآمد منابع درست صورت مي‌گرفت؟. آيا مقدار سهم دفاع از منابع ملي مورد بررسي قرار مي‌گرفت؟. به طور ميانگين در سالهاي دفاع مقدس سهم دفاعي كشور 13 درصد بود. تنها در سال 59 رشدي داشته است و بعد از آن كاهش پيدا كرد و به 12 درصد رسيد. در سالهاي بعد از جنگ هم اين بودجه حكايتي دارد. ‌همان زمان هم به ما قول دادند كه اگر جنگ تمام شود براي تقويت بنيه دفاعي هر سال دو ميليارد دلار مي‌دهيم كه بعد به يك ميليارد دلار رسيد و آن هم در دولت بعدي به 500 ميليون دلار رسيد. ولي در دولت احمدي نژاد اين بودجه تكاني خورد و وضع بهتر شد. آيا مولفه‌هاي مختلف قدرت در خدمت قدرت دفاعي و نظامي به كار گرفته مي‌شد؟. همه اين‌ها مباحثي است كه مي‌توان در سطح استراتژيك به پرسش گرفته شود.

وي ادامه داد: تلاش‌هايي كه در عمليات‌ بدر و خيبر از سوي ما انجام شد همه به نوعي به خاطر جبران كمبودها بود. براي انجام عمليات‌ها،زميني مثل «هور» انتخاب مي‌شد كه دشمن نتواند از قوت‌هايش استفاده كند كه خود نوع دوم تغييرات جنگ بود. موج اول بعد از شكست‌هايي است كه در زمان بني‌صدر و در عمليات‌هاي كلاسيك و با تركيب نيروهاي مقدس ارتش و سپاه انجام شد. با ادغام نيروها عمليات‌هايي بزرگ انجام مي‌شود كه همه آنها هم موفق بودند و در موجب سوم در آغاز سال 64 اين طرح مطرح شد كه بايد تغييرات جدي در استراتژي عملياتي جنگ صورت گيرد كه من از آن به عنوان تجديدنظر در استراتژي عملياتي جنگ ياد مي‌كنم.

سردار رشيد جانشين رئيس ستادكل نيورهاي مسلح در ادامه نشست واكاوي عمليات والفجر 8 كه در مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس برگزار شد، اظهار كرد: در نيمه ارديبهشت سال 1364 محسن رضايي فرمانده سپاه در دوران جنگ من را به عنوان مسوول عمليات فرا خواند و اهداف استراتژيك براي تصرف در خاك عراق راهنمايي و هدايت كرد تا من نيز طي چند روز با عده‌اي از فرمانده‌ لشگرها و قرارگاه‌ها به نقد عمليات‌هاي گذشته بپردازيم و يك استراتژي عملياتي را تدوين كنيم. بنابراين ما وارد يك روند طرح‌ريزي استراتژي عملياتي شديم كه 10 گام داشت كه به زبان ساده مي‌خواستيم ببنيم با وضع موجود ميزان محدود نيروهاي انساني به خصوص نيروهاي بسيجي و منابع و امكانات محدود واگذار شده از سوي كشور به نظامي‌ها و با افزايش نيرو و امكانات در حد مقدورات كشور و نه خارج از آن چه هدف و يا اهدافي را مي‌توانيم از دشمن تصرف كنيم. با اين نگاه ما متوجه شديم كه ظرفيت و نيروهاي درون كشور بسيار بالاست و اگر اين افزايش نيرو صورت گيرد ما مي‌توانيم چه كار كنيم و كار جنگ را بهتر پيش ببريم.

وي افزود: طي 15 روز با چند نفر از فرماندهان به بحث پرداختيم و طرحي آماده كرديم و در آن مشخص كرديم كه در راستاي «تك»( حمله) به اهداف مهم و استراتژيكي مثل بصره، كركوك، و حتي بغداد چگونه بايد نيروها را در قالب تقسيم كنيم. سرعت و ‌زمان را پيش‌بيني كرديم كه خلاصه آن اين بود كه اگر چنانچه با وضع موجود مثل عمليات‌هاي خيبر، بدر و والفجر مقدماتي با همان نيروها و امكانات ارتش و سپاه بخواهيم به چنين اهدافي برسيم بايد پنج تا هفت عمليات انجام شود و اين همان استراتژي بود كه به ما مي‌گفت يك عمليات پيروز انجام دهيد تا ما جنگ را خاتمه بدهيم كه البته در اين شرايط بايد يك نيروي آفندي را در نظر مي‌گرفتيم چون به هر حال ارتش بايد از 90 درصد مرز كشور دفاع مي‌كرد. به دليل كافي نبودن نيروي انساني و يگان، صدهزار بسيجي و 30 هزار سپاهي پنج تا هفت عمليات لازم بود تا مثلا شهر بصره در تصرف نيروهاي ما قرار گيرد اين همان استراتژي بود كه مي‌خواست بگويد شما يك عمليات موفق انجام دهيد تا ما (سياسيون) به جنگ خاتمه دهيم كه با بررسي‌هاي ما مشخص شد رسيدن به چنين هدفي پنج سال طول مي‌كشد،‌زيرا انجام هر عملياتي هشت ماه به طول مي‌انجاميد و آن هم به شرطي كه همه اين عمليات‌ها موفق شوند.

وي ادامه داد: فرض دوم اين بود كه دولت قادر به بسيج نيروي انساني باشد و بتوا به جاي 100 هزار بسيجي 250 تا 300 هزار بسيجي را به منطقه اعزام كند. در آن شرايط كه گاهي شنيده مي‌شد دولت قادر به بسيج 300 هزار بسيجي نيست واقعا ظلم به مردم بود زيرا مردم حتي يك ميليون نفر را هم به جبهه مي‌فرستادند.

ما در عمليات‌هاي بدر و خيبر مي‌گفتيم كه اگر تعداد نيروهاي بسيج و سپاه از صدهزارنفر به 300 هزار نفر و در قالب 500 گردان برسد و با نيروي آفندكننده و با اين گسترش نيرو عمليات انجام دهيم بلاشك دشمن تجزيه قوا خواهد شد. زيرا اين حجم نيرو ديگر از يك سمت منطقه وارد نمي‌شد بلكه در همه جبهه‌ها دشمن را دچار سردرگمي در تشخيص مكان عمليات مي‌كرد. دليلي هم كه باعث مي‌شد ما ما غلبه نكنيم وجود نيروي آزادي بود كه ارتش عراق از آن بهره مي‌برد.

وي يكي از دلايل لزوم افزايش نيروهاي بسيجي از 200 گردان به 500 گردان را افزايش نيروي ارتش عراق از 20 لشگر به 50 لشگر عنوان كرد و ادامه داد: در سال 67 تعداد لشگرهاي ارتش عراق به 60 لشگر رسيد، شش لشگر زرهي،سه لشگرمكانيزه و 401 لشگر پياده داشت كه در منطقه حتي به جز «ورشو» و «ناتو» اروپا هم هيچ كشوري اين حجم نيروي زرهي و مكانيزه نداشتند. ارتش بعث شش هزار دستگاه تانك و نفربر داشت و در خطوط پدافندي 360 گردان پياده و 70 گردان زرهي و مكانيزه و 90 گردان توپخانه داشت. همچنين 180 گردان پياده 52 گردان زرهي و 50 گردان توپخانه به جنگ 150 گردان ما مي‌آمد كه در روز اول با زمين مسلح جنگيده بود و در روز دوم تنها 100 گردان از اين نيرو باقي مانده بود پس بنابراين غلبه مي‌كرد. زيرا ارتش تنها 8 لشگر داشت و سپاه هم وقتي توان رزمي خود را ارتقا داد و به 12 لشگر عمدتا پياده رسيد مجموعا به 20 لشگر رسيد كه تجهيزات آن نيز در مقابل تجيهزات ارتش عراق بسيار كمتر بود. زيرا ما در سال اول جنگ در دوره‌اي كه بني‌صدر فرمانده كل قوا بود بخش اعظمي از زرهي و مكانيزه را از دست داده بوديم. در حالي كه سازمان گردان‌هاي زرهي عراق 52 تانك داشت در حالي كه در آغاز سال 1360 و سال دوم جنگ گردان‌هاي تانك ما 17 الي 20 دستگاه بود و تا پايان جنگ نتوانستيم مانور زرهي انجام دهيم. زيرا اگر يك بار ديگر وارد كار مي‌شدند تماما از دست رفته بودند و دنيا هم كه به ما نمي‌فروخت ولي ارتش عراق حداقل 3 بار تجهيزات و تانك‌هاي خود را تعويض كرد كه در اين كار با استفاده از شبه جزيره عربستان و كشورهاي منطقه از تمام نقاط دنيا سلاح به اين كشور داده مي‌شد به نوعي كه ارتش عراق به كلكسيون سلاح تبديل شده بود.

وي اظهار داشت: در طول 24 ساعت يك قبضه از توپ‌هاي ما حق شليك 12 گلوله را داشت در حالي كه يك توپ عراقي حداقل 120 تا 180 گلوله را در يك شب شليك مي‌كرد و به همين منظور نسبت آتش دشمن به ما يك‌سي‌ام و زرهي يك پنجم بود ولي برتري با ما بود. او حق مانور داشت ولي ما نداشتيم چون اگر مانور مي‌كرديم تانك ما از بين مي‌رفت ونمي‌توانستيم جايگزين كنيم ولي او نگراني نداشت و از منابع مالي عربستان،‌كويت و ‌امارت استفاده مي‌كرد و تجهيزات و نيروهاي خود را كامل مي‌كرد. ولي به اين دليل كه قدرت نرم‌افزاري نيروهاي ما بيشتر بود عمدتا پيروز بوديم و اين پيروزي تا پايان جنگ ادامه داشت در حالي كه قدرت ارتش عراق سخت‌افزاري بود. همچنين در جايي كه جمعيت كشور ما سه برابر عراق بود نيروي انساني او بيشتر بود و يكي از دلايل آن اين بود كه او طي 5 سال هيچ سربازي را ترخيص نكرده بود و نيروهاي احتياط را فرا خوانده بود.

رشيد با بيان اينكه در همان زمان طرحي به يكي از اعضاي شوراي نگهبان داديم تا به واسطه آن بتوان 500 هزار سربار فراري را به جبهه‌ها بازگرداند، با آن مخالفت كرد، ادامه داد: حتي ما اعلام كرديم كه طرحي تصويب كنيد تا سربازان فراري بتوانند حداقل سربازي خود را بخرند و از اين جهت به جبهه كمك شود كه اين طرح نيز پذيرفته نشد، دوباره اعلام كرديم كه به سربازان فراري اعلام شود كه اگر به جبهه بيايند قول مي‌دهيم آنها را در خط پشت جبهه مستقر كنيم ولي آن‌ها با اين دليل كه جنگ ما اختياري است از اجراي چنين طرحي هم جلوگيري كردند و جنگ را اين قدر ساده گرفته بودند. بعضي از مسوولين نيز قائل به هزينه كردن بيشتر نبودند چون اعتقادي به جنگ نداشتند و حرف ما را نمي‌فهميدند.

وي اظهار كرد: بعضي از مسوولان و مقامات عمدتا به خواست نظاميان با نگاهي سياسي جواب مي‌دادند و از بعد از فتح خرمشهر تنها به جمله «برويد با همين وضع موجود بجنگيد» را در مقابل خواسته‌هاي ما به كار مي‌بردند و اگر نمي‌توانيد برويد به امام (ره) بگوييد ما نمي‌توانيم و ما كه مي‌دانستيم مي‌خواهند از ما اعتراف بگيرند جواب مي‌داديم كه هرگز چنين كاري را نخواهيم كرد و اگر دو نفر با هم باشيم مي‌جنگيم و عاشورا به پا مي‌كنيم.

وي با اشاره به دفترچه خاطرات جنگ خود گفت: در تاريخ هشتم خرداد سال 64 در اين دفترچه نوشته‌ام: صبح ساعت 7 به اتاق فرماندهي كل سپاه رفتم. برادر رحيم(صفوي) و شمخاني آمدند بعد مطالب را جمع‌بندي شده در طول 10روز گذشته را به بحث گذاشتيم و نكات لازم را براي مطرح شدن در حضور آقاي رئيس‌جمهور و رفسنجاني در نظر گرفتيم. يك ساعت بعد برادران ديگر هم آمدند. برادر غلامپور، بشردوست، علايي، محتاج، مبلغ و ساعت 9:30 سوار ماشين شديم و به مقر رياست‌جمهوري رفتيم، برادر محسن رضايي نتايج بحث‌ها را مطرح كرد.

نوشته‌ام آقاي رئيس‌جمهور چهره‌اش بشاش بود و از مباحث استفاده مي‌كرد ولي از همان ابتدا آقاي هاشمي ناراحت بود و بالاخره در پايان جلسه با صحبت آقاي هاشمي آب پاكي روي دست ما ريخت، اين جلسه يكي از سرنوشت‌سازترين جلسات جنگ بود و مطالب تا پيش امام (ره) برده خواهد شد و ما با حيرت بيرون آمديم.

در اين جلسه ما طرح 500 گردان و امكانات داخل كشور را ارائه كرديم و گفتيم اجازه دهيد با همين امكانات موجود از 300 هزار بسيجي استفاده شود، در حد نياز صنعت كشور مقدورات و لوازمي مثل پوتين، كفش و تفنگ را برآورده كنند تا ما عمليات اول را با 300 هزار بسيجي برآورده كنيم. ولي آقاي هاشمي گفتند ما بند پوتين اين نيروها را هم نمي‌توانيم تامين كنيم، حالا يك جمله‌اي ديگر نيز گفت كه از بس‌تلخ و گزنده بود ياراي گفتن را ندارم.

وي ادامه داد: به نظر من حضرت امام (ره) بعد از فتح خرمشهر سه سال صبر كردند كه بعد حكم سه نيرو را به سپاه دادند كه خود آن هم ماجرايي دارد و اصلا نامه‌اي كه ما خدمت امام (ره) داده بوديم اصلا اسم نيرو نياورده بوديم و در آن گفته بوديم اجازه دهيد سه سپاه درست شود و امام (ره) اعضاي شوراي نگهبان را صدا مي‌زنند و مي‌فرمايند من مي‌خواهم چنين تصميمي بگيريم شما دقت كنيد. ببينيد اين خلاف قانون نيست و آن‌ها هم جواب داده بودند نه چنين نيست و اين حق فرمانده كل قواست و مي‌تواند به سپاه حكم سه نيرو را بدهد و حكم هم صادر شد كه معناي آن اين بود كه بايد استراتژي نظامي اتخاذ شود و همه پشتيباني‌هاي لازم بايد از جنگ صورت بگيرد. با استراتژي سياسي و انجام يك عمليات امكان‌پذيري پايان جنگ تحقق پيدا نمي‌كند.

وي يادآور شد: بنابراين پس از بررسي سيماي گذشته و جمع‌بندي اشكال استراتژي خود يك استراتژي جديد را طراحي مي‌كرديم كه به ترتيب شامل ضرورت آمادگي براي دو عمليات بزرگ و همزمان كه سومي هم براي فريب دشمن بود، دوم افزايش جذب و سازماندهي نيروها تا 1500 گردان و آموزش آن‌ها در سه مقطع زماني 6 الي 9 ماهه و هر مقطع500 گردان. نكته سوم تامين پشتيباني و آتش توپخانه، پدافند هوايي و هوانيروز و چهارم هم استقلال در طرح‌ريزي و فرماندهي و اجراي عمليات جدا از ارتش كه در اينجا گفته‌ايم سپاه و ارتش جدا از هم بجنگيم و مثل گذشته ادغامي عمل نكنيم و اشكال هم ندارد و ما در زمينه دكترين‌هاي عمل اختلاف داريم و اين هم موجب بركت است و در همه جا هم به همين‌گونه است ولي ايرادي ندارد. ما در يك مقطعي به دليل پيچيده نبودن جنگ و در سالهاي 60، 61، 62 در كنار هم قرار گرفته بوديم و در قرارگاه‌هاي مشترك و دسته‌هاي سپاهي و ارتشي با هم ادغام مي‌شديم و هيچ مشكلي هم پيش نمي‌آمد. در اين عمليات گفتيم كه اجازه بدهيد كه در طرح‌ريزي،فرماندهي و اجراي عمليات،سپاه به صورت مستقل عمل كند و در عمليات والفجر8 هم به اينگونه شد و فرمانده سپاه فاو را طرح‌ريزي و اجرا كرد اما امكانات ارتش و سپاه به كمك هم آمدند. لازم بود در اين عمليات از نيروي هوايي و هوانيروز و توپخانه كمك گرفته شود كه همين‌گونه هم شد.

سردار رشيد ر ادامه نشست واكاوي عمليات والفجر8 در خصوص انجام اين عمليات گفت: پس از صحبت‌هايي كه با هاشمي رفسنجاني توسط محسن رضايي انجام شد و ما آن جواب‌ها را شنيديم محسن رضايي در ملاقاتي با امام (ره) نكاتي را بيان كرده بودند و امام (ره) فرموده بود كه شما برگرديد و كارهاي خود را ادامه دهيد و بالاخره شما بايد در كارهاي خود را تحت فرماندهي همان مسوولين باشيد و به اين شكل محسن رضايي طرح عمليات والفجر 8 را ارائه كرد.

ما تا چند هفته در منطقه با برادر رضايي دعواهايي برادرانه داشتيم كه چرا چنين پيشنهادهايي را ارائه كرده است و اگر نيرو و امكانات مانند عمليات‌هاي قبل باشد ممكن است دوباره زمين را از دست بدهيم كه ايشان هم ملاحظه‌ها و راهكارهايي مثل استقلال،طراحي و فرماندهي سپاه از ارتش و ... ارائه كرد كه اينجا من ناچار هستم از برادر محسن رضايي دفاع كنم. زيرا در بعضي از كتب از صحبت‌هاي محسن رضايي كه در جلسات سفارس كرده بود اين بار ساده‌انديشي نكنيم و با ساده‌انديشي از پيشنهادهايي كه داده‌ايم گذر نكنيم و با توجه به اين جمله متاسفانه در كتبي نوشته‌اند كه در اين عمليات سپاه براي اولين بار فهميد كه نبايد هياتي عمل كند و اصول جنگ را رعايت كند. در صورتي كه ما هميشه اصول جنگ را رعايت مي‌كرديم و منظور محسن رضايي اين بود كه از خوش‌بيني زياد در مقابل خواسته‌هايمان در گرفتن امكانات براي عمليات پرهيز كنيم و روي امكانات قطعي حساب‌ باز كنيم.

سردار رشيد گفت: در عمليات والفجر 8 نيروهاي ما با استفاده از اصل غافلگيري و استفاده از زمين توانستند در منطقه فاو دشمن را شكست دهند و در مدت 75 روز منطقه تصرف شده را تثبيت كنند اما با وجود اين پيروزي كه براي رسيدن به اهداف نظامي و سياسي طراحي و اجرا شد نيز سياسيون نتوانستند به هدف خود كه همان پايان دادن به جنگ بود برسند به طوري كه پس از پيروزي ما در منطقه فاو، دشمن به اين مساله كاملا بي‌اعتنا بود.

سردار رشيد در بخشي ديگر از سخنانش از نيروي هوايي، هوانيروز و توپخانه ارتش و همچنين جهاد سازندگي كه در اين عمليات كمك‌هاي فراواني كرده بودند نام برد.

وي در پايان تصويب قطعنامه 598 را به دليل افزايش حجم آتش نيروهاي ايراني عنوان كرد و افزود: بعد از فتح خرمشهر سياسيون تابلو جنگ را كه تا آن زمان بود عوض كردند و به جنگ با اهداف سياسي نگاه مي‌كردند.

به گزارش ايسنا همچنين در اين نشست حسين نجات مسوول اطلاعات و عمليات سپاه در زمان انجام عمليات والفجر 8 با اشاره به تدابير شديد امنيت اطلاعات براي لو نرفتن اين عمليات نكاتي را يادآور شد.

سرتيپ خلبان سيد اسماعيل موسوي فرمانده پايگاه چهارم شكاري دزفول در زمان عمليات والفجر 8 و امير سرتيپ خلبان انصاري فرمانده يگان هوانيروز شركت كننده در عمليات والفجر 8 نيز نكاتي را بيان كردند.

انصاري طي سخناني گفت: به طور كلي در طول عمليات والفجر 8 هوانيروز با اعزام 70 فروندهلي‌كوپتر و 3 هزار ساعت پرواز، هلي‌برن 1700 نفر به فاو، حمل 230 تن بار، شليك 67 فروند موشك تاو، 4 فروند ماوريكس، 800 راكت و شش هزار تير در اين عمليات شركت كرد.

ديگر سخنران اين نشست سردار يعقوب زهدي جانشين فرمانده توپخانه سپاه در زمان عمليات والفجر 8 بود كه با ارائه پاورپوينت چگونگي طراحي، اجرا و فرماندهي توپخانه را در اين عمليات توضيح داد.

پايان بخش اين نشست كه در مركز اسناد و مطالعات دفاع مقدس برگزار شد سخنان سردار مرتضي قرباني فرمانده پيروز قرارگاه كربلا بود كه شخصا پرچم استان مقدس امام رضا(ع) را در فاو برافراشته بود.

وي نيز با ذكر خاطراتي از مراحل آموزش غواص‌ها و نيروهاي شناسايي و شكستن خط اول توسط نيروهاي پيشرو گفت: در بيان وقايع دفاع مقدس هميشه بايد امانت‌دار بود و نبايد حقايق را كتمان كرد.

سردار قرباني ادامه داد: در دوران دفاع مقدس جهاد سازندگي با تقديم بيش از 4 هزار شهيد، ارتش با بيش از 48 هزار شهيد، نيروهاي مردمي، بسيج و سپاه با تقديم بيش از 150 هزار شهيد دين خود را به انقلاب اسلامي ادا كردند و اگر امروز اين جانفشاني‌ها را نگوييم حق را نگفته‌ايم.

وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: پس از مطرح شدن طرح عملياتي والفجر 8 كار آموزش غواصان براي شناسايي منطقه فاو بيش از 4 ماه طول كشيد كه غواصان و نيروها پس از چهارماه تحمل سختي‌ها و مشقت‌هاي فراوان با شجاعتي مثال زدني توانستند در همان شب اول خط اول دشمن را بشكنند و در همان ابتدا فرمانده يكي از تيپ‌هاي ارتش عراق مستقر در منطقه به اسارت درآمد.

وي در پايان گفت: بايد در جامعه وضعيتي به وجود آيد تا بتوان به واسطه دفاع مقدس بر روي جوان تاثير گذاشت و بايد همانطور كه ما در زمان امام (ره) عمل مي‌كرديم تا به شهدا برسيم امروز نيز به فرياد دين مردم برسيم و نگذاريم مسائل سياسي جامعه ما را متزلزل كند و همه ما وظيفه داريم كه آينده اين جامعه را بسازيم و از اين همه شهيد به جوانان الگو بدهيم زيرا بهترين سرمايه جامعه ما همين دفاع مقدس است.






از «نمی‌توانیم» تا «توانستیم»؛ روایت دو نگاه به جنگ!

۹ مرداد ۱۴۰۵
روایت «بند پوتین» و «سقف باور»در تاریخ‌نگاری جنگ‌ها، معمولاً «آمار» حرف اول را می‌زند؛ اما در تاریخ انقلاب، آن‌چه سرنوشت را رقم زد، نه «مقدار آهن و بنزین»، که «سقف باور» بود. روایت اخیر سردار سرلشکر غلامعلی رشید از روزهای سخت جنگ، نه یک خاطره‌گویی معمولی، بلکه یک کالبدشکافی استراتژیک از دو نگاه متضاد به مقوله «امکان» و «ایمان» است.یکم: پارادوکس «بند پوتین»؛ بحران تحلیل یا قحطی اراده؟وقتی فرماندهان میدان، از توان بومی برای ایستادگی می‌گویند و در پاسخ، از عالی‌ترین سطوح مدیریتی، عبارت «بند پوتین هم نمی‌توانیم تأمین کنیم» شنیده می‌شود، ما با یک شکاف معرفتی روبروییم. این جمله، بیش از آنکه یک گزارش مالی از وضعیت خزانه باشد، «مانیفست خودناباوری» است. در منطق تکنیکال (فنی)، جنگ یعنی تناسب لجستیک با هدف. اما در منطق انقلاب، جنگ یعنی «خلق امکان از دل فقدان». شهید رشید روایت می‌کند که چطور برای برخی، «محدودیت» به «بن‌بست» تبدیل شده بود، حال آنکه برای امام، همان محدودیت‌ها «فرصت پرواز» بود.

دوم:«راه قدس»؛ تراژدی تضاد بینش‌هاجمله دوم سردار، تلخ‌تر است: «اگر می‌آمدی، می‌گفتم حرف مسخره‌ای است.» این جمله، مرز دقیق «سیاست‌ورزی کلاسیک» با «حکمت قدسی» است. برای کسی که جهان را در چارچوب رئالیسم مادی و تحلیل‌های متعارف روابط بین‌الملل می‌بیند، «راه قدس از کربلا» یک شعارِ رمانتیک و غیرعقلانی است. اما تاریخ، حقیقت را در میان ین دو قطب «محاسبه‌گری» و «مجاهدت» دفن کرده است.
و فرجام کلام اینکه؛تاریخ، داور بندپوتین نیست...امروز که به نقشه منطقه می‌نگریم، می‌بینیم آن‌چه «مسخره» خوانده می‌شد، به امتداد قدرت استراتژیک ایران بدل شده است.«راه قدس» دیگر نه یک رؤیا، که یک «ژئوپلیتیک گشوده» است. روایت سردار رشید، به ما یادآوری می‌کند که در گلوگاه‌های حساس تاریخ، آن‌چه پیروز می‌شود، نه «فراوانی انبارها»، که «بلندی افق دید» است.سیاستمداری که برای جنگیدن، تنها به «بند پوتین» می‌اندیشد، هرگز نخواهد فهمید که چرا «قدس» از «کربلا» می‌گذرد. این، رمز عبور ما از تمام «نمی‌شودهای» تاریخ است.این روایت، دعوتی است به بازخوانی عقلانیت انقلابی؛ جایی که امکان نه در کاتالوگ‌های خرید، که در اراده‌ی انسان‌های مؤمن جستجو می‌شود.




 
شهید غلامعلی رشید:

آقای خامنه‌ای با چهره بشّاش از مسائل استقبال می‌کرد ولی آقای هاشمی از ابتدای جلسه بسیار ناراحت بود.
آقای هاشمی در پاسخ به ما گفت ما حتی بند پوتین رزمندگان را هم نمی‌توانیم تامین کنیم.
جمله دیگری هم گفت که من هنوز یارای گفتن آن را ندارم.
بعد از جنگ به من گفت اگر از روز اول پیش من می‌آمدید به شما می‌گفتم که «راه قدس از کربلا می‌گذرد» یک حرف مسخره است!
انتهای پیام/




'جمله تلخ' هاشمی که سردار رشید یارای گفتن آنرا ندارد

mshrgh.ir/50224
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۶:۳۲
جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح بعضی از مسئولان و مقامات عمدتا به خواست نظامیان با نگاه سیاسی جواب می‌دادند و بعد از فتح خرمشهر تنها جمله «بروید با همین وضع موجود بجنگید»
 یه گزارش مشرق، سردار غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح در نشست واکاوی عملیات والفجر 8 گفت: به اعتقاد من استراتژی که امام (ره) بعد از فتح خرمشهر اتخاذ کرده بودند و بعد از دو جلسه با اعضای شورای‌عالی دفاع برای ورود به خاک عراق تصمیم گرفته شده بود، سیاسیون آن استراتژی را تقلیل داده بودند و یک استراتژی جنگ محدود در ذهن داشتند که در حقیقت به پیروزی کامل فکر نمی‌کردند، ‌چون تامل امام (ره) در دو جلسه حکایت از نکته‌ای می‌کند و در حقیقت می‌خواستند این نکته را تفهیم کنند که ورود به خاک عراق یک جنگ اساسی است و باید تا پایان رفت. جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح اظهار داشت: سیاسیون به این فکر می‌کردند که ما یک عملیات موفق انجام دهیم تا جنگ پایان یابد.

 "امام(ره) در پاسخ به برخی گروهک‌ها و براساس نص صریح قرآن فرمودند: «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» و رزمندگان ما شعار می‌دادند تا پیروزی. ولی به‌طور مشخص بعضی از سیاسیون و مقامات می‌گفتند جنگ جنگ تا یک عملیات. به ما می‌گفتند شما یک عملیات انجام دهید و به خانه‌هایتان برگردید. این جمله را در شب عملیات خیبر و فاو هم به ما گفتند. ولی بعد از فتح فاو به دلیل بی‌اعتنایی دشمن ثابت شد که این استراتژی شکست‏خورده و جنگ با انجام یک عملیات موفق به پایان نمی‌رسد."

در سال 63 و 64 فریاد می‌زدیم که چرا دولت میرحسین وارد جنگ نمی‌شود

رشید افزود: در جریان فتنه 88 خیلی‌ از دولت میرحسین موسوی حرف می‌زدند در حالی که ما در سال 63 و 64 فریاد می‌زدیم که چرا دولت وارد جنگ نمی‌شود. در حالی که در یک سندی که در عملیات خیبر و بدر به دست ما آمده بود مشخص شد که وزیر نفت عراق به دستور صدام سه‌ماه در کنار یک فرمانده لشگر در حاشیه دجله زندگی کرده بود و بعد گزارش داده بود که پس از سه ماه زندگی در کنار یک فرمانده لشگر چه امکاناتی را به لشگر داده است. ما آرزو داشتیم که حتی یک شب وزیر در قرارگاه‌ها حضور پیدا کند. در پایان جنگ و بعد از پذیرش قطعنامه که این دولت به ستاد فرماندهی کل قوا تبدیل شده بود من و شمخانی به تهران آمده بودیم و اوضاع و احوال جبهه را نقل می‌کردیم، دو، سه وزیر تندتند می‌نوشتند به‌طور مشخص بهزاد نبوی که معاون لجستیک و خاتمی که معاون تبلیغات شده بود. آنجا گفتم واقعا تمام این نکاتی که می‌نویسند برای شما ناشناخته است و آنان گفتند که ما در این جنگ مثل مردم عوام بودیم.

وی با اشاره به اینکه به اعتقاد من سیاسیون برنامه‌ای جدی برای ادامه جنگ نداشتند،‌ گفت: بعضی از مسئولان و مقامات عمدتا به خواست نظامیان با نگاه سیاسی جواب می‌دادند و بعد از فتح خرمشهر تنها جمله «بروید با همین وضع موجود بجنگید» را در مقابل خواسته‌های ما به کار می‌بردند و می‌گفتند اگر هم نمی‌توانید، بروید به امام (ره) بگویید ما نمی‌توانیم و ما که می‌دانستیم می‌خواهند از ما اعتراف بگیرند جواب می‌دادیم که هرگز چنین کاری را نخواهیم کرد.

آقای هاشمی گفتند ما بند پوتین این نیروها را هم نمی‌توانیم تامین کنیم

جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح با اشاره به دفترچه خاطرات جنگ خوداظهارداشت: در تاریخ 8 خرداد 64 در این دفترچه نوشته‌ام؛ صبح ساعت 7 به اتاق فرماندهی کل سپاه رفتم. برادر رحیم(صفوی) و شمخانی آمدند بعد مطالب جمع‌بندی شده در طول 10 روز گذشته را به بحث گذاشتیم و نکات لازم را برای مطرح شدن در حضور آقای رئیس‌جمهور و رفسنجانی در نظر گرفتیم. یک ساعت بعد برادران دیگر هم آمدند. برادر غلامپور، بشردوست، علایی، محتاج و مبلغ. ساعت 9:30 سوار ماشین شدیم و به مقر ریاست‌جمهوری رفتیم، برادر محسن رضایی نتایج بحث‌ها را مطرح کرد. آقای رئیس‌جمهور چهره‌اش بشاش بود و از مباحث استفاده می‌کرد ولی از همان ابتدا آقای هاشمی ناراحت بود و بالاخره وی در پایان جلسه آب پاکی روی دست ما ریخت، این جلسه یکی از سرنوشت‌سازترین جلسات جنگ بود و مطالب پیش امام (ره) برده شد ما با حیرت بیرون آمدیم. در این جلسه ما طرح 500 گردان و امکانات داخل کشور را ارائه کردیم و گفتیم اجازه دهید با همین امکانات موجود از 300 هزار بسیجی استفاده شود، در حد نیاز صنعت کشور مقدورات و لوازمی مثل پوتین، کفش و تفنگ را برآورده کنند تا ما عملیات اول را با 300 هزار بسیجی برآورده کنیم. ولی آقای هاشمی گفتند ما بند پوتین این نیروها را هم نمی‌توانیم تامین کنیم، حالا یک جمله‌ای دیگر نیز گفت که از بس‌تلخ و گزنده بود یارای گفتن را ندارم.



روایت سردار رشید از ماجرای طرحی که سپاه سال64 برای جنگ داد و هاشمی رد کرد

کد خبر: ۲۲۷۰۳۸
تاریخ انتشار: ۳۷ : ۰۹ - ۰۱ مهر ۱۳۹۴
صفحه نخست >> سیاست
روایت سردار رشید از ماجرای طرحی که سپاه سال64 برای جنگ داد و هاشمی رد کرد
روزنامه شرق در یادداشتی به قلم غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح نوشت:در پاسخ به اینکه «استراتژی مناسب برای پیروزی ایران بر عراق چه بود؟» باید بگویم که در سال ١٣٦٤ استراتژی دیگری که مناسب‌تر بود، طراحی و پیشنهاد شد، اما فرماندهی عالی جنگ نپذیرفت.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
قدرت نظامی ما با تکیه بر نیروهای مردمی، ذاتا ظرفیت تصرف سرزمین و پیشروی در عمق خاک عراق را نداشت. شما بیشتر بر ارتش حرفه‌ای با ابزار و تجهیزات پیشرفته و منابع کافی، تأکید می‌کنید، اما کشور ما امکان تأمین و پذیرش این استراتژی‌ را نداشت. به‌هرحال طرحی که ما دادیم، یک طرح استراتژیک بود که صبغه عملیاتی داشت و در صورت پذیرش، می‌شد سایر ابعاد سیاسی و دیپلماسی آن‌را نیز هماهنگ کرد.

استراتژی‌ای که در ذهن مسئولان به‌خصوص آقای هاشمی بود، یک «استراتژی محدود» بود. این استراتژی در حقیقت به‌دنبال پیروزی کامل به معنای غلبه بر دشمن و شکست کامل دشمن نبود، بلکه به یک پیروزی نسبی (انجام یک عملیات موفق) و اتمام محترمانه جنگ فکر می‌کرد.

مسئولان قائل به هزینه‌کردن منابع به حد کافی (برابر محاسبات در طراحی) نبودند. مسئولان انتظار داشتند این استراتژی را، که اتمام جنگ با تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق بود، با منابع و وضع موجود درون سپاه و با پشتیبانی‌های محدود ارتش، به نتیجه برسانند.

بخش اعظم تجهیزات و ابزار در درون ارتش بود. باور می‌کنید که هنوز هم نفربر آمریکایی و هلیکوپتر نو درون سازمان ارتش وجود دارد؟! ... البته می‌گویند که اگر تمام امکانات ارتش را به سپاه می‌دادند، باز هم مسئله فرق نمی‌کرد و ما گرفتار همان مناقشات قبلی هستیم!

شهید صیاد در نامه تاریخی خود به تاریخ ١٦/١١/٦٥ پس از پیروزی سپاه در عملیات کربلای٥ و شکست ارتش در عملیات کربلای٦، درحالی‌که فرمانده نیروی زمینی نبود، در ذیل عنوان «حقایق» نوشت: «سیستم کلاسیک فرماندهی در ارتش جمهوری اسلامی، مانع به‌کارگیری امکانات، نیروی انسانی و تجهیزات، در صحنه نبرد گردیده است؟!» این اعتراف به حقیقتی تلخ است که البته در زمانی انجام می‌شود که ایشان دیگر فرمانده نیست.

اینجانب به کمک جمع ١٥نفره‌ای از فرماندهان (آقایان عزیز جعفری، احمد غلامپور، قاسم سلیمانی، بشردوست، شهیدحسین خرازی، شهیداحمد کاظمی و...) به دستور آقامحسن رضایی در نیمه دوم اردیبهشت‌ سال ١٣٦٤، فرایند طراحی استراتژی در جنگ را آغاز و هفت تا ١٠ گام از آن را طی کردیم. از ارزیابی تهدید تا تعیین اهداف، تعیین ساختار، سازمان موردنیاز، اتخاذ تدبیر، تهیه و تدوین برنامه توسعه نیروها و... . به زبان ساده می‌خواستیم بگوییم با وضع موجود و محدودیت نیروی انسانی، منابع، امکانات و یگان موجود، اقدام بزرگی علیه دشمن نمی‌توان انجام داد و چنان‌که افزایش نیرو و امکانات در حد مقدورات کشور انجام شود، می‌توان دو هدف مهم و استراتژیک را درون خاک عراق، تأمین کرد و بهتر از گذشته جنگ را پیش برد.پس از فتح خرمشهر، ما همیشه با صد تا ١٥٠ گردان نیروی آفندی سپاه، تهاجم می‌کردیم و با همین نیرو فاو را هم گرفتیم. لذا در این طرح می‌خواستیم اثبات کنیم چنان‌که این نیروها حداقل به سه برابر یعنی ٥٠٠ گردان با امکانات بیشتر، ارتقا یابد، در شیوه تهاجم نیز امکان غافلگیرکردن دشمن میسر است. چراکه به جای تک از یک محور، تک‌های متعدد در سه محور طرح‌ریزی می‌کردیم و حتما دشمن غافلگیر می‌شد. در تهاجم اول؛ بصره را اشغال می‌کردیم. البته صدام مقاومت می‌کرد، مردم بصره آواره می‌شدند و صدام عراق را بدون بصره اداره می‌کرد. اگر می‌توانستیم تمام مناطق غرب بصره را نیز تا مرز کویت تصرف کنیم، وضع فرق می‌کرد. در تهاجم دوم؛ سلیمانیه را تصرف و کرکوک را با خطر جدی روبه‌رو می‌کردیم و نفت از عراق گرفته می‌شد. البته با مشخصه‌هایی که بعدها از صدام دیدیم، او تسلیم خواسته‌های ما نمی‌شد. در طرح ما تهاجم به هدف سوم یعنی مرکزیت عراق و بغداد هم بود، اما نپذیرفتند و وقتی جمع‌بندی و نتایج این طرح استراتژیک را در حضور مسئولان وقت، مطرح کردیم، همان جمله معروف را در پاسخ شنیدیم که؛ «ما بند پوتین این نیروها را هم نمی‌توانیم تأمین کنیم، این بحث‌ها در این شرایط، خیانت است. ٨/٣/٦٤». بعدها در عملیات کربلای ٥ در سال ١٣٦٥ مسئولان گفتند: «بروید با همین وضع موجود بجنگید و اگر نمی‌توانید، بروید به امام بگویید نمی‌توانیم بجنگیم!؟»

در آن شرایط چهار نکته محوری طرح ما این بود؛ ضرورت آمادگی برای دو نبرد هم‌زمان با هدف تجزیه قوا و غافلگیری دشمن؛ افزایش جذب و سازماندهی نیروها تا هزارو ٥٠٠ گردان در سه مقطع زمانی شش تا ٩ ماهه (هشت الی٣٠ ماه جنگ)؛ تأمین و تضمین پشتیبانی‌های لازم از جمله توپخانه و پدافند هوایی که عمدتا در درون ارتش بود و استقلال سپاه از ارتش در طرح‌ریزی، فرماندهی و اجرای عملیات.

آیا این تلاش‌ها را به‌عنوان تغییر در راهبرد و استراتژی نمی‌دانید؟ البته ما در ابتدا (حدفاصل فتح خرمشهر تا آغاز عملیات رمضان)، ارزیابی دقیق و درستی از قدرت و توانایی نظامی خود و شاید هم دشمن برای تأمین اهداف در درون خاک عراق نداشتیم و در سال‌های ٦٢ و ٦٣ با توجه به ناکامی در عملیات‌های بعدی، در حقیقت در ابتدای سال ٦٤ بازنگری اساسی صورت گرفت و این طرح ارائه شد.

 به‌نظر می‌رسید تمام مسئولان، اعتقاد نداشتند که کشور توان تأمین منابع موردنیاز این طرح را دارد و همان‌طور که شما هم نوشته‌اید، به اولویت‌های کشور و مطالبات معیشتی، سیاسی و اجتماعی مردم توجه داشتند و در این سال‌ها هم دائما بدون توجه به اسناد موجود، ادعا دارند که هر آنچه امکان داشت، برای جنگ بسیج کردیم و امکان تزریق منابع بیشتر به جنگ، در کشور وجود نداشت. درحالی‌که ما این ادعا را قبول نداریم.

 ما تجزیه و تحلیل درستی از شخصیت صدام نداشتیم و او را با شاه مقایسه می‌کردیم و تصور علما از جمله امام، این بود که صدام فاقد مشروعیت است که نکته درستی بود و با فشار نظامی ما و جنبش اندکی از سوی مردم عراق، سرنگون می‌شود. درحالی‌که ما کاملا اشتباه می‌کردیم.

چه‌بسا اگر طرح ما پذیرفته می‌شد و وارد می‌شدیم، مردم شیعه عراق در جنوب (مثل انتفاضه شعبانیه در سال ٧٠) و مردم کرد در شمال عراق، دست به تحرکاتی می‌زدند و با قیام خود، ارتش عراق را دچار فروپاشی می‌کردند و حوادث به شکل دیگری رقم می‌خورد؛ یعنی طرح ما را با تحرکات شیعیان و اکراد در عراق، باید در نظر بگیرید چراکه قدرت نظامی سپاه با تکیه بر نیروهای مردمی به اضافه تحرکات نیروهای مردمی شیعه و نیروهای کرد، یک استراتژی قدرتمند و بزرگ برای پیروزی بر عراق بود.




از سایت پورتال امام خمینی:
روایت سردار رشید از جمله «راه قدس از کربلا می گذرد» امام
کد مطلب: ۱۹۲۸۸۹
تاریخ مطلب: ۱۴۰۴/۱۲/۲۰
روایت سردار رشید از جمله «راه قدس از کربلا می گذرد» امام
عملیات بیت المقدس انجام شده بود و خرمشهر از چنگال بعثی ها آزاد. مستکبران برای نجات صدام از معرکه ای که خودش راه انداخته بود و برای نجات رژیم اشغالگر قدس به فکر چاره افتاده بودند و ... .

پرتال امام خمینی(س): جنگ هشت ساله که تمام شد عده ای همچنان ماندند تا از کیان ایران دفاع کنند. لباس رزم شان همیشه بر تن شان بود. روز و شب نداشت. مدال سربازی از وطن را بر سینه داشتند. غلامعلی رشید یکی از همان ها بود که آن روزها جوانی بیست و چند ساله بود حتی وقتی مقابل امام بر دو زانوی ادب نشسته بود که گزارش دهد، تازه بیست و پنج بهار را پشت سر گذاشته بود. سال ها گذشت و او همچنان بر عهد خود ماند تا اینکه سحرگاه جمعه بیست و سوم خرداد ماه سال ۱۴۰۴ شهادت بر قامتش خوش نشست آنجا که به دست قوم ضالین به دیدار دوستان شهیدش رفت. پسرش را نیز با خود همراه کرد.

سردار غلامعلی رشید که فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص) را عهده دار بود، در خاطراتش از روزهایی گفته است که از سفر سوریه برگشته بودند و باید مقابل امام خمینی (س) می نشستند و گزارش می دادند:

بعد از عملیات موفق و پیروزمند بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر،‌‎ ‎‌استکبار جهانی و ارتجاع منطقه که تمام نقشه های خود را در پشتیبانی از‌‎ ‎‌صدام بر باد رفته می دید، احساس خطر کرده و برای نجات این جرثومه ظلم و‌‎ ‎‌تجاوز و جنایت به طور هماهنگ به دو کار اقدام کرد. اول اینکه صدام برای‌‎ ‎‌پذیرش صلح و عقب نشینی از مناطق غربی ایران اعلام آمادگی کرد و از‌‎ ‎‌طرف دیگر برای عدم سرایت اثرات این پیروزی به ملت های مسلمان و مبارز،‌‎ ‎‌خصوصاً شیعیان لبنان و مبارزین فلسطینی و در نتیجه در خطر قرار گرفتن‌‎ ‎‌رژیم اشغالگر قدس، اسرائیل با تمام قوای نظامی از زمین و دریا و هوا تهاجم‌‎ ‎‌سنگینی را به جنوب لبنان آغاز کرد و تا حوالی بیروت پیشروی کرد. در این‌‎ ‎‌ارتباط هیئتی عمدتاً از مسئولین نظامی جمهوری اسلامی ایران از جمله آقایان‌‎ ‎‌سردار رضایی، سرهنگ سلیمی (وزیر دفاع وقت)، رفیق دوست (وزیر سپاه)،‌‎ ‎‌بنده و آقای ولایتی به کشورهای سوریه و لبنان مسافرت کردند. در سوریه‌‎ ‎‌ملاقات هایی با آقای حافظ اسد، رئیس ستاد مشترک ارتش و وزیر دفاع آنها‌‎ ‎‌داشتیم که واقعاً از هیئت استقبال خوبی به عمل آوردند. برادران حزب اللّه‌‎ ‎‌لبنان را هم در دمشق ملاقات کرده و مذاکراتی صورت دادیم. این برادران‌‎ ‎‌تصورشان این بود که ما با تجهیزات پیشرفته و پیچیده با عراق می جنگیم که‌‎ ‎‌بعد از اطلاع از تجهیزات ما واقعاً تعجب کرده بودند. ‌

در بحث هایی که در آنجا صورت گرفت، تا آنجا پیش رفتیم که یک خطّ‌‎ ‎‌دفاعی مشترک در خاک لبنان و روی ارتفاعات مشرف به بیروت تا معبر‌‎ ‎‌ورودی مرز سوریه با اسرائیل درست کنیم. قرار شد ما با استعداد یک لشکر‌‎ ‎‌در وسط باشیم و سوریه هم در سمت چپ ما قرار بگیرد.‌

‌‌در بازگشت به تهران از فرودگاه تهران، مستقیماً به خدمت حضرت امام‌‎ ‎‌رفتیم. به نظرم می رسد که جلسه شورای عالی دفاع هم برقرار بود. حضرت‌‎ ‎‌آیت اللّه خامنه ای و آقای هاشمی هم حضور داشتند. اوایل مغرب بود و قرار‌‎ ‎‌بود که در اتاق حضرت امام جلسه شروع شود که دیدیم حضرت امام دارند‌‎ ‎‌برای نماز آماده می شوند. دیگران هم با شوق نماز را به جماعت ایشان به‌‎ ‎‌جای آوردند. ‌

‌‌بعد از اتمام نماز، حضرت امام روی همان سجاده به طرف جمع برگشته و‌‎ ‎‌گفتند همین جا بحث کنیم. جمع ما در یک نیم دایره ای بر گرد حضرت امام‌‎ ‎‌حلقه زدیم و توّسط برادر رضایی گزارش مفصّلی از سفر داده شد. پس از‌‎ ‎‌اتمام توضیحات ایشان، حضرت امام فرمودند که من وارد مسائل ریز اجرایی‌‎ ‎‌نمی شوم و یک توصیه ای دارم که خوب است روی آن فکر کنید. آن بزرگوار‌‎ ‎‌مطالب خود را با ذکر مثالی بدین شرح بیان فرمودند؛ در محله ای از اصفهان‌‎ ‎‌بقالی بود که مشتریانش همه اهل همان محله بوده و همگی با هم دوست و‌‎ ‎‌رفیق بودند و امور به طور عادی جریان داشت. تا اینکه یک روز صبح زود‌‎ ‎‌یکی از مشتری ها می بیند دزدی قصد سرقت از بقالی دارد. با وی گلاویز‌‎ ‎می شود. بقال هم بعداً می آید. زمانی که کشمکش طولانی می شود و بقال‌‎ ‎‌می بیند که این دعوا مزاحم کسب و کار روزانه اش شده است، دست رد بر سینه‌‎ ‎‌هر دو طرف، هم دزد و هم مشتری خودش، نهاده و می گوید که از اینجا‌‎ ‎‌بروید و مزاحم کسب و کار ما نشوید. ‌

‌‌امام ادامه دادند: «حالا مواظب باشید این داستان آنجا در مورد شما اجرا‎ ‎‌نشود. یعنی اینطور نباشد که شما بین زمین و آسمان در لبنان رها شده و‌‎ ‎‌پشتیبانی و عقبه نداشته باشید. کمک کردن درست، اما از راهش. راه شما‌‎ ‎‌زمینی است که باید از سه ـ چهار کشور عبور کنید. شما که به لحاظ جغرافیایی‌‎ ‎‌به لبنان وصل نیستید و مشکل ارتباط زمینی دارید. اگر بخواهید بجنگید، کار‌‎ ‎‌آسانی نمی باشد زیرا در تداوم پشتیبانی گرفتار خواهید بود».‌

این توصیه حضرت امام خطّ اصلی و سیاست کلی را برای ما مشخص کرد‌‎ ‎‌و باعث تجدید نظر و تامل در چگونگی کار شد. لازم به ذکر است که این‌‎ ‎‌هیئت با کسب اجازه از حضرت امام (س) به آنجا رفته و بعدها هم با اجازه‌‎ ‎‌آن بزرگوار همکاری را ادامه دادند. بنابراین ایشان حضور ما در لبنان را نفی‌‎ ‎‌نکرده، بلکه به طریقی محدوده آن را مشخص ساختند.‌

در راستای بحث همین جلسه، بعدها حضرت امام جمله معروف «راه‌‎ ‎‌قدس از کربلا می گذرد» را فرمودند که بسیار خط دهنده و بیدار کننده بود و‌‎ ‎‌ما را از ورود به جبهه انحرافی باز داشته و متوجه جبهه اصلی کرد.‌

برشی از کتاب امام و دفاع مقدس، ص ۱۶-۱۸

. انتهای پیام /*




روايت سردار غلامعلي رشيد از امام

خبرگزاري فارس: هنوز حصر آبادان شكسته نشده بود. به عرض امام رسيد كه مشكل ما در جبهه آبادان است. امام با دقت به بحث عنايت نشان مي‌دادند. زماني كه كلمه «آبادان» را با لهجه خوزستاني نقل كردم؛ حضرت امام بلافاصله فرمودند: «چه گفتي؟!» من فوراً بيانم را اصلاح كردم كه آن بزرگوار با اشاره به سر فرمودند ادامه دهيد.
*امام مظهر دقت، صلابت، اطمينان و آرامش

ساعت 8 صبح يك روز از تابستان 1360 بود و بعد از واقعه خرداد و نيز عزل بني‌صدر كه به اتفاق تمامي فرماندهان محورهاي عملياتي منطقه جنوب و به همراهي شوراي فرماندهي سپاه از جمله شهيد محلاتي، خدمت حضرت امام رسيديم. اينجانب كه در ستاد عمليات منطقه جنوب مسئوليت داشتم، با اشاره برادر رضايي يا شهيد محلاتي و اجازه حضرت امام، حدود 7-8 دقيقه از وضعيت مناطق مختلف جنگ گزارشي خدمتشان عرض كردم. البته آن موقع من حدود 25 سال سن داشتم و بيان گزارش در حضور حضرت امام با آن شأن و صلابت، كار آساني نبود؛ اما آرامش و طمانينه آن بزرگوار به همراه لطف و مرحمتي كه از خودشان نشان مي‌دادند، كار را راحت مي‌كرد.
در گزارش خود، از وضعيت مناطق دزفول، سوسنگرد، اهواز، دارخوين و... مطالبي به عرض رساندم تا رسيدم به آبادان. هنوز حصر آبادان شكسته نشده بود. مختصري از عمليات فرماندهي كل قوا و پيشروي دو كيلومتري سپاهيان اسلام گزارش شد. به عرض رسيد كه مشكل ما در جبهه آبادان است. امام با دقت به بحث عنايت نشان مي‌دادند. زماني كه كلمه «آبادان» را با لهجه خوزستاني نقل كردم؛ حضرت امام بلافاصله فرمودند: «چه گفتي؟!» من فوراً بيانم را اصلاح كردم كه آن بزرگوار با اشاره به سر فرمودند ادامه دهيد. در آن زمان يواش يواش سيستم سپاه در جنگ جاي پاي خود را يافته و جايگاه خود را پيدا مي‌كرد ما چندين عمليات محدود و نسبتاً موفق را تجربه كرده و از اين رو با اميدواري و اعتماد بيشتري نسبت به آينده حرف مي‌زديم. اين موضوع باعث خوشحالي حضرت امام و شادي بچه‌ها بود. در مجموع يكي از پرافتخارترين خاطره‌هاي دوران زندگي اينجانب، همين خاطره گزارش در حضور آن بزرگوار در اين جلسات است كه هرگز آن را فراموش نخواهم كرد.

*امام؛ چراغ راه

بعد از عمليات موفق و پيروزمند بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر، استكبار جهاني و ارتجاع منطقه كه تمام نقشه‌هاي خود را در پشتيباني از صدام برباد رفته مي‌ديد، احساس خطر كرده و براي نجات اين جرثومه ظلم و تجاوز و جنايت به طور هماهنگ به دو كار اقدام كرد. اول اينكه صدام براي پذيرش صلح و عقب‌نشيني از مناطق غربي ايران اعلام آمادگي كرد و از طرف ديگر براي عدم سرايت اثرات اين پيروزي به ملت‌هاي مسلمان و مبارز، خصوصاً شيعيان لبنان و مبارزين فلسطيني و در نتيجه در خطر قرار گرفتن رژيم اشغالگر قدس، اسرائيل با تمام قواي نظامي از زمين و دريا و هوا تهاجم سنگيني را به جنوب لبنان آغاز كرد و تا حوالي بيروت پيشروي نمود. در اين ارتباط هيئتي عمدتاً از مسئولان نظامي جمهوري اسلامي ايران از جمله آقايان سردار رضايي، سرهنگ سليمي (وزير دفاع وقت)، رفيقدوست (وزير سپاه)، بنده و اقاي ولايتي به كشورهاي سوريه و لبنان مسافرت كردند. در سوريه ملاقاتهايي با آقاي حافظ اسد، رئيس ستاد مشترك ارتش و وزير دفاع آنها داشتيم كه واقعاً از هيئت استقبال خوبي به عمل آوردند. برادران حزب‌الله لبنان را هم در دمشق ملاقات كرده و مذاكراتي صورت داديم. اين برادران تصورشان اين بود كه ما با تجهيزات پيشرفته و پيچيده با عراق مي‌جنگيم كه بعد از اصلاع از تجهيزات ما واقعاً تعجب كرده بودند.
در بحث‌هايي كه در آن صورت گرفت، تا آنجا پيش رفتيم كه يك خط دفاعي مشترك در خاك لبنان و روي ارتفاعات مشرف به بيروت تا معبر ورودي مرز سوريه با اسرائيل درست كنيم. قرار شد ما با استعداد يك لشكر در وسط باشيم و سوريه هم در سمت چپ ما قرار بگيرد.
در بازگشت به تهران از فرودگاه تهران، مستقيماً به خدمت حضرت امام رفتيم. به نظرم مي‌رسد كه جلسه شورايعالي دفاع هم برقرار بود. حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و آقاي هاشمي هم حضور داشتند. اوايل مغرب ود و قرار بود كه در اتاق حضرت امام جلسه شروع شود كه ديديم حضرت امام دارند براي نماز آماده مي‌شوند. ديگران هم با شوق نماز را به جماعت ايشان به جاي آوردند.
بعد از اتمام نماز، حضرت امام روي همان سجاده به طرف جمع برگشته و گفتند همين‌جا بحث كنيم. جمع ما در يك نيم دايره‌اي برگرد حضرت امام حلقه زديم و توسط برادر رضايي گزارش مفصلي از سفر داده شد. پس از اتمام توضيحات ايشان، حضرت امام فرمودند كه من وارد مسائل ريز اجرايي نمي‌شوم و يك توصيه‌اي دارم كه خوب است روي آن فكر كنيد. آن بزرگوار مطالب خود را با ذكر مثالي بدين شرح بيان فرمودند؛ در محله‌اي از اصفهان بقالي بود كه مشتريانش همه اهل همان محله بوده و همگي با هم دوست و رفيق بودند و امور به طور عادي جريان داشت. تا اينكه يك روز صبح زود يكي از مشتري‌ها مي‌بيند دزدي قصد سرقت از بقالي دارد. با وي گلاويز مي‌شود. بقال هم بعداً مي‌آيد. زماني كه كشمكش طولاني مي‌شود و بقال مي‌بيند كه اين دعوا مزاحم كسب و كار روزانه‌اش شده است، دست رد بر سينه هر دو طرف، هم دزد و هم مشتري خودش، نهاده و مي‌گويد كه از اينجا برويد و مزاحم كسب و كار ما نشويد.
امام ادامه دادند: «حالا مواظب باشيد اين داستان آنجا در مورد شما اجرا نشود. يعني اينطور نباشد كه شما بين زمين و آسمان در لبنان‌ رها شده و پشتيباني و عقبه نداشته باشيد. كمك كردن درست، اما از راهش. راه شما زميني است كه بايد از سه - چهار كشور عبور كنيد. شما كه به لحاظ جغرافيايي به لبنان وصل نيستيد و مشكل ارتباط زميني داريد. اگر بخواهيد بجنگيد، كار آساني نمي‌باشد زيرا در تداوم پشتيباني گرفتار خواهيد بود.»
اين توصيه حضرت امام خط اصلي و سياست كلي را براي ما مشخص كرد و باعث تجديدنظر و تأمل در چگونگي كار گرديد. لازم به ذكر است كه اين هيئت با كسب اجازه از حضرت امام (س) به آنجا رفته و بعدها هم با اجازه آن بزرگوار همكاري را ادامه دادند. بنابراين ايشان حضور ما در لبناني را نفي نكرده، بلكه به طريقي محدوده آن را مشخص ساختند.
در راستاي بحث همين جلسه، بعدها حضرت امام جمله معروف «راه قدس از كربلا مي‌گذرد» را فرمودند كه بسيار خط‌دهنده و بيدار‌كننده بود و ما را از ورود به جبهه انحرافي باز داشته و متوجه جبهه اصلي نمود.

*اطمينان حضرت امام از صدق گفتار برادران رزمنده

عمليات كربلاي 5 بود و من در قرارگاه فرماندهي كل سپاه مسئوليت عمليات را عهده‌دار بودم. به تناسب اين شغل معمولاً روي نقشه‌هاي عملياتي با سردار رضايي بحث و تبادل‌نظر داشتيم. از طرف ديگر با اكثريت فرماندهان لشكرها در تماس بوده و اخبار و اطلاعات را به موقع مبادله مي‌كرديم. از قرارگاه ما به دفتر حضرت امام هم ارتباط تنگاتنگي برقرار بود و سردار رضايي به طور مرتب آخرين اخبار از وضعيت جبهه‌ها را به آقاي انصاري منتقل مي‌كرد تا به اطلاع حضرت امام رسانده شود. البته براي آقاي انصاري قبلاً‌ در رابطه با منطقه عملياتي از روي نقشه توجيه اجمالي صورت گرفته بود.
روز دهم يا يازدهم عمليات شدت حملات دشمن به حدي رسيده بود كه واقعاً بي‌سابقه مي‌نمود. مي‌شود گفت دشمن هر آنچه را كه در اختيار داشت به صحنه‌ها كشانده و سپاه هم تقريباً تمام توان خود را به كار گرفته بود. يكي از جاهايي كه به شدت در معرض بمباران قرار داشت، قرارگاه نيروي زميني ما در خود پنج ضلعي شمال شلمچه بود. براي دفع اين فشار سنگين كه عمدتاً حمله هوايي بود، به سلاحهاي پدافند هوايي مناسيب نياز مبرم داشتيم.
به همراهي آقاي رفيق دوست و سردار باقري از طرف برادر رضايي مأموريت يافتيم تا به تهران برويم. قرار شد گزارش وضعيت را به اطلاع حاج سيداحمدآقا برسانيم و اگر موقعيت مناسبي به دست آمد موضوع به عرض حضرت امام رسانده شود. به همراه گزارش مفصلي كه به حاج سيداحمد آقا داديم، نيازهاي تسليحاتي خود شامل سلاح‌هاي پدافند هوايي، تعدادي تانك و نفربر را كه بايد از ارتش تأمين مي‌شد، به اطلاع ايشان رسانديم. بحث ملاقات با حضرت امام را هم مطرح كرديم. حاج احمدآقا موافقت كردند و بعد از اتمام نماز حضرت امام توفيق تشرف به حضورشان حاصل آمد. حضرت امام ايستاده بودند و هنوز سجاده در دستشان بود. دست آن حضرت را بوسيديم و بعد از احوالپرسي آقاي رفيق دوست ما را معرفي كرده و درخواست خود را هم به صورت كتبي تقديم كرديم و هم توسط آقاي رفيق دوست شفاهي به عرضشان رسانديم. حضرت امام با اطمينان كامل از صدق گفتار ما، بدون درنگ دستور اقدام و پي‌گيري موضوع در زمينه تأمين خواست ما را به حاج سيداحمد آقا اعلام فرمودند.

*ببينيد خودشان هستند!

48 ساعت قبل از اعلام رسمي پذيرش قطعنامه 598 از رسانه‌ها، در محل رياست جمهوري جلسه‌اي در اين باره تشكيل شد. از فرماندهان سپاه من و آقاي شمخاني حضور داشتيم. نامه اوليه حضرت امام در اين باره توسط حاج سيد احمدآقا قرائت شد. به دليل نستوهي و صلابتي كه از حضرت امام سراغ داشتيم، برايمان بعيد به نظر مي‌رسيد كه حضرت امام به پذيرش قطعنامه رضايت داده باشند. من پيش خودم تصور كردم كه شايد خداي ناكرده حضرت امام وفات يافته و مسئولان كشور صلاح كار را در اين ديده‌اند كه قطعنامه را به اين كيفيت و به نام حضرت امام بپذيرند و موضوع ارتحال را هم چند روزي برملا نكنند. اين موضوع را با آقاي شمخاني در ميان گذاشتم كه باعث تحريك ظّن وي هم شد و خلاصه اين گمان ما از طريق آقاي رفيقدوست به حاج سيد احمدآقا منتقل گرديد.
زماني كه بعد از عمليات مرصاد به اتفاق برادران شمخاني، باقري و نجات براي عرض گزارش به ديدار حضرت امام رفتيم، بعدازظهر بود و بيرون منزل مدتي را خدمت حاج‌ سيد احمد‌آقا نشستيم و پذيرايي مختصري با چاي و هندوانه از ما به عمل آمد. بعد از مدتي حاج سيد احمدآقا اطلاع دادند كه مي‌توانيد به ديدار حضرت امام برويد. موقعي كه به همراهي هم خدمتشان رسيديم، حاج احمدآقا كه از آن جلسه كذايي و تصور ما سابقه ذهني داشتند، به شوخي گفتند: «دست بزنيد، ببينيد خودشان هستند». و خلاصه با زبان مزاح به ما فهماندند كه اين چه تصوري بود كه شما داشتيد؟
حضرت امام پاهايشان را روي يك نيمكت گذاشته بودند كه اين موضوع بيش از حد ما را متأثر كرد. ملاقات امام حدود يك ربع طول كشيد كه بعد از دستبوسي، آقاي شمخاني گزارشي از كم و كيف عمليات، چگونگي حمله منافقين، طرح‌ها‌ و برنامه‌هاي آنها، اهدافي را كه دنبال مي‌كردند و.... چگونگي اطلاع ما از حمله آنها و مقابله‌اي كه با آنها صورت گرفته بود، را خدمت حضرت امام ارائه كردند و گفتند كه انتقام خون شهداي اوائل انقلاب (اشاره به شهداي حزب و رياست جمهوري و....) را از آنها گرفتيم. (در اين عمليات ضربه نابود كننده‌ايبر پيكر منافقين وارد شده و تعداد بسيار زيادي از آنها نابود شدند)
حضرت امام خيلي با آرامش فرمودند: الحمدالله و سپس براي رزمندگان دعا كردند.

ويژه نامه امام روح الله خميني در خبرگزاري فارس

انتهاي پيام/



یورش موج انسانی--Human wave attack--human sea attack--هجوم الموجات البشرية--- Use Human wave attacks have been used by several armed forces around the world, including European and American armies during the American Civil War and World War I,[5] the Boxers during the Boxer Rebellion, the Spanish Republican Army during the Spanish Civil War, the Red Army, the Imperial Japanese Army and the National Revolutionary Army during World War II,[6][7] the People's Volunteer Army and the Korean People's Army Ground Force during the Korean War, the People's Army of Vietnam and the People's Liberation Army during the Vietnam War and Sino-Vietnamese War,[8] the Iranian Basij during the Iran–Iraq War,[9] and the Russian Ground Forces and its allies in the Russo-Ukrainian War.[10] اعلام می کند که امکان ادامه جنگ ندارد و قادر نیست حتی بند پوتین رزمندگان را تامین کند! سالها بعد از پایان جنگ هاشمی این جمله خود را تکذیب کرد.
































تاکتیک هجوم موج انسانی-تقاضای ۵۰۰ گردان-سردار رشید-رضایی-هاشمی-رهبری-بند پوتین