پیام به مسلمانان جهان به مناسبت جنگ سوم اعراب و اسراییل
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت اوضاع و موقعیت کنونی از کلیه مسلمانان خواستارم که پس از توکل بر خداوند و تمسک بر مبانی قرآن کریم، در کنار نیروهای مسلحی که از سرزمین فلسطین دفاع میکنند قرار گیرند، و مال و جان خویش را در راه دفاع از خاک اشغال شده فلسطین و رهایی از اسارت و استعمار ناچیز بشمارند.
کلیه مسلمانان - به طور اعم - بویژه رؤسای کشورهای اسلامی و رهبران کشورهای عربی وظیفه دارند که متحد شوند و با صفوف فشرده و وحدت علیه استعمار و صهیونیسم پیکار کنند و بر منافع امریکا ضربه وارد سازند، و در راه خدمت به ملت مسلمان بکوشند.
من از دولت عراق و سایر دوَل عربی اسلامی که با مال و جان در نبرد تعیین سرنوشت علیه اسرائیل در دو جبهه مصر و سوریه شرکت کردهاند، سپاسگزاری میکنم و در این ماه مبارک از خداوند - عز و جل - مسئلت میدارم که مسلمانان را از چنگال استعمار و پیروان آن آزاد سازند و به سرعت ایادی پلیدشان را که کشورهای مسلمانان را به بازی گرفتهاند قطع کنند.
روح الله الموسوی الخمینی
***************************
زندگینامه
در روز بيستم جمادى الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى مطابق با ۳۰ شهريور ۱۲۸۱ هجرى شمسى ( ۲۴ سپتامپر ۱۹۰۲ ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله زهراى اطهر سلام الله عليها, روح الله الموسوى الخمينى پاى بر خاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم وكسب معارف الهى كوشيده اند. پدر بزرگوار امام خمينى مرحوم آيه الله سيد مصطفى موسوى از معاصرين مرحوم آيه الله العظمى ميرزاى شيرازى (رض) که پس از آنكه ساليانى چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين ملجأَ مردم و هادى آنان در امور دينى بود. در حاليكه بيش از ۵ ماه از ولادت روح الله نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبى پدر را كه در برابر زورگوئيهايشان به مقاومت بر خاسته بود, با گلوله پاسخ گفتند و در مسير خمين به اراك وى را به شهادت رساندند. بستگان شهيد براى اجراى حكم الهى قصاص به تهران (دار الحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجراى عدالت اصرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بدين ترتبيب امام خمينى از اوان كودكى با رنج يتيمىآشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كودكى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر مومنه اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آيه الله خوانسارى ( صاحب زبده التصانيف ) بوده است و همچنين نزد عمه مكرمه اش ( صاحبه خانم ) كه بانويى شجاع و حقجو بود سپرى كرد اما در سن ۱۵ سالگى از نعمت وجود آن دو عزيز نيز محروم گرديد .
هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی
اندكى پس از هجرت آيه الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حايرى يزدى رحمه الله عليه ( نوروز ۱۳۰۰ هجرى شمسى, مطابق با رجب المرجب ۱۳۴۰ هجرى قمرى ) امام خمينى نيز رهسپار حوزه علميه قم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حوزوى را نزد اساتيد حوزه قم طى كرد. كه مى توان از فرا گرفتن تتمه مباحث كتاب مطول ( در علم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميرزا محمد على اديب تهرانى و تكميل دروس سطح نزد مرحوم آيه الله سيد محمد تقى خوانسارى, و بيشتر نزد مرحوم آيه الله سيد على يثربى كاشانى و دروس فقه و اصول نزد زعيم حوزه قم آيه الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى رضوان الله عليهم نام برد .
پس از رحلت آيه الله العظمى حايرى يزدى تلاش امام خمينى به همراه جمعى ديگر از مجتهدين حوزه علميه قم به نتيجه رسيد و آيه الله العظمى(رض) به عنوان زعيم حوزه علميه عازم قم گرديد. در اين زمان, امام خمينى به عنوان يكى از مدرسين و مجتهدين صاحب راى در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قم به تدريس چندين دوره فقه, اصول, فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامى در فيضيه, مسجد اعظم, مسجد محمديه, مدرسه حاج ملاصادق, مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حوزه علميه نجف نيز قريب ۱۴ سال در مسجد شيخ اعظم انصارى (ره) معارف اهل بيت و فقه را در عاليترين سطوح تدريس نمود و در نجف بود كه براى نخستين بار .مبانى نظرى حكومت اسلامى را در سلسله درسهاى ولايت فقيه بازگو نمود.
امام خمینی (ره) در سنگر مبارزه و قیام
روحيه مبارزه و جهاد در راه خدا ريشه در بينش اعتقادى و تربيت و محيط خانوادگى و شرايط سياسى و اجتماعى طول دوران زندگى آن حضرت داشته است. مبارزات ايشان از آغاز نوجوانى آغاز و سير تكاملى آن به موازات تكامل ابعاد روحى و علمى ايشان از يكسو و اوضاع و احوال سياسى و اجتماعى ايران و جوامع اسلامى از سوى ديگر در اشكال مختلف ادامه يافته است و در سال ۴۱و۱۳۴۰ ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى فرصتى پديد آورد تا ايشان در رهبريت قيام و روحانيت ايفاى نقش كند و بدين ترتيب قيام سراسرى روحانيت و ملت ايران در ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ با دو ويژگى برجسته يعنى رهبرى واحد امام خمينى و اسلامى بودن انگيزه ها و شعارها و هدفهاى قيام, سرآغازى شد بر فصل نوين مبارزات ملت ايران كه بعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخته و معرفى گردید امام خمينى خاطره خويش از جنگ بين الملل اول را در حاليكه نوجوانى ۱۲ ساله بوده چنين ياد مى كند : من هر دو جنگ بين المللى را يادم هست ... من كوچك بودم لكن مدرسه مى رفتم و سربازهاى شوروى را در همان مركزى كه ما داشتيم در خمين, من آنجا آنها را مى ديدم و ما مورد تاخت و تاز واقع مى شديم در جنگ بين الملل اول. حضرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى برخى از خوانين واشرار ستمگر كه در پناه حكومت مركزى به غارت اموال و نواميس مردم مى پرداختند مى فرمايد : من از بچگى در جنگ بودم ... ما مورد زلقى ها بوديم, مورد هجوم رجبعليها بوديم و خودمان تفنگ داشتيم و من در عين حالى كه تقريبا شايد اوايل بلوغم بود, بچه بودم, دور اين سنگرهايى كه بسته بود ند در محل ما و اينها مى خواستند هجوم كنند و غارت كنند, آنجا مى رفتيم سنگرها را سركشى مى كرديم. كودتاى رضا خان در سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسى كه بنابر گواهى اسناد و مدارك تاريخى و غير قابل خدشه بوسيله انگليسها حمايت و سازماندهى شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حدودى حكومت ملوك الطوايفى خوانين و اشرار پاركنده را محدود ساخت اما درعوض آنچنان ديكتاتورى پديد آورد كه در سايه آن هزار فاميل بر سرنوشت ملت مظلوم ايران حاكم شدند ودودمان پهلوى به تنهايى عهده دار نقش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنين شرايطى روحانيت ايران كه پس از وقايع نهضت مشروطيت در تنگناى هجوم بى وقفه دولتهاى وقت و عمال انگليسى از يكسو و دشمنیهاى غرب باختگان روشنفكر مآب از سوى ديگر قرار داشت براى دفاع از اسلام و حفظ موجوديت خويش به تكاپو افتاد. آيه الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى به دعوت علماى وقت قم از اراك به اين شهر هجرت كرد واندكى پس از آن امام خمينى كه با بهره گيرى از استعداد فوق العاده خويش دروس مقدماتى و سطوح حوزه علميه را در خمين و ارا ك با سرعت طى كرده بود به قم هجرت كرد و عملا در تحكيم موقعيت حوزه نو تاسيس قم مشاركتى فعال داشت.
زمان چندانى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجسته اين حوزه در عرفان و فلسفه و فقه و اصول شناخته شد.
پس از رحلت آيه الله العظمى حايرى ( ۱۰ بهمن ۱۳۱۵ ه-ش ) حوزه علميه قم را خطر انحلال تهديد مى كرد. علماى متعهد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حوزه علميه قم را آيات عظام :
سيد محمد حجت, سيد صدر الدين صدر و سيد محمد تقى خوانسارى -رضوان الله عليهم بر عهده گرفتند. در اين فاصله و بخصوص پس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بود كه مى توانست جانشين مناسبى براى مرحوم حايرى و حفظ كيان حوزه باشد. اين پيشنهاد از سوى شاگردان آيه الله حايرى و از جمله امام خمينى به سرعت تعقيب شد. شخص امام در دعوت از آيه الله بروجردى براى هجرت به قم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينى كه با دقت شرايط سياسى جامعه و وضعيت حوزه ها را زير نظر داشت و اطلاعات خويش را از طريق مطالعه مستمر كتب تاريخ معاصر و مجلات و روزنامه هاى وقت و رفت و آمد به تهران و درك محضر بزرگانى همچون آيه الله مدرس تكميل مى كرد دريافته بود كه تنها نقطه اميد به رهايى و نجات از شرايط ذلت بارى كه پس از شكست مشروطيت و بخصوص پس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى علميه و پيش از آن تضمين حيات حوزه ها و ارتباط معنوى مردم با روحانيت مى باشد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال ۱۳۲۸ طرح اصلاح اساس ساختار حوزه علميه را با همكارى آيه الله مرتضى حايرى تهيه كرد و به آيه الله بروجردى پيشنهاد داد. اين طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشن ضمير حوزه مورد استقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيم در محاسباتش اشتباه كرده بود. لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه به موجب آن شرط مسلمان بودن, سوگند به قرآن كريم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كانديداها تغيير مى يافت در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ به تصويب كابينه امير اسد الله علم رسيد. آزادى انتخابات زنان پوششى براى مخفى نگه داشتن هدفهاى ديگر بود.
حذف و تغيير دو شرط نخست دقيقا به منظور قانونى كردن حضور عناصر بهايى در مصادر كشور انتخاب شده بود. چنانكه قبلا نيز اشاره شد پشتيبانى شاه از رژيم صهيونيستى در توسعه مناسبات ايران و اسرائيل شرط حمايتهاى آمريكا از شاه بود. نفوذ پيروان مسلك استعمارى بهائيت در قواى سه گانه ايران اين شرط را تحقق مى بخشيد. امام خمينى به همراه علماى بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند .
نقش حضرت امام در روشن ساختن اهداف واقعى رژيم شاه و گوشزد كردن رسالت خطير علما و حوزه هاى علميه در اين شرايط بسيار موثر وكارساز بود. تلگرافها و نامه های سرگشاده اعتراض آميز علما به شاه و اسد الله علم موجى از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت. لحن تلگرافهاى امام خمينى به شاه و نخست وزير تند و هشدار دهنده بود. در يكى از اين تلگرافها آمده بود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنم كه به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسى گردن نهيد واز عواقب وخيمه تخلف از قرآن و احكام علماى ملت و زعماى مسلمين و تخلف از قانون اساسی بترسيد وعمدا و بدون موجب مملكت را به خطر نيندازيد و الا علماى اسلام درباره شما از اظهار عقيده خوددارى نخواهند كرد .
بدين ترتيب ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى تجربه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بويژه از آن جهت بود كه طى آن ويژگيهاى شخصيتى را شناختند كه از هر جهت براى رهبرى امت اسلام شايسته بود. باو جود شكست شاه در ماجراى انجمنها, فشار آمريكا براى انجام اصلاحات مورد نظر ادامه يافت. شاه در ديماه ۱۳۴۱ اصول ششگانه اصلاحات خويش را بر شمرد و خواستار رفراندوم شد . امام خمينى بار ديگر مراجع و علماى قم را به نشست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عيد باستانى نوروز سال ۱۳۴۲ در اعتراض به اقدامات رژيم تحريم شد. در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبير و همسويى شاه با اهداف آمريكا و اسرائيل افشا شده بود . از سوى ديگر, شاه در مورد آمادگى جامعه ايران براى انجام اصلاحات آمريكا به مقامات واشنگتن اطمينان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفيد نهاده بود. مخالفت علما براى وى بسيار گران مىآمد .
امام خمينى در اجتماع مردم, بى پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلى جنايات و هم پيمان با اسرائيل ياد مى كرد و مردم را به قيام فرا مى خواند. او در سخنرانى خود در روز دوازده فروردين ۱۳۴۲ شديدا از سكوت علماى قم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيم انتقاد كرد و فرمود : امروز سكوت همراهى با دستگاه جبار است حضرت امام روز بعد ( ۱۳ فروردين ۴۲ ) اعلاميه معروف خود را تحت عنوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منتشر ساخت .
راز تأثير شگفت پيام امام و كلام امام در روان مخاطبينش كه تا مرز جانبازى پيش مى رفت را بايد در همين اصالت انديشه, صلابت راى و صداقت بى شائبه اش با مردم جستجو كرد.
سال ۱۳۴۲ با تحريم مراسم عيد نوروز آغاز و با خون مظلومين فيضيه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمريكا اصرار مى ورزيد و امام خمينى بر آگاه كردن مردم و قيام آنان در برابر دخالتهاى آمريكا و خيانتهاى شاه پافشارى داشت. در چهارده فروردين ۱۳۴۲ آيه الله العظمى حكيم از نجف طى تلگرافهايى به علما و مراجع ايران خواستار آن شد كه همگى به طور دسته جمعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفظ جان علما و كيان حوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بدون اعتنا به اين تهديدها, پاسخ تلگراف آيه الله العظمى حكيم را ارسال نموده و در آن تاكيد كرده بود كه هجرت دسته جمعى علما و خالى كردن حوزه علميه قم به مصلحت نيست .
امام خمينى در پيامى( به تايخ ۱۲ / ۲ / ۱۳۴۲ ) به مناسبت چهلم فاجعه فيضيه بر همراهى علما و ملت ايران در رويارويى سران ممالك اسلامى و دول عربى با اسرائيل غاصب تاكيد ورزيد وپيمانهاى شاه و اسرائيل را محكوم كرد .
ماه محرم ۱۳۴۲ كه مصادف با خرداد بود فرا رسيد. امام خمينى از اين فرصت نهايت استفاده را در تحريك مردم به قيام عليه رژيم مستبد شاه به عمل آورد.
امام خمينى در عصر عاشوراى ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲شمسى در مدرسه فيضيه نطق تاريخى خويش را كه آغازى بر قيام ۱۵ خرداد بود ايراد كرد.
در همين سخنرانى بود كه امام خمينى با صداى بلند خطاب به شاه فرمود : آقا من به شما نصيحت مى كنم، اى آقاى شاه ! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى كنم دست بردار از اين كارها، آقا اغفال مى كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروى، همه شكر كنند... اگر ديكته مى دهند دستت و مى گويند بخوان، در اطرافش فكر كن.... نصيحت مرا بشنو... ربط ما بين شاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مى گويد از اسرائيل حرف نزنيد... مگر شاه اسرائيلى است ؟ شاه فرمان خاموش كردن قيام را صادر كرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينى در شامگاه ۱۴ خرداد دستگير و ساعت سه نيمه شب ( سحرگاه پانزده خرداد ۴۲ ) صدها كماندوى اعزامى از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بود دستگير و سراسيمه به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى كردند و غروب آنروز به زندان قصر منتقل نمودند. صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگيرى رهبر انقلاب به تهران، مشهد، شيراز وديگر شهرها رسيد و وضعيتى مشابه قم پديد آورد.
نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمسار حسين فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبده ترين مامورين سياسى و امنيتى آمريكا براى سركوب قيام و همچنين از سراسيمگى شاه و دربار وامراى ارتش وساواك در اين ساعات پرده برداشته و توضيح داده است كه چگونه شاه و ژنرالهايش ديوانه وار فرمان سركوب صادر مى كردند.
امام خمينى، پس از ۱۹ روز حبس در زندان قصر به زندانى در پادگان نظامى عشرت آباد منتقل شد.
با دستگيرى رهبر نهضت و كشتار وحشيانه مردم در روز ۱۵ خرداد ۴۲، قيام ظاهرا سركوب شد. امام خمينى در حبس از پاسخ گفتن به سئوالات بازجويان، با شهامت و اعلام اينكه هيئت حاكمه در ايران و قوه قضائيه آنرا غير قانونى وفاقد صلاحيت مى داند، اجتناب ورزيد. در شامگاه ۱۸ فروردين سال ۱۳۴۳ بدون اطلاع قبلى، امام خمينى آزاد و به قم منتقل مى شود. به محض اطلاع مردم، شادمانى سراسر شهر را فرا مى گيرد وجشنهاى باشكوهى در مدرسه فيضيه و شهر به مدت چند روز بر پا مى شود. اولين سالگرد قيام ۱۵خرداد در سال ۱۳۴۳ با صدور بيانيه مشترك امام خمينى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حوزه هاى علميه گرامى داشته شد و به عنوان روز عزاى عمومى معرفى شد.
امام خمينى در ۴ آبان ۱۳۴۳ بيانيه اى انقلابى صادر كرد و درآن نوشت : دنيا بداند كه هر گرفتارى اى كه ملت ايران و ملل مسلمين دارند از اجانب است، از آمريكاست، ملل اسلام از اجانب عموما و از آمريكا خصوصا متنفر است... آمريكاست كه از اسرائيل و هواداران آن پشتيبانى مى كند. آمريكاست كه به اسرائيل قدرت مى دهد كه اعراب مسلم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصويب لايحه كاپيتولاسيون، ايران را در آبان سال ۴۳ در آستانه قيامى دوباره قرار داد.
سحرگاه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دوباره كماندوهاى مسلح اعزامى از تهران، منزل امام خمينى در قم را محاصره كردند. شگفت آنكه وقت باز داشت، همانند سال قبل مصادف با نيايش شبانه امام خمينى بود.حضرت امام بازداشت و به همراه نيروهاى امنيتى مستقيما به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با يك فروند هواپيماى نظامى كه از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مامورين امنيتى و نظامى به آنكارا پرواز كرد. عصر آنروز ساواك خبر تبعيد امام را به اتهام اقدام عليه امنيت كشور ! در روزنامه ها منتشر ساخت.
علی رغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامه ها به سازمانهاى بين المللى و مراجع تقليد جلوه گر شد.
اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هم شكست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پسند زد. اقامت اجبارىدر تركيه فرصتى مغتنم براى امام بود تا تدوين كتاب بزرگ تحرير الوسيله را آغاز كند.
تبعید امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق
روز ۱۳ مهرماه ۱۳۴۳ حضرت امام به همراه فرزندشان آيه الله حاج آقا مصطفى از تركيه به تبعيدگاه دوم، كشور عراق اعزام شدند. امام خمينى پس از ورود به بغداد براى زيارت مرقد ائمه اطهار(ع) به شهرهاى كاظمين، سامرا و كربلا شتافت ويك هفته بعد به محل اصلى اقامت خود يعنى نجف عزيمت كرد.
دوران اقامت ۱۳ ساله امام خمينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديتهاى مستقيم در حد ايران و تركيه وجود نداشت اما مخالفتها و كارشكنيها و زخم زبانها نه از جبهه دشمن روياروی بلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خواهان مخفى شده در لباس دين آنچنان گسترده و آزاردهنده بود كه امام با همه صبر و بردبارى معروفش بارها از سختى شرايط مبارزه در اين سالها به تلخى تمام ياد كرده است. ولى هيچيك از اين مصائب و دشواريها نتوانست او را از مسيرى كه آگاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.
امام خمينى سلسله درسهاى خارج فقه خويش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان ۱۳۴۴ در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجرت از عراق به پاريس ادامه داشت. حوزه درسى ايشان به عنوان يكى از برجسته ترين حوزه هاى درسى نجف از لحاظ كيفيت و كميت شاگردان شناخته شد.
امام خمينى از بدو ورود به نجف با ارسال نامه ها و پيكهايى به ايران، ارتباط خويش را با مبارزين حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتى به پايدارى در پيگيرى اهداف قيام ۱۵ خرداد فرا مى خواند.
امام خمينى در تمام دوران پس از تبعيد، علی رغم دشواريهاى پديد آمده، هيچگاه دست از مبارزه نكشيد، وبا سخنرانيها و پيامهاى خويش اميد به پيروزى را در دلها زنده نگاه مى داشت.
امام خمينى در گفتگويى با نمانيده سازمان الفتح فلسطين در ۱۹ مهر ۱۳۴۷ ديدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجوه شرعى زكات به مجاهدان فلسطينى فتوا داد.
اوايل سال ۱۳۴۸ اختلافات بين رژيم شاه و حزب بعث عراق بر سر مرز آبى دو كشور شدت گرفت. رژيم عراق جمع زيادى از ايرانيان مقيم اين كشور را در بدترين شرايط اخراج كرد. حزب بعث بسيار كوشيد تا از دشمنى امام خمينى با رژيم ايران در آن شرايط بهره گيرد.
چهار سال تدريس، تلاش و روشنگرى امام خمينى توانسته بود تا حدودى فضاى حوزه نجف را دگرگون سازد. اينك در سال ۱۳۴۸ علاوه بر مبارزين بيشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق، لبنان و ديگر بلاد اسلامى بودند كه نهضت امام خمينى را الگوى خويش مى دانستند.
امام خمینی (ره) و استمرار مبارزه (۱۳۵۶ - ۱۳۵۰)
نيمه دوم سال ۱۳۵۰ اختلافات رژيم بعثى عراق و شاه بالا گرفت و به اخراج و آواره شدن بسيارى از ايرانيان مقيم عراق انجاميد. امام خمينى طى تلگرافى به رئيس جمهور عراق شديدا اقدامات اين رژيم را محكوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيش آمده تصميم به خروج از عراق گرفت اما حكام بغداد با آگاهى از پيامدهاى هجرت امام در آن شرايط اجازه خروج ندادند سال ۱۳۵۴ در سالگرد قيام ۱۵ خرداد، مدرسه فيضيه قم بار ديگر شاهد قيام طلاب انقلابى بود. فريادهاى درود بر خمينى ومرگ بر سلسله پهلوى به مدت دو روز ادامه داشت پيش از اين سازمانهاى چريكى متلاشى شده وشخصيتهاى مذهبى و سياسى مبارز گرفتار زندانهاى رژيم بودند.
شاه در ادامه سياستهاى مذهب ستيز خود در اسفند ۱۳۵۴ وقيحانه تاريخ رسمى كشور را از مبدا هجرت پيامبر اسلام به مبدا سلطنت شاهان هخامنشى تغيير داد. امام خمينى در واكنشى سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاريخ بى پايه شاهنشاهى داد. تحريم استفاده از اين مبدا موهوم تاريخى همانند تحريم حزب رستاخيز از سوى مردم ايران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحى براى رژيم شاه شده و رژيم در سال ۱۳۵۷ ناگزير از عقب نشينى و لغو تاريخ شاهنشاهى شد.
اوجگیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶ و قیام مردم
امام خمينى كه به دقت تحولات جارى جهان و ايران را زير نظر داشت از فرصت به دست آمده نهايت بهره بردارى را كرد. او در مرداد ۱۳۵۶ طى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطه اوضاع داخلى و خارجى و انعكاس جنايات رژيم در مجامع و مطبوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فرهنگى و رجال وطنخواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمنهاى اسلامى در هر جايى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند.
شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمينى در اول آبان ۱۳۵۶ و مراسم پر شكوهى كه در ايران برگزار شد نقطه آغازى بر خيزش دوباره حوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهبى ايران بود. امام خمينى در همان زمان به گونه اى شگفت اين واقعه را از الطاف خفيه الهى ناميده بود. رژيم شاه با درج مقاله اى توهين آميز عليه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض به اين مقاله، به قيام ۱۹ دى ماه قم در سال ۵۶ منجر شد كه طى آن جمعى از طلاب انقلابى به خاك و خون كشيده شدند. شاه علی رغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند.
او بسيج نطامى و جهاد مسلحانه عمومى را به عنوان تنها راه باقيمانده در شرايط دست زدن آمريكا به كودتاى نظامى ارزيابى مى كرد.
هجرت امام خمینی (ره) از عراق به پاریس
در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نيويورك تصميم به اخراج امام خمينى از عراق گرفته شد. روز دوم مهر ۱۳۵۷ منزل امام در نجف بوسيله قواى بعثى محاصره گرديدانعكاس اين خبر با خشم گسترده مسلمانان در ايران، عراق و ديگر كشورها مواجه شد.
روز ۱۲ مهر ،امام خمينى نجف را به قصد مرز كويت ترك گفت. دولت كويت با اشاره رژيم ايران از ورود امام به اين كشور جلوگيرى كرد. قبلا صحبت از هجرت امام به لبنان و يا سوريه بود اما ايشان پس از مشورت با فرزندشان ( حجه الاسلام حاج سيد احمد خمينى ) تصميم به هجرت به پاريس گرفت. در روز ۱۴ مهر ايشان وارد پاريس شدند.
و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانيان در نوفل لوشاتو ( حومه پاريس ) مستقر شدند. مامورين كاخ اليزه نظر رئيس جمهور فرانسه را مبنى بر اجتناب از هرگونه فعاليت سياسى به امام ابلاغ كردند. ايشان نيز در واكنشى تند تصريح كرده بود كه اينگونه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شود تا از اين فرودگاه به آن فرودگاه و از اين كشور به آن كشور برود باز دست از هدفهايش نخواهد كشيد.
امام خمينى در ديماه ۵۷ شوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پس از تشكيل شوراى سلطنت و اخذ راى اعتماد براى كابينه بختيار در روز ۲۶ ديماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ايران پيچيد و مردم در خيابانها به جشن و پايكوبى پرداختند.
بازگشت امام خمینی (ره) به ایران پس از ۱۴ سال تبعید
اوايل بهمن ۵۷ خبر تصميم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم ۱۴ سال انتظار كشيده بودند. اما در عين حال مردم و دوستان امام نگران جان ايشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميم خويش را گرفته و طى پيامهايى به مردم ايران گفته بود مى خواهد در اين روزها سرنوشت ساز و خطير در كنار مردمش باشد. دولت بختيار با هماهنگى ژنرال هايزر فرودگاههاى كشور را به روى پروازهاى خارجى بست.
دولت بختيار پس از چند روز تاب مقاومت نياورد و ناگزير از پذيرفتن خواست ملت شد. سرانجام امام خمينى بامداد ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از ۱۴ سال دورى از وطن وارد كشور شد. استقبال بى سابقه مردم ايران چنان عظيم و غير قابل انكار بود كه خبرگزاريهاى غربى نيز ناگزير از اعتراف شده و مستقبلين را ۴ تا ۶ ميليون نفر برآورد كردند.
رحلت امام خمینی (ره)، وصال یار، فراق یاران
امام خمينى هدفها و آرمانها و هر آنچه را كه مى بايست ابلاغ كند ، گفته بود و در عمل نيز تمام هستيش را براى تحقق همان هدفها بكار گرفته بود. اينك در آستانه نيمه خرداد سال ۱۳۶۸ خود را آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بود و قامتش جز در برابر او ، در مقابل هيچ قدرتى خم نشده ، و چشمانش جز براى او گريه نكرده بود. سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فراق و بيان عطش لحظه وصال محبوب بود. و اينك اين لحظه شكوهمند براى او ، و جانكاه و تحمل ناپذير براى پيروانش ، فرا مى رسيد. او خود در وصيتنامه اش نوشته است : با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مى كنم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيم مى خواهم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصور و تقصير بپذيرد و از ملت اميدوارم كه عذرم را در كوتاهى ها و قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم و اراده به پيش بروند.
شگفت آنكه امام خمينى در يكى از غزلياتش كه چند سال قبل از رحلت سروده است :
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد
ساعت ۲۰ / ۲۲ بعداز ظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال ۱۳۶۸ لحظه وصال بود. قلبى از كار ايستاد كه ميليونها قلب را به نور خدا و معنويت احيا كرده بود. به وسيله دوربين مخفى اى كه توسط دوستان امام در بيمارستان نصب شده بود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايى از حالات معنوى و آرامش امام در اين ايام از تلويزيون پخش شد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جز با بودن در آن فضا ممكن نيست. لبها دائما به ذكر خدا در حركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن ۸۷ سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چندين سرم به دستهاى مباركش وصل بود نافله شب مى خواند و قرآن تلاوت مى كرد. در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملكوتى داشت و مرتبا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر اكرم (ص) را زمزمه مى كرد و با چنين حالتى بود كه روحش به ملكوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امام منتشر شد ، گويى زلزله اى عظيم رخ داده است ، بغضها تركيد و سرتاسر ايران و همه كانونهايى كه در جهان با نام و پيام امام خمينى آشنا بودند يكپارچه گريستند و بر سر و سينه زدند. هيچ قلم و بيانى قادر نيست ابعاد حادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها توصيف كند.
مردم ايران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتند اين چنين ضجه كنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بدين حجم و عظمت براى آن سراغ نداريم. آنان كسى را از دست داده بودند كه عزت پايمال شده شان را باز گردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربى را از سرزمينشان كوتاه كرده بود ، اسلام را احيا كرده بود ، مسلمين را عزت بخشيده بود ، جمهورى اسلامى را بر پا كرده بود ، رو در روى همه قدرتهاى جهنمى و شيطانى دنيا ايستاده بود و ده سال در برابر صدها توطئه براندازى و طرح كودتا و آشوب و فتنه داخلى و خارجى مقاومت كرده بود و ۸ سال دفاعى را فرماندهى كرده بود كه در جبهه مقابلش دشمنى قرار داشت كه آشكارا از سوى هر دو قدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مى شد. مردم ،رهبر محبوب و مرجع دينى خود و منادى اسلام راستين را از دست داده بودند.
شايد كسانى كه قادر به درك و هضم اين مفاهيم نيستند ، اگر حالات مردم را در فيلمهاى مراسم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينى مشاهده كنند و خبر مرگ دهها تن كه در مقابل سنگينى اين حادثه تاب تحمل نياورده و قلبشان از كار ايستاده بود را بشنوند و پيكرهايى كه يكى پس از ديگرى از شدت تاثر بيهوش شده ، بر روى دستها در امواج جمعيت به سوى درمانگاهها روانه مى شدند را در فيلمها و عكسها ببينند، در تفسير اين واقعيتها درمانده شوند.
اما آنانكه عشق را مى شناسند و تجربه كرده اند، مشكلى نخواهند داشت. حقيقتا مردم ايران عاشق امام خمينى بودند و چه شعار زيبا و گويايى در سالگرد رحلتش انتخاب كرده بودند كه:
عشق به خمينى عشق به همه خوبيهاست.
روز چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ ، مجلس خبرگان رهبری تشكيل گرديد و پس از قرائت وصيتنامه امام خمينى توسط حضرت آيه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيم طول كشيد ، بحث و تبادل نظر براى تعيين جانشينى امام خمينى و رهبر انقلاب اسلامى آغاز شد و پس از چندين ساعت سرانجام حضرت آيه الله خامنه اى ( رئيس جمهور وقت ) كه خود از شاگردان امام خمينى سلام الله عليه و از چهره هاى درخشان انقلاب اسلامى و از ياوران قيام ۱۵ خرداد بود و در تمام دوران نهضت امام درهمه فراز و نشيبها در جمع ديگر ياوران انقلاب جانبازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى اين رسالت خطير برگزيده شد. سالها بود كه غربيها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشور كه از شكست دادن امام مايوس شده بودند وعده زمان مرگ امام را مى دادند.
اما هوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خبرگان و حمايت فرزندان و پيروان امام همه اميدهاى ضد انقلاب را بر باد دادند و نه تنها رحلت امام پايان راه او نبود بلكه در واقع عصر امام خمينى در پهنه اى وسيعتر از گذشته آغاز شده بود. مگر انديشه و خوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شب پانزدهم خرداد ۶۸ ميلونها نفر از مردم تهران و سوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمده بودند ، در محل مصلاى بزرگ تهران اجتماع كردند تا براى آخرين بار با پيكر مطهر مردى كه با قيامش قامت خميده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستم استوار كرده و در دنيا نهضتى از خدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريفات بى روح مرسوم در مراسم رسمى نبود. همه چيز، بسيجى و مردمى وعاشقانه بود. پيكر پاك و سبز پوش امام بر بالاى بلندى و در حلقه ميليونها نفر از جمعيت ماتم زده چون نگينى مى درخشيد. هر كس به زبان خويش با امامش زمزمه مى كرد و اشك مى ريخت. سرتاسر اتوبان و راههاى منتهى به مصلى مملو از جميعت سياهپوش بود.
پرچمهاى عزا بر در و ديورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكز و ادارات و منازل به گوش مى رسيد. شب كه فرا رسيد هزاران شمع بياد مشعلى كه امام افروخته است ، در بيابان مصلى و تپه هاى اطراف آن روشن شد. خانواده هاى داغدار گرداگرد شمعها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نورانى دوخته شده بود.
فرياد يا حسين بسيجيان كه احساس يتيمى مى كردند و بر سر و سينه مى زدند فضا را عاشورايى كرده بود. باور اينكه ديگر صداى دلنشين امام خمينى را در حسينيه جماران نخواهند شنيد ، طاقتها را برده بود. مردم شب را در كنار پيكر امام به صبح رسانيدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خرداد ، ميلیونها تن به امامت آيه الله العظمى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گزاردند.
انبوهى جمعيت و شكوه حماسه حضور مردم در روز ورود امام خمينى به كشور در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و تكرار گسترده تر اين حماسه در مراسم تشييع پيكر امام ، از شگفتيهاى تاريخ است. خبرگزاريهاى رسمى جهانى جمعيت استقبال كننده را در سال ۱۳۵۷ تا ۶ ميليون نفر و جمعيت حاضر در مراسم تشييع را تا ۹ ميليون نفر تخمين زدند و اين در حالى بود كه طى دوران ۱۱ ساله حكومت امام خمينى به واسطه اتحاد كشورهای غربى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحميل جنگ ۸ ساله و صدها توطئه ديگر آنان ، مردم ايران سختيها و مشكلات فراوانى را تحمل كرده و عزيزان بى شمارى را در اين راه از دست داده بودند و طبعا مى بايست بتدریج خسته و دلسرد شده باشند اما هرگز اين چنين نشد. نسل پرورش يافته در مكتب الهى امام خمينى به اين فرموده امام ايمان كامل داشت كه :در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداكاريها و جان نثاريها ومحروميتها مناسب حجم بزرگى مقصود و ارزشمندى وعلو رتبه آن است پس از آنكه مراسم تدفين به علت شدت احساسات عزاداران امكان ادامه نيافت ، طى اطلاعيه هاى مكرر از راديو اعلام شد كه مردم به خانه هايشان بازگردند ، مراسم به بعد موكول شده و زمان آن بعدا اعلام شد. براى مسئولين ترديدى نبود كه هر چه زمان بگذرد صدها هزار تن از علاقه مندان ديگر امام كه از شهرهاى دور راهى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننده افزوده خواهد شد ، ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تدفين با همان احساسات و به دشوارى انجام شد كه گوشه هايى از اين مراسم بوسيله خبرنگاران به جهان مخابره شد و بدين سان رحلت امام خمينى نيز همچون حياتش منشأَ بيدارى و نهضتى دوباره شد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كه او حقيقت بود و حقيقت هميشه زنده است و فناناپذير.
کليه حقوق اين مجموعه متعلق به سايت روح الله میباشد.
© rouhollah.com
کتابخانه » صحیفه امام خمینی » جلد 3 » صفحات 295
وصیتنامه و تعیین وصی در امور وجوه شرعیه
جلد 3 - صفحه 295
وصیتنامه [و تعیین وصی در امور وجوه شرعیه] (1)
زمان: 16 دی 1356 / 26 محرّم 1398
مکان: نجف
موضوع: تعیین وصی در امور مربوط به وجوه شرعی
بسم الله الرحمن الرحیم
در روز 26 محرّم 1398 وصی خود قرار دادم حضرات حجج اسلام آقای حاج آقا مرتضی پسندیده و آقای حاج شیخ مرتضی حائری (2) و آقای حاج سید محمد باقر سلطانی (3) و آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری - دامت برکاتهم - را در امر وجوهی که در قم یا سایر بلاد ایران نزد وکلای اینجانب است و به حساب اینجانب اخذ شده است و حضرت آقای پسندیده مطلع هستند - به حَسَب غالب - تمام این وجوه باید با نظر آقایان محترم به مصرف شرعی برسد، و احدی از وَرَثه یا غیر آنها حقی در آن ندارند و نمیتوانند مزاحمت با اوصیای محترم نمایند. و اگر بعض از اوصیا مانعی داشته باشند که نتوانند تا آخر قیام به امر کنند، بقیه کس دیگر را که مورد قبول و موجّه است تعیین نمایند؛ و اگر بعضی غایب بودند دیگران قیام به امر نمایند. تکلیف وجوهی که در نجف است تعیین نمودهام. از خداوند تعالی سلامت و سعادت حضرات آقایان را مسئلت مینمایم. و امید دعای خیر دارم. والسلام علیکم.
روح الله الموسوی الخمینی
(1)- این وصیتنامه و نیز وصیتنامههای دیگر که در سیر تاریخی اسناد درج شده، بعدها تغییر کرد. آخرین وصیتنامه معتبر آن است که در سال 1368 پس از رحلت امام خمینی منتشر گردید.
(2)- پدر همسر آقای سید مصطفی خمینی.
(3)- پدر همسر آقای سید احمد خمینی.
فهرست عناوین جلد 3
کتابخانه » صحیفه امام خمینی » جلد 3 » صفحات 280
وصیتنامه و تعیین وصی در مورد وجوه شرعیه
جلد 3 - صفحه 280
وصیتنامه
زمان: 18 آذر 1356 / 27 ذی الحجه 1397
مکان: نجف
موضوع: تعیین وصی (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
به تاریخ 27 شهر ذی الحجه 1397
اینجانب روح الله موسوی خمینی، در حال صحت و سلامت، وصی خود قرار دادم حضرات حجج اسلام آقای آقا شیخ حبیب الله اراکی و آقای رضوانی خمینی و آقای آقا سید عباس خاتم یزدی و آقای آقا سید جعفر کریمی - دامت افاضاتهم - را در امور مربوطه به وجوه شرعیه که نزد اینجانب است. تمام وجوهی که نزد خودم و نزد آقای خلخالی (2) است وجوه شرعیه است و یک فلس (3) آن مال شخصی که مربوط به ورثه شود نیست مگر یک پاکت که مختصر وجهی در آن است و پشتش نوشته شده: «مال شخص خودم است». آقایان این وجوه را به طور شهریه، به هر نحو صلاح میدانند، در حوزههای علمیه مصرف نمایند. صورت وجوه در دفتر اینجانب موجود است؛ و چون وجوه بتدریج میرسد و صرف میشود نمیتوانم صورت را بدهم. و اگر عائله اینجانب و مرحوم مصطفی - رحمه الله تعالی - خواستند نجف بمانند، به آنها به مقدار متعارف مخارج بدهند. از خداوند تعالی توفیق و تأیید آقایان را خواستارم. امید است کمال احتیاط را در امور مراعات فرمایند. والسلام علیکم و رحمة الله. (4)
روح الله الموسوی الخمینی
(1)- این وصیتنامه و نیز وصیتنامههای دیگر که در سیر تاریخی اسناد درج شده، بعدها تغییر کرد. آخرین وصیتنامه (که معتبر میباشد) آن است که در سال 1368 هجری شمسی، پس از رحلت امام خمینی منتشر گردید.
(2)- آقای نصرالله خلخالی، مسئول امور مالی امام خمینی در نجف.
(3)- واحد پول خرد در کشور عراق.
(4)- امام خمینی پشت پاکت چنین مرقوم فرمودهاند: «این پاکت نزد جناب آقای آقا سید جعفر کریمی محفوظ باشد، و پس از فوت اینجانب، آن را باز کنند و مطالعه نمایند. روح الله الموسوی الخمینی».
فهرست عناوین جلد 3
کتابخانه » صحیفه امام خمینی » جلد 17 » صفحات 68
وصیتنامه در امور شخصیه خطاب به آقای سید احمد خمینی و بستگان
جلد 17 - صفحه 68
وصیتنامه (1)
زمان: 3 آبان 1361 / 7 محرّم 1403
مکان: تهران، جماران
موضوع: وصیتنامه در امور شخصیه
مخاطب: خمینی، سید احمد و بستگان
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه علی آلائه و نعمائه والصلوة والسلام علی انبیائه، سیّما افضلهم و خاتمهم؛ و علی اولیائه المعصومین، سیّما ابی الأئمه و افضل الاولیاء امیر المؤمنین - صلوات الله علیه و علی اهل بیته و اولاده - سیّما بقیة الله روحی لتراب مقدمه الفداء.
آمنت بکلّ ماجاء به النبی الخاتم - صلی الله علیه و آله و سلم.
و بعد در تاریخ 7 محرّم الحرام 1403 موافق سوم آبان 1361 این چند سطر را به عنوان وصیت در امور شخصیه رقم مینمایم:
پس از توصیه به ورثه و نزدیکان خود به تقوا و صبر و ثبات در جمیع امور و معاشرت محبت آمیز بین خود به نحو شایسته و عشرت به معروف با بندگان خداوند تعالی و اعراض از زخارف دنیا و توجه به خداوند متعال، فرزند خود احمد خمینی - ایّده الله تعالی - را وصی در امور شخصیه قرار دادم. و آنچه لازم به تذکر است در چند جمله توضیح میدهم:
1- من شخصاً در هیچ بانکی یا مؤسسه یا شرکتی یا غیر اینها وجهی ندارم، و آنچه در بانکها یا بعض مؤسسات و غیرهما است، وجوه شرعیه است و هیچ یک از ورثه من در آنها حقی ندارند، و امر آنها پس از من با جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج
(1)- آخرین وصیتنامه امام خمینی پس از رحلت ایشان در خرداد سال 1368 توسط مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنهای در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی قرائت شد. و متن کامل آن در سیر تاریخی در همین مجموعه درج خواهد شد.
جلد 17 - صفحه 69
شیخ حسینعلی منتظری - دامت برکاته - است و تحت نظر ایشان باید به مصارف شرعی برسد، و اگر خدای نخواسته برای ایشان حادثهای رخ دهد، امر وجوه شرعیه با رهبر یا رهبرانی است که مجلس خبرگان تعیین مینمایند. (1)
2- کلیه اثاث منزل که در قم و یا تهران دارم، متعلق به مادر محترمه فرزندان من است.
بعض از آنها از شخص خودشان بوده و آنچه از من بوده است به ایشان هبه کردم و تحت ید ایشان است.
و در این جمله دو تخته قالی بزرگ است که از سهم سادات است و من بهطور موقت از آنها اجازه استفاده دادهام. باید پس از من به مصرف سادات برسد. و بعض اثاث هم امانتی است که احمد مطلع است و به صاحبانش باید رد کند. کتابهایی که در قم و تهران دارم که مقدار ناچیزی است در اختیار احمد است. اگر خودش احتیاج دارد بر دارد، و اگر حسین (2) برادرزادهاش لازم دارد به او بدهد، و الّا در یک کتابخانه عمومی بگذارد و وقف آن نماید. و مقداری مختصر پول نقد دارم که از وجوه شرعیه نیست و محل آن از محل وجوه جدا است و نوشتهام که آنچه در آنجا است از شخص خودم میباشد، و پس از من از ورثه است؛ - علی ما فرضه الله تعالی - (3). ممکن است در خمین ملک مختصری داشته باشم که حضرت حجت الاسلام آقای پسندیده مطلع هستند. آن هم پس از من از ورثه است. (4)
3- منزل معروف که در قم دارم، مال شخصی است که پس از من به ورثه میرسد. و وصیت من آن است که منافع آن مادامی که مادر فرزندانم (5) حیات دارند از ایشان است و امید است فرزندان من و ایشان این وصیت را اجازه دهند که این مخدّره محترمه به همه ما
(1)- به موجب وصیت بعدی امام خمینی، امر مربوط به وجوه شرعی به شورای مدیریت حوزه علمیه محول گردید.
(2)- آقای سید حسین خمینی، فرزند آقای سید مصطفی خمینی.
(3)- یعنی تقسیم آنچه بر جای مانده «ما تَرَک» بر اساس احکام فقهی در باب ارث (فرایض) میباشد.
(4)- امام خمینی، بعداً ملک مختصر و موروثی خویش در خمین را طی فرمانی به فقرا هبه کردند.
(5)- خانم خدیجه ثقفی، همسر امام خمینی؛ که در تمام رنجهای دوران غربت و قیام و حبس و حصر و تبعید امام در رنجهای ایشان شریک و چون یاری وفادار تا پایان عمر امام همراه و همفکر او باقی ماند.
جلد 17 - صفحه 70
حقوق بسیار دارند. خداوند تعالی جبران فرماید و به ایشان عوض دهد.
4- احتیاطاً پنج سال نماز و روزه به وسیله شخص موثقی قضا شود. تا حال تحریر از کسی طلبی ندارم و به کسی بدهکار نیستم. یک دانگ از خانه قم را به مادر فرزندانم بدهند در ازای مهر ایشان.
5- از احمد - وفّقه الله تعالی - میخواهم که کوشش خود را صرف نماید در خدمت به جمهوری اسلامی، و اگر پس از من از طرف متصدیان کاری که به شایستگی میتواند انجام دهد از او خواستند برای خدمت به اسلام و مسلمین، نه برای مقام و جهات دنیوی، رد نکند و از خدمت رو برنگرداند که در حال حاضر خدمت به این جمهوری اسلامی بر عهده همه است.
6- از همه فرزندانم خصوصاً احمد میخواهم که با مادرشان بهطور شایسته عمل کنند و از خدمت به او هرچه میتوانند سر باز نزنند: و الجنة تحت اقدام الامّهات. (1) و از احمد میخواهم که با خویشاوندان و بستگان خود رفتار اسلامی نماید و از خدمت به آنان کوتاهی ننماید. و به حسین و مادر و خواهرش (2) محبت بیشتر نماید، و در صورت احتیاج در صورت امکان رفع آن نماید. و امیدوارم که فرزندم حسین از اشتغال به علم و تهذیب نفس غفلت نکند و استعداد خدایی را هدر ندهد. و از فرزندم مریم - وفقهاالله تعالی - میخواهم در حفظ اخلاق اسلامی و محبت به خویشاوندان غفلت ننماید. و از همه خویشاوندان و بستگان و دیگران امید عفو و طلب رحمت دارم. و السلام علی عبادالله الصالحین.
روح الله الموسوی الخمینی
(1)- رسول اکرم (ص): «بهشت زیر پای مادران است».
(2)- خانم معصومه حائری همسر شهید سید مصطفی خمینی و فرزندانش آقای سید حسین خمینی و مریم خمینی.
فهرست عناوین جلد 17
یادداشت/
یادداشتی از:
محمدکاظم تقوی
یکی از کتاب های معروف امام خمینی کتاب «کشف اسرار» است، کتابی که در پاسخ پرسش ها و شبهه های دین ستیزانه مطرح شد و امام خمینی در همان حال که با خروش و حمله شدید به آن همه جهالت و انحراف فریاد برآورد؛ با استدلال و برهان پرده از روی شبهات مخرب آن مطالب برداشت.
پایگاه خبری جماران: مواجهه سنت و تجدد، در نتیجه تحولات جهانی و ارتباطات ایران و ایرانیان با جهان تغییر یافته و دگرگون شده با تمدن پسا رنسانس در مغرب زمین، که با به کارگیری «تجدد» از سنت خود عبور کرده بود و شیفتگی و نفرت دو طیف پرتحرک و پر مدعا و پرحرارت در کشور ایران طی قریب به دو قرن اخیر، حوادث و مسائل و اتفاقات و تحولاتی را سبب شده است، رخدادهایی که همه آنها ذیل عنوان «مناسبات و منازعات سنت و تجدد» و سنت پرستان و تجددپرستان صورت بندی میشود.
در چنین زمینه و زمانه ای، دین ستیزی دوران سیاه رضاخان یک هجوم و هرج و مرج را به زیان دین و دینداران به وجود آورد و بازیگرانی با ادعاهای بزرگ و آگاهی های اندک به اساس اسلام و تشیع و شعائر مذهب هجوم آوردند و آن را مورد هتک قرار دادند.
«اسرار هزار ساله» کتابچه 38 صفحه ای و حاوی 13 پرسش از علما و دینداران با رویکرد و هدف/مأموریت انتقادی ـ تخریبی نوشته شد و در سال 1323 ش منتشر گردید.
امام خمینی(س) که در آن سالها اشتغالات متنوع و فراوان علمی داشت و علاوه بر تألیف آثار علمی ارزشمند، مدرسی معروف و شناخته شده در تدریس حکمت متعالیه ـ شرح منظومه و اسفار ـ و درس اخلاق و تدریس سطوح عالیه فقه و اصول بوده است، وقتی چنین هجوم و هتاکی نسبت به ساحت اسلام و شعائر مذهب را مشاهده کرد، یکی ـ دو ماهی درس و بحثهای خود را تعطیل و کتاب «کشف اسرار» را در 334 صفحه نوشت که چاپ اول آن سال 1323 ش بوده و چاپ افست آن برای سومین بار در سال 1327 از سوی کتاب فروشی علمیه اسلامی تهران صورت گرفت و البته بعدها بارها و به دفعات از روی همان نسخه چاپ و نشر یافته است. برای جزئیات بیشتر درباره این دوره، به زندگینامه امام خمینی (س) در وبسایت جماران مراجعه کنید.
ساختار و نظم و ترتیب کتاب کشف اسرار حضرت امام بر اساس پرسشها و چینش کتابچه اسرار هزار ساله میباشد و در نگاه کلی شامل مسائل مختلف و متنوع اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میباشد و درنگاهی کلی ایشان مطالب مورد نظر خود را در شش گفتار: توحید، امامت، روحانی، حکومت، قانون و حدیث به نگارش در آورده است.
حضرت امام در مباحث ذکر شده بحثها و تبیین و توضیح های خود را با بهره جستن از آیات قرآن و ارجاع به کتابهای مربوط به تاریخ ادیان و مذاهب اسلامی مطرح کرده که این خود نشانه تسلط ایشان بر این ساحتهای علمی و تحقیقی میباشد.
چنانکه اشارات مکرر به آراء فلاسفه بزرگ از جمله فلاسفه قدیم یونان و دوران قرون وسطی در اروپا، در فرصت کوتاهی که برای نوشتن این کتاب داشت، حکایت از انس و تسلط نویسنده بر این آثار و مباحث دارد.
این کتاب در سالی نوشته شده که جهان گرفتار جنگ جهانی دوم و ایران در اشغال متفقین بوده است و حضرت امام این وضعیت را در مقدمه کتاب کشف اسرار چنین توصیف کرده است:
«در این روزها که آتش فتنه جهان را فراگرفته و دود تاریک آن به چشم تمام جهانیان رفته و تمام ملل عالم به فکر آنند که خود و کشور خود را از این دریای بی پایان آتش به کناری کشانند و از این فتنه و جنگ مرگبار به یک سو شوند و از روی ضرورت و ناچاری کشورهای اسلامی نیز با سختی و بدبختیهایی مواجه شدند و در زیانهای این جنگ جهانگیر شرکت کردند، گرچه از سودهای آن بهره ندارند، خوب بود افراد این کشور نیز به فکر سعادت خود و برادران خود باشند و یک دل و یک آواز در چاره جویی این سیاه روزیها بکوشند یا دست کم از فتنه گریهاو فساد انگیزیها در این موقع باریک خودداری کنند و خودشان به بدبختی خود کمک نکنند. مع الأسف می بینیم که در این روزها بی خردانی چند پیدا شده که با تمام قوا نیروهای خود را صرف در فسادانگیزی و فتنه جویی و تفرّق کلمه و بر هم زدن اساس جمعیت میکنند... بعضی از نویسندگان ما حمله به دین و دینداری و روحانیت را برخود لازم دانسته، بدون آنکه خودشان نیز مقصودی جز فتنه انگیزی داشته باشند. با قلمهای ننگین خود اوراقی را سیاه کرده بین توده پخش کرده اند، غافل از آنکه سست کردن مردم را امروز به دین و دینداری و روحانیت از بزرگترین جنایات است که برای فنای کشورهای اسلامی هیچ چیز بیش از آن کمک کاری نمی کند. ما نیز که بنا نداشتیم هیچگاه در پیرامون این مسائل بگردیم، چون حق کشیهای فراوانی در این کتاب و کتابچه دیدیم، به ناچار راه خطاها و بیدادگریهای آنها را مختصری روشن کردیم...»
ایشان از خوانندگان میخواهد: «با حس کنجکاوی که خدا به انسان داده به گفتار هر دو طرف نظر کنند و از هیچ یک یک سخن گرچه کوچک باشد، بی دلیل درست قبول نکنند تا گفتار حق از باطل جدا شود و دروغ پردازیها آفتابی گردد.»
و تصریح میکند که: «چون از گفتار این نویسندگان معلوم شود که خدا و قرآن را قبول دارند و از حکم خرد نیز سرپیچ نیستند و پیش چیز دیگر خاضع نمی باشند، ما نیز با آنها از روی حکم خرد و آیات قرآن وارد بحث میشویم و حل شبهات شان را از روی این دو اصل مسلم بین هر دو، مینماییم تا پس از این ثابت و روشن کنیم که اگر قرآن و خدا را باور داشتند ناچار باید برای همیشه پیش احادیث هم خاضع باشند.»
و به این نکته اشاره کرده که:
«موبه مو حرفهای آنان را ثابت کنیم از حکم عقل و قرآن بیرون و جز نقصان خرد یا فتنه انگیزی چیز دیگر در این میان نیست.»
از نگاه حضرت امام، سخنان بی اساس و هجوم همه جانبه به اسلام و شعائر مذهب، ریشه در این دارد که این «نویسندگان» برای خودنمایی و اظهار روشنفکری از افکار جاهلانه ابن تیمیه پیروی کردند. اینها به ادعای خود متنور الفکرند و میخواهند از زیر بار تقلید بیرون روند و چنین پنداشتند که از زیر بار تقلید بیرون رفتن، از فرمان قرآن و اسلام سرپیچیدن و به بزرگان دین ناسزا گفتن است... این ماجراجویان عقب افتادن خودشان را از ملل دنیا و بازماندن از تمدن امروزه اروپا را عقیده به دین و پیشوایان آن حساب می کنند و افسار گسیختگی و ترک مراسم دینی را اسباب تعالی و تمدن میشمارند.»
ایشان خطاب به این دسته از نویسندگان کم سواد و بی اطلاع از حقیقت اسلام ولی پرمدعی میگوید:
«شما چه میدانید قانون اسلام چیست؟! ما که شما را بهتر از هرکس میشنانسیم و سوابق شما را خوب میدانیم! شما چه میدانید قوانین اسلام کجاست؟! کسی که دست کم یک بار قرآن نخوانده است که با صراحت لهجه بگوید در قرآن اسم جبرئیل نیست و اینکه جبرئیل وحی آورده در قرآن نیست، با او چه بگوییم؟!»
حضرت امام «گفته های آنها را»، «نیم خوردة وهابیت و امثال آنها» میداند، چرا که آنها همان موارد و مصادیقی از شعائر و فرهنگ مذهبی را به عنوان کارهای منافی توحید و آلوده به شرک میدانند که وهابیت نیز درباره آنها همان نظر را داشته است.
امام خمینی نخست شرک در میان بت پرستان، مجوسیان و اعراب جاهلی و اشکال مختلف شرک، حتی در میان پیروان ادیان گذشته را مطرح، سپس با ذکر آیاتی از قرآن و تبیین آنها، حقیقت توحید را می نمایاند و شرک مذموم و نهی شده در اسلام و قرآن را معرفی میکند. ایشان میگوید میان «عبادت و تواضع» فرق روشنی قرار دارد و آن که از جلوه های شرک است عبادت غیر خدا میباشد نه تواضع، بندگی همان پرستش در زبان فارسی است که مورد نهی قرآن است، اما تواضع به معنای فروتنی است و «تواضع و فروتنی را عقلاء و دانشمندان هر ملت و مملکت یکی از بزرگترین کمالات انسانی میدانند که هر کس بیشتر به آن متصف باشد، مورد ستایش آنها بیشتر است، در عین حال که از عبادت غیرخدا و پرستش دیگر موجودات نکوهش کنند، در تمام ملل دنیا برای پیشوایان دین و دنیا مراسم احترامات معموله برقرار است و تمام عائله بشری کم و بیش به احترام و تواضع و فروتنی از بزرگی دینی یا دنیایی قائلند.»
ایشان «سجده» کردن را مختص پروردگار عالم میداند، همان که «بزرگترین مظاهر تواضع و بالاترین مراسم خضوع» است، و تصریح میکند:
«ما سجده به غیر خدا را به عنوان احترام نیز جایز ندانیم و اگر کسی برای بزرگی سجده کرد به عنوان احترام، او را گناهکار شماریم و از طاعت خدا بیرون دانیم، گرچه او را مشرک و کافر ندانیم.»
ایشان در پاسخ به این سخن که «حاجت خواستن از مردگان شرک است» به مسئله مهم بقاء نفس پس از مردن آدمی پرداخته و آراء و نظرات و تبیین های فلاسفه یونان و فلاسفه مسلمان از بوعلی سینا تا شیخ اشراق و تا صدرالمتألهین را ذکر کرده است و دراین مسئله نظر دکارت، فیلسوف فرانسوی را نیز بیان کرده و میگوید فلاسفه اروپا در این زمان «از روی تجارب حسیّه و خوارق عادات محسوسه، بقاء روح و تصرف آن را در این عالم ثابت و محسوس میدانند.»
از نگاه امام خمینی توحید قرآنی این است «که هیچ کس مالک مستقل هیچ کار نیست و کسی به خودی خود بی مددهای غیبی الهی از عهده چیزی برنمی آید و بی پشتیبانی خدای عالم پیغمبران نیز که مثل اعلای انسانند در این عالم کاری انجام نخواهند داد و نتوانند مالک نفع و ضرری بود.»
حضرت امام پس از بحثهای استدلالی و اقامه ادله قرآنی و نقل و تبیین نظرات و سخنان فلاسفه و حکمای الهی از یونان تا فلاسفه مسلمان تا فلاسفه معاصر غربی، به هتاکان به اسلام و عقاید مذهبی میگوید:
«گمان نمی کردید یکی پیدا شود، ریشه و پایه سخنان شما را به جامعه نشان دهد که اینها را از کتاب پاره های زمانهای سابق جفت به هم کردید، پاره از آنها از وهابی ها و پاره از آنها از بهایی ها و پاره آنها را که فحش و بدگویی به بزرگان دین است از روزنامه ملانصرالدین قفقاز و مانند آن دزدیدید.»
نکته مهمی که باید بدان توجه داشت اینکه در همین قسمت اول این کتاب تا صفحه 105، بحثها و نظرات متعدد و مستدل کلامی ـ اعتقادی مطرح شده و از توحید و شرک تا شفاعت و بداء و بحث از توسل و زیارت جامعه کبیره را شاهد هستیم. چنانکه برای استخاره نیز دو معنا ذکر شده، معنای حقیقی آن که طلب خیر کردن و دعا به درگاه الهی است و معنای اصطلاحی آن «که پس از آنکه انسان به کلی در امری متحیر و وامانده شد، نه عقل، او را به خوبی و بدی آن راهنمایی کرد و نه عاقل دیگر راه خیر و شر را به او فهماند و نه خدای جهان درباره آن کار، تکلیفی و فرمانی داشت که رهنمای او باشد، در این صورت که هیچ راهی برای پیدا کردن خوب و بد در کار نیست و دینداران با بی دینان ناچار و از روی بیچارگی یک طرف اختیار میکنند و از یک سو میروند کور کورانه و متحیرانه و دو دل در این حال بیچارگی و دو دلی که بدترین حالات بشر باید او را شمرد و ماها میدانیم در این حال اگر یکی پیدا شود و انسان را به یک سوی کار دلگرم کند و او را با دلگرم و اراده راسخ و نور امید به کار وادار کند چه منت بزرگی به انسان دارد. اینجا دینداران میگویند خدای عالم که پناه بیچارگان و دادرس افتادگان است و این حالی است که انسان از همه حالات بیشتر محتاج به دستگیری است، یک راه امیدی به روی انسان از عالم رحمت و رأفت و مهربانیش باز کرده...»
حضرت امام درباره جایگاه عقل و خرد در دینداری و در میان دینداران مینویسد: « مگر همین دینداران نیستند که این همه کتابهای فلسفه و کلام نوشته اند و در تمام مسائل فلسفی و کلامی که از هزاران فزونست از روی نور خرد و روشنی چراغ عقل سیر کرده اند مگر همین بزرگان آئین نیستند که حتی در فقه هم یکی از دلیلها را عقل میدانند تمام مسائل فلسفه و بیشتر مسائل کلام و بسیاری از مسائل اصول پایه اش به روی خرد است... ما هم میگوییم اگر چیزی به خدا یا پیغمبر نسبت دادند که برخلاف برهان عقلی شد، آن را نمی پذیریم و این مطلب درکتابهای ما مسطور است، ولی شما که ندیدید و همه عیب اینجاست که انسان بی خرد تحصیل نکرده دخالت در امر دین کند که پایه اش بر عقل و دانش گذاشته شده! انصاف دهید دخالت شما با این معلومات کودکانه از نقصان عقل نیست.»؟!

از صفحه 105 «گفتار دوم در امامت» آغاز گردیده است. ایشان تا صفحه 179 موضوع امامت و مسائل مربوط به آن را مورد بحث و برررسی قرار داده و به پرسشها و شبهه های از سر بی اطلاعی و ناآگاهی و یا سوء نیت و غرض ورزی، پاسخهای مستدل قرآنی و خردپسند داده است. آیه اولی الامر و ارتباط آن با امامت، گفتار شیعه در باب امامت، چرائی نام نبردن صریح از امام در قرآن و مخالفتهای خلفای اولیه با نص قرآن، در این مبحث بررسی شده است. حضرت امام درباره مجالس دینی به عنوان عزاداری برای ائمه هدی(ع) به ویژه برای مصائب حضرت امام حسین(ع) مینویسد: «مجالسی که ما بر پا میکنیم، به اسم روضه خوانی، همه اش اخلاق و عقاید است، آخر منبر هم مظلومیت آن شهیدی که در راه دینداری فداکاری کرد گوش زد مردم میکنند و این یکی از برکاتی است که تاکنون مذهب شیعه و احکام آنها را نگهداری کرده، در صورتی که اینها کاملاً در اقلیت بودند.»
حضرت امام در پاسخ این سخن نادرست و افتراء بی اساس که تشیع مذهبی است که «صفویه از پیش خود شاخ و برگ دادند، برای پیشرفت کار خود.» میگوید:«احادیثی می آوریم از کتابهایی که تألیف آنها قبل از پیدا شدن صفویه و امثال صفویه است.»
ایشان وقتی حدیث غدیر را به عنوان اولین حدیث از منابع قدیمی نقل کردند، یادآور شدند:
«هر کس بخواهد اطلاع از چگونگی حدیث غدیر پیدا کند باید رجوع کند به کتاب عبقات الانوار سید بزرگوار حامد حسین هندی که چهار جلد بزرگ در حدیث غدیر تصنیف کرده و چنین کتابی تاکنون نوشته نشده و عبقات الانوار در امامت از قراری که شنیده شده سی جلد است و آنچه که ما دیدیم هفت ـ هشت جلد است و در ایران شاید تا پانزده جلد آن پیدا شود و اهل سنت در صدد جمع این کتاب و تضییع آن هستند و ما ملت شیعه در خواب هستیم تا آن وقت که یک گنج پرقیمت و گوهر گران بهایی از دست برود و اکنون قریب دو سال است که به ملت شیعه راجع به تجدید طبع این کتاب پیشنهاد شده و به خون سردی تلقی شده است! با این وصف با خواست خدا جلد غدیر در تحت طبع است. لکن بر علماء شیعه بالخصوص و دیگر طبقات لازم است که این کتاب بزرگ را که بزرگترین حجت مذهب است نگذارند از بین برود و به طبع آن اقدام کنند.»
این اشاره حضرت امام به کار تحقیق و آماده سازی ایشان از جلد مربوط به حدیث غدیر مجموعه بزرگ عبقات الانوار دارد که در یک جلد رحلی به چاپ رسیده است. آیت الله رضا استادی در این رابطه میگوید: «یکی از خدمات امام بزرگوار این بود که جلد غدیر عبقات الانوار با تصحیح و نظارت ایشان چاپ شد... اینکه یکی از آثار حضرت امام تصحیح و نظارت بر چاپ جلد غدیر عبقات الانوار است را حوزویان کمتر میدانند، چون در خود آن چاپ نامی از ایشان برده نشده است.»(خاطرات حاج شیخ رضا استادی، ص 294)
گفتار سوم کشف اسرار عنوان «روحانی» را دارد و پاسخ به اتهامات و سخنان نااستوار نویسنده اسرار هزار ساله درباره مناصب و مسئولیتها و خدمات روحانیت و علمای دین میباشد. مطالب این گفتار تا صفحه 221 کتاب میباشد و از صفحه 221 تا صفحه 288 مطالب و مباحث گفتار چهارم با عنوان «حکومت» میباشد.
حضرت امام در دو گفتار سوم و چهارم که درباره روحانیت و حکومت است از حکومت اسلامی با نظارت فقیه و طبق احکام و قوانین اسلام سخن گفته و با نشان دادن دلدادگی خود به شهید مظلوم و گمنام دوران سیاه رضاخانی، آیت الله شهید سیدحسن مدرس(قدس سره) اظهار میکند:
«شما میدانید و ما هم میدانیم مدرس یک ملای دیندار بود، چندین دوره زمام داری مجلس را داشت و از هر کس برای او استفاده مهیاتر بود، بعد از مردن چه چیز به جای خود گذاشت جز شرافت و بزرگی؟ ما میگوییم مدرسها باید بر رأس هیئت تقنینیّه و قوای مجریه وقضایی واقع شود تا کشور از این حالت فلاکت بیرون بیاید.»
گفتار ششم کتاب کشف اسرار عنوان «حدیث» را دارد و به شبهات و انحرافات نویسنده اسرار هزار ساله در موضوع حدیث پاسخ داده شده است. ایشان مسئله مهم جهان شمولی و جاودانگی دین خاتم و شریعت اسلام را بر اساس آیات قرآن تبیین نموده و یادآور شدند:
«تمام قوانین بزرگ اسلام دارای این جنبه است که هم نظر به حیات مادی و فراهم ساختن ساز و برگ آن دارد و هم نظر به حیات معنوی و ساز و برگ آن.»
حضرت امام به مسئله اقتضاء زمان و نسبت قوانین اسلام با آن و مسئله نسخ احکام و شبهاتی که در اسرار هزار ساله در این رابطه مطرح شده، چنین پاسخ گفتند:
«یکی از قانونهای عمومی که در اسلام گذاشته است، یک طور قوانینی است که برای مراعات توده، موکل بر قانونهای دیگر خدا قرار داده، مانند قانون [نفی] حرج و قانون [نفی] ضرر و [رفع] اضطرار و اکراه و امثال آنها. این قوانین ناظر به قوانین دیگر است برای مراعات حال مردم.
اسلام با گذراندن این گونه قانون ها مراعات مقتضیات زمانها و کشورها و اشخاص را به طور کافی کرده است. پس اگر در بعضی کشورها یا برای بعضی اشخاص مقتضیات چیزی پیش بیاورد، به موجب این گونه قوانین تغییراتی در قانونهای اولی داده میشود و اشکال این بی خردان به کلی مرتفع میگردد.»
حضرت امام در دفاع از بهره گیری از احادیث روایت شده از معصومین(ع) در مقام استنباط احکام شرعی، میگوید:
«احادیثی که در دست ما است بر دو گونه است: یکی احادیثی است که جنبه عملی دارد، یعنی احادیثی که پیرامون قانونهای اسلام وارد شده است و باید به آنها عمل شود، مانند احادیثی که در عبادات و دستور آنها وارد است یا در تشریح و توضیح قوانین کشوری از قبیل قانون قضایی و مالی و نظامی و مانند آنها وارد است و دیگر احادیثی که جنبه عملی ندارد، مانند تاریخهایی که نقل شده و اخباری که راجع به فلکیات و جغرافیا و هیئت و تشریح و امثال آن وارد شده، و به عبارت دیگر احادیثی که فقط جنبه علمی دارد، علما و فقها چنانکه در کتابهایشان نوشته اند، احادیثی که از قبیل دسته دوم است که فقط جنبه تاریخی یا علمی دارد، اساساً حجت نمی دانند و مورد اعتناء و بررسی قرار ندادند و میگویند در بحث اینها اثری ندارد، اگر آنها موافق علم و عقل شد که همان علم و عقل درکار است و اگر مخالف آن شد باید آنها را کنار گذاشت... آری اگر صد حدیث، فرضاً وارد شود که خدا دو تا است یا اجتماع ضدین جایز است مثلاً یا سه زاویه مثلث مساوی با سه قائمه است، ما آن را نمیپذیریم... اگر فرض کردیم حدیثی با علم قطعی، یعنی علمی که به برهان ثابت باشد، نسازد، آن نیز باید رد شود.»
امام خمینی در پایان کتاب کشف اسرار با ذکر سه آیه قرآن کریم متضمن عزت طلبی و عظمت خواهی، مینویسد:
«هم میهنان عزیز، خوانندگان گرامی، برادران ایمانی، جوانان ایران دوست، ایرانیان عظمت خواه، مسلمانان عزت طلب، دینداران استقلال خواه، اینک این فرمانهای آسمانی است، این دستورات خدایی است، این پیامهای غیبی است که خدای جهان برای حفظ استقلال کشور اسلامی و بنای عظمت و سرفرازی به شما ملت قرآن و پیروان خود فرو فرستاده، آنها را بخوانید و تکرار کنید و پیرامون آن دقت نمایید و آنها را به کار بندید تا استقلال و عظمت شما برگردد و پیروزی و سرفرازی را دوباره در آغوش گیرید.»
در شناخت محتوا و مخاطب کتاب کشف اسرار به این نکته نیز باید توجه داشت که گرچه مخاطب و محور کتاب کشف اسرار امام خمینی، حکمی زاده و کتابچه اسرار هزار ساله او بوده است، ولی با دقت در نقل افکار و سخنان مخالفان و مهاجمان به اندیشه اسلامی و معارف و شعائر شیعی، سپس نقد و پاسخ به آنها که در کشف اسرار مشاهده میشود این نتیجه به دست می آید که نویسنده با طیفی و گروهی از افراد مواجه میباشد که در آن دوره به اسلام و تشیع حمله میکردند.
فرهنگ بان و تاریخ نویس معاصر مرحوم سیدهادی خسروشاهی میگوید: «از امام خمینی پرسیدم که چرا به اباطیل احمد کسروی پاسخ نداده اند؟... امام فرمودند: من در مواردی بدون آنکه باز نامی از او ببرم به نوشته ها و افکار او هم تعرض داشته ام که خواننده دقیق به خوبی میفهمد که مراد من از جملات چه کسی است.» (درباره امام خمینی، 15 خرداد و مسئله انقلاب، ص 81)
مطلب دیگری که جا دارد ذکر شود، ناراحتی و عصبانیت حضرت امام از نویسنده اسرار هزار ساله و هم طیفان او است که در مقام جواب، در همان حالی که با استناد به آیات قرآن و روایات معتبر و نیز استدلال به براهین قوی و استفاده از تبیین های عقلانی در مقام دفع شبهه و پاسخ به پرسشها اقدام کردند، این نویسندگان که چنان افکار سطحی و غیراستوار و مخربی داشتند را به صفات «بی خرد»، «بی چاره»، «نویسنده پشت هم انداز» و «خیانتکاری و دروغ بندی به دین» متصف کردند و آنها مکرر با تیزی قلم نواخته شدند. فرزند عزیز امام مرحوم سیداحمد خمینی درباره این کتاب و عصبانیت ایشان چنین روایت میکند:
«کشف اسرار خود داستانی مستقل دارد. در این زمینه امام فرمودند: مرحوم حاج شیخ مهدی قمی، یکی از علمای قم بود . پسری داشت که منحرف و معوج از کار در آمد و اسرار هزار ساله را نوشت که تقریباً به اسلام توهین کرده بود... یک بار در حال رفتن به مدرسه فیضیه مشاهده کردم که عده ای دارند راجع به کتاب اسرار هزار ساله بحث میکنند، ناگهان به ذهنم آمد که ما داریم درس اخلاق میگوییم، حال آنکه این بحثها در حوزه ها هم نفوذ پیدا کرده است. امام از وسط فیضیه برمیگردند و دیگر به جلسه درس نمی روند. طی یک ماه تا چهل روز،تقریباً همه کارها را کنار میگذارد و کتاب کشف اسرار را مینویسند.خدمت ایشان عرض کردم: در این کتاب عصبانی اید! فرمودند: در آن موقع نبودی که تا ببینی چه توهین هایی به اسلام میشد.(پا به پای آفتاب، ج 1، ص 63-62)
مطلب مهم دیگر درباره این کتاب عدم چاپ و نشر آن پس از انقلاب است؛ مرحوم آقای سیدهادی خسروشاهی درباره چرایی عدم چاپ کشف اسرار پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برطرف شدن ممنوعیت انتشار آن چنین روایت کرده است:
«بعد از انقلاب من [خدمت امام] گفتم اجازه بدهید ما این کشف اسرار را چاپ بکنیم. فرمودند: نه، چه ضرورتی دارد؟ گفتم [این کتاب] از تألیفات حضرتعالی است. ایشان فرمودند: مگر هرچه تألیف من است باید همیشه چاپ بشود؟! این مسئله ای که پیش آمده من آن زمان [بر آن نقد] نوشته [که منتشر شده، ولی] الان ممکن است نشر آن القاء آن شبهات باشد، ممکن است شبهاتی را که من نقل کردم، به ذهن جوان [امروز] برود و پاسخهای من کافی نباشد، بنابر این [چاپ مجدد] آن ضرورتی ندارد.[این مطلب] مفهوم فرمایشاتشان نیست و عین کلماتشان است.»(در دیدار مسئولان مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی با آن مرحوم).
به گمان نویسنده حضرت امام در عین حالی که بسیاری از مسائل و مطالب مبرهن و مستدل را در این کتاب آورده و در مواقع و مواضعی نیز جدال احسن نموده، اما به گذر زمان و تغییر نسل و تطور مطالب و تحولات فکری ـ فرهنگی جامعه توجه داشته و با احتمال اینکه شاید پاسخها و مناقشات ایشان به شبهات و افکار ناراست نویسنده اسرار هزار ساله، قانع کننده نسل دهه شصت نباشد، تمایل به تجدید چاپ این کتاب نداشتند و این نوشته خود را امری تاریخی و مقتضای زمان نوشتن آن دانستند.اما از این نکته نیز نباید غافل شد که مطالب و نکات متقن علمی فراوانی در مبحث توحید و امامت در این کتاب موجود است که در دیگر آثار امام خمینی یافت نمیشود و شایسته است محققان و پژوهشگران از آن غافل نباشند و از آنها بهره ببرند. همچنان که در مجموعه پنجاه عنوانی «تبیان» در موضوعات مربوطه از کتاب کشف اسرار نیز استفاده شده و در تهیه مقالات دانشنامه امام خمینی نیز از این کتاب به عنوان یکی از منابع موضوعات و مدخلهای مربوطه بهره گرفته شده است.