بسم الله الرحمن الرحیم

قاتلوهم حتی لا تکون فتنة-تا پیروزی-تا رفع فتنة

2|193|وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ
8|39|وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
فهرست فقه
القواعد الفقهیة و الاصولیة
ولايت فقيه
خطبه نماز جمعه آیة الله خامنه‌ای و نامه‌های بعدی
قاتلوهم حتی لا تکون فتنة-تا پیروزی-تا رفع فتنة
تشکیل حکومت-دویست روایت هم اگر باشد-امر به معروف
ولایت فقیه در محدود کردن مالکیت
کتاب ولایت فقیه-جلسات نجف-
کتاب ولاية الفقيه للسيد مصطفى الخميني
إنّما البحث حول سؤال و نكتة-کتاب ولاية الفقيه للسيد مصطفى الخميني
اعلان جمهوري اسلامي ايران(1399 هـ = 1358 = 1979 م)
حفظ نظام جمهوری اسلامی-وحدت کلمه و عدم اختلاف-حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر-ولو امام عصر باشد- اهمیتش بیشتر است
جنگ ایران و عراق(1400 - 1408 هـ = 1359 - 1367 ش = 1980 - 1988 م)
شرح ماجرای مک‌فارلین-ایران کنترا-ایران‌گیت(1406 هـ = 1365 ش = 1986 م)
نامه محرمانه حضرت امام خمینی(ره) به مسئولان نظام در خصوص قطعنامه 598 + اسناد
فتح خرمشهر و پس از آن
سردار سرلشکر باقري-قبول قطعنامه 598 به خاطر یک نامه نبود-نکات مهم
شواهد کبروي و صغروي برای مدل وظیفه در زمان غیبت
امامت-ولايت-حكومت-مشروعيت-مقبوليت-بیعت-اكثريت
شرح مناظره در نجف أشرف، راجع به لزوم قیام، بین آیة الله حكیم و آیة الله خميني
شرح حال آية اللَّه السيد روح الله الموسوي الخميني(1320 - 1409 هـ = 1902 - 1989 م)
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
اصرار بازرگان بر تشکیل مجلس مؤسسان



سخنرانی در جمع مسئولان نظام اسلامی (استمرار مبارزه با رفع فتنه از عالم)
  •   سخنرانی
    زمان: صبح 20 آذر 1363 / 17 ربیع الاول 1405
    مکان: تهران، حسینیه جماران
    موضوع: استمرار مبارزه تا رفع فتنه از عالم
    مناسبت: میلاد حضرت رسول اکرم (ص) و ولادت امام جعفر صادق (ع)
    حضار: خامنه‌ای، سید علی (رئیس جمهور) - هاشمی رفسنجانی، اکبر (رئیس مجلس شورای اسلامی) - موسوی اردبیلی، سید عبدالکریم (رئیس دیوانعالی کشور) - موسوی، میرحسین (نخست وزیر) و مسئولان کشوری و لشکری
    بسم الله الرحمن الرحیم
    رحمت بودن قرآن و پیامبر اسلام برای بشر
    من متقابلاً این عید بزرگ را که باید گفت هم عید، بزرگترین عید اسلامی و هم بزرگترین عید مذهبی است به همه آقایان و به همه ملت و به همه ملل اسلامی و مستضعفین جهان تبریک عرض می‌کنم. پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - که ختم همه پیامبران است و کامل ترین دین را عرضه کرده است بر بشر، قرآن را که به وسیله وحی بر او نازل شده است عرضه کرده است. قرآن یک کتابی است که نمی‌شود در اطراف او با این زبان‌های الکن صحبت کرد. قرآن یک سفره گسترده‌ای است از ازل تا ابد که از او همه قشرهای بشر استفاده می‌کنند و می‌توانند استفاده کنند. منتها هر قشری که یک مسلک خاصی دارد، روی آن مسلک خاص تکیه می‌کند؛ فلاسفه روی مسائل فلسفی اسلام، عرفا روی مسائل عرفانی اسلام، فقها روی مسائل فقهی اسلام، سیاسیون روی مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام تکیه می‌کنند، لکن اسلام همه چیز است و قرآن همه چیز. قرآن یک رحمتی است برای همه بشر و پیغمبر اسلام یک رحمتی است برای عالمین که در همه امور رحمت است.
    دعوت قرآن برای رفع فتنه از عالم
    جنگ‌های رسول اکرم، رحمتش کمتر از نصایح ایشان نبوده است. اینهایی که گمان‌
  • می‌کنند که اسلام نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی»، اگر مقصودشان این است که در قرآن این عبارت نیست، درست می‌گویند، و اگر مقصودشان این است که بالاتر از این با زبان خدا نیست، اشتباه می‌کنند. قرآن می‌فرماید: قاتِلُوهُمْ حَتّی‌ لاتَکُونَ فِتْنَة، (1) همه بشر را دعوت می‌کند به مقاتله برای رفع فتنه؛ یعنی «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»، این غیر از آنی است که ما می‌گوییم، ما یک جزء کوچکش را گرفته‌ایم، برای این که خوب! ما یک دایره خیلی کوچکی از این دایره عظیم واقع هستیم و می‌گوییم که: «جنگ تا پیروزی». مقصودمان هم پیروزی بر کفر صدامی است یا پیروزی بر، فرض کنید بالاتر از آنها. آنچه قرآن می‌گوید این نیست، او می‌گوید: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»؛ یعنی، باید کسانی که تبعیت از قرآن می‌کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آن جایی که قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته بشود. این، یک رحمتی است برای عالم و یک رحمتی است برای هر ملتی، در آن محیطی که هست.
    رحمت بودن جنگهای پیامبر برای عالم جنگ‌های پیغمبر، رحمت بوده است بر عالم و رحمت بوده است حتّی بر کفاری که با آنها جنگ می‌کرده است. رحمت بر عالم است، برای این که، فتنه در عالم اگر نباشد، همه عالم در آسایش‌اند. اگر چنانچه آنهایی که مستکبر هستند، با جنگ سرجای خودشان بنشینند، این رحمت است بر آن امتی که آن مستکبر بر او غلبه کرده است. بر خود مستکبر رحمت است، برای این که اساس عذاب الهی بر اعمال ماست.
    هر عملی که از ما صادر می‌شود، در آن عالم یک صورت دارد، رد برانسان می‌شود.
    این‌طور نیست که عذاب آخرت شبیه عذاب‌های دنیایی باشد که مأمورین بیایند، بکشندش و ببرندش، و از باطن خود - ذات انسان - آتش طلوع می‌کند. اساس جهنم، انسان است، و هر عملی که از انسان صادر می‌شود بر شدت و مدت عمل، بر شدت و مدت عذاب می‌افزاید. اگر یک کافری را سر خود بگذارند تا آخر عمر فساد بکند، آن‌

  • شدت آن عذابی که برای او پیدا می‌کند، بسیار بالاتر است از آن کسی که جلویش را بگیرند و همین حال بکشندش. اگر یک نفر فاسد که مشغول فساد است بگیرند و بکشند، به صلاح خودش است، برای این که این اگر زنده بماند فساد زیادتر می‌کند و فساد که زیادتر کرد، عمل چون ریشه عذاب است، عذابش در آن جا زیادتر می‌شود. این یک جراحی است برای اصلاح. حتی اصلاح آن کسی که کشته می‌شود، یک کسی که دارد یک زهر کشنده را به خیال این که یک شربت است، می‌خواهد بخورد. اگر چنانچه جلویش را شما بگیرید و با فشار و زور و کتک از دستش بگیرید، یک رحمتی بر او کردید ولو او خیال می‌کند که طعمه او را از دستش گرفتید و یک زحمتی برایش ایجاد کردید؛ لکن خیر، این‌جور نیست. اگر امروز، این سران استکباری بمیرند، برای خودشان بهتر است از این که ده سال دیگر بمیرند. اگر امروز، یک کسی که فساد در ارض می‌کند کشته بشود، برای خودش رحمتی است، به خیال این که به صورت یک تأدیب، نه این است که این یک چیزی باشد که برخلاف رحمت باشد. پیغمبر، رحمةٌ للعالمین است و تمام جنگ‌هایی که او کرده است، دعوت‌هایی که او کرده است، همه‌اش رحمت است.
    این که می‌فرماید که: قاتِلُوهُمْ حَتّی‌ لاتَکُونَ فِتْنَة بزرگترین رحمت است بر بشر. آنهایی که خیال می‌کنند که این آسایش دنیایی رحمت است و بودن در دنیا و خوردن و خوابیدن حیوانی رحمت است، آنها می‌گویند که اسلام چون رحمت است، نباید حدود داشته باشد، نباید قصاص داشته باشد، نباید آدمکشی بکند. آنهایی که ریشه عذاب را می‌دانند، آنهایی که معرفت دارند که مسائل عذاب آخرت وضعش چی است، آنها می‌دانند که حتی برای این آدمی که دستش را می‌برند برای این کاری که کرده است، این یک رحمتی است. رحمتش در آن طرف ظاهر می‌شود. برای آن کسی که فساد کن است، اگر او را از بین ببرند یک رحمتی است بر او. این‌طور نیست که این جنگ‌های پیغمبر مخالف با رحمةً للعالمین باشد، مُؤَکِّدِ رحمةً للعالمین است.
    الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلال‌
  • السُّیُوفْ‌ (1)، ممکن است یک معنایش هم این باشد که اشخاصی که در این جنگ‌ها هم کشته می‌شوند، باز هم به آن مرتبه از عذابی که باید برسند نمی‌رسند، و ممکن است که یک مرتبه رحمتی برای آنها باشد.
    توسعه معرفت، هدف کتب الهی و انبیای عظام
    بنابراین، قرآن و کتاب الهی یک سفره گسترده‌ای است که همه از آن استفاده می‌کنند، منتها هرکس به وضعی استفاده می‌کند و عمده نظر کتاب الهی و انبیای عظام بر توسعه معرفت است. تمام کارهایی که آنها می‌کردند، برای این که معرفت الله را به معنای واقعی توسعه بدهند؛ جنگ‌ها برای این است، صلح‌ها برای این است، و عدالت اجتماعی، غایتش برای این است. این‌طور نیست که دنیا تحت نظر آنها بوده است که می‌خواستند فقط دنیا اصلاح بشود. همه را می‌خواهند اصلاح بکنند. آن مذهبی که جنگ درش نیست، ناقص است اگر باشد. و من گمانم این است که حضرت عیسی - سلام الله علیه - اگر به او مهلت می‌دادند، آن هم همین ترتیبی که حضرت موسی - سلام الله علیه - عمل می‌کرد، همان طوری که حضرت نوح - سلام الله علیه - عمل می‌کرد، آن هم با کفار آن‌طور عمل می‌کرد. این اشخاصی که گمان می‌کنند که حضرت عیسی اصلاً سر این کارها را نداشته است و فقط یک ناصح بوده، اینها به نبوت حضرت عیسی لطمه وارد می‌کنند. اگر این‌طور باشد، معلوم می‌شود که یک واعظی بوده، نه یک نبی‌ای بوده است. واعظ غیرنبی است. نبی، همه چیز دارد؛ شمشیر دارد، نبی جنگ دارد، نبی صلح دارد؛ یعنی، جنگ اساسش نیست، برای این که اصلاح را در دنیا توسعه بدهد، برای این که مردم را نجات بدهد جنگ می‌کند. برای این که مردم را از شرخودشان نجات بدهد، حدود را، تعزیرات را وضع کرده است. برای این که هم تربیت بشود این آدم و هم راحت بشود امت. اگر امروز ما جنگ می‌کنیم و جوان‌های ما می‌گویند: «جنگ‌

  • تا پیروزی»، این‌طور نیست که اینها یک امری برخلاف قرآن می‌گویند. این یک ذره‌ای است، یک رشحه‌ای است از آنکه قرآن می‌گوید. آنی که قرآن می‌گوید، بیشتر از این حرف‌هاست. این که ما می‌گوییم، به اندازه حدود خودمان می‌گوییم. ما چون امروز با - فرض کنید که - صدام یا با کسانی که مؤید صدام هستند جنگ داریم، در این محیط ناقص، می‌گوییم که «جنگ جنگ تا پیروزی».
    ریشه قرآنی شعار «جنگ جنگ تا پیروزی»
    خدای تبارک و تعالی، چون نظرش به اول و آخر است - تا آخر نظر دارد - می‌گوید که «جنگ تا رفع فتنه». غایت، رفع فتنه است؛ یعنی، اگر ما پیروز هم بشویم یک کمی فتنه را کم کردیم، اگر ما به جای دیگر هم پیروز بشویم، باز یک جای کمی پیروزی حاصل شده است. اگر همه دنیا را هم ما فرض کنید که جنگ بکنیم و پیروز بشویم، باز همه دنیای عصر خودمان را پیروزی درست کردیم. و قرآن این را نمی‌گوید، قرآن می‌گوید: «جنگ تا رفع فتنه»؛ باید رفع فتنه از عالم بشود. بنابراین غلط فهمی است از قرآن که کسی خیال کند که قرآن نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی». قرآن گفته است، بالاتر از این را گفته، اسلام هم گفته است و بالاتر از این را گفته است. و رحمت است این، نه این است که نقمتی (1) بر مردم است، یک رحمتی است بر تمام بشر، که خدای تبارک و تعالی مردم را دعوت به مقاتله کرده است، نه این که خدای تبارک و تعالی می‌خواهد زحمتی برای مردم ایجاد کند؛ می‌خواهد رحمت درست کند، توسعه رحمت می‌خواهد عنایت کند.
    بنابراین، نباید از قرآن سوء استفاده کرد و آنهایی که با رژیم ما مخالف هستند، بگویند:
    این مخالف قرآن است؛ یا آخوندهای درباری بگویند: این مخالف قرآن است؛ یا آخوندهای بدتر از آخوندهای درباری بگویند: این مخالف قرآن است. خیر! این موافق قرآن است. و اگر کسی بگوید که: با فاسد جنگ نکنید، مخالف قرآن است؛ اگر کسی بگوید: فتنه را با جنگ رفع نکنید، مخالف قرآن است. و مابحمدالله، جوان هایمان الآن‌

  • مشغول هستند و همان دستوری که خدای تبارک و تعالی در قرآن داده است به اندازه محیط خودشان، به اندازه سعه وجود خودشان را دارند انجام می‌دهند، و امیدواریم که خدای تبارک و تعالی به آنها توفیق بدهد که هرچه بیشتر این امور را انجام بدهند.
    پایمال نمودن بشر به نام حقوق بشر
    و دیروز یا پریروز - که مثل این که دیروز بوده است، یا پریروز بوده است - که روز حقوق بشر بوده، حرف‌هایی زده‌اند. آنهایی که بشر را پایمال می‌کنند، دم از حقوق بشر می‌زنند! آنهایی که از آن‌ور دنیا آمده‌اند و این‌ور دنیا را به آتش کشیده‌اند، صحبت از حقوق بشر می‌کنند. آنهایی که قضیه اختلاف نژادی مبدأ امرشان است، حتی نژادسفید را هم قبول ندارند، فقط یک نژاد و آن نژاد خودشان را قبول دارند، آنها از وحدت نژاد صحبت می‌کنند، آنها از این که نباید نژاد مختلف باشد. دنیا، وضعش این‌طور شده است که ظالم بیشتر کانّه داد رحمت می‌دهد از مظلوم. آن کسی که مردم را پایمال دارد می‌کند، بیشتر از حقوق بشر صحبت می‌کند. شما ببینید که در این هواپیماربایی که همه دست اندرکاران ایران محکوم کردند این را، و بعد هم به این وضع خوب حل قضیه را کردند، باز هم می‌گویند که خود اینها دخالت داشتند. این دلیل بر این است که اضطراب درشان پیدا شده، مضطربند. کسانی که مضطرب می‌شوند در یک امری، دست و پایشان را گم می‌کنند، نمی‌دانند چی چی بگویند. اگر چنانچه این هواپیماربایی از ایران شده بود و در یک جای دیگر بود و این طوری حل شده بود، حالا می‌دیدید که چه بساطی در دنیا درآمده بود، و در تبلیغات درآمد که چه جور خوب درست شد، چه جور خوب عمل شد، چه جور شد، چه جور شد. لکن وقتی که ایران این کار را کرده است، اصلاً سکوت کردند در آن. گاهی یک چیزی می‌گویند، لکن رئیس امریکا می‌گوید که باز ما شواهدی بر این که احتمال این را بدهیم ایران کرده است، نمی‌دهیم. لکن از آن‌ور می‌گویند که - همان امریکایی‌ها می‌گویند - خود ایران دخالت داشتند در این امر؛ شواهد واضح است که خود ایران دخالت داشته! این، برای این است که مضطربند. جمهوری اسلامی و این نهضت همگانی اسلامی، اینها را مضطرب کرده که نمی‌دانند چی چی بگویند، هر وقتی‌
  • یک چیزی می‌گویند. و این برای این است که، این یک قدرت اسلامی است که یک جلوه کمی کرده است و اینها را این‌طور مضطرب کرده است، والّا چرا باید این‌طور فتنه بکنند و این‌طور افترا بزنند؟ دائماً مشغول افترا زدنند به جمهوری اسلامی. دائماً راجع به این که در جمهوری اسلامی حقوق بشر دارد از بین می‌رود و جاهای دیگر نه! حقوق بشر سر جای خودش هست. امریکا سرجای خودش هست و رؤسای استکبار حفظ می‌کنند حقوق بشر را! فقط در ایران است که حقوق بشر از بین می‌رود! این برای این است که، مضطرب‌اند اینها. از اسلام اضطراب دارند، از این که اسلام پیشبرد بکند، اینها می‌ترسند. از این جهت، این‌طور می‌گویند و این موجب تقویت شما بشود.
    تبلیغات منفی دشمن، دلیل بر عظمت نظام اسلامی
    هرچه آنها در بوق هایشان بر ضد شما صحبت کنند، دلیل بر قوّت شماست و دلیل بر عظمت اسلام و عظمت جمهوری اسلامی است، و این باید باعث تقویت ما بشود. آنها برای تضعیف ما این‌طور بوق‌ها را به بار می‌آورند و ما از اثر این معنا - چون ریشه را می‌دانیم که چی هست - تقویت می‌شویم. اگر ایران، یک جایی بود که سستی داشت و جمهوری اسلامی دیگر از بین می‌خواست برود، این قدر سروصدا نمی‌شد. چون می‌بینند که استقرار پیدا کرده است، همه چیزش مستقر شده است و دارد پیش می‌رود، اینها دست و پایشان را گم کرده‌اند و شروع کرده‌اند به این حرف‌ها زدن، و این موجب تقویت روحی شما و ملت ما باید بشود و جنگنده‌های ما بشود.
    ان شاء الله خداوند تبارک و تعالی به برکت این روز شریف که هم ولادت مؤسس اسلام و مؤسس توحید است - و توحید به معنای اعلا - و هم ولادت ناشر احکام اسلام است، به همه مسلمین و به همه مظلومان مبارک کند، و خداوند همه شما را مؤید کند.
    والسلام علیکم و رحمة الله‌




نامه اخلاقی - عرفانی به آقای سید احمد خمینی
  •   نامه
    زمان: شب 27 آبان 1365 / 15 ربیع الاول 1407
    مکان: تهران، جماران
    موضوع: وصیت اخلاقی - عرفانی، و اهمیت نماز در ترقیات روحی
    حضار: خمینی، سید احمد
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدللَّه والصّلوة والسّلام علی رسول الله صلّی الله علیه و آله.
    وصیتی است از پدری پیر که عمری را با بطالت و جهالت گذرانده، و اکنون به سوی سرای جاوید می‌رود با دست خالی از حسنات و نامه‌ای سیاه از سیّئات، با امید به مغفرت الله - و رجاء به عفوالله است - به فرزندی جوان که در کشاکش با مشکلات دهر، و مختار در انتخاب صراط مستقیم الهی - که خداوند به لطف بی‌کران خود هدایتش فرماید - یا خدای ناخواسته انتخاب راه دیگر - که خداوند به رحمت خود از لغزشها محفوظش فرماید.
    فرزندم! کتابی را که به تو هدیه می‌کنم شمّه ایست از صلوة عارفین و سلوک معنوی اهل سلوک؛ هر چند قلم مثل منی عاجز است از بیان این سفرنامه. و اعتراف می‌کنم که آنچه نوشته‌ام از حدّ الفاظ و عباراتی چند بیرون نیست، و خود تاکنون به بارقه‌ای از این شمّه دست نیافتم.
    پسرم! آنچه در این معراج است غایة القصوای آمال اهل معرفت است که دست ما از آن کوتاه است (عنقا شکار کس نشود دام بازگیر) (1) لکن از عنایات خداوند رحمان نباید مأیوس شویم که او - جلّ و علا - دستگیر ضعفا و معین فقراء است.
    عزیزم! کلام در سفر از خلق به حق، و از کثرت به وحدت، و از ناسوت به مافوق‌

  • جبروت است، تا حدّ فنای مطلق که در سجده اول حاصل شود، و فنای از فنای که پس از صحو، (1) در سجده دوم حاصل گردد. و این تمام قوس وجود است مِن الله و الی الله. و در این حال، ساجد و مسجودی و عابد و معبودی در کار نیست: هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ. (2)
    پسرم! آنچه در درجه اول به تو وصیت می‌کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی، که این شیوه جُهّال است؛ و از معاشرت با منکرین مقامات اولیا بپرهیزی، که اینان قُطّاع طریق حق هستند.
    فرزندم! از خودخواهی و خودبینی به درآی که این ارث شیطان است، که به واسطه خودبینی و خودخواهی از امر خدای تعالی به خضوع برای ولیّ و صفیّ او - جلّ و علا - سر باز زد. و بدان که تمام گرفتاریهای بنی آدم از این ارث شیطانی است که اصل اصول فتنه است؛ و شاید آیه شریفه وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی‌ لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّه (3) در بعض مراحل آن، اشاره به جهاد اکبر و مقاتله با ریشه فتنه که شیطان بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلوب انسان‌ها شاخه و ریشه دارد، باشد. و هرکس برای رفع فتنه از درون و برون خویش باید مجاهده نماید. و این جهاد است که اگر به پیروزی رسید همه چیز و همه کس اصلاح می‌شود.
    پسرم! سعی کن که به این پیروزی دست یابی، یا دست به بعض مراحل آن. همّت کن و از هواهای نفسانیه که حدّ و حصر ندارد، بکاه، و از خدای متعال - جلّ و علا - استمداد کن که بی‌مدد او کس به جایی نرسد.
    و نماز، این معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به این مقصد است. و اگر توفیق یابی و یابیم به تحقّق یک رکعت آن و مشاهده انوار مکنون در آن و اسرار مرموز آن، ولو به قدر طاقت خویش، شمّه‌ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم، و

  • دورنمایی از صلاة معراج سیّد انبیا و عرفا - علیه و علیهم و علی آله الصلاة و السلام - را مشاهده کردیم؛ که خداوند منّان ما و شما را به این نعمت بزرگ منّت نهد. راه بس دور است و بسیار خطرناک و محتاج به زاد و راحله فراوان، و زاد مثل من یا هیچ یا بسیار اندک است، مگر لطف دوست - جلّ و علا - شامل شود و دستگیری کند.
    عزیزم! از جوانی به اندازه‌ای که باقی است استفاده کن که در پیری همه چیز از دست می‌رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی. از مکاید بزرگ شیطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیری می‌دهد تا جوانی با غفلت از دست برود، و به پیران وعده طول عمر می‌دهد. و تا لحظه آخر با وعده‌های پوچ انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او باز می‌دارد تا مرگ برسد، و در آن حال ایمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، می‌گیرد.
    پس در جوانی که قدرت بیشتر داری به مجاهدت برخیز، و از غیر دوست - جلّ وعلا - بگریز، و پیوند خود را هرچه بیشتر - اگر پیوندی داری - محکم‌تر کن؛ و اگر خدای نخواسته نداری، تحصیل کن و در تقویتش همّت گمار، که هیچ موجودی جز او - جلّ و علا - سزاوار پیوند نیست. و پیوند با اولیای او اگر برای پیوند به او نباشد، حیله شیطانی است که از هر طریق سدّ راه حق کند. هیچ گاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر که اولیای خُلّص چنین بودند و خود را لاشی‌ء (1) می‌دیدند؛ و گاهی حسنات خود را از سیّئات می‌شمردند. پسرم! هرچه مقام معرفت بالا رود، احساس ناچیزی غیر او - جلّ و علا - بیشتر شود.
    در نماز - این مِرقاة (2) وصول الی الله - پس از هر ستایش، تکبیری وارد است، چنانچه در دخول آن «تکبیر» است که اشاره به بزرگ‌تر بودن از ستایش است، ولو اعظم آن که نماز است. و پس از خروج، تکبیرات است که بزرگ‌تر بودن او را از توصیف ذات و صفات و افعال می‌رساند. چه می‌گویم، کی توصیف کند! و چه توصیف کند! و کی را

  • توصیف، و با چه زبان و چه بیان توصیف کند! که تمام عالم، از اعلی مراتب وجود تا اسفل سافلین، هیچ است و هرچه هست او است؛ و هیچ از هستی مطلق چه تواند گفت. و اگر نبود امر خدای تعالی و اجازه او - جلّ و علا - شاید هیچ یک از اولیا سخنی از او نمی‌گفتند، در عین حال که هرچه هست سخن از او است لاغیر، و کس نتواند از ذکر او سرپیچی کند که هر ذکر، ذکر او است. وَ قَضی‌ رَبُّکَ الّا تَعْبُدُوا الّا ایّاهُ (1)؛ و ایَّاکَ نَعْبُدُ وَ ایَّاکَ نَسْتَعینُ (2) که شاید از لسان حق خطاب به همه موجودات است: وَ انْ مِنْ شَیْ ءٍ الّا یُسبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ (3) این نیز به لسان کثرت است، وگرنه او حمد است و حامد است و محمود انَّ رَبَّک یُصَلّی (4)؛ اللهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْارْض (5).
    پسرم! ما که عاجز از شکر او و نعمت‌های بی‌منتهای اوییم، پس چه بهتر که از خدمت به بندگان او غفلت نکنیم که خدمت به آنان خدمت به حق است؛ چه که همه از اویند.
    هیچ گاه در خدمت به خلق الله خود را طلبکار مدان که آنان به حقّ منّت بر ما دارند، که وسیله خدمت به او - جلّ و علا - هستند. و در خدمت به آنان دنبال کسب شهرت و محبوبیت مباش که این خود حیله شیطان است که ما را در کام خود فرو برد. و در خدمت به بندگان خدا آنچه برای آنان پرنفع‌تر است انتخاب کن، نه آنچه برای خود یا دوستان خود؛ که این علامت صدق به پیشگاه مقدس او - جلّ و علا - است.
    پسر عزیزم! خداوند حاضر است و عالم محضر او است، و صفحه نفس ماها یکی از نامه‌های اعمالمان. سعی کن هر شغل و عمل که تو را به او نزدیک‌تر کند انتخاب کن که آن رضای او - جلّ و علا - است. در دل به من اشکال مکن که اگر صادقی، چرا خود چنین نیستی؟! که من خود می‌دانم که به هیچ یک از صفات اهل دل موصوف نیستم، و خوف‌

  • آن دارم که این قلم شکسته در خدمت ابلیس و نفس خبیث باشد، و فردا از من مؤاخذه شود؛ لکن اصل مطالبْ حق است اگرچه به قلم مثل منی [است‌] که از خصلت‌های شیطانی دور نیستم. و به خدای تعالی در این نَفَس‌های آخر پناه می‌برم و از اولیای او - جلّ و علا - امید دستگیری و شفاعت دارم.
    بارالها! تو خود از این پیر ناتوان و احمد جوان دستگیری کن، و عاقبت ما را ختم به خیر فرما، و با رحمت واسعه خود ما را به بارگاه جلال و جمال خود راهی ده.
    والسلام علی من اتبع الهدی‌
    شب 15 ربیع المولود 1407
    روح الله الموسوی الخمینی
    27/8/1365






*******************
سردار سرلشکر باقري-قبول قطعنامه 598 به خاطر یک نامه نبود-نکات مهم
بین {} در خبرگزاری فارس نیامده و از کلیپ آپارات از اینجا اضافه شده:

خبرگزاری فارس-بازخوانی|سردار باقری: قشری‌نگری است اگر فکر کنیم امام با دو خط نامه دیگران قطعنامه را پذیرفت
۴ مهر ۱۳۹۹
معاون ستاد کل نیروهای مسلح گفت: این قشری نگری است که بگوییم فلان شخص دو خط نامه نوشت و حضرت امام (ره) نیز در پی آن اقدام به پذیرش قطعنامه کردند، این مطلب با عقل سازگار نیست.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس، رهبر معظم انقلاب اسلامی اخیرا در ارتباط تصویری با مراسم تکریم و تجلیل از پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت، به بیان نکاتی درباره پذیرش قطعنامه 598 پرداختند و دفاع مقدس را از ابتدا تا انتها یکی از «عقلانی‌ترین و مدبرانه‌ترین حرکات ملت ایران» برشمردند و گفتند:
برخی‌ها تلاش دارند تا با استناد به خطایی که در یک جمعی صورت گرفته، دفاع مقدس را به بی‌تدبیری متهم کنند، در حالی‌که این دفاع از همان شروع کار یعنی همکاری ارتش و سپاه و انتخاب تاکتیک‌های مبتکرانه و شجاعانه و انجام اقدامات بزرگ و شگفت‌آور در عملیات‌ها تا پایان جنگ و قبول قطعنامه، همه مبتنی بر عقلانیت و تدبیر بود.
این بیانات که برداشت‌های مختلفی هم از آن صورت گرفت در روزهای اخیر مورد توجه بسیاری از رسانه‌ها قرار گرفته است.
بر همین اساس سرلشکر محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و معاون وقت این ستاد در سال ۱۳۹۳ به مناسبت هفته دفاع مقدس در برنامه شناسنامه به بیان مطالبی پرداخت که به با توجه به بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب، به بازخوانی بخشی از سخنان وی در این برنامه پرداختیم:
به نظر من قطعنامه ۵۹۸ در تیر ماه ۶۷ پذیرفته نشد و سابقه آن به 3-2 سال قبل از آن باز می گردد؛ هنگامی که پشتیبانی لازم از رزمنده ها در جبهه صورت نگیرد یا باید نشست و شاهد انهدام کشور بود یا باید برای خاتمه جنگ تصمیم گرفت؛ این قشری نگری است که بگوییم فلان شخص دو خط نامه نوشت {برای حضرت امام} و گفت اگر فلان کارها را نکنید نمی‌شود جنگید و حضرت امام (ره) نیز در پی آن اقدام به پذیرش قطعنامه کردند این مطلب با عقل سازگار نیست.
از سال ۶۵-۶۴ ضعف های ساختاری، زیر ساختی و اساسی ما در جنگ هویدا بود. قبل هم بود ولی دیگر عراقی ها به جایی رسیدند که به شدت قوی شدند؛ اتفاق فاو افتاد و عراق خطر را به جدیت احساس کردند، همه به حمایت از صدام برخواستند؛ اطلاعات موجود است میزان تسلیحات و کمک هایی که به عراق در سال های ۶۵-۶۴ شد قابل قیاس با گذشته نیست. عراقی ها با ۴۰۰ هواپیما و ۱۲ لشگر زمینی جنگ را آغاز کردند، این ۴۰۰ هواپیما در طول جنگ ساقط شد و ۱۲ لشگر منهدم گشت. من مسئول شمارش این ها بودم. ولیکن در روزی که ما قطعنامه را پذیرفتیم عراق ۷۰۰ هواپیمای روز دنیا را داشت و دارای ۵۶ لشگر بود. یک میلیون رزمنده داشت. ما با یک ارتش قدرتمند این گونه مواجه بودیم.
در مقابل چنین ارتش قدرتمندی ۸ ما در گرو ۹ بود؛ حضرت امام (ره) اعلام می کردند جنگ جنگ تا پیروزی {حضرت امام میفرمودند جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم، تا این حد}، آیا بدنه کشور به این نحو از جنگ پشتیبانی می کردند؟ و آیا جنگ به این نحو ادامه پذیر بود؟
حوادثی که در بهار ۶۷ اتفاق افتاد و بسیاری از سرزمین هایی که در طول جنگ موفق به تصرف آن ها شده بودیم را دشمن باز پس گرفت، از جمله اتفاقاتی بود که برای آن تصمیم گرفته می شد؛ دشمن تا نزدیکی اهواز آمد و باید برای جنگ تصمیم گرفته می شد ما برای مقابله با سلاح های پیشرفته شیمیایی عراقی ها حتی ماسک به درد بخور نداشتیم؛ آن ماسک های موجود که در فیلم ها است نیز از بین ۱۵ عامل شیمیایی پاسخگوی ۳-۲ عامل بود؛ آن ماسک ها به درد گاز اشک آور می خورد؛ وقتی گاز اعصاب می زدند این ماسک ها عمل نمی کرد؛ بچه های ما همانند برگ خزان می ریختند؛ باید برای این اتفاقات تصمیم گیری می شد.
{و این جاری است در طول زمان جاری است یعنی اگر میخواهیم که روزی مجبور به قبول قطعنامه‌ای نشویم باید قدرتمند بشویم، ما در منطقه‌ای و بین قدرتهایی زندگی میکنیم که اگر قوی نباشیم حتما پایمال میشویم....پذیرش قطعنامه یک همچین داستانی است، نه میشود کسی را متهم کرد...باید بهتر از این بدنه دولت ما و بدنه کشور ما بهتر از این از جنگ دفاع میکرد تا به آن روز نرسیم، بسیار برای ما تلخ بود، خیلی از ما ها آرزو میکردیم که کاش زنده نمیماندیم و آن روز را نمیدیدیم اما حد اقل برای سطح راهبردی جنگ روشن بود که تصمیمی غیر آن نمیشود گرفت و تصمیم عاقلانه‌ای بود و در آن تیرماه ۶۷ کاری غیر از آن نمیشد کرد ولی باید چاره را قبل از آن میکردیم}.