کتاب ولایت فقیه-جلسات نجف

شرح حال آية اللَّه السيد روح الله الموسوي الخميني(1320 - 1409 هـ = 1902 - 1989 م)
سالشمار زندگى امام خمینى-علی اکبر ذاکری
منشور روحانیت-۳ اسفند ۶۷
اعلان جمهوري اسلامي ايران(1399 هـ = 1358 = 1979 م)
جنگ ایران و عراق(1400 - 1408 هـ = 1359 - 1367 ش = 1980 - 1988 م)
نامه محرمانه حضرت امام خمینی(ره) به مسئولان نظام در خصوص قطعنامه 598 + اسناد
فتح خرمشهر و پس از آن
ولايت فقيه
قاتلوهم حتی لا تکون فتنة-تا پیروزی-تا رفع فتنة
تشکیل حکومت-دویست روایت هم اگر باشد-امر به معروف
ولایت فقیه در محدود کردن مالکیت
سخنرانی پس از ۱۹ دی-مدرس-شیخ الرئیس-ابن سینا-ترس از گاو-شاخ-سلاح-عقل
کتاب ولایت فقیه-جلسات نجف-
کتاب ولاية الفقيه للسيد مصطفى الخميني
إنّما البحث حول سؤال و نكتة-کتاب ولاية الفقيه للسيد مصطفى الخميني



ولايت فقيه (امام خمينى)
......پيشگفتارها ؛ ص : 1
.............مقدمه ناشر: ؛ ص : 1
.............مقدمه مؤلف ؛ ص : 9
......دلايل لزوم تشكيل حكومت ؛ ص : 25
.............لزوم مؤسسات اجرايى ؛ ص : 25
.............سنت و رويه رسول اكرم(ص) ؛ ص : 26
.............ضرورت استمرار اجراى احكام ؛ ص : 26
.............رويۀ امير المؤمنين علي بن أبي طالب(ع) ؛ ص : 28
.............ماهيت و كيفيت قوانين اسلام ؛ ص : 28
......بررسى نمونه‌هايى از احكام اسلامى ؛ ص : 31
.............1 احكام مالى ؛ ص : 31
.............2 احكام دفاع ملى ؛ ص : 33
.............3 احكام احقاق حقوق و احكام جزايى ؛ ص : 34
....................لزوم انقلاب سياسى ؛ ص : 34
....................لزوم وحدت اسلامى ؛ ص : 36
....................لزوم نجات مردم مظلوم و محروم ؛ ص : 37
....................لزوم حكومت از نظر اخبار ؛ ص : 38
......طرز حكومت اسلامى ؛ ص : 43
.............اختلاف آن با ساير طرز حكومتها ؛ ص : 43
.............شرايط زمام دار ؛ ص : 47
....................1 علم به قانون 2 عدالت. ؛ ص : 47
....................شرايط زمام دار در دورۀ غيبت ؛ ص : 49
....................ولايت فقيه ؛ ص : 50
....................ولايت اعتبارى ؛ ص : 51
....................ولايت تكوينى ؛ ص : 53
.............حكومت وسيله‌اى است براى تحقق بخشيدن به هدفهاى عالى ؛ ص : 54
.............هدفهاى عالى حكومت ؛ ص : 55
.............خصال لازم براى تحقق اين هدفها ؛ ص : 56
......ولايت فقيه به استناد اخبار ؛ ص : 59
.............روايت نخست ؛ ص : 59
....................ما در بارۀ اين روايت روى دو فرض صحبت مى‌كنيم: ؛ ص : 60
.............روايت دوم ؛ ص : 66
....................در بارۀ متن اين روايت ؛ ص : 66
....................در مفهوم روايت ؛ ص : 67
.............روايت سوم ؛ ص : 69
....................هدف بعثتها و وظايف انبيا ؛ ص : 70
....................حكومت بر وفق قانون ؛ ص : 72
.............روايت چهارم ؛ ص : 75
....................منصب قضا متعلق به كيست ؛ ص : 75
....................دادرسى با فقيه عادل است ؛ ص : 75
.............روايت پنجم ؛ ص : 77
.............روايت ششم ؛ ص : 78
.............روايت هفتم«مقبوله عمر بن حنظلة» ؛ ص : 83
....................برسى مقبوله«عمر بن حنظله» ؛ ص : 88
..........................تحريم دادخواهى از قدرتهاى ناروا ؛ ص : 90
..........................حكم سياسى اسلام ؛ ص : 91
..........................مرجع امور علماى اسلام‌اند ؛ ص : 91
..........................علما منصوب به فرمانروايى‌اند ؛ ص : 91
.............روايت هشتم ؛ ص : 92
....................آيا علما از منصب حكومت معزولند؟ ؛ ص : 94
....................منصبهاى علما هميشه محفوظ است ؛ ص : 95
.............«صحيحۀ قداح» روايت نهم ؛ ص : 96
.............روايت ابو البخترى روايت دهم ؛ ص : 97
....................بررسى روايت ؛ ص : 97
.............اثبات ولايت فقيه از طريق نص ؛ ص : 104
....................مؤيدى از فقه رضوى ؛ ص : 105
....................ساير مؤيدات ؛ ص : 105
......برنامه مبارزه براى تشكيل حكومت اسلامى ؛ ص : 127
.............اجتماعات در خدمت تبليغات و تعليمات ؛ ص : 131
.............عاشورايى به وجود آوريد ؛ ص : 133
.............مقاومت در مبارزه‌اى طولانى ؛ ص : 134
.............اصلاح حوزه‌هاى روحانيت ؛ ص : 137
....................از بين بردن آثار فكرى و اخلاقى استعمار ؛ ص : 137
....................اصلاح مقدس‌نماها ؛ ص : 143
....................تصفيه حوزه‌ها ؛ ص : 146
....................آخوندهاى دربارى را طرد كنيد ؛ ص : 148
.............حكومتهاى جائر را براندازيم ؛ ص : 149



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 1‌

[پيشگفتارها]

مقدمه ناشر:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمد للَّه و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلي العظيم و الصلاة و السلام على رسول اللَّه محمد خاتم النبيين و آله الطيبين.
كتاب «ولايت فقيه» كه اينك متن مصحح آن همراه با پانوشته‌هاى توضيحى و مجموعه‌اى از فهرستها به جامعه اهل فضل و تحقيق و مشتاقان آثار حضرت امام تقديم مى‌گردد، مجموعه سيزده سخنرانى است كه حضرت امام خمينى، سلام اللَّه عليه، در فاصله سيزده ذيقعده 1389 تا دوم ذيحجه 1389) مطابق با 1/ 11/ 1348 تا 20/ 11/ 1348 ش. (در ايام اقامت در نجف اشرف ايراد فرموده‌اند.
اين سخنرانيها در همان ايام به صور مختلف، گاهى كامل و گاه به صورت يك يا چند درس تكثير و منتشر شده است.
و در پاييز 1349 ش. پس از ويرايش و تأييد حضرت امام براى چاپ آماده گرديد و نخست توسط ياران امام در بيروت به چاپ رسيد و پنهانى به ايران فرستاده شد و همزمان براى استفاده مسلمانان انقلابى به كشورهاى اروپايى و امريكا و پاكستان و افغانستان ارسال گرديد.
اين كتاب قبل از پيروزى انقلاب اسلامى نيز در سال 1356 ش.
در ايران با نام «نامه‌اى از امام موسوى كاشف الغطاء» به ضميمه «جهاد اكبر» چاپ شده‌است.
كتاب «ولايت فقيه» همچون ديگر آثار امام خمينى در رژيم شاه در صدر ليست‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 2‌
كتب ممنوعه قرار داشت و چه بسيار بودند كسانى كه به جرم چاپ و تكثير اين كتاب و حتى به جرم همراه داشتن و يا مطالعه اين اثر به زندان افتاده و زير شكنجه قرار مى‌گرفتند ولى على رغم فشار ساواك و تضييقات رژيم شاه، جانبدارى از انديشه حكومت اسلامى كه مبانى فقهى آن در كتاب حاضر به وسيله حضرت امام خمينى تبيين گرديده بود به سرعت در ميان نيروهاى مسلمان و انقلابى در حوزه‌هاى علميه، دانشگاه‌ها و ديگر مراكز گسترش يافت و ايده تشكيل حكومت اسلامى بر اساس ولايت فقيه به عنوان يكى از اصلى‌ترين آرمان‌هاى قيام پانزده خرداد و نهضت امام خمينى جلوه‌گر شد.
فقها در باب ولايت فقيه معمولًا به تناسب مورد در ابواب مختلف فقه بحثهاى كوتاهى كرده‌اند و گر چه بعضى بسيار مختصر و برخى به تفصيل بيشتر به موضوع پرداخته‌اند اما يك بحث منظم و جامع در اين مورد در كتب فقهى قدما ديده نمى‌شود كه‌دليل آن را مى‌بايست در شرايط سياسى و اجتماعى حاكم بر تاريخ گذشته ممالك اسلامى و سلطه حكومت‌هاى جائر و عدم امكان طرح چنين مباحثى به لحاظ مهيا نبودن شرايط حاكميت فقها جستجو كرد.
در عين حال قطع نظر از اختلاف آراى فقهاى شيعه در محدوده اختيارات و شئون ولايت فقيه در زمان غيبت، عموم فقها در اثبات نوعى ولايت براى فقيه جامع الشرايط اجمالًا اتفاق نظر دارند، كه اخيراً در همين رابطه آراى فقها در باب ولايت و دامنه اختيارات آنها در زمان غيبت در ضمن كتاب‌هايى چند گردآورى شده است.
بر اساس منابع موجود مرحوم آيت اللَّه ملا احمد نراقى از علماى عصر قاجاريه در كتاب «عوائد الأيام» بيشتر و جامع‌تر از سايرين به اين موضوع پرداخته است.
ايشان ابتدا با تمسك به روايات متعدد، به طور كلى ثابت كرده است كه در «عصر غيبت» فقيه در دو چيز حق ولايت دارد.
1- در همه امورى كه پيامبر (ص) و ائمه (ع) در آنها صاحب اختيار بوده و ولايت داشته‌اند مگر اينكه مواردى به دليل شرعى استثنا شود.
2- در همه امورى كه با دين و دنياى بندگان خدا ارتباط دارد و بايد انجام شود.
ايشان در ادامه به ده مورد از شئونات ولايت فقها و از آن جمله: افتاء، اجراى حدود الهى، حفظ اموال يتيمان و مجانين و غايبين، تصرف در اموال امام معصوم (ع) و با استناد به آيات و‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 3‌
و روايات و استدلال‌هاى فقهى توجه خاص كرده و به تفصيل بحث كرده است.
«1» گر چه از مطالب اوليه مرحوم نراقى (رض) بر مى‌آيد كه او ولايت فقيه را شامل امر حكومت نيز مى‌دانسته است، اما خود در وجهى گسترده بر آن تصريح و تأكيد نمى‌كند.
پس از مرحوم نراقى، حضرت امام خمينى (س) تنها فقيهى است كه علاوه بر بحث در اين مورد مثل ساير فقيهان به تناسب مسائل مختلف، ولايت فقيه را در تصدى امر حكومت با همان معناى جامع و شامل، براى اولين بار با روشنى و تأكيد و تصريح، تفصيلًا مورد بررسى و اثبات قرار داده است و چنانكه اشاره شد مبحث ولايت فقيه را يك بار به صورت شفاهى در طى سيزده جلسه در نجف اشرف تدريس نموده‌اند كه كتاب حاضر، صورت مكتوب و ويرايش شده همان درس‌هاست.
و بار ديگر مبحث ولايت فقيه را در جلد دوم- از مجموعه پنج جلدى- «كتاب البيع» «2» تقريباً با همان سبك نوشته‌اند.
امام خمينى در كتاب «ولايت فقيه» با عنايت و تأكيد بسيار، اصل «ولايت»- كه‌اساس و پايه تمام وظايف است- بخصوص ولايت در امر حكومت و جنبه‌هاى سياسى آن را مورد بررسى قرار داده‌اند.
و در اين باب علاوه بر تبيين عوامل سياسى و اجتماعى كه سبب شده است تا اين مهمترين موضوع اسلامى مورد بى‌اعتنايى قرار گيرد، ضمن بحثهاى‌استدلالى بر همان روش متقن فقهى، به برنامه‌ريزى عملى براى تحقق ولايت فقيه در امر حكومت با طرح كردن راه‌هاى مشخص و قابل عملى نيز توجه داشته‌اند.
حضرت امام در اين كتاب ابتدا به نقشه‌هاى دشمنان كه براى نابودى اسلام به معرض اجرا گذارده شده اشاره مى‌كنند و با بيانى مستدل به شبهاتى از قبيل اينكه اسلام در عصر تمدن و صنعت قادر نيست جامعه را اداره كند و يا اينكه موازين حقوقى آن براى حل مشكلات جامعه ضعيف و ناتوان است، پاسخ مى‌دهند و در همين رابطه اشاره مى‌كنند كه القائات دشمنان در ايجاد زمينه لازم براى جدايى دين از سياست حتى در حوزه‌هاى علميه نيز اثر كرده است به طورى كه اگر كسى بخواهد درباره حكومت اسلامى سخن بگويد، بايد تقيه كند.
امام خمينى با اشاره به ضعف‌هاى داخلى و خودباختگى در برابر تمدن جديد كه رهاورد تبليغات استعمارگران بوده است، به حوزه‌ها و طلاب جوان و انديشمندان اسلام‌
______________________________
(1). كتاب البيع؛ ج 2، ص 501- 459، نشر مؤسسه اسماعيليان، قم.
(2). كتاب البيع؛ ج 2، ص 501- 459، نشر مؤسسه اسماعيليان، قم.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 4‌
هشدار مى‌دهند كه با جديت تمام به وظايف سياسى و اجتماعى خويش همت گمارند، و فريب اين نقشه‌ها و شبهه‌ها را نخورند زيرا اسلام با پيشرفت مادى مخالف نيست و مشكلات اجتماعى راه حلهاى اخلاقى و اعتقادى مى‌خواهد و اسلام دينى است جامع كه قادر است تمامى مشكلات را حل كند مشروط به آنكه انديشمندان و علماى اسلام به تلاش برخيزند.
امام خمينى با بيان اين واقعيت مسلّم تاريخى كه پيامبر اكرم (ص) خليفه تعيين كرده‌است.
اين سؤال را مطرح مى‌كند كه آيا تعيين خليفه براى بيان احكام است؟ بيان احكام كه خليفه نمى‌خواهد.
خليفه براى حكومت است، براى اجراى مقررات و قوانين است.
در اينجا مهم اين است كه ما به ضرورت تشكيل حكومت اسلامى معتقد شويم و در اين صورت است كه جايگاه خليفه روشن مى‌شود.
حضرت امام در اين كتاب مواردى را به عنوان دلايل ضرورت تشكيل حكومت اسلامى ذكر مى‌كنند كه عبارتند از: 1- عمل پيامبر در تشكيل حكومت.
2- ضرورت استمرار اجراى احكام الهى كه فقط در زمان پيامبر ضرورت ندارد بلكه براى هميشه است.
3- ماهيت و كيفيت قوانين اسلام كه بدون حكومت قابل اجرا نيست.
مثل: احكام مالى، دفاع ملى، و احكام حقوقى و جزايى.
امام خمينى پس از بيان مستدل ضرورت حكومت اسلامى، به سابقه تاريخى انحراف از اين اصل كه به عصر بنى اميه بازمى‌گردد و در دوران بنى عباس ادامه مى‌يابد، اشاره مى‌كنند.
با اين بيان كه روش آنان در حكومت شيوه‌اى ضد اسلامى و به صورت نظام شاهنشاهى ايران و امپراتورى روم و فراعنه مصر بود و در دوران‌هاى بعد نيز به همان اشكال غير اسلامى ادامه يافت.
حضرت امام تأكيد مى‌كند كه عقل و شرع بر قيام براى تغيير اين وضع حكم مى‌كنند پس وقوع يك انقلاب سياسى ضرورت مى‌يابد و علاوه بر ضرورت جلوگيرى از حكومت طاغوتى و لزوم ايجاد زمينه لازم براى حكومت اسلامى و پياده شدن احكام اسلام، لزوم وحدت امت اسلامى كه بر اثر عوامل گوناگون داخلى و خارجى دچار تفرقه شده و نيز لزوم نجات مردم مظلوم و محروم كه از تكاليف الهى مسلمين و بخصوص‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 5‌
علما مى‌باشد، انجام يك انقلاب سياسى را ضرورى مى‌سازد.
امام خمينى در ادامه با ذكر روايتى از فضل بن شاذان در فلسفه تشريع حكومت، به لزوم تشكيل حكومت از نظر اخبار و روايات مى‌پردازد.
بخش مهمى از كتاب «ولايت فقيه» به بيان فرق حكومت اسلامى با ساير حكومتها اختصاص يافته است و به اين نكته اشاره شده است كه حكومت اسلامى نوع خاصى از حكومت مشروطه است يعنى مشروط به قوانين اسلام؛ بدين جهت از نظر امام خمينى وظيفه قوه مقننه و مجالس قانونگذارى در واقع برنامه‌ريزى براى وزارتخانه‌هاى مختلف و تشكيلات حكومت در محدوده احكام اسلامى است نه قانونگذارى مصطلح در ساير حكومتها.
حضرت امام در ادامه مباحث ولايت فقيه به شرايط زمامدار كه مستقيماً ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلامى است اشاره مى‌كند و مى‌فرمايد: پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير براى زمامدار دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از: علم به قانون و عدالت.
ولايت فقيه در عصر غيبت موضوع مباحث بعدى كتاب است.
امام خمينى با تكيه بر مطالب گذشته مى‌فرمايند: «اكنون كه دوران غيبت است و از طرفى بنا است احكام اسلام اجرا شود و از طرف ديگر از طرف خداى متعال كسى براى اجراى احكام تعيين نشده است، تكليف چيست؟» و سرانجام پس از بررسى اين موضوع چنين نتيجه مى‌گيرند كه «خداوند خاصيت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان [شروع غيبت] حضرت صاحب (ع) موجود بود براى بعد غيبت هم قرار داده است.
اين خاصيت كه عبارت از علم‌به قانون و عدالت باشد در عده بيشمارى از فقهاى عصر ما موجود است، اگر با هم اجتماع كنند مى‌توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند» و بعد به اين مطلب اشاره مى‌كنند كه ولايت فقيه يك امر اعتبارى عقلايى است و تمام اختياراتى كه پيامبر و ائمه براى اداره جامعه داشته‌اند براى فقيه جامع الشرايط نيز ثابت است و اين ولايت «واقعيتى جز جعل ندارد و فى حد ذاته شأن و مقامى نيست بلكه وسيله انجام وظيفه اجراى‌احكام است».
حضرت امام پس از اين مباحث به هدف‌هاى عالى حكومت و خصال لازم براى حاكم‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 6‌
اشاره مى‌كنند و با ذكر اخبار و استدلال بر آنها به اثبات ولايت براى فقيه در معناى تصدى حكومت مى‌پردازند كه قسمت اعظم اين كتاب را همين مباحث تشكيل مى‌دهد.
بخش پايانى كتاب به ضرورت برنامه‌ريزى مبارزه طولانى براى رسيدن به اين هدف الهى اختصاص يافته است.
امام خمينى در اين قسمت ابتدا به مسأله تبليغات و تعليمات و اهميت و ضرورت آنها اشاره مى‌كنند و مى‌فرمايند: بايد اجتماعات در خدمت اين دو امر قرار گيرد.
بايد در اين مورد مثل عاشورا برخورد شود بايد كارى كرد كه راجع به حكومت اسلامى موج به وجود آيد و اجتماعات بر پا گردد. و نبايد منتظر بود كه زود به نتيجه برسد بلكه بايد به يك مبارزه طولانى همت گماشت.
لزوم پرداختن به امور آموزشى و تبليغاتى، اصلاح حوزه‌ها، از بين بردن آثار فكرى و اخلاقى استعمارى، اصلاح مقدس‌نماها، تصفيه حوزه‌ها و طرد آخوندهاى دربارى و اقدامهاى عملى براى براندازى حكومت‌هاى جائر، از جمله مسائلى است كه در قسمت نهايى كتاب مطرح شده است.
توجه خوانندگان گرامى را به اين نكته جلب مى‌كنيم كه امام خمينى پس از آنكه قيام الهى خويش را در پرتو عنايات حق تعالى و بيدارى و اتحاد مردم در 22 بهمن 1357 با سرنگونى نظام سلطنتى ايران و تشكيل جمهورى اسلامى در اين كشور به ثمر نشاند، بر اساس خواست عمومى ملت ايران و بر طبق اصول قانون اساسى نظام اسلامى در نقش رهبر انقلاب اسلامى، ولايت و هدايت جامعه اسلامى را بر عهده گرفت، از اين رو فهم‌دقيق ابعاد نظريه حضرت امام در باب «ولايت فقيه» كه اصول آن در كتاب حاضر ارائه شده‌است، زمانى كامل خواهد شد كه به مشى عملى آن حضرت در دوران زمامدارى جامعه و آرا و نظرياتى كه در برهه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در زمينه اصل ولايت فقيه و محدوده اختيارات و شئون ولايت ابراز نموده‌اند و در سخنرانى‌ها و پيام‌ها و نامه‌هاى ايشان منعكس گرديده است، توجه كافى مبذول شود.
بارالها، دست ستمگران را از بلاد مسلمين كوتاه كن.
خيانتكاران به اسلام و ممالك اسلامى را ريشه‌كن فرما.
سران دولتهاى اسلام را از اين خواب گران بيدار كن تا درمصالح ملتها كوشش كنند، و از تفرقه‌ها و سودجوييهاى شخصى دست بردارند.
نسل‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 7‌
جوان و دانشجويان دينى و دانشگاهى را توفيق عنايت فرما تا در راه اهداف مقدسه اسلام بپاخيزند، و با صف واحد در راه خلاص از چنگال استعمار و عمال خبيث آن و دفاع از كشورهاى اسلامى اشتراك مساعى كنند.
فقها و دانشمندان را موفق كن كه در هدايت و روشن كردن افكار جامعه كوشا باشند؛ و اهداف مقدسه اسلام را به مسلمين خصوصا نسل جوان برسانند؛ و در برقرارى حكومت اسلامى مجاهدت كنند.
إنّك ولى التوفيق.
و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلي العظيم.
«3» مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)
______________________________
(3) دعاى مندرج در پايان كتاب حاضر ولايت فقيه.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 9‌

مقدمه [مؤلف]
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ و به نستعين‌
الحمد للّٰهِ ربِّ العالمين و صلّى اللّٰه على خير خلقه محمد و آله اجمعين موضوع «ولايت فقيه» فرصتى است كه راجع به بعضى امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولايت فقيه از موضوعاتى است كه تصور آنها موجب تصديق مى‌شود، و چندان به برهان احتياج ندارد. به اين معنى كه هر كس عقايد و احكام اسلامى را، حتى اجمالًا، دريافته باشد چون به ولايت فقيه برسد و آن را به تصور آورد، بى‌درنگ تصديق خواهد كرد، و آن را ضرورى و بديهى خواهد شناخت. اين كه امروز به ولايت فقيه چندان توجهى نمى‌شود و احتياج به استدلال پيدا كرده، علتش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموماً، و حوزه‌هاى علميه خصوصاً، مى‌باشد. اوضاع اجتماعى ما مسلمانان و وضع حوزه‌هاى علميه ريشۀ تاريخى دارد كه به آن اشاره مى‌كنم.
نهضت اسلام در آغاز گرفتار يهود شد؛ و تبليغات ضد اسلامى و دسايس فكرى را نخست آنها شروع كردند و به طورى كه ملاحظه مى‌كنيد، دامنۀ آن تا به حال كشيده شده است. بعد از آنها نوبت به طوايفى رسيد كه به يك معنى شيطانتر از يهودند. اينها به صورت استعمارگر از سيصد سال پيش، يا بيشتر، به كشورهاى اسلامى راه پيدا كردند «1»؛ و براى‌
______________________________
(1) از اواسط قرن شانزدهم ميلادى، يعنى بيش از 3 قرن پيش بود كه پرتقاليها و به دنبال آنان اتباع كشورهاى هلند، انگلستان، فرانسه و ايتاليا به استعمار كشورهاى مسلمان نشين پرداختند. در آغاز كشورهاى تازه كشف شده آفريقا، و بعد از پيدا شدن راههاى دريايى، كشورهاى آسيايى (كه ارتباط آنها بعد از استيلاى تركان عثمانى بر قسطنطنيه، با اروپا قطع شده بود) تحت استعمار در آمد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 10‌
رسيدن به مطامع استعمارى خود لازم ديدند كه زمينه‌هايى فراهم سازند تا اسلام را نابود كنند. قصدشان اين نبود كه مردم را از اسلام دور كنند تا نصرانيت نضجى بگيرد؛ چون اينها نه به نصرانيت اعتقاد داشتند و نه به اسلام؛ لكن در طول اين مدت، و در اثناى جنگهاى صليبى «1»، احساس كردند آن چه سدى در مقابل منافع مادى آنهاست و منافع مادى و قدرت سياسى آنها را به خطر مى‌اندازد، اسلام و احكام اسلام است و ايمانى كه مردم به آن دارند. پس، به وسايل مختلف بر ضد اسلام تبليغ و دسيسه كردند. مبلغينى كه در حوزه‌هاى روحانيت درست كردند و عمالى كه در دانشگاهها و مؤسسات تبليغات دولتى يا بنگاههاى انتشاراتى داشتند و مستشرقينى كه در خدمت دولتهاى استعمارگر هستند همه دست به دست هم داده در تحريف حقايق اسلام كار كردند. به طورى كه بسيارى از مردم و افراد تحصيل كرده نسبت به اسلام گمراه و دچار اشتباه شده‌اند.
اسلام دين افراد مجاهدى است كه به دنبال حق و عدالتند. دين كسانى است كه آزادى و استقلال مى‌خواهند. مكتب مبارزان و مردم ضد استعمار است. اما اينها اسلام را طور ديگرى معرفى كرده‌اند و مى‌كنند. تصور نادرستى كه از اسلام در اذهان عامه به وجود آورده و شكل ناقصى كه در حوزه‌هاى علميه عرضه مى‌شود براى اين منظور است كه خاصيت انقلابى و حياتى اسلام را از آن بگيرند، و نگذارند مسلمانان در كوشش و جنبش و نهضت باشند؛ آزاديخواه باشند؛ دنبال اجراى احكام اسلام باشند؛ حكومتى به وجود بياورند كه سعادتشان را تأمين كند؛ چنان زندگى داشته باشند كه در شأن انسان است.
مثلًا تبليغ كردند كه اسلام دين جامعى نيست؛ دين زندگى نيست؛ براى جامعه‌
______________________________
(1) جنگهاى صليبى نام سلسله جنگهايى است كه بين قرون 11 و 13 ميلادى، ميان مسيحيان اروپايى و مسلمانان، به منظور گرفتن اورشليم (بيت المقدس) از مسلمين جريان داشت. اين جنگها كه طى 8 مرحله صورت گرفت، در 1096 م. (489 ه‍.) با فتواى پاپ اوربان دوم آغاز گرديد، و با مرگ سن‌لويى پادشاه فرانسه در 1270 م. (669 ه‍.) خاتمه يافت. مسيحيان از آن رو كه پارچه‌اى قرمز رنگ به شكل صليب، بر شانه راست خود دوخته بودند، به قشون صليب يا صليبيون مشهور شدند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 11‌
نظامات و قوانين ندارد؛ طرز حكومت و قوانين حكومتى نياورده است. اسلام فقط احكام حيض و نفاس است. اخلاقياتى هم دارد؛ اما راجع به زندگى و ادارۀ جامعه چيزى ندارد. تبليغات سوء آنها متأسفانه مؤثر واقع شده است. الآن گذشته از عامۀ مردم، طبقۀ تحصيل كرده، چه دانشگاهى و چه بسيارى از محصلين روحانى، اسلام را درست نفهميده‌اند و از آن تصور خطايى دارند. همان طور كه مردم افراد غريب را نمى‌شناسد، اسلام را هم نمى‌شناسد و [اسلام] در ميان مردم دنيا به وضع غربت زندگى مى‌كند. چنانچه كسى بخواهد اسلام را آن طور كه هست معرفى كند، مردم به اين زوديها باورشان نمى‌آيد؛ بلكه عمال استعمار در حوزه‌ها هياهو و جنجال به پا مى‌كنند.
براى اين كه كمى معلوم شود فرق ميان اسلام و آن چه به عنوان اسلام معرفى مى‌شود تا چه حد است، شما را توجه مى‌دهم به تفاوتى كه ميان «قرآن» و كتب حديث، با رساله‌هاى عمليه هست: قرآن و كتابهاى حديث، كه منابع احكام و دستورات اسلام است، با رساله‌هاى عمليه، كه توسط مجتهدين عصر و مراجع نوشته مى‌شود، از لحاظ جامعيت و اثرى كه در زندگانى اجتماعى مى‌تواند داشته باشد، بكلى تفاوت دارد. نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيشتر است! از يك دوره كتاب حديث كه حدود پنجاه كتاب «1» است و همۀ احكام اسلام را در بر دارد، سه چهار كتاب مربوط به عبادات و وظايف انسان نسبت به پروردگار است، مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است؛ بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق، و سياست و تدبير جامعه است.
شما آقايان، كه نسل جوان هستيد و ان شاء اللّٰه براى آيندۀ اسلام مفيد خواهيد بود، لازم است در تعقيب مطالب مختصرى كه بنده عرض مى‌كنم در طول حيات خود در معرفى نظامات و قوانين اسلام جديت كنيد. به هر صورتى كه مفيدتر تشخيص مى‌دهيد، كتباً، شفاهاً، مردم را آگاه كنيد كه اسلام از ابتداى نهضت خود چه گرفتاريهايى داشته، و هم اكنون چه دشمنان و مصايبى دارد. نگذاريد حقيقت و ماهيت اسلام مخفى بماند، و‌
______________________________
(1) كتاب» در اصطلاح اهل فقه و حديث به ابوابى گفته مى‌شود كه در آنها احاديث مربوط به يك موضوع جمع‌آورى شده، يا احكام خاص يك موضوع مورد بحث قرار گرفته است. مانند «كتاب التوحيد»، «كتاب الايمان و الكفر»، «كتاب الصلاة» و مانند آن. في المثل دوره كافى در حديث شامل 35 «كتاب» است و يا شرائع الاسلام در فقه 50" كتاب" دارد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 12‌
تصور شود كه اسلام مانند مسيحيت اسمى و نه حقيقى چند دستور در بارۀ رابطۀ بين حق و خلق است، و «مسجد» فرقى با «كليسا» ندارد.
آن روز كه در غرب هيچ خبرى نبود و ساكنانش در توحش به سر مى‌بردند و آمريكا سرزمين سرخ پوستان نيمه وحشى بود، دو مملكت پهناور ايران و روم محكوم استبداد و اشرافيت و تبعيض و تسلط قدرتمندان بودند، و اثرى از حكومت مردم و قانون در آنها نبود «1»؛ خداى تبارك و تعالى به وسيلۀ رسول اكرم (ص) قوانينى فرستاد كه انسان از عظمت آنها به شگفت مى‌آيد. براى همۀ امور قانون و آداب آورده است. براى انسان پيش از آن كه نطفه‌اش منعقد شود، تا پس از آن كه به گور مى‌رود، قانون وضع كرده است. همان طور كه براى وظايف عبادى قانون دارد، براى امور اجتماعى و حكومتى قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام يك حقوق مترقى و متكامل و جامع است. كتابهاى قطورى كه از دير زمان در زمينه‌هاى مختلف حقوقى تدوين شده، از احكام «قضا» و «معاملات» و «حدود» «2» و «قصاص» «3» گرفته تا روابط بين ملتها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بين الملل عمومى و خصوصى، شمه‌اى از احكام و نظامات اسلام است. هيچ موضوع حياتى نيست كه اسلام تكليفى براى آن مقرر نداشته، و حكمى در بارۀ آن نداده باشد.
دستهاى اجانب براى اين كه مسلمين و روشن فكران مسلمان را، كه نسل جوان ما باشند، از اسلام منحرف كنند، وسوسه كرده‌اند كه اسلام چيزى ندارد، اسلام پاره‌اى احكام حيض و نفاس است! آخوندها بايد حيض و نفاس بخوانند!.
حق هم همين است. آخوندهايى كه اصلًا به فكر معرفى نظريات و نظامات و جهان‌بينى اسلام نيستند، و عمدۀ وقتشان را صرف كارى مى‌كنند كه آنها مى‌گويند و ساير كتابهاى [ «فصول»] اسلام را فراموش كرده‌اند، بايد مورد چنين اشكالات و حملاتى قرار‌
______________________________
(1) تاريخ تمدن اسلامى، جرجى زيدان، ج 10، ص 33- 41. تاريخ اجتماعى ايران، مرتضى راوندى، ص 660. ايران در زمان ساسانيان، آرتور كريستن‌سن، ص 470 و 523. جهان در عصر بعثت، شهيد محمد جواد باهنر، اكبر هاشمى رفسنجانى. تاريخ روم، آلبر ماله و ژول ايزاك. تاريخ كليساى قديم در امپراطورى روم و ..
(2) حد» در شرع اسلام بر آن دسته از مجازاتهاى بدنى اطلاق مى‌شود كه براى معاصى خاصى مقرر مى‌گردند. اندازه اين مجازاتها از سوى شارع تعيين شده است.
(3) قصاص» در فقه اسلام، عبارت است از آن كه به حكم قانون، عين جنايت خواه قتل باشد يا قطع عضو و يا ضرب و جرح، در مورد جانى اعمال شود؛ اگر كسى كه مورد جنايت واقع شده يا اولياى او تقاضاى قصاص نمايند و از اخذ ديه امتناع ورزند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 13‌
بگيرند. آنها هم تقصير دارند؛ مگر خارجيها تنها مقصرند؟ البته بيگانگان براى مطامع سياسى و اقتصادى كه دارند، از چند صد سال پيش، اساس را تهيه كرده‌اند و به واسطۀ اهمالى كه در حوزه‌هاى روحانيت شده موفق گشته‌اند. كسانى در بين ما، روحانيون، بوده‌اند كه ندانسته به مقاصد آنها كمك كرده‌اند تا وضع چنين شده است.
گاهى وسوسه مى‌كنند كه احكام اسلام ناقص است، مثلا آيين دادرسى و قوانين قضايى آن چنان كه بايد باشد نيست. به دنبال اين وسوسه و تبليغ، عمال انگليس به دستور ارباب خود اساس مشروطه را به بازى مى‌گيرند؛ و مردم را نيز (طبق شواهد و اسنادى كه در دست است) فريب مى‌دهند و از ماهيت جنايت سياسى خود غافل مى‌سازند. وقتى كه مى‌خواستند در اوايل مشروطه قانون بنويسند و قانون اساسى را تدوين كنند، مجموعۀ حقوقى بلژيكيها را از سفارت بلژيك قرض كردند، و چند نفرى (كه من اينجا نمى‌خواهم اسم ببرم) قانون اساسى را از روى آن نوشتند و نقايص آن را از مجموعه‌هاى حقوقى فرانسه و انگليس به اصطلاح «ترميم» نمودند! «1» و براى گول زدن ملت، بعضى از احكام اسلام را ضميمه كردند! اساس قوانين را از آنها اقتباس كردند و به خورد ملت ما دادند. اين مواد قانون اساسى و متمم آن كه مربوط به سلطنت و ولايتعهدى و امثال آن است، كجا از اسلام است؟ اينها همه ضد اسلامى است؛ ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است. سلطنت و ولايتعهدى همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده، و بساط آن را در صدر اسلام در ايران و رُم شرقى و مصر و يمن بر انداخته است. رسول اكرم (ص) در مكاتيب مباركش كه به امپراتور روم شرقى (هراكليوس) «2» و شاهنشاه ايران «3» نوشته، آنها را‌
______________________________
(1) طرح نخستين قانون اساسى مشروطه، توسط هيئتى از نمايندگان نوشته شد و در 51 اصل به تصويب رسيد. كسروى در اين باره مى‌نويسد: «گويا مشير الدوله و مؤتمن الملك و پسران صدر اعظم آن را مى‌نوشتند؛ يا بهتر بگوييم ترجمه مى‌كردند.» پس از آن كميسيونى تشكيل شد تا متنى به عنوان «متمم» به قانون اساسى بيفزايد. اين متن در ضمن 107 اصل تهيه شد. طبق روايت آقاى مصطفى رحيمى: «اين هيئت با استفاده از قانون اساسى بلژيك و تا حدى قانون اساسى فرانسه، و توجه به قوانين كشورهاى بالكان (از نظر تازه بودن مطالب و نزديكتر بودن به زمان تدوين متمم مورد بحث) به تدوين متمم قانون اساسى و رفع نقص قانون سابق پرداخت.» تاريخ مشروطۀ ايران، كسروى تبريزى، ص 170 و 224. قانون اساسى ايران و اصول دموكراسى، مصطفى رحيمى، ص 94. قانون اساسى و متمم آن، چاپخانۀ مجلس شوراى ملى.
(2) هراكليوس (هرقل) اول (حدود 575 641 م.) امپراطور روم شرقى.
(3) خسرو دوم معروف به خسرو پرويز (628 م.) شاه ساسانى.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 14‌
دعوت كرده كه از طرز حكومت شاهنشاهى و امپراطورى دست بردارند؛ از اين كه بندگان خدا را وادار به پرستش و اطاعت مطلقۀ خود كنند دست بردارند؛ و بگذارند مردم خداى يگانه و بى‌شريك را، كه سلطان حقيقى است بپرستند. «1» سلطنت و ولايتعهدى همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سيد الشهداء (ع) براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد. براى اين كه زير بار ولايتعهدى يزيد «2» نرود و سلطنت او را به رسميت نشناسد قيام فرمود، و همۀ مسلمانان را به قيام دعوت كرد. اينها از اسلام نيست. اسلام سلطنت و ولايتعهدى ندارد. اگر نقص به اين معنى باشد، اسلام ناقص است! چنانكه اسلام براى ربا خوارى و بانكدارى توأم با ربا خوارى و براى پياله فروشى و فحشا هم «قانون» و «مقررات» ندارد؛ چون اساساً اينها را حرام كرده است. اين هيئتهاى حاكمۀ‌
______________________________
(1) پيامبر اسلام در سال ششم از هجرت رسولانى را به سوى فرمانروايان كشورهاى همجوار اعزام فرمود از جمله آنان عبد اللّٰه بن حُذافۀ سَهمى را به سوى خسرو پرويز و دحية بن خليفه كلبى را به سوى قيصر روم گسيل داشت. پيامبر اسلام در نامه‌هاى خود آنان را به اسلام و يكتاپرستى دعوت فرمود. متن نامه پيامبر به خسرو پرويز چنين است: بسم اللّٰهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّٰهِ إلى كِسرىٰ عظيمِ فارسٍ. سلامٌ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدىٰ و آمَنَ باللّٰهِ وَ رَسُولِهِ، و شَهِدَ أنْ لٰا إلٰهَ إلَّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لٰا شَريكَ لَهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه. أدْعوكَ بدعايَةِ اللّٰهِ. فَإنّى أَنَا رَسُولُ اللّٰهِ إِلَى الناسِ كافَّةً. لِأُنْذِرَ مَنْ كٰانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكٰافِرِينَ. أسْلِمْ تَسْلَمْ فإنْ ابَيْتَ، فَعَلَيْكَ إثْمُ المَجوس.
(به نام خداوند بخشاينده مهربان. از محمّد، پيغمبر خدا، به كسرى، فرمانرواى پارس. درود بر كسى كه پيرو هدايت گردد و به خدا و فرستاده او ايمان آورد و گواهى دهد كه معبودى جز اللّٰه نيست كه يكى است و شريكى ندارد، و گواهى دهد محمد بنده و فرستادۀ اوست. تو را به سوى خدا مى‌خوانم و من فرستادۀ خدا به سوى همۀ مردم هستم تا گروندگان را بيم دهم و بر كافران حجت را تمام گردانم. اسلام بياور تا در امان مانى. پس اگر سرباز زنى، گناه مجوسيان بر گردن تو است.
متن نامۀ آن حضرت به هرقل: بسم اللّٰهِ الرَّحمنِ الرَّحيم. مِن مُحَمَّدِ بن عَبْدِ اللّٰهِ إِلى هِرْقَل عَظيمِ الرُّومِ. سَلامٌ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدىٰ أما بَعْدُ؛ فَإنّى أدْعُوكَ بِدِعايَةِ الْإسْلامِ؛ أسْلِمْ تَسْلَمْ؛ يُؤْتِكَ اللّٰهُ أجْرَكَ مَرَّتَيْنِ، فإنْ تَوَلَّيْتَ، فَإنَّما عَلَيْكَ إثْمُ الأَريسين. و «يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّٰهَ وَ لٰا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً. وَ لٰا يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ. فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ.» (به نام خداوند بخشايندۀ مهربان. از محمّد پسر عبد اللّٰه به هرقل، فرمانرواى روم. درود بر كسى كه پيرو هدايت گشت. اما بعد، من تو را به سوى اسلام دعوت مى‌كنم. اسلام بياور تا در امان مانى و خداوند به تو دو بار پاداش عطا كند. پس اگر روى برگردانى، گناه مردمانت بر گردن تو است. و «اى اهل كتاب به كلمه‌اى كه بين ما و شما يكسان است روى آوريد. و آن اين كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را با او شريك قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را به جاى خداوند واحد به خدايى نگيرد و اگر روى بگردانند، پس بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم.» (آل عمران/ 64).
مكاتيب الرسول، ج 1، ص 90 و 105.
(2) يزيد بن معاوية بن ابى سفيان (25- 64 ه‍. ق.) دومين خليفۀ اموى.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 15‌
دست نشاندۀ استعمار كه مى‌خواهند در بلاد اسلامى چنين كارهايى را رواج بدهند، البته اسلام را ناقص مى‌بينند، و مجبورند براى اين كارها قانونش را از انگليس و فرانسه و بلژيك، و اخيراً از آمريكا، وارد كنند! اين كه اسلام مقرراتى براى سر و صورت دادن به اين كارهاى ناروا ندارد، از كمالات اسلام است؛ از افتخارات اسلام است.
توطئه‌اى كه دولت استعمارى انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور بود: يكى، كه در همان موقع فاش شد، اين بود كه نفوذ روسيۀ تزارى را در ايران از بين ببرد. و ديگرى همين كه با آوردن قوانين غربى احكام اسلام را از ميدان عمل و اجرا خارج كند.
تحميل قوانين بيگانه بر جامعۀ اسلامى ما منشاء گرفتاريها و مشكلات بسيار شده است. اشخاص مطلعى الان در عدليه هستند كه از قوانين دادگسترى و طرز كار آن شكايتها دارند. اگر كسى گرفتار دادگسترى فعلى ايران يا ساير كشورهاى مشابه آن شود، يك عمر بايد زحمت بكشد تا مطلبى را ثابت كند. وكيل متبحرى كه در جوانى ديده بوديم مى‌گفته محاكمه‌اى را كه بين دو دسته است من تا آخر عمرم در ميان قوانين و چرخ و پر دستگاه دادگسترى مى‌چرخانم! و بعد از من پسرم اين كار را ادامه خواهد داد! الان درست همين طور شده است؛ مگر در مورد پرونده‌هايى كه اعمال نفوذ مى‌شود كه البته به سرعت، ولى به ناحق رسيدگى و تمام مى‌شود. قوانين فعلى دادگسترى براى مردم جز زحمت، جز بازماندن از كار و زندگى، جز اين كه استفاده‌هاى غير مشروع از آنها بشود نتيجه‌اى ندارد. كمتر كسى به حقوق حقۀ خود مى‌رسد. تازه در حل و فصل دعاوى همۀ جهات بايد رعايت شود، نه اين كه [فقط] هر كس به حق خود برسد. بايد ضمناً وقت مردم، كيفيت زندگى و كارهاى طرفين دعوى ملاحظه شود و هر چه ساده‌تر و سريعتر انجام بگيرد. دعوايى كه آن وقتها قاضى شرع در ظرف دو سه روز حل و فصل مى‌كرد، حالا در بيست سال هم تمام نمى‌شود! در اين مدت، جوانان، پير مردان و مستمندان بايد هر روز صبح تا عصر به دادگسترى بروند و در راهروها و پشت ميزها سرگردان باشند؛ آخرش هم معلوم نمى‌شود كه چه شد. هر كدام كه زرنگتر و براى رشوه دادن دست و دل بازتر باشند، كار خود را به ناحق هم كه شده زودتر از پيش مى‌برند؛ و گر نه تا آخر عمر بايد بلا تكليف و سرگردان بمانند.
گاهى در كتابها و روز نامه‌هايشان مى‌نويسند كه احكام جزايى اسلام احكام خشنى است! حتى يك نفر با كمال بى آبرويى نوشته بود احكام خشنى است كه از اعراب پيدا شده‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 16‌
است! اين خشونت عرب است كه اين گونه احكام آورده است! من تعجب مى‌كنم، اينها چه گونه فكر مى‌كنند! از طرفى اگر براى ده گرم هروئين چندين نفر را بكشند مى‌گويند قانون است! (10 نفر را مدتى پيش و يك نفر را هم اخيراً براى 10 گرم هروئين كشتند. و اين چيزى است كه ما اطلاع پيدا كرديم.) وقتى اين قوانين خلاف انسانى جعل مى‌شود، به نام اين كه مى‌خواهند جلو فساد را بگيرند خشونت ندارد! من نمى‌گويم هروئين بفروشند، لكن مجازاتش اين نيست. بايد جلوگيرى شود، اما مجازاتش بايد متناسب با آن باشد. «1» اگر شارب الخمر را هشتاد تازيانه بزنند خشونت دارد، اما اگر كسى را براى 10 گرم هروئين اعدام كنند خشونت ندارد! در صورتى كه بسيارى از اين مفاسد كه در جامعه پيدا شده از شرب خمر است. تصادفاتى كه در راهها واقع مى‌شود، خودكشيها، آدم كشيها، بسيارى از آنها معلول شرب خمر است. استعمال هروئين مى‌گويند بسا از اعتياد به شرب خمر است، مع ذلك، اگر كسى شراب بخورد اشكالى ندارد؛ چون غرب اين كار را كرده است! و لهذا آزاد مى‌خرند و مى‌فروشند. اگر بخواهند فحشا را، كه شرب خمر يكى از واضحترين مصاديق آن است، جلوگيرى كنند و يك نفر را هشتاد تازيانه بزنند، يا زنا كارى را صد تازيانه بزنند، يا محصنه يا محصن را رجم كنند، «2» وامصيبتاست! اى واى كه اين چه حكم خشنى است! و از عرب پيدا شده است! در صورتى كه احكام جزايى اسلام براى جلوگيرى از مفاسد يك ملت بزرگ آمده است. فحشا، كه تا اين اندازه دامنه پيدا كرده كه نسلها را ضايع، جوانها را فاسد، و كارها را تعطيل مى‌كند، همه دنبال همين عياشيهايى است كه راهش را باز كردند و به تمام معنا دامن مى‌زنند و از آن ترويج مى‌كنند. حال اگر اسلام بگويد براى جلوگيرى از فساد در نسل جوان يك نفر را در محضر عموم شلاق بزنند، «3» خشونت دارد؟
______________________________
(1) اعتراض امام (س) جهت ديگرى دارد و آن عدم رعايت عدالت است. ص 119‌
(2) در قوانين جزائى اسلام، ثبوت احصان يكى از شرايط وجوب رجم است در مجازات فرد زنا كار. مُحْصَن يا مُحْصَنه مرد يا زنى را گويند كه بالغ و عاقل بوده و ضمن داشتن هم‌سر دائمى به او دسترسى داشته باشد.
(3) در قانون اسلام، حضور تعدادى از مؤمنان، به هنگام اجراى حدود، از جملۀ آداب كيفر خاطى برشمرده شده است. فقهاى شيعه بر رعايت اين سنت در زمان اجراى حد زنا و قيادت و قذف تصريح نموده‌اند. فتواى آنان در مورد نخست ناظر به آيۀ 2 از سورۀ نور است.
«و گروهى از مؤمنان بايد بر مجازات مرد و زن زنا كار گواه باشند». وجه ديگر آن است كه حاضران، از عقوبت آنان عبرت گيرند و هر آن كس در او ميلى بدين كار هست يا آن را مرتكب شده است، از ارتكاب باز ايستد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 17‌
از آن طرف كشتارى كه قريب پانزده سال است به دست اربابهاى اين هيئتهاى حاكمه در ويتنام «1» واقع مى‌شود، و چه بودجه‌هايى خرج شده و چه خونهايى ريخته شده است، اشكالى ندارد! اما اگر اسلام براى اين كه مردم را در برابر قوانينى كه براى بشر مفيد است خاضع كند، فرمان دفاع يا جنگ بدهد، و چند نفر مفسد و فاسد را بكشد، مى‌گويند اين جنگ چرا شده است؟
تمام اينها، نقشه‌هايى است كه از چند صد سال پيش كشيده شده؛ و بتدريج دارند اجرا مى‌كنند و نتيجه مى‌گيرند. ابتدا مدرسه‌اى در جايى تأسيس كردند و ما چيزى نگفتيم و غفلت كرديم، امثال ما هم غفلت كردند كه جلو آن را بگيرند و نگذارند اصلًا تأسيس شود. كم كم زياد شد، و حالا ملاحظه مى‌فرماييد كه مبلغين آنها به تمام دهات و قصبات رفته‌اند و بچه‌هاى ما را نصرانى يا بى دين مى‌كنند. «2» نقشه آن است كه ما را عقب‌مانده نگه‌
______________________________
(1) ويتنام پس از سالهاى طولانى مبارزه با استعمارگران فرانسوى و ژاپنى، از سال 1960 م. بار ديگر درگير جنگى فراگير با آمريكا شد. اين جنگ كه به سال 1973 با شكست و عقب‌نشينى نيروهاى آمريكايى پايان گرفت، صدمات و تلفات بسيارى بر مردم ويتنام وارد ساخت. ارقام مستند زير هر چند از توصيف دقيق ميزان تلفات و ضايعات اين تهاجم بى‌رحمانه قاصر است، مى‌تواند تا حدى گوياى واقعيات تلخ تاريخ معاصر باشد: تا اوايل سال 1965 كه دامنۀ جنگ به ويتنام شمالى كشيده شد، اين تعداد از مردم ويتنام جنوبى هلاك گرديده يا صدمه ديده بودند: 000/ 170 تن كشته 000/ 800 تن مجروح و 000/ 400 تن زندانى. در اين زمان تعداد كسانى كه به اردوگاه اسيران، كه آنها را به نام" واحدهاى كشاورزى" مى‌خواندند، فرستاده شده بودند از 000/ 000/ 5 تجاوز مى‌كرد. به نقل برنامۀ صداى آمريكا (6 ژانويه 1963) طى سال 1962 نيروى هوائى ايالات متحده 000/ 50 بار به دهكده‌هايى كه در خارج از مرز" دهكده‌هاى دولتى" قرار داشتند، حمله كرده بود؛ و طبق اظهارات ژنرال هاركينز، در همين سال قريب 000/ 30 نفر از دهقانان به هلاكت رسيدند. عمليات هوايى ارتش ايالات متحده بر فراز ويتنام جنوبى به 000/ 30 پرواز در ماه رسيد؛ و طبق گزارش روز نامۀ نيويورك تايمز در عمليات مشترك نيروهاى ايالات متحده و دولت سايگون تقريباً 1400 دهكده از 2600 دهكدۀ جنوب با بمبهاى ناپالم و سلاحهاى شيميايى كاملًا نابود شد. گزارش سازمان صليب سرخ آزاد ويتنام جنوبى حاكى از آن بود كه بر اثر به كار بردن تركيبات سمى در نواحى وسيع و پر جمعيت، هزاران نفر از ساكنان جنوب به امراض مختلف، خصوصاً امراض جلدى، مبتلا شده و مدتها دچار رنجها و ناراحتى‌هاى ناشى از بيمارى بوده‌اند. علاوه بر آن، بسيارى از رمه‌هاى گاو و گاوميش و چهارپايان اهلى ديگر نابود شده و برگها و گلها و ميوه‌هاى درختان و نيز همۀ مزارع برنج كاملًا از بين رفته بود.
(2) نخستين ميسيون پايدار مسيحى در ايران (هيئتى كه به منظور تبليغات مذهبى به ايران اعزام شده بودند.) ميسيون «نسطوريها» بود كه در سال 1835 م. به سرپرستى يك كشيش، به نام جاستين پركينز و دكتر ايزاهل گرانت شروع به كار كرد. در سال 1382 م. از سوى «هيئت مركزى ميسيونهاى خارجى» امريكا مأموريت داشت، اولين مدرسۀ به سبك جديد كه جنبه تبليغى مذهبى نيز داشت را در اروميه تأسيس كرد؛ و در سال 1255 هجرى قمرى توانست حمايت شاه ايران را نيز جلب كند. پس از اين هيئتهاى مذهبى آلمانى، سوئيسى، انگليسى و فرانسوى در ايران فعاليت داشتند.
«طبق توافقى كه بعداً با انگليسيها به عمل آمد، شمال و غرب ايران منطقه فعاليت ميسيونهاى امريكايى و بقيه مناطق حيطه فعاليت ميسيونهاى انگليسى شناخته شد.» در سال 1871 م. افزون بر مركز ميسيونرى اروميه، 48 مركز مختلف ديگر در خارج از اين شهر داير بود. مراكز ميسيونرى تهران، تبريز، همدان و سلماس نيز به ترتيب در سالهاى 1871، 73، 81، 85 گشايش يافت. طبق اظهارات رباست، ميسيونر كليساى پرستبرين امريكا، در سال 1884، شمارى از مسلمانان در تهران و تبريز در مراسم عبادى پروتستانها شركت مى‌كردند. نظرى به كارنامه سال 1884 م. ميسيونرهاى امريكايى نشان خواهد داد كه وسعت فعاليتهاى آنان تا چه حد بوده است: اداره 24 ميسيون امريكايى در تهران، اروميه، همدان و تبريز، تعليم و ارشاد 230 مدد كار بومى؛ اداره 25 كليسا با 1796 شركت كننده برگزارى 4578 مراسم مذهبى؛ شركت 208 دانش‌آموز در مدارس شبانه روزى با تعليم 2452 دانش‌آموز در مدارس روزانه؛ و انتشار 1680890 صفحه چاپى و دريافت 1910 دلار اعانه. سليسون فعاليت ميسيونرهاى كليساى انگليكن را بيشتر مصروف اصلاح كليساى نسطوريها دانسته است. به اعتقاد او پرستبرينها بيشتر خواهان تغيير مذهب مسلمانان بودند.
روابط سياسى ايران و امريكا، آبراهام سليسون، ترجمه محمد باقر آرام و نقش كليسا در ممالك اسلامى، مصطفى خالدى و عمر فروخ، ترجمه مصطفى زمانى.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 18‌
دارند، و به همين حالى كه هستيم و زندگى نكبت‌بارى كه داريم نگه دارند، تا بتوانند از سرمايه‌هاى ما، از مخازن زير زمينى و منابع و زمينها و نيروى انسانى ما استفاده كنند. مى‌خواهند ما گرفتار و بى‌چاره بمانيم، فقراى ما در همين بدبختى بمانند و به احكام اسلام كه مسأله فقر و فقرا را حل كرده است، تسليم نشوند و آنان و عمالشان در كاخهاى بزرگ بنشينند و آن زندگانى مرفه و كذايى را داشته باشند.
اينها نقشه‌هايى است كه دامنه‌اش حتى به حوزه‌هاى دينى و علمى رسيده است؛ به طورى كه اگر كسى بخواهد راجع به حكومت اسلام و وضع حكومت اسلام صحبتى بكند، بايد با تقيه صحبت كند، و با مخالفت استعمارزدگان روبرو شود. چنانچه پس از نشر چاپ اول اين كتاب، عمال سفارت (سفارت رژيم شاه در عراق) به پا خاسته و حركات مذبوحانه‌اى كردند و خود را بيش از پيش رسوا نمودند. اكنون كار به اينجا رسيده كه لباس جندى (سربازى)، را جزو خلاف مروت و عدالت مى‌دانند! «1» در صورتى كه ائمه دين ما‌
______________________________
(1) عدالت به قولى يك صفت راسخ نفسانى است كه شخص را بر ملازمت تقوا، يعنى ترك محرمات و انجام واجبات وادارد. عدالت از شرايط قاضى و مفتى و امام جماعت است و مروت به معنى پيروى از عادات نيكو و دورى از زشتيهاى رفتارى، حتى امور مباحى كه در نظر مردم ناپسند است، مى‌باشد. برخى مروت را از شروط تحقق عدالت به شمار آورده‌اند.
در حاشيه كتاب شرح لمعه، ج 1، ص 98، فصل 11 در نماز جماعت، پوشيدن لباس جندى خلاف مروّت و عدالت دانسته شده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 19‌
جُندى (سرباز) بودند؛ سردار بودند؛ جنگى بودند. در جنگهايى كه شرحش را در تاريخ ملاحظه مى‌فرماييد با لباس سربازى به جنگ مى‌رفتند؛ آدم مى‌كشتند؛ كشته مى‌دادند. امير المؤمنين (ع) «خود» بر سر مبارك مى‌گذاشت و زره بر تن مى‌كرد و شمشير حمايل داشت. حضرت امام حسن (ع) و سيد الشهداء چنين بودند. بعد هم فرصت ندادند و گر نه حضرت باقر (ع) هم اين طور مى‌بود حالا مطلب به اينجا رسيده كه پوشيدن لباس جندى مضر به عدالت انسان است! و نبايد لباس جندى پوشيد! و اگر بخواهيم حكومت اسلامى تشكيل دهيم، بايد با همين عبا و عمامه تشكيل حكومت دهيم، و الّا خلاف مروت و عدالت است! اينها موج همان تبليغاتى است كه به اينجا رسيده؛ و ما را به اينجا رسانيده است كه حالا محتاجيم زحمت بكشيم، تا اثبات كنيم كه اسلام هم قواعد حكومتى دارد.
اين است وضع ما. خارجيها به واسطۀ تبليغاتى كه كرده‌اند و مبلغينى كه داشته‌اند اين اساس را درست كرده‌اند. قوانين قضايى و سياسى اسلام را تمام از اجرا خارج كرده‌اند؛ و به جاى آن مطالب اروپايى نشانده‌اند، تا اسلام را كوچك كنند و از جامعۀ اسلامى طرد كنند؛ و عمالشان را روى كار بياورند و آن سوء استفاده‌ها را بكنند.
نقش تخريبى و فاسد كنندۀ استعمار را گفتيم؛ حالا عوامل درونى بعضى از افراد جامعۀ خودمان را بايد بر آن اضافه كنيم. و آن خود باختگى آنهاست در برابر پيشرفت مادى استعمارگران. وقتى كشورهاى استعمارگر با پيشرفت علمى و صنعتى يا به حساب استعمار و غارت ملل آسيا و آفريقا، ثروت و تجملاتى فراهم آوردند، اينها خود را باختند. فكر كردند راه پيشرفت صنعتى اين است كه قوانين و عقايد خود را كنار بگذارند! همين كه آنها مثلًا به كرۀ ماه رفتند، اينها خيال مى‌كنند بايد قوانين خود را كنار بگذارند! رفتن به كرۀ ماه چه ربطى دارد به قوانين اسلامى؟
مگر نمى‌بينند كه كشورهايى با قوانين و نظامات اجتماعى متضاد توانسته‌اند در پيشرفت صنعتى و علمى و تسخير فضا با هم رقابت كنند، و با هم پيش‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 20‌
بروند. آنها به كرۀ مريخ هم بروند، به كهكشانها هم بروند، باز از سعادت و فضايل اخلاقى و تعالى روانى عاجزند؛ و قادر نيستند مشكلات اجتماعى خود را حل كنند. چون حل مشكلات اجتماعى و بدبختيهاى آنها محتاج راه حلهاى اعتقادى و اخلاقى است؛ و كسب قدرت مادى يا ثروت و تسخير طبيعت و فضا از عهدۀ حل آن بر نمى‌آيد. ثروت و قدرت مادى و تسخير فضا، احتياج به ايمان و اعتقاد و اخلاق اسلامى دارد تا تكميل و متعادل شود و در خدمت انسان قرار گيرد؛ نه اين كه بلاى جان انسان بشود؛ و اين اعتقاد و اخلاق و اين قوانين را ما داريم. بنا بر اين تا كسى جايى رفت يا چيزى ساخت ما نبايد فوراً از دين و قوانينى كه مربوط به زندگى بشر است و مايۀ اصلاح حال بشر در دنيا و آخرت است دست برداريم.
در مورد تبليغات استعمارگران وضع همين طور است. آنها كه دشمن ما هستند تبليغاتى كرده‌اند، و متأسفانه بعضى از افراد جامعۀ ما تحت تأثير قرار گرفته‌اند؛ در حالى كه نبايد قرار مى‌گرفتند. استعمارگران به نظر ما آوردند كه اسلام حكومتى ندارد؛ تشكيلات حكومتى ندارد. بر فرض كه احكامى داشته باشد، مجرى ندارد. و خلاصه اسلام فقط قانونگذار است. واضح است كه اين تبليغات جزئى از نقشۀ استعمارگران است براى بازداشتن مسلمين از سياست و اساس حكومت. اين حرف با معتقدات اساسى ما مخالف است.
ما معتقد به «ولايت» هستيم؛ و معتقديم پيغمبر اكرم (ص) بايد خليفه تعيين كند و تعيين هم كرده است. «1» آيا تعيين خليفه براى بيان احكام است؟ بيان احكام خليفه نمى‌خواهد. خود آن حضرت بيان احكام مى‌كرد. همۀ احكام را در كتابى مى‌نوشتند، و دست مردم مى‌دادند تا عمل كنند. اين كه عقلًا لازم است خليفه تعيين كند، براى حكومت است. ما خليفه مى‌خواهيم تا اجراى قوانين كند. قانون مجرى لازم دارد. در همۀ كشورهاى‌
______________________________
(1) پيامبر اسلام (ص) در موارد متعددى بر جانشينى على (ع) تصريح فرموده است؛ از جمله در حديث يوم الدار (روز دعوت خويشاوندان). حديث منزلت (جانشينى على (ع) پيامبر را در جنگ تبوك)، آيۀ ولايت (اعطاى انگشترى به فقير و نزول آيۀ كريمه)، واقعه غدير خم و حديث ثقلين تفسير كبير، ج 12، ص 28 و 53 ذيل آيات 55 و 67 سورۀ مائده. سيرۀ ابن هشام، ج 4، ص 520. تاريخ طبرى، ج 2، ص 319 و 322. الغدير، ج 1 و 2 و 3.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 21‌
دنيا اين طور است كه جعل قانون به تنهايى فايده ندارد و سعادت بشر را تأمين نمى‌كند. پس از تشريع قانون، بايد قوۀ مجريه‌اى به وجود آيد. در يك تشريع يا در يك حكومت، اگر قوۀ مجريه نباشد، نقص وارد است.
به همين جهت، اسلام همان طور كه جعل قوانين كرده، قوۀ مجريه هم قرار داده است. «ولىّ امر» متصدى قوۀ مجريۀ قوانين هم هست. اگر پيغمبر اكرم (ص) خليفه تعيين نكند، مٰا بَلَّغَ رِسالتَهُ، «1» «رسالت» خويش را به پايان نرسانده است. ضرورت اجراى احكام و ضرورت قوۀ مجريه و اهميت آن در تحقق رسالت و ايجاد نظام عادلانه‌اى كه مايۀ خوشبختى بشر است، سبب شده كه تعيين جانشين مرادف اتمام رسالت باشد.
در زمان رسول اكرم (ص) اين طور نبود كه فقط قانون را بيان و ابلاغ كنند؛ بلكه آن را اجرا مى‌كردند. رسول اللّٰه (ص) مجرى قانون بود. مثلًا قوانين جزايى را اجرا مى‌كرد: دست سارق را مى‌بريد؛ حد مى‌زد؛ رجم مى‌كرد. «2» خليفه هم براى اين امور است. خليفه قانونگذار نيست. خليفه براى اين است كه احكام خدا را كه رسول اكرم (ص) آورده اجرا كند. اينجاست كه تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره لازم مى‌آيد. اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره جزئى از ولايت است؛ چنانكه مبارزه و كوشش براى آن از اعتقاد به ولايت است. درست توجه كنيد. همان طور كه آنها بر ضد شما اسلام را بد معرفى كرده‌اند، شما اسلام را آن طور كه هست معرفى كنيد؛ ولايت را چنانكه هست معرفى كنيد. بگوييد ما كه به ولايت معتقديم و به اين كه رسول اكرم (ص) تعيين خليفه كرده و خدا او را واداشته تا تعيين خليفه كند و «ولىّ امر» مسلمانان را تعيين كند، بايد به ضرورت تشكيل حكومت معتقد باشيم؛ و بايد كوشش كنيم كه دستگاه اجراى احكام و اداره امور برقرار شود. مبارزه در راه تشكيل حكومت اسلامى لازمۀ اعتقاد به ولايت است. شما قوانين اسلام و آثار اجتماعى و فوايد آن را بنويسيد و نشر كنيد. روش و طرز تبليغ و فعاليت خودتان را تكميل كنيد. توجه داشته باشيد كه شما وظيفه داريد حكومت اسلامى تأسيس كنيد. اعتماد به نفس داشته باشيد، و بدانيد كه از عهدۀ اين كار بر مى‌آييد.
______________________________
(1) اقتباس است از آيۀ 67 سورۀ مائده.
(2) وسائل الشيعه، ج 18، ص 376 و 509.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 22‌
استعمارگران از 300 400 سال پيش زمينه تهيه كردند. از صفر شروع كردند تا به اينجا رسيدند. ما هم از صفر شروع مى‌كنيم. از جنجال چند نفر غربزده و سر سپردۀ نوكرهاى استعمار هراس به خود راه ندهيد. اسلام را به مردم معرفى كنيد تا نسل جوان تصور نكند كه آخوندها در گوشۀ نجف يا قم دارند احكام حيض و نفاس مى‌خوانند و كارى به سياست ندارند؛ و بايد ديانت از سياست جدا باشد. اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سياسى دخالت نكنند، استعمارگران گفته و شايع كرده‌اند. اين را بى‌دينها مى‌گويند. مگر زمان پيغمبر اكرم (ص) سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده‌اى روحانى بودند، و عدۀ ديگر سياستمدار و زمام دار؟ مگر زمان خلفاى حق، يا ناحق، زمان خلافت حضرت امير (ع) سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرفها را استعمارگران و عمال سياسى آنها درست كرده‌اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعۀ مسلمانان بركنار سازند، و ضمناً علماى اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادى و استقلال جدا كنند. در اين صورت مى‌توانند بر مردم مسلط شده، و ثروتهاى ما را غارت كنند. منظور آنها همين است.
اگر ما مسلمانان كارى جز نماز خواندن و دعا و ذكر گفتن نداشته باشيم، استعمارگران و دولتهاى جائر متحد آنها هيچ كارى به ما ندارند. شما برو هر قدر مى‌خواهى اذان بگو، نماز بخوان؛ بيايند هر چه داريم ببرند، حواله‌شان با خدا! لٰا حَوْلَ وَ لٰا قُوَّةَ الّا بِاللّٰهِ! وقتى كه مُرديم، ان شاء اللّٰه به ما اجر مى‌دهند! اگر منطق ما اين باشد، آنها كارى به ما ندارند. آن مردك (نظامى انگليس در زمان اشغال عراق) پرسيد اين كه در بالاى مأذنه دارد اذان مى‌گويد به سياست انگلستان ضرر دارد؟ گفتند: نه. گفت: بگذار هر چه مى‌خواهد بگويد! اگر شما به سياست استعمارگران كارى نداشته باشيد و اسلام را همين احكامى كه هميشه فقط از آن بحث مى‌كنيد بدانيد و هر گز از آن تخطى نكنيد، به شما كارى ندارند. شما هر چه مى‌خواهيد نماز بخوانيد. آنها نفت شما را مى‌خواهند، به نماز شما چه كار دارند. آنها معادن ما را مى‌خواهند؛ مى‌خواهند كشور ما بازار فروش كالاهاى آنها باشد. و به همين جهت حكومتهاى دست نشاندۀ آنها از صنعتى شدن ما جلوگيرى مى‌كنند؛ يا صنايع وابسته و مونتاژ تأسيس مى‌كنند. آنها مى‌خواهند ما آدم نباشيم! از آدم مى‌ترسند. اگر يك آدم پيدا شد از او مى‌ترسند. براى اين كه توليد مثل مى‌كند و تأثيراتى مى‌گذارد كه اساس‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 23‌
استبداد و استعمار و حكومت دست نشاندگى را در هم مى‌ريزد. لذا هر وقت آدمى پيدا شد، يا او را كشتند؛ يا زندانى و تبعيدش كردند؛ يا لكه‌دارش كردند كه «سياسى» است! اين آخوند «سياسى» است! پيغمبر (ص) هم سياسى بود. اين تبليغ سوء را عمال سياسى استعمال مى‌كنند تا شما را از سياست كنار بزنند، و از دخالت در امور اجتماعى باز دارند؛ و نگذارند با دولتهاى خائن و سياستهاى ضد ملى و ضد اسلامى مبارزه كنيد؛ و آنها هر كارى مى‌خواهند بكنند و هر غلطى مى‌خواهند بكنند؛ كسى نباشد جلو آنها را بگيرد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 25‌
دلايل لزوم تشكيل حكومت‌
لزوم مؤسسات اجرايى‌
مجموعۀ قانون براى اصلاح جامعه كافى نيست. براى اين كه قانون مايۀ اصلاح و سعادت بشر شود، به قوۀ اجرائيه و مجرى احتياج دارد. به همين جهت، خداوند متعال در كنار فرستادن يك مجموعه قانون، يعنى احكام شرع، يك حكومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است. رسول اكرم (ص) در رأس تشكيلات اجرايى و ادارى جامعۀ مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحى و بيان و تفسير عقايد و احكام و نظامات اسلام، به اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد. در آن زمان، مثلًا به بيان قانون جزا اكتفا نمى‌كرد، بلكه در ضمن به اجراى آن مى‌پرداخت: دست مى‌بريد، حد مى‌زد؛ و رجم مى‌كرد. پس از رسول اكرم (ص) خليفه همين وظيفه و مقام را دارد. رسول اكرم (ص) كه خليفه تعيين كرد فقط براى بيان عقايد و احكام نبود؛ بلكه هم چنين براى اجراى احكام و تنفيذ قوانين بود. وظيفۀ اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام بود كه تعيين خليفه را تا حدى مهم گردانيده بود كه بدون آن پيغمبر اكرم (ص) ما بلغ رسالته رسالت خويش را به اتمام نمى‌رسانيد. زيرا مسلمانان پس از رسول اكرم (ص) نيز به كسى احتياج داشتند كه اجراى قوانين كند؛ نظامات اسلام را در جامعه برقرار گرداند تا سعادت دنيا و آخرتشان تأمين شود.
اصولًا قانون و نظامات اجتماعى مجرى لازم دارد. در همۀ كشورهاى عالم و هميشه اين طور است كه قانونگذارى به تنهايى فايده ندارد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 26‌
قانونگذارى به تنهايى سعادت بشر را تأمين نمى‌كند. پس از تشريح قانون بايستى قوۀ مجريه‌اى به وجود آيد. قوۀ مجريه است كه قوانين و احكام دادگاهها را اجرا مى‌كند؛ و ثمرۀ قوانين و احكام عادلانۀ دادگاهها را عايد مردم مى‌سازد. به همين جهت، اسلام همان طور كه قانونگذارى كرده، قوۀ مجريه هم قرار داده است. «ولىّ امر» متصدى قوۀ مجريه هم هست.
سنت و رويه رسول اكرم (ص)
سنت و رويه پيغمبر اكرم (ص) دليل بر لزوم تشكيل حكومت است. زيرا:
اولًا، خود تشكيل حكومت داد. و تاريخ گواهى مى‌دهد كه تشكيل حكومت داده و به اجراى قوانين و برقرارى نظامات اسلام پرداخته، و به ادارۀ جامعه برخاسته است: والى به اطراف مى‌فرستاده؛ به قضاوت مى‌نشسته، و قاضى نصب مى‌فرموده؛ سفرايى به خارج و نزد رؤساى قبايل و پادشاهان روانه مى‌كرده؛ معاهده و پيمان مى‌بسته؛ جنگ را فرماندهى مى‌كرده. و خلاصه احكام حكومتى را به جريان مى‌انداخته است.
ثانياً، براى پس از خود به فرمان خدا تعيين «حاكم» كرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعۀ پس از پيامبر اكرم (ص) تعيين حاكم مى‌كند، به اين معناست كه حكومتْ پس از رحلت رسول اكرم (ص) نيز لازم است و چون رسول اكرم (ص) با وصيت خويش فرمان الهى را ابلاغ مى‌نمايد، ضرورت تشكيل حكومت را نيز مى‌رساند.
ضرورت استمرار اجراى احكام‌
بديهى است ضرورت اجراى احكام كه تشكيل حكومت رسول اكرم (ص) را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست؛ و پس از رحلت رسول اكرم (ص) نيز ادامه دارد. طبق آيۀ شريفه، احكام اسلام محدود به زمان و مكانى نيست، و تا ابد باقى و لازم الاجراست. «1» تنها براى زمان رسول اكرم (ص) نيامده، تا پس از آن متروك شود و ديگر حدود و قصاص، يعنى قانون جزاى اسلام، اجرا نشود؛ يا انواع مالياتهاى مقرر گرفته نشود؛
______________________________
(1) براى نمونه به آيات: 52 از سورۀ ابراهيم، 2 از سورۀ يونس، 49 از سورۀ حج، 40 از سورۀ احزاب و 70 از سورۀ يس.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 27‌
يا دفاع از سرزمين و امت اسلام تعطيل گردد. اين حرف كه قوانين اسلام تعطيل‌پذير يا منحصر و محدود به زمان يا مكانى است، بر خلاف ضروريات اعتقادى اسلام است. بنا بر اين، چون اجراى احكام پس از رسول اكرم (ص) و تا ابد ضرورت دارد، تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت مى‌يابد. بدون تشكيل حكومت و بدون دستگاه اجرا و اداره، كه همۀ جريانات و فعاليتهاى افراد را از طريق اجراى احكام تحت نظام عادلانه در آورد هرج و مرج به وجود مى‌آيد، و فساد اجتماعى و اعتقادى و اخلاقى پديد مى‌آيد. پس، براى اين كه هرج و مرج و عنان گسيختگى پيش نيايد و جامعه دچار فساد نشود، چاره‌اى نيست جز تشكيل حكومت و انتظام بخشيدن به همۀ امورى كه در كشور جريان مى‌يابد. بنا بر اين، به ضرورت شرع و عقل آن چه در دورۀ حيات رسول اكرم (ص) و زمان امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) لازم بوده، يعنى حكومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ايشان و در زمان ما لازم است.
براى روشن شدن مطلب اين سؤال را مطرح مى‌كنم: از غيبت صغرى «1» تا كنون كه بيش از هزار سال مى‌گذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد، در طول اين مدت مديد احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود، و هر كه هر كارى خواست بكند؟ هرج و مرج است؟ قوانينى كه پيغمبر اسلام در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن بيست و سه سال زحمت طاقت فرسا كشيد فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خدا اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و پس از غيبت صغرى اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟
اعتقاد به چنين مطالبى يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هيچ كس نمى‌تواند بگويد ديگر لازم نيست از حدود و ثغور و تماميت ارضى وطن اسلامى‌
______________________________
(1) دوازدهمين پيشواى شيعيان، حضرت حجّة بن الحسن در سال 260 ه‍. ق. از انظار غايب شدند. از آن زمان تا سال 329 ه‍. ق. شيعيان از طريق نايبان چهارگانه (عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح و على بن محمد) با حضرتش در ارتباط بودند. اين دوره را عصر غيبت صغرىٰ نامند. بعد از آن دورۀ غيبت كبرىٰ ايشان آغاز شد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 28‌
دفاع كنيم؛ يا امروز ماليات و جزيه «1» و خراج «2» و خمس «3» و زكات «4» نبايد گرفته شود؛ قانون كيفرى اسلام و ديات و قصاص بايد تعطيل شود. هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده، و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلام را انكار كرده است.
رويّۀ امير المؤمنين علي بن أبي طالب (ع)
پس از رحلت رسول اكرم (ص) هيچ يك از مسلمانان در اين معنا كه حكومت لازم است ترديد نداشت. هيچ كس نگفت حكومت لازم نداريم. چنين حرفى از هيچ كس شنيده نشد. در ضرورت تشكيل حكومت همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در كسى بود كه عهده‌دار اين امر شود و رئيس دولت باشد. لهذا، پس از رسول اكرم (ص)، در زمان متصديان خلافت و زمان حضرت امير (ع) هم حكومت تشكيل شد، سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مى‌گرفت.
ماهيت و كيفيت قوانين اسلام‌
دليل ديگر بر لزوم تشكيل حكومت، ماهيت و كيفيت قوانين اسلام (احكام شرع)
______________________________
(1) جزيه مالى است كه اهل كتاب به حكومت اسلام مى‌دهند و در ازاى آن جان و مال و عرض ايشان از سوى حكومت اسلام حمايت مى‌شود.
(2) خراج مقدار مالياتى است كه حكومت اسلامى بر زمينهايى كه به دست مسلمانان فتح شده و موسوم به «اراضى خراجيه» است، مى‌بندد.
(3) خمس يكى از حقوق واجب در اسلام؛ كه با احراز شرايط به اموال هفتگانه ذيل تعلق مى‌گيرد: 1 غنايمى كه در جنگ با كفار حربى گرفته مى‌شود. 2 معادن 3 گنج، يعنى مالى كه در جايى دفينه شده باشد. 4 اشياء گرانبهاى دريايى، مانند مرواريد و مرجان كه از طريق غوّاصى به دست آيند. 5 مال حلال مخلوط به حرام به صورتى كه تميز داده نشود و مقدار و مالك آن معلوم نباشد. 6 زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. 7 آن چه زايد بر مخارج سالانه شخص باشد.
(4) زكات ماليات حكومت اسلامى است كه با شرايط آن از 9 جنس گرفته مى‌شود: 1 شتر، 2 گاو، 3 گوسفند (انعام ثلاثه)، 4 طلا، 5 نقره (نقدين)، 6 گندم، 7 جو، 8 خرما، 9 كشمش (غلات اربع).
نوع ديگر از زكات موسوم به زكات فطره، در شب عيد فطر واجب مى‌گردد و مقدار آن معادل 3 كيلو از قوت رايج و يا بهاى آن است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 29‌
است. ماهيت و كيفيت اين قوانين مى‌رساند كه براى تكوين يك دولت و براى ادارۀ سياسى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تشريع گشته است.
اولًا، احكام شرع حاوى قوانين و مقررات متنوعى است كه يك نظام كلى اجتماعى را مى‌سازد. در اين نظام حقوقى هر چه بشر نياز دارد فراهم آمده است: از طرز معاشرت با هم‌سايه و اولاد و عشيره و قوم و خويش و هم‌شهرى و امور خصوصى و زندگى زناشويى گرفته، تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با ساير ملل؛ از قوانين جزايى تا حقوق تجارت و صنعت و كشاورزى. براى قبل از انجام نكاح و انعقاد نطفه قانون دارد و دستور مى‌دهد كه نكاح چگونه صورت بگيرد، و خوراك انسان در آن هنگام يا موقع انعقاد نطفه چه باشد، در دورۀ شير خوارگى چه وظايفى بر عهدۀ پدر و مادر است و بچه چگونه بايد تربيت شود، و سلوك مرد و زن با همديگر و با فرزندان چه گونه باشد. براى همۀ اين مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربيت كند انسان كامل و فاضل، انسانى كه قانون متحرك و مجسم است و مجرى داوطلب و خودكار قانون است. معلوم است كه اسلام تا چه حد به حكومت و روابط سياسى و اقتصادى جامعه اهتمام مى‌ورزد تا همۀ شرايط به خدمت تربيت انسان مهذب و با فضيلت در آيد.
قرآن مجيد و سنت، شامل همۀ دستورات و احكامى است كه بشر براى سعادت و كمال خود احتياج دارد. در كافى «1» فصلى است به عنوان «تمام احتياجات مردم در كتاب و سنت بيان شده است»، «2» و «كتاب» يعنى قرآن، «تِبيانُ كُلِّ شي‌ءٍ» است، «3» روشنگر همه چيز و همۀ امور است. امام سوگند ياد مى‌كند (طبق روايات) كه تمام آن چه ملت احتياج دارد، در كتاب و سنت هست، «4» و در اين شكى نيست.
______________________________
(1) الكافي فى الحديث، مشهور به كافى. از كتب اربعۀ شيعه، تأليف محمد بن يعقوب كلينى، اين اثر شامل 34 كتاب و 326 باب است و احاديث آن را تا 000/ 16 شمار كرده‌اند.
(2) اصول كافى، ج 1، ص 76- 80 كتاب فصل العلم «بابُ الردّ إلى الكتاب و السُنَّةِ .. و جميع ما يحتاج الناسُ إلَيه إلّا وَ قَدْ جاءَ فيه كتابٌ اوْ سُنَّةٌ»‌
(3) اشاره است به آيه 89 از سورۀ «نحل»: «وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ. تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ ..» (و ما بر تو قرآن را فرو فرستاديم، حالى كه روشنگر هر چيز است.)
(4) عن مُرازِمٍ، عن أبى عبد اللّٰه، عليه السلام قال: إِنَّ اللّٰهَ تباركَ و تعالىٰ أَنَزَلَ فى القرآنِ تِبْيانَ كُلِّ شَي‌ءٍ، حتىّ و اللّٰهِ ما تَرَكَ اللّٰهُ شيئاً يحتاجُ إِلَيهِ العِبادُ حَتّى لا يَسْتَطَيعَ عَبْدٌ يَقُولُ لَوْ كانَ هذا أُنزِلَ فى القرآنِ إلّا و قد أَنْزَلَهُ اللّٰهُ فيهِ. (امام صادق (ع) فرمود: خداى تبارك و تعالى بيان هر چيز را در قرآن فرو فرستاده، تا آنجا كه به خدا سوگند چيزى از احتياجات بندگان را فروگذار نكرده. و بنده نتواند بگويد كاش اين در قرآن آمده بود، چه همان را خدا در قرآن بيان فرموده است.) اصول كافى، ج 1، ص 76، 77. «كتاب فضل العلم»، «باب الرد إلى الكتاب و السنّة ...»، حديث 1.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 30‌
ثانياً، با دقت در ماهيت و كيفيت احكام شرع در مى‌يابيم كه اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است؛ و بدون تأسيس يك دستگاه عظيم و پهناور اجرا و اداره نمى‌توان به وظيفۀ اجراى احكام الهى عمل كرد.
ما اكنون بعضى موارد را ذكر مى‌كنيم، آقايان به موارد ديگر هم مراجعه كنند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 31‌
بررسى نمونه‌هايى از احكام اسلامى‌
1 احكام مالى‌
مالياتهايى كه اسلام مقرر داشته و طرح بودجه‌اى كه ريخته نشان مى‌دهد تنها براى سد رمق فقرا و سادات فقير نيست؛ بلكه براى تشكيل حكومت و تأمين مخارج ضرورى يك دولت بزرگ است.
مثلًا «خمس» يكى از درآمدهاى هنگفتى است كه به بيت المال مى‌ريزد، و يكى از اقلام بودجه را تشكيل مى‌دهد. طبق مذهب ما، از تمام منافع كشاورزى، تجارت، منابع زير زمينى و روى زمينى و به طور كلى از كليه منافع و عوايد، به طرز عادلانه‌اى [خمس] گرفته مى‌شود. به طورى كه از سبزى فروش درب اين مسجد، تا كسى كه به كشتيرانى اشتغال دارد، يا معدن استخراج مى‌كند، همه را شامل مى‌شود. اين اشخاص بايد خمس اضافه بر درآمد را پس از صرف مخارج متعارف خود به حاكم اسلام بپردازند، تا به بيت المال وارد شود. بديهى است، درآمد به اين عظمت براى ادارۀ كشور اسلامى و رفع همۀ احتياجات مالى آن است. هر گاه خمسِ درآمد كشورهاى اسلام، يا تمام دنيا را اگر تحت نظام اسلام درآيد حساب كنيم، معلوم مى‌شود منظور از وضع چنين مالياتى فقط رفع احتياج سيد و روحانى نيست؛ بلكه قضيه مهمتر از اينهاست. منظور رفع نياز مالى تشكيلات بزرگ حكومتى است. اگر حكومت اسلامى تحقق پيدا كند، بايد با همين مالياتهايى كه داريم، يعنى خمس و زكات كه البته ماليات اخير زياد نيست جزيه و «خراجات» (يا ماليات بر اراضى‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 32‌
ملى كشاورزى) اداره شود.
سادات كى به چنين بودجه‌اى احتياج دارند؟ خمسِ درآمد بازار بغداد براى سادات و تمام حوزه‌هاى علميه و تمام فقراى مسلمين كافى است، تا چه رسد به بازار تهران و بازار اسلامبول و بازار قاهره و ديگر بازارها. تعيين بودجه‌اى به اين هنگفتى دلالت دارد بر اين كه منظور تشكيل حكومت و ادارۀ كشور است. براى عمدۀ حوايج مردم و انجام خدمات عمومى، اعم از بهداشتى و فرهنگى و دفاعى و عمرانى، قرار داده شده است. مخصوصاً با ترتيبى كه اسلام براى جمع آورى و نگهدارى و مصرف آن تعيين كرده: كه هيچ گونه حيف و ميلى در خزانۀ عمومى واقع نشود؛ و رئيس دولت و همۀ واليان و متصديان خدمات عمومى، يعنى اعضاى دولت، هيچ گونه امتيازى در استفاده از درآمد و اموال عمومى بر افراد عادى ندارند؛ بلكه سهم مساوى مى‌برند. آيا اين بودجۀ فراوان را بايد به دريا بريزيم؟ يا زير خاك كنيم تا حضرت بيايد؟ «1» يا براى اين است كه آن روز مثلًا پنجاه نفر سيد بخورند؟ يا اكنون فرض كنيد به پانصد هزار سيد بدهند كه ندانند چكارش كنند؟! در صورتى كه مى‌دانيم حق سادات و فقرا به مقدارى است كه با آن امرار معاش كنند. منتها طرح بودجۀ اسلام اين طور است كه هر درآمدى مصارف اصلى معينى دارد. يك صندوق مخصوص زكات، و صندوق ديگر براى صدقات و تبرّعات، و يك صندوق هم براى خمس است. سادات از صندوق اخير تأمين معاش مى‌كنند. و در حديث است كه سادات در آخر سال بايد اضافه از مخارج خود را به حاكم اسلام برگردانند. و اگر كم آوردند، حاكم به آنان كمك مى‌كند. «2»‌
______________________________
(1) در مصرف خمس، به ويژه نصف آن كه «سهم امام» ناميده مى‌شود؛ نظر فقهاى اماميه مختلف است. برخى گويند كه آن ملك شخص امام معصوم است، و بايد تا ظهور آن حضرت در زير خاك مدفون و محفوظ بماند. المقنعة، ص 285، 286. شرح لمعه، ج 1، ص 184.
(2) عن العبد الصالح (ع): و لهُ نِصْفُ الخُمسِ كَمَلًا و نصفُ الخُمسِ الباقى بينَ اهلِ بيته. فَسَهْمٌ ليتاماهُمْ؛ سهمٌ لمساكينهِم؛ و سهمٌ لأَبناءِ سَبيلهم. يُقْسَمُ بَينَهم على الكتابِ و السُّنَّهِ ما يستَغْنُونَ فى سَنَتِهِمْ. فإنْ فَضَلَ عنهم شَيْ‌ءٌ، فَهُوَ لِلْوالي. وَ إنْ عَجَز أوْ نَقَصَ عنِ اسْتِغنائِهِمْ، كانَ على الْوالى أنْ يُنْفِقَ مِنْ عِنْدِهِ بِقَدْرِ ما يَسْتَغْنُونَ به. و إنَّما صارَ عليه أنْ يَمُونَهُمْ لأَنَّ لَهُ ما فَضَلَ عَنْهُمْ». (موسى بن جعفر (ع) فرمود: نصف كامل خمس از آن امام است. و نصف ديگر بين خانواده او تقسيم مى‌شود. يك سهم به يتيمان آنها، و يك سهم به تهيدستان، و يك سهم به در راه ماندگانشان داده مى‌شود، تا طبق قرآن و سنت پيامبر به مقدارى كه يك سالشان را كفايت كند ميان آنها تقسيم شود. و اگر چيزى از مخارج آنها زياد آيد، به حاكم مى‌رسد. و اگر قابل قسمت نبود يا كمتر از مقدار كفاف آنها بود، بر عهده حاكم است كه از آن چه در دست دارد ايشان را بى‌نياز سازد. و بدان سبب تأمين مخارج آنها بر عهدۀ حاكم گذارده شده است كه آن چه از سهم آنها باقى مى‌ماند به امام تعلّق مى‌گيرد).
«اصول» كافى، ج 2، ص 2- 491، «كتاب الحجه»، «باب الفي‌ء و الانفال»، حديث 4. التهذيب، ج 4، ص 281، «كتاب الزكاة»، «باب 37»، حديث 2. و التهذيب، ج 4، ص 127. «كتاب الزكاة»، «باب 36»، حديث 5.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 33‌
از طرفى، «جزيه»، كه بر «اهل ذمّه «1»» مقرر شده، و «خراج»، كه از اراضى كشاورزى وسيعى گرفته مى‌شود، درآمد فوق العاده‌اى را به وجود مى‌آورد. مقرر شدن چنين مالياتهايى دلالت دارد بر اين كه حاكمى و حكومتى لازم است. وظيفۀ حاكم و والى است كه بر «اهل ذمّه» بر حسب استطاعت مالى و درآمدشان ماليات سرانه ببندد؛ يا از مزارع و «مواشى «2»» آنها ماليات متناسب بگيرد. هم چنين «خراج»، يعنى ماليات بر اراضى وسيعى را كه «مال اللّٰه» و در تصرف دولت اسلامى است، جمع آورى كند. اين كار مستلزم تشكيلات منظم و حساب و كتاب و تدبير و مصلحت انديشى است؛ و با هرج و مرج انجام شدنى نيست. اين به عهدۀ متصديان حكومت اسلامى است كه چنين مالياتهايى را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعيين كرده؛ سپس جمع‌آورى كنند، و به مصرف مصالح مسلمين برسانند.
ملاحظه مى‌كنيد كه احكام مالى اسلام بر لزوم تشكيل حكومت دلالت دارد؛ و اجراى آن جز از طريق استقرار تشكيلات اسلامى ميسر نيست.
2 احكام دفاع ملّى‌
از طرف ديگر، احكامى كه راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تماميت ارضى و استقلال امت اسلام است، بر لزوم تشكيل حكومت دلالت دارد. مثلًا اين حكم: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَيْلِ «3».» كه امر به تهيه و تدارك هر چه بيشتر نيروى مسلح و دفاعى به طور كلى است؛ و امر به آماده باش و مراقبت هميشگى در دورۀ صلح و آرامش.
______________________________
(1) اهل ذمه به كسانى از اهل كتاب گفته مى‌شود كه با شرط پرداخت جزيه و خراج در سرزمين اسلام و تحت حمايت حكومت اسلام زندگى مى‌كنند.
(2): ستور و چهارپايان بويژه شتر، گاو و گوسفند.
(3) هر آن چه از نيروى سلاح و اسبان آماده مى‌توانيد فراهم سازيد.» (انفال/ 60).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 34‌
هر گاه مسلمانان به اين حكم عمل كرده و با تشكيل حكومت اسلامى به تداركات وسيع پرداخته، به حال آماده باش كامل جنگى مى‌بودند، مشتى يهودى جرأت نمى‌كردند سرزمينهاى ما را اشغال كرده مسجد اقصاى ما را خراب كنند و آتش بزنند، و مردم نتوانند به اقدام فورى برخيزند. تمام اينها نتيجۀ اين است كه مسلمانان به اجراى حكم خدا برنخاسته و تشكيل حكومت صالح و لايق نداده‌اند. اگر حكومت كنندگان كشورهاى اسلامى نمايندۀ مردمِ با ايمان و مجرى احكام اسلام مى‌بودند، اختلافات جزئى را كنار مى‌گذاشتند، دست از خرابكارى و تفرقه اندازى برمى‌داشتند، و متحد مى‌شدند و يد واحده «1» مى‌بودند، در آن صورت مشتى يهودى بدبخت، كه عمال آمريكا و انگليس و اجانب‌اند، نمى‌توانستند اين كارها را بكنند، هر چند آمريكا و انگليس پشتيبان آنها باشند. اين از بى‌عرضگى كسانى است كه بر مردم مسلمان حكومت مى‌كنند.
آيۀ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ..» دستور مى‌دهد كه تا حد امكان نيرومند و آماده باشيد تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز كنند. ما متحد و نيرومند و آماده نبوديم كه دستخوش تجاوزات بيگانه شده و مى‌شويم و ظلم مى‌بينيم.
3 احكام احقاق حقوق و احكام جزايى‌
بسيارى از احكام، از قبيل ديات كه بايد گرفته و به صاحبانش داده شود، يا حدود و قصاصى كه بايد با نظر حاكم اسلامى اجرا شود، بدون برقرارى يك تشكيلات حكومتى تحقق نمى‌يابد. همۀ اين قوانين مربوط به سازمان دولت است؛ و جز قدرت حكومتى از عهدۀ انجام اين امور مهم بر نمى‌آيد.
لزوم انقلاب سياسى‌
پس از رحلت رسول اكرم (ص)، معاندين و بنى اميه «2»، لعنهم اللّٰه، نگذاشتند حكومت اسلام با ولايت على بن ابى طالب (ع) مستقر شود. نگذاشتند حكومتى كه مرضىّ خداى‌
______________________________
(1) تعبيرى است برگرفته از فرمايشات پيامبر اسلام (ص) از جمله: وَ إِنَّ المسلمين يدٌ واحِدَةٌ عَلى مَن سِواهُم. بحار الأنوار: ج 28، ص 104، «كتاب الفتن و المحن»، «باب 3»، حديث 3. نيز ج 37. ص 114.
(2) فرزندان أمية بن عبد شمس بن عبد مناف، از قبيلۀ قريش. معاويه اولين خليفه از اين خاندان بود كه در سال 41 ه‍. ق. به حكومت رسيد. اين سلسله در سال 132 ه‍. ق. با قتل مروان دوم منقرض شد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 35‌
تبارك و تعالى و رسول اكرم (ص) بود در خارج وجود پيدا كند. در نتيجه، اساس حكومت را دگرگون كردند. برنامۀ حكومتشان بيشترش با برنامۀ اسلام مغايرت داشت. رژيم حكومت و طرز اداره و سياست «بنى اميه» و «بنى عباس «1»» ضد اسلامى بود. رژيم حكومت كاملًا وارونه و سلطنتى شد؛ و به صورت رژيم شاهنشاهان ايران و امپراتوران روم و فراعنۀ مصر درآمد. و در ادوار بعد غالباً به همان اشكال غير اسلامى ادامه پيدا كرد تا حالا كه مى‌بينيم.
شرع و عقل حكم مى‌كند كه نگذاريم وضع حكومتها به همين صورت ضد اسلامى يا غير اسلامى، ادامه پيدا كند. دلايل اين كار واضح است.
چون برقرارى نظام سياسى غير اسلامى به معناى بى اجرا ماندن نظام سياسى اسلام است.
هم چنين به اين دليل كه هر نظام سياسى غير اسلامى، نظامى شرك آميز است چون حاكمش «طاغوت» «2» است و ما موظفيم آثار شرك را از جامعۀ مسلمانان و از حيات آنان دور كنيم و از بين ببريم.
و باز به اين دليل كه موظفيم شرايط اجتماعى مساعدى براى تربيت افراد مؤمن و با فضيلت فراهم سازيم. و اين شرايط درست ضد شرايط حاكميت «طاغوت» و قدرتهاى نارواست. شرايط اجتماعى‌اى كه ناشى از حاكميت «طاغوت» و نظام شرك آميز است لازمه‌اش همين فسادى است كه مى‌بينيد. اين همان «فَسٰادٍ فِي الْأَرْضِ» است كه بايد از بين برود؛ و مسببين آن به سزاى اعمال خود برسند. اين همان فسادى است كه فرعون با سياست خود در كشور مصر به وجود آورد و «إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسدِينَ» «3» در اين شرايط اجتماعى و سياسى، انسان مؤمن و متقى و عادل نمى‌تواند زندگى كند و بر ايمان و رفتار صالحش باقى بماند. و دو راه در برابر خود دارد: يا اجباراً اعمالى مرتكب شود كه شرك آميز و ناصالح است. يا براى اين كه چنين اعمالى مرتكب نشود و تسليم اوامر و قوانين «طواغيت» نشود، با آنها مخالفت و مبارزه كند تا آن شرايط فاسد را از بين ببرد.
______________________________
(1) فرزندان عباس بن عبد المطلب عموى پيامبر اسلام (ص). اين سلسله در سال 132 ه‍. ق. با خلافت عبد اللّٰه سفاح آغاز شد و در 656 ه‍. ق. با كشته شدن معتصم به پايان رسيد.
(2) طاغوت هر متجاوز و هر معبود غير خداوند را گويند.
(3) همانا او از فسادگران بود». (قصص/ 4).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 36‌
ما چاره نداريم جز اين كه دستگاههاى حكومتى فاسد و فاسد كننده را از بين ببريم و هيئتهاى حاكمۀ خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنيم. اين وظيفه‌اى است كه همۀ مسلمانان در يكايك كشورهاى اسلامى بايد انجام بدهند، و انقلاب سياسى اسلامى را به پيروزى برسانند.
لزوم وحدت اسلامى‌
از طرفى، وطن اسلام را استعمارگران و حكام مستبد و جاه‌طلب تجزيه كرده‌اند. امت اسلام را از هم جدا كرده و به صورت چندين ملت مجزا در آورده‌اند.
يك زمان هم كه دولت بزرگ عثمانى به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزيه كردند. روسيه و انگليس و اتريش و ساير دولتهاى استعمارى متحد شدند، و با آن جنگها كردند، و هر كدام قسمتى از قلمرو آن را به تصرف يا تحت نفوذ خود درآورند. «1» گر چه بيشتر حكام دولت عثمانى لياقت نداشتند، و بعضى از آنها فاسد بودند و رژيم سلطنتى داشتند، باز اين خطر براى استعمارگران بود كه افراد صالحى از ميان مردم پيدا شوند، و به كمك مردم در رأس اين دولت قرار گرفته، با قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچينند. به همين علت، پس از جنگهاى متعدد، در جنگ بين الملل اول آن را تقسيم كردند كه از قلمرو آن ده تا پانزده مملكت يك وجبى پيدا شد! هر وجب را دست يك مأمور يا دسته‌اى از مأمورين خود دادند. بعدها بعضى از آنها از دست مأمورين و عمال استعمار بيرون آمده است.
ما براى اين كه وحدت امت اسلام را تأمين كنيم، براى اين كه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دست نشاندۀ آنها خارج و آزاد كنيم، راهى نداريم جز اين كه تشكيل حكومت بدهيم. چون به منظور تحقق وحدت و آزادى ملتهاى مسلمان بايستى حكومتهاى ظالم و دست نشانده را سرنگون كنيم؛ و پس از آن حكومت عادلانۀ اسلامى را‌
______________________________
(1) انحطاط امپراطورى عثمانى از اوايل قرن نوزدهم آغاز شد. در جنگ اتحاد بالكان كه به عهدنامه لندن (1913 م) انجاميد، اين دولت تقريباً كليه مستملكات اروپايى خود و درياى اژه را از دست داد. در جريان جنگ جهانى اول و با انعقاد قرارداد لوزان (1932 م) سرزمينهاى عربى شامل عراق، سوريه، عربستان، اردن و فلسطين از تصرف آن خارج شد و تحت قيمومت دول اروپايى درآمد. پس از آن نواحى ترك‌نشين مستقل شد و به كشور تركيۀ فعلى محدود گشت.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 37‌
كه در خدمت مردم است به وجود آوريم. تشكيل حكومت براى حفظ نظام و وحدت مسلمين است؛ چنانكه حضرت زهرا، سلام اللّٰه عليها، در خطبۀ خود مى‌فرمايد كه امامت براى حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتحاد است. «1»‌
لزوم نجات مردم مظلوم و محروم‌
به علاوه، استعمارگران به دست عمال سياسى خود، كه بر مردم مسلط شده‌اند، نظامات اقتصادى ظالمانه‌اى را تحميل كرده‌اند؛ و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسيم شده‌اند: ظالم و مظلوم. در يك طرف، صدها ميليون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف ديگر، اقليتهايى از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسى، كه عياش و هرزه‌گرد و فاسدند. مردم گرسنه و محروم كوشش مى‌كنند كه خود را از ظلم حكام غارتگر نجات بدهند، تا زندگى بهترى پيدا كنند، و اين كوشش ادامه دارد؛ لكن اقليتهاى حاكم و دستگاههاى حكومتى جائر مانع آنهاست. ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم. ما وظيفه داريم پشتيبان مظلومين و دشمن ظالمين باشيم. همين وظيفه است كه امير المؤمنين (ع) در وصيت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذكر مى‌دهد و مى‌فرمايد: وَ كُونا لِلظّالِم خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً. «2» (دشمن ستمگر و ياور و پشتيبان ستم ديده باشيد.)
علماى اسلام موظفند با انحصار طلبى و استفاده‌هاى نامشروع ستمگران مبارزه كنند؛ و نگذارند عدۀ كثيرى گرسنه و محروم باشند، و در كنار آنها ستمگران غارتگر و حرامخوار در ناز و نعمت به سر ببرند. امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد: من حكومت را به اين علت قبول كردم كه خداوند تبارك و تعالى از علماى اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم كرده كه در مقابل پر خورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى و محروميت ستم ديدگان ساكت ننشينند و بى‌كار نايستند:
أمّا وَ الَّذي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْ لا حُضورُ الْحاضِر وَ قيامُ الْحُجَةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما اخَذَ‌
______________________________
(1) وَ طاعتُنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ إمٰامَتُنا لَمَّاً لِلْفُرقَةِ. كشف الغمة، ج 1، ص 483.
(2) نهج البلاغه، «نامه» 47.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 38‌
اللّٰهُ عَلَى الْعُلَماءِ أنْ لا يُقارُّوا عَلىٰ كِظَّةِ ظٰالِمٍ وَ لٰا سَغَبِ مَظْلُومٍ لأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأسِ أوَّلِها؛ وَ لأَلْفَيْتُم دُنْيٰاكُمْ هِذهِ ازْهَدَ عِنْدي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ. «1» سوگند به آن كه بذر را بشكافت و جان را بيافريد، اگر حضور يافتن بيعت كنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى من با وجود يافتن نيروى مدد كار تمام نمى‌شد، و اگر نبود كه خدا از علماى اسلام پيمان گرفته كه بر پر خورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانكاه و محروميت ستم ديدگان خاموش نمانند، زمام حكومت را رها مى‌ساختم و از پى آن نمى‌گشتم. و مى‌ديديد كه اين دنياتان و مقام دنيايى‌تان در نظرم از نَمى كه از عطسۀ بزى بيرون مى‌پرد، ناچيزتر است.
امروز چطور مى‌توانيم ساكت و بى‌كار بنشينيم و ببينيم عده‌اى خائن و حرامخوار و عامل بيگانه به كمك اجانب و به زور سرنيزه ثروت و دسترنج صدها ميليون مسلمان را تصاحب كرده‌اند و نمى‌گذارند از حد اقل نعمتها استفاده كنند؟ وظيفۀ علماى اسلام و همۀ مسلمانان است كه به اين وضع ظالمانه خاتمه بدهند؛ و در اين راه، كه راه سعادت صدها ميليون انسان است، حكومتهاى ظالم را سرنگون كنند، و حكومت اسلامى تشكيل دهند.
لزوم حكومت از نظر اخبار‌
طبق ضرورت عقل و ضرورت احكام اسلام و رويّۀ رسول اكرم (ص) و حضرت امير المؤمنين (ع) و مفاد آيات و روايات، تشكيل حكومت لازم است. اكنون به عنوان نمونه روايتى را كه از حضرت الرضا (ع) نقل شده مى‌آورم:
عبد الْواحد بن محمد بن عبدوسِ النَيسابوري العطّار، قالَ: حدَّثني أبو الحسن على بن محمدِ بن قُتَيْبَةَ النَيسابوري، قالَ قال أبو مُحمد الفضل بن شاذان النَيسابوري: إنْ سَألَ سائِلٌ فقالَ: اخْبِرْنى هَلْ يَجُوزُ أنْ يُكلِّفَ الْحَكيمُ .. فَإنْ قالَ قائِلٌ: وَ لِمَ جَعَلَ أُولِى الْأَمرِ وَ أَمَرَ بِطاعَتِهِمْ؟ قيلَ لِعِلَلٍ كَثيَرةٍ. مِنْها، أنَّ الْخَلْقَ لَمّا وُقِفُوا عَلىٰ حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ امِرُوا أنْ لا يَتَعدُّوا تِلْكَ الْحُدُودَ لِما فِيهِ مِنْ فَسادِهِمْ لَمْ يَكُنْ يَثْبُتُ ذلك و لا يَقُومُ إلّا بِأنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِم؛ فِيهٰا أميناً يَاْخُذُهُمْ بالْوَقْفِ عِنْدَ مٰا أُبيحَ لَهُمْ وَ يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعدي عَلىٰ ما حَظَرَ عَلَيْهِم، لَأَنَّهُ لو لَمْ يَكُنْ ذلِك لَكانَ أحَدٌ لا يَتْرُكُ لَذَّتَهُ و مَنْفَعَتَهُ لِفَسادِ غَيرِه. فَجُعِلَ عَلَيْهم قَيِّمٌ يَمْنَعُمُ مِن الفسادِ و يُقيمُ فيهمُ الحُدودَ و الأَحكامَ. و مِنها أنّا لا نَجِدُ‌
______________________________
(1) نهج البلاغه، «خطبۀ» 3 (شقشقيه).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 39‌
فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ و لا مِلَّةً مِنَ الْمِلَلِ بَقَوْا و عاشُوا الّا بِقَيِّمٍ وَ رئيسٍ لِما لا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ في أمْرِ الدّينِ وَ الدُّنْيٰا. فَلَمْ يَجُزْ فِي حِكمَةِ الْحَكيم أنْ يَتْرُكَ الْخَلْقَ مِمّا يَعْلَمُ أَنَّهُ لا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ وَ لا قِوامَ لَهُمْ إلّا بِهِ فَيُقٰاتِلُونَ بِهِ عَدُوَّهم وَ يَقْسِمُونَ بِهِ فَيْئَهُمْ وَ يُقيمُون بِهِ جَمْعَهُم وَ جَمٰاعَتَهُمْ وَ يُمْنَعُ ظٰالِمُهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِم. و مِنْهٰا أنَّهُ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ إمٰاماً قَيِّماً أميناً حافِظاً مُستَوْدَعاً، لَدَرَستِ الْمِلةُ وَ ذَهَبَ الدّينُ وَ غُيِّرتِ السُّنَنُ و الأحْكامُ، وَ لَزٰادَ فيهِ الْمُبْتَدِعونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلحِدُونَ و شَبَّهُوا ذلِكَ عَلى الْمُسْلِمينَ. اذْ قَدْ وَجَدْنَا الْخَلقَ مَنقُوصينَ مُحْتٰاجينَ غَيْرَ كٰاملينَ، مَعَ اخْتِلٰافِهِم وَ اخْتِلافِ أهْوٰائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ حٰالٰاتِهِمْ، فَلَوْ لَمْ يَجْعَلْ قَيِّماً حٰافِظاً لمٰا جٰاءَ بِهِ الرَّسُولُ الأوَّلُ، لَفَسدُوا عَلى نَحْوِ ما بَيَّنَّاه و غُيِرتِ الشَّرائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الأحْكامُ و الْأَيمانُ. وَ كٰانَ في ذلِكَ فَسادُ الْخَلْقِ أجْمَعينَ. «1» قسمت اول حديث را كه مربوط به نبوت است و الان مورد بحث ما نيست نياورديم. مورد بحث ما قسمت اخير است كه امام مى‌فرمايد:
اگر كسى بپرسد چرا خداى حكيم «اولى الامر» قرار داده و به اطاعت آنان امر كرده است، جواب داده خواهد شد كه به علل و دلايل بسيار چنين كرده است. از آن جمله، اين كه چون مردم بر طريقۀ مشخص و معينى نگهداشته شده، و دستور يافته‌اند كه از اين طريقه تجاوز ننمايند و از حدود و قوانين مقرر در نگذرند، زيرا كه با اين تجاوز و تخطى دچار فساد خواهند شد، و از طرفى اين امر به تحقق نمى‌پيوندد و مردم بر طريقۀ معين نمى‌روند و نمى‌مانند و قوانين الهى را بر پا نمى‌دارند، مگر در صورتى كه فرد (يا قدرت) امين و پاسدارى بر ايشان گماشته شود كه عهده‌دار اين امر باشد و نگذارد پا از دايرۀ حقشان بيرون نهند، يا به حقوق ديگران تعدى كنند زيرا اگر چنين نباشد و شخص يا قدرت بازدارنده‌اى گماشته نباشد، هيچ كس لذت و منفعت خويش را كه با فساد ديگران ملازمه دارد فرو نمى‌گذارد و در راه تأمين لذت و نفع شخصى به ستم و تباهى ديگران مى‌پردازد و علت و دليل ديگر اين كه ما هيچ يك از فرقه‌ها يا هيچ يك از ملتها و پيروان مذاهب مختلف را نمى‌بينيم كه جز به وجود يك بر پا نگهدارندۀ نظم و قانون و يك رئيس و رهبر توانسته باشد به حيات خود ادامه داده باقى بماند، زيرا براى گذران امر دين و دنياى خويش ناگزير از چنين شخص هستند؛ بنا بر اين، در حكمت خداى حكيم روا نيست كه مردم، يعنى آفريده‌گان خويش را، بى رهبر و بى‌سرپرست رها كند؛ زيرا خدا مى‌داند كه به وجود چنين شخصى نياز دارند‌
______________________________
(1) علل الشرائع، ج 1، ص 251، «باب 182»، حديث 9.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 40‌
و موجوديّتشان جز به وجود وى قوام و استحكام نمى‌يابد؛ و به رهبرى اوست كه با دشمنانشان مى‌جنگند؛ و درآمد عمومى را ميانشان تقسيم مى‌كنند؛ و نماز جمعه و جماعت را برگزار مى‌كنند؛ و دست ستمگران جامعه را از حريم حقوق مظلومان كوتاه مى‌دارند.
و باز از جملۀ آن علل و دلايل يكى اين است كه اگر براى آنان امام بر پا نگهدارندۀ نظم و قانون، خدمتگزار امين و نگاهبان پاسدار و امانتدارى تعيين نكند، دين به كهنگى و فرسودگى دچار خواهد شد و آيين از ميان خواهد رفت؛ و سنن و احكام اسلامى دگرگونه و وارونه خواهد گشت؛ و بدعتگذاران چيزها در دين خواهند افزود؛ و ملحدان و بى دينان چيزها از آن خواهند كاست، و آن را براى مسلمانان به گونه‌اى ديگر جلوه خواهند داد. زيرا مى‌بينيم كه مردم ناقص‌اند و نيازمند كمال‌اند و ناكامل‌اند؛ علاوه بر اين كه با هم اختلاف دارند و تمايلات گوناگون و حالات متشتت دارند. بنا بر اين، هر گاه كسى را كه برپا نگهدارندۀ نظم و قانون باشد و پاسدار آن چه پيامبر آورده بر مردم نگماشته بود، به چنان صورتى كه شرح داديم، فاسد مى‌شدند؛ و نظامات و قوانين و سنن و احكام اسلام دگرگونه مى‌شد و عهدها و سوگندها دگرگون مى‌گشت. و اين تغيير سبب فساد همگى مردمان و بشريت به تمامى است.
چنانكه از فرمايش امام، عليه السلام، استنباط مى‌شود، علل و دلايل متعددى تشكيل حكومت و برقرارى «ولىّ امر» را لازم آورده است. اين علل و دلايل و جهات موقتى و محدود به زمانى نيستند؛ و در نتيجه لزوم تشكيل حكومت هميشگى است. مثلًا تعدى مردم از حدود اسلام و تجاوز آنان به حقوق ديگران و اين كه براى تأمين لذت و نفع شخصى به حريم حقوق ديگران دست اندازى كنند هميشه هست. نمى‌توان گفت اين فقط در زمان حضرت امير المؤمنين (ع) بوده، و مردم بعداً همه ملائكه مى‌شوند! حكمت آفريده‌گار بر اين تعلق گرفته كه مردم به طريقۀ عادلانه زندگى كنند و در حدود احكام الهى قدم بردارند. اين حكمتْ هميشگى و از سنتهاى خداوند متعال، و تغيير ناپذير است. بنا بر اين، امروز و هميشه وجود «ولىّ امر» يعنى حاكمى كه قيّم و برپا نگهدارندۀ نظم و قانون اسلام باشد، ضرورت دارد وجود حاكمى كه مانع تجاوزات و ستمگريها و تعدى به حقوق ديگران باشد؛ امين و امانتدار و پاسدار خلق خدا باشد؛ هادى مردم به تعاليم و عقايد و احكام و نظامات اسلام باشد؛ و از بدعتهايى كه دشمنان و ملحدان در دين و در قوانين و نظامات مى‌گذارند جلوگيرى كند. مگر خلافت امير المؤمنين (ع) به خاطر همين معانى نبود؟ آن‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 41‌
علل و ضرورتهايى كه آن حضرت را امام كرده است، الان هم هست؛ با اين تفاوت كه شخص معينى نيست؛ بلكه موضوع را «عنوانى» قرار داده‌اند «1» تا هميشه محفوظ باشد.
پس، اگر احكام اسلام بايد باقى بماند و از تجاوز هيئتهاى حاكمۀ ستمگر به حقوق مردم ضعيف جلوگيرى شود و اقليتهاى حاكمه نتوانند براى تأمين لذت و نفع مادى خويش مردم را غارت و فاسد كنند، اگر بايد نظم اسلام برقرار شود و همۀ افراد بر طريقۀ عادلانۀ اسلام رفتار كنند، و از آن تخطى ننمايند، اگر بايد جلو بدعتگذارى و تصويب قوانين ضد اسلامى توسط مجلسهاى قلابى گرفته شود، اگر بايد نفوذ بيگانگان در كشورهاى اسلامى از بين برود، حكومت لازم است. اين كارها بدون حكومت و تشكيلات دولت انجام نمى‌شود. البته حكومت صالح لازم است: حاكمى كه قيّم امين صالح باشد. و گر نه حكومت كنندگان موجود به درد نمى‌خورند، چون جابر و فاسدند و صلاحيت ندارند.
چون در گذشته براى تشكيل حكومت و بر انداختن تسلط حكام خائن و فاسد به طور دسته جمعى و بالاتفاق قيام نكرديم و بعضى سستى به خرج دادند و حتى از بحث و تبليغ نظريات و نظامات اسلامى مضايقه نمودند، بلكه بعكس به دعا گويى حكام ستم كار پرداختند! اين اوضاع به وجود آمد؛ نفوذ و حاكميت اسلام در جامعه كم شد؛ ملت اسلام دچار تجزيه و ناتوانى گشت؛ احكام اسلام بى اجرا ماند، و در آن تغيير و تبديل واقع شد؛ استعمارگران براى اغراض شوم خود به دست عمال سياسى خود قوانين خارجى و فرهنگ اجنبى را در بين مسلمانان رواج دادند و مردم را غربزده كردند. اينها همه براى اين بود كه ما قيّم و رئيس و تشكيلات رهبرى نداشتيم. ما تشكيلات حكومتى صالح مى‌خواهيم. اين مطلب از واضحات است.
______________________________
(1) مراد آن است كه در لزوم تشكيل حكومت و هدايت مردمان، عنوان «ولى امر» مذكور آمده است؛ نه آن كه از شخص معينى مثلًا حضرت امير (ع) نام برده باشند. بنا بر اين ادارۀ نظام اسلامى در هر عصر، از وظايف كسى است كه عنوان «ولى امر» بر او قابل انطباق باشد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 43‌
طرز حكومت اسلامى‌
اختلاف آن با ساير طرز حكومتها‌
حكومت اسلامى هيچ يك از انواع طرز حكومتهاى موجود نيست. مثلًا، استبدادى «1» نيست كه رئيس دولت مستبد و خودرأى باشد؛ مال و جان مردم را به بازى بگيرد و در آن به دل خواه دخل و تصرف كند؛ هر كس را اراده‌اش تعلق گرفت بكشد، و هر كس را خواست انعام كند، و به هر كه خواست تيول بدهد و املاك و اموال ملت را به اين و آن ببخشد. رسول اكرم (ص) و حضرت امير المؤمنين (ع) و ساير خلفا هم چنين اختياراتى نداشتند. حكومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه؛ «2» بلكه «مشروطه» است. البته نه مشروطه «3» به معناى متعارف فعلى آن كه تصويب قوانين تابع آراى اشخاص و اكثريت باشد. مشروطه از اين جهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره مقيد به يك مجموعۀ شرط هستند كه در‌
______________________________
(1) استبداد حكومتى است كه مردم در آن نماينده يا حق راى نداشته و از هر سهمى در اداره امور كشور محروم باشند. نامحدود بودن قدرت فرمانروا از لحاظ قانونى و وجود دستگاه متمركزى كه هر نوع مخالفتى را سركوب مى‌كند از مشخصات اين نظام است.
(2) پادشاهى.
(3) مشروطيت نوعى رژيم حكومتى است كه در آن قدرت حكومت ناشى از مردم شناخته مى‌شود و به اصول معين و قابل اجرائى محدود و مشروط مى‌گردد. قانون اساسى، بالاترين مرجع و سند عاليه كشورى مى‌باشد كه در آن حقوق اصلى و اساسى كليّۀ افراد و گروهها محترم شناخته شده است. حكومت مشروطه به دو شكل اصلى سلطنتى و جمهورى وجود دارد. اختيارات رئيس جمهور نسبت به شاه در نظام مشروطه كمتر مى‌باشد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 44‌
قرآن كريم و سنت رسول اكرم (ص) معين گشته است. مجموعۀ شرط همان احكام و قوانين اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شود. از اين جهت حكومت اسلامى «حكومت قانون الهى بر مردم» است.
فرق اساسى حكومت اسلامى با حكومتهاى «مشروطۀ سلطنتى» «1» و «جمهورى» «2» در همين است: در اين كه نمايندگان مردم، يا شاه، در اين گونه رژيمها به قانونگذارى مى‌پردازند؛ در صورتى كه قدرت مقننه و اختيار تشريع در اسلام به خداوند متعال اختصاص يافته است. شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است. هيچ كس حق قانونگذارى ندارد؛ و هيچ قانونى جز حكم شارع را نمى‌توان به مورد اجرا گذاشت. به همين سبب، در حكومت اسلامى به جاى «مجلس قانونگذارى» كه يكى از سه دسته حكومت كنندگان را تشكيل مى‌دهد، «مجلس برنامه‌ريزى» وجود دارد كه براى وزارتخانه‌هاى مختلف در پرتو احكام اسلام برنامه ترتيب مى‌دهد؛ و با اين برنامه‌ها كيفيت انجام خدمات عمومى را در سراسر كشور تعيين مى‌كند.
مجموعۀ قوانين اسلام كه در قرآن و سنت گرد آمده توسط مسلمانان پذيرفته و مطاع شناخته شده است. اين توافق و پذيرفتن كار حكومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق كرده است. در صورتى كه در حكومتهاى جمهورى و مشروطۀ سلطنتى، اكثريت كسانى كه خود را نمايندۀ اكثريت مردم معرفى مى‌نمايند هر چه خواستند به نام «قانون» تصويب كرده، سپس بر همۀ مردم تحميل مى‌كنند.
حكومت اسلام حكومت قانون است. در اين طرز حكومت، حاكميت منحصر به خداست و قانونْ فرمان و حكم خداست. قانون اسلام، يا فرمان خدا، بر همۀ افراد و بر‌
______________________________
(1) پادشاهى يا سلطنت شكلى است از نظام حكومت كه در آن رئيس كشور عنوان پادشاه يا ملكه دارد. ويژگى اين نوع نظام جانشينى ارثى است اگر چه گاه به صورت انتخاب از سوى شاه يا ديگران انجام مى‌پذيرد. حكومت سلطنتى گاه نامحدود است و تمامى اقتدارات دولتى در دست شاه بوده و قواى سه‌گانه از او ناشى مى‌شود كه آن را سلطنت مطلقه گويند. و گاه اقتدارات شاه توسط مجلس قانونگذارى محدود مى‌شود و وضع قوانين به نمايندگان مردم تفويض مى‌گردد. اين نوع حكومت را" سلطنت مشروطه" نامند.
(2) جمهورى نوعى حكومت است كه زمام دار آن توسط رأى مستقيم يا غير مستقيم مردم انتخاب مى‌شود. در اين شكل از حكومت توارث دخالتى ندارد و مدّت رياست محدود است. جمهورى رژيم كشورهائى است كه دموكراسى پارلمانى دارند، امّا گاه بر حكومتهاى ديكتاتورى غير سلطنتى نيز اطلاق مى‌شود.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 45‌
دولت اسلامى حكومت تام دارد. همۀ افراد از رسول اكرم (ص) گرفته تا خلفاى آن حضرت و ساير افراد، تا ابد تابع قانون هستند: همان قانونى كه از طرف خداى تبارك و تعالى نازل شده و در لسان قرآن و نبى اكرم (ص) بيان شده است. اگر رسول اكرم (ص) خلافت را عهده‌دار شد، به امر خدا بود. خداى تبارك و تعالى آن حضرت را خليفه قرار داده است: «خليفة اللّٰه في الأرض». نه اين كه به رأى خود حكومتى تشكيل دهد و بخواهد رئيس مسلمين شود. هم چنين بعد از اين كه احتمال مى‌رفت اختلافاتى در امت پديد آيد چون تازه به اسلام ايمان آورده و جديد العهد بودند خداى تعالى از راه وحى رسول اكرم (ص) را الزام كرد كه فوراً همان جا، وسط بيابان، امر خلافت را ابلاغ كند. «1» پس رسول اكرم (ص) به حكم قانون و به تبعيت از قانونْ حضرت امير المؤمنين (ع) را به خلافت تعيين كرد؛ نه به اين خاطر كه دامادش بود، يا خدماتى كرده بود؛ بلكه چون مأمور و تابع حكم خدا و مجرى فرمان خدا بود.
بارى، حكومت در اسلام به مفهوم تبعيت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حكمفرمايى دارد. آنجا هم كه اختيارات محدودى به رسول اكرم (ص) و ولات داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اكرم (ص) هر وقت مطلبى را بيان يا حكمى را ابلاغ كرده‌اند، به پيروى از قانون الهى بوده است: قانونى كه همه بدون استثنا بايستى از آن پيروى و تبعيت كنند. حكم الهى براى رئيس و مرئوس متبع است. يگانه حكم و قانونى كه براى مردم متبع و لازم الاجراست، همان حكم و قانون خداست. تبعيت از رسول اكرم (ص) هم به حكم خدا است كه مى‌فرمايد «وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» (از پيامبر پيروى كنيد.) پيروى از متصديان حكومت يا «اولو الامر» نيز به حكم الهى است، آنجا كه مى‌فرمايد «أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». «2» رأى اشخاص، حتى رأى رسول اكرم (ص)، در حكومت و قانون الهى هيچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع ارادۀ الهى هستند.
______________________________
(1) اشاره است به واقعۀ غدير خم كه با نزول آيۀ «يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ ...»، اى پيامبر آن چه را بر تو از پروردگارت فرو فرستاده شده برسان، اگر اين كار را انجام ندهى رسالتت را نرسانده‌اى. (مائده/ 67) الغدير، ج 1، ص 214- 229.
(2) نساء/ 59.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 46‌
حكومت اسلام سلطنتى هم نيست، تا چه رسد به شاهنشاهى و امپراطورى. «1» در اين نوع حكومتها حكام بر جان و مال مردم مسلط هستند و خودسرانه در آن دخل و تصرف مى‌كنند. اسلام از اين رويّه و طرز حكومت منزه است. به همين جهت، در حكومت اسلامى بر خلاف، رژيم سلطنت شاهنشاهى و امپراطورى اثرى از كاخهاى بزرگ، عمارات كذايى، خدم و حشم، دفتر مخصوص، دفتر وليعهد، و ديگر لوازم سلطنت، كه نصف يا بسيارى بودجۀ مملكت را از بين مى‌برد، نيست. زندگى پيغمبر اكرم (ص) را كه رئيس دولت اسلام بود و حكومت مى‌كرد همه مى‌دانيد. بعد از آن حضرت نيز، تا قبل از دورۀ بنى اميه اين سيره و روش باقى بود. دو نفر اول سيرۀ پيغمبر (ص) را در زندگى شخصى و ظاهرى حفظ كرده بودند؛ گر چه در امور ديگر مخالفتها كردند؛ كه انحراف فاحشْ دورۀ عثمان ظاهر شد «2» همان انحرافهايى كه ما را امروز به اين مصيبتها دچار كرده است. در عهد حضرت امير المؤمنين (ع) طرز حكومت اصلاح شده و رويه و اسلوب حكومت صالح بود. آن حضرت با اين كه بر كشور پهناورى حكومت مى‌كرد، كه ايران و مصر و حجاز و يمن از استانهاى آن بود، طورى زندگى مى‌كرد كه يك طلبۀ فقير هم نمى‌تواند زندگى كند. به حسب نقل، وقتى كه دو پيراهن خريد، يكى را كه بهتر بود به قنبر (مستخدم خود) داد و پيراهن ديگر را كه آستينش بلند بود براى خود برداشت و زيادى آستين را پاره كرده پيراهن آستين پاره را بر تن كرد. «3» در صورتى كه بر كشور بزرگ و پر جمعيت و پر درآمدى فرمانروائى مى‌كرد. هر گاه اين سيره حفظ مى‌شد و حكومت به شيوۀ اسلام مى‌بود نه تسلط بر جان و مال مردم، نه سلطنت و نه شاهنشاهى، اين ظلمها و غارتگريها و دستبرد به خزانۀ عمومى و فحشا و منكرات واقع نمى‌شد. بسيارى از اين مفاسد از همان هيئت حاكمه و خانوادۀ حاكم مستبد و هوسران سرچشمه مى‌گيرد. اين حكام هستند كه اماكن فساد درست مى‌كنند؛ مراكز فحشا و مى‌گسارى مى‌سازند و موقوفات را صرف ساختن سينما مى‌كنند.
______________________________
(1) امپراتورى عنوان كشورهائى است با وسعت زياد، داراى جمعيت بسيار، مركب از ملل و نژادهاى مختلف كه تحت حكومت يك فرمانروا (امپراتور) وحدت يافته باشد.
(2) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 126- 161، شرح خطبۀ 30؛ و ص 324- 333، و ج 3، ص 3- 69، شرح خطبۀ 43؛ و ج 9، ص 3- 30، شرح خطبۀ 135. و الغدير، ج 8، ص 97- 323.
(3) بحار الأنوار، ج 40، ص 324.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 47‌
اگر اين تشريفات پر خرج سلطنتى و اين ريخت و پاشها و اختلاسها نبود، بودجۀ مملكت كسر نمى‌آورد تا در برابر آمريكا و انگليس خاضع شوند و تقاضاى قرض و كمك كنند. مملكت به خاطر اين ريخت و پاشها و اختلاسها محتاج شده است؛ و گر نه نفت ما كم است؟ يا ذخاير و معادن نداريم؟ همه چيز داريم: لكن اين مفتخوريها و اختلاسها و گشاد بازيهايى كه به حساب مردم و از خزانۀ عمومى مى‌شود مملكت را بى‌چاره كرده است. اگر اينها نبود، احتياج پيدا نمى‌كرد كه از اينجا راه بيفتد برود آمريكا، در برابر ميز آن مردك (رئيس جمهور آمريكا) گردن كج كند كه مثلًا به ما كمك كنيد! از طرف ديگر، تشكيلات ادارى زايد و طرز ادارۀ توأم با پرونده‌سازى و كاغذبازى، كه از اسلام بيگانه است، خرجهايى بر بودجۀ مملكت تحميل مى‌كند كه از خرجهاى حرامِ نوع اول كمتر نيست. اين سيستم ادارى از اسلام بعيد است. اين تشريفات زايد كه براى مردم جز خرج و زحمت و معطلى چيزى ندارد از اسلام نيست. مثلًا آن طرزى كه اسلام براى احقاق حقوق و حل و فصل دعاوى و اجراى حدود و قانون جزا تعيين كرده است بسيار ساده و عملى و سريع است. آن وقت كه آيين دادرسى اسلام معمول بود، قاضى شرع در يك شهر با دو سه نفر مأمور اجرا و يك قلم و دوات فصل خصومات مى‌كرد و مردم را به سراغ كار و زندگى مى‌فرستاد. اما حالا اين تشكيلات ادارى دادگسترى و تشريفات آن خدا مى‌داند چقدر زياد است و تازه هيچ كارى هم از پيش نمى‌برد. اينهاست كه مملكت را محتاج مى‌كند، و جز زحمت و معطلى اثرى ندارد.
شرايط زمام دار‌
شرايطى كه براى زمام دار ضرورى است، مستقيماً ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرايط عامه، مثل عقل و تدبير دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از:
1 علم به قانون 2 عدالت.
چنانكه پس از رسول اكرم (ص) وقتى در آن كس كه بايد عهده‌دار خلافت شود اختلاف پيدا شد، باز در اين كه مسئول امر خلافت بايد فاضل باشد هيچ گونه اختلاف نظرى ميان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در موضوع بود.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 48‌
1 چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براى زمام دار علم به قوانين لازم مى‌باشد. چنانكه در روايت آمده است. نه فقط براى زمام دار بلكه براى همۀ افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامى داشته باشند، چنين علمى ضرورت دارد. منتها حاكم بايد افضليت علمى داشته باشد. ائمۀ ما براى امامت خودشان به همين مطلب استدلال كردند كه امام بايد فضل بر ديگران داشته باشد. «1» اشكالاتى هم كه علماى شيعه بر ديگران نموده‌اند در همين بوده كه فلان حكم را از خليفه پرسيدند نتوانست جواب بگويد، پس لايق خلافت و امامت نيست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لايق امامت نيست. «2» و ... «قانوندانى» و «عدالت» از نظر مسلمانان شرط و ركن اساسى است. چيزهاى ديگر در آن «3» دخالت و ضرورت ندارد. مثلًا علم به چگونگى ملايكه، علم به اين كه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است، هيچ يك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسى همۀ علوم طبيعى را بداند و تمام قواى طبيعت را كشف كند، يا موسيقى را خوب بلد باشد، شايستگى خلافت را پيدا نمى‌كند. و نه به اين وسيله بر كسانى كه قانون اسلام را مى‌دانند و عادلند، نسبت به تصدى حكومتْ اولويت پيدا مى‌كند. آن چه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم (ص) و ائمۀ ما (ع) در بارۀ آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسلم بوده، اين است كه حاكم و خليفه اولًا بايد احكام اسلام را بداند، يعنى قانوندان باشد؛ و ثانياً عدالت داشته از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد. عقل همين اقتضا را دارد؛ زيرا حكومت اسلامى حكومت قانون است، نه خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم. اگر زمام دار مطالب قانونى را نداند، لايق حكومت نيست: چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مى‌شود. و اگر نكند، نمى‌تواند حاكم و مجرى قانون اسلام باشد.
______________________________
(1) على (ع) مى‌فرمايد: أَيُّهَا النّاسُ، إنَّ أحَقَّ النّاسِ بِهذَا الأَمْرِ أقْواهُمْ عَلَيْهِ وَ أعْلَمُهُمْ بِأمْرِ اللّٰهِ مِنْهُ. (اى مردم، سزاوارترين مردمان براى خلافت، تواناترين و داناترين ايشان به دستورهاى خداوند است) نهج البلاغه، «خطبه» 172. و الاحتجاج، ج 1، ص 229؛ بحار الأنوار، ج 25، ص 116، «كتاب الامامة»، «باب جامع فى صفات الامام».
(2) كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، علّامه حلّى، «مقصد» پنجم، «مسأله» ششم.
(3) زمامدارى.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 49‌
و اين مسلم است كه الفقهاءُ حكّام على السلاطين. «1» سلاطين اگر تابع اسلام باشند، بايد به تبعيت فقها در آيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اين صورت حكام حقيقى همان فقها هستند؛ پس بايستى حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد؛ نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند. البته لازم نيست كه صاحب منصبان و مرزبانان و كارمندان ادارى، همه قوانين اسلام را بدانند و فقيه باشند؛ بلكه كافى است قوانين مربوط به شغل و وظيفۀ خويش را بدانند. چنانكه در زمان پيغمبر (ص) و امير المؤمنين (ع) اين طور بوده است. مصدر امور بايد داراى اين دو امتياز باشد؛ لكن معاونين و صاحب منصبان و مأمورانى كه به شهرستانها فرستاده مى‌شوند بايد قوانين مربوط به كار خود را دانسته و در موارد ديگر از مصدر امر بپرسند.
2 زمام دار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصى آلوده نباشد. كسى كه مى‌خواهد «حدود» جارى كند، يعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار ادارۀ بندگانش را به او بدهد، بايد معصيت كار نباشد «لٰا يَنٰالُ عَهْدِي الظّٰالِمِينَ.» «2» خداوند تبارك و تعالى به جائر چنين اختيارى نمى‌دهد. زمام دار اگر عادل نباشد، در دادن حقوق مسلمين، اخذ مالياتها و صرف صحيح آن، و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد؛ و ممكن است اعوان و انصار و نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد، و بيت المال مسلمين را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خويش كند.
بنا بر اين، نظريۀ شيعه در مورد طرز حكومت و اين كه چه كسانى بايد عهده‌دار آن شوند در دورۀ رحلت پيغمبر اكرم (ص) تا زمان غيبت، واضح است. به موجب آن، امام بايد فاضل و عالم به احكام و قوانين و در اجراى آن عادل باشد.
شرايط زمام دار در دورۀ غيبت‌
اكنون كه دوران غيبت امام (ع) پيش آمده و بناست احكام حكومتى اسلام باقى بماند‌
______________________________
(1) امام صادق (ع) فرمود: المُلُوكُ حُكّامٌ عَلَى النٰاسِ، وَ الْعُلَماءُ حُكّامٌ عَلَى المُلُوكِ (پادشاهان حاكم بر مردمند، عالمان حاكم بر پادشاهان‌اند.) بحار الأنوار، ج 1، ص 183 «كتاب العلم»، باب 1، حديث 92.
(2) بقره/ 124).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 50‌
و استمرار پيدا كند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم مى‌آيد. عقل هم به ما حكم مى‌كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانيم جلوگيرى كنيم، اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم. شرع مقدس هم دستور داده كه بايد هميشه در برابر اشخاصى كه مى‌خواهند به شما تجاوز كنند براى دفاع آماده باشيد. براى جلوگيرى از تعديات افراد نسبت به يكديگر هم حكومت و دستگاه قضايى و اجرايى لازم است. چون اين امور به خودى خود صورت نمى‌گيرد، بايد حكومت تشكيل داد؛ چون تشكيل حكومت و ادارۀ جامعه بودجه و ماليات مى‌خواهد، شارع مقدس بودجه و انواع مالياتش را نيز تعيين نموده است؛ مانند خراجات، خمس، زكات، و غيره.
اكنون كه شخص معينى از طرف خداى تبارك و تعالى براى احراز امر حكومت در دورۀ غيبت تعيين نشده است، تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟ ديگر اسلام نمى‌خواهيم؟ اسلام فقط براى دويست سال بود؟ يا اين كه اسلام تكليف را معين كرده است، ولى تكليف حكومتى نداريم؟ معناى نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود؛ و ما با بى‌حالى دست روى دست بگذاريم كه هر كارى مى‌خواهند بكنند. و ما اگر كارهاى آنها را امضا نكنيم، رد نمى‌كنيم. آيا بايد اين طور باشد؟ يا اين كه حكومت لازم است؛ و اگر خدا شخص معينى را براى حكومت در دورۀ غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود، براى بعد از غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عدۀ بى‌شمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند، مى‌توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند.
ولايت فقيه‌
اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم (ص) در امر ادارۀ جامعه داشت دارا مى‌باشد؛ و بر همۀ مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.
اين توهّم كه اختيارات حكومتى رسول اكرم (ص) بيشتر از حضرت امير (ع) بود، يا اختيارات حكومتى حضرت امير (ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضائل‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 51‌
حضرت رسول اكرم (ص) بيش از همۀ عالم است؛ و بعد از ايشان فضايل حضرت امير (ع) از همه بيشتر است؛ لكن زيادى فضايل معنوى اختيارات حكومتى را افزايش نمى‌دهد. همان اختيارات و ولايتى را كه حضرت رسول و ديگر ائمه، صلوات اللّٰه عليهم، در تدارك و بسيج سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را براى حكومت فعلى قرار داده است؛ منتها شخص معينى نيست، روى عنوانِ «عالم عادل» است.
ولايت اعتبارى‌
وقتى مى‌گوييم ولايتى را كه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) داشتند، بعد از غيبت فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهّم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه (ع) و رسول اكرم (ص) است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست؛ بلكه صحبت از وظيفه است. «ولايت» يعنى حكومت و ادارۀ كشور و اجراى قوانين شرع مقدس، يك وظيفۀ سنگين و مهم است؛ نه اين كه براى كسى شأن و مقام غير عادى به وجود بياورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت ديگر، «ولايت» مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى از افراد دارند، امتياز نيست بلكه وظيفه‌اى خطير است.
«ولايت فقيه» از امور اعتبارى عقلايى «1» است و واقعيتى جز جعل ندارد؛ مانند جعل (قرار دادن و تعيين) قيّم براى صغار. قيم ملت با قيم صغار از لحاظ وظيفه و موقعيت هيچ فرقى ندارد. مثل اين است كه امام (ع) كسى را براى حضانت، «2» حكومت، يا منصبى از مناصب، تعيين كند. در اين موارد معقول نيست كه رسول اكرم (ص) و امام با فقيه فرق داشته باشد.
مثلًا يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است اجراى حدود (يعنى قانون‌
______________________________
(1) امور اعتبارى در برابر امور تكوينى، امورى را گويند كه به فرض و جعل و قرارداد ايجاد مى‌شود و آن را به واضع و جاعل آن نسبت دهند. چنانچه اگر واضع آن شارع باشد، آن را «اعتبار شرعى» نامند. و اگر واضع آن مردم باشند كه براى ادارۀ امور زندگى خود وضع و جعل كنند، آن را «اعتبار عقلائى» گويند.
(2) حضانت اداره و نگهدارى كودك يا مجنون را گويند. حضانت طفل در درجۀ اول بر عهدۀ مادر و پدر است. و اگر اين دو حيات نداشته باشند يا فاقد صلاحيت باشند، امام و حاكم اسلامى كسى را براى اين كار برمى‌گزيند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 52‌
جزاى اسلام) است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم (ص) و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبۀ فقيه پايين‌تر است بايد كمتر بزند؟ حد زانى كه 100 تازيانه است اگر رسول اكرم (ص) جارى كند، 150 تازيانه مى‌زند، و حضرت امير المؤمنين (ع) 100 تازيانه، و فقيه 50 تازيانه؟ يا اين كه حاكمْ متصدى قوۀ اجرائيه است و بايد حد خدا را جارى كند؛ چه رسول اللّٰه (ص) باشد، و چه حضرت امير المؤمنين (ع)، يا نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر.
ديگر از شئون رسول اكرم (ص) و حضرت امير (ع) اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه، و خراج اراضى خراجيه «1» است. آيا رسول اكرم (ص) اگر زكات بگيرد، چقدر مى‌گيرد؟ از يك جا، ده يك و از يك جا، بيست يك؟ حضرت امير المؤمنين (ع) خليفه شدند چه مى‌كنند؟ جناب عالى فقيه عصر و نافذ الكلمه شُديد چطور؟ آيا در اين امور ولايت رسول اكرم (ص) با حضرت امير المؤمينن (ع) و فقيه فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم (ص) را «ولى» همۀ مسلمانان قرار داده؛ و تا وقتى آن حضرت باشند، حتى بر حضرت امير (ع) ولايت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همۀ مسلمانان، حتى بر امام بعد از خود ولايت دارد؛ يعنى اوامر حكومتى او در بارۀ همه نافذ و جارى است و مى‌تواند قاضى و والى نصب و عزل كند. همين ولايتى كه براى رسول اكرم (ص) و امام در تشكيل حكومت و اجرا و تصدى اداره هست، براى فقيه هم هست. لكن فقها «ولى مطلق» به اين معنى نيستند كه بر همۀ فقهاى زمان خود ولايت داشته باشند و بتوانند فقيه ديگرى را عزل يا نصب نمايند. در اين معنا مراتب و درجات نيست كه يكى در مرتبۀ بالاتر و ديگرى در مرتبۀ پايين‌تر باشد؛ يكى والى و ديگرى والى‌تر باشد.
پس از ثبوت اين مطلب، لازم است كه فقها اجتماعاً يا انفراداً براى اجراى حدود و حفظ ثغور و نظام حكومت شرعى تشكيل دهند. اين امر اگر براى كسى امكان داشته‌
______________________________
(1) اراضى خراجيه يا زمينهاى خراجى به زمينهايى آباد گفته مى‌شود كه مسلمانان به فرمان پيغمبر (ص) يا امام آن را فتح كرده باشند. اين نوع زمينها به تمام مسلمين تعلق دارد و خريد و فروش آن ممنوع است. حكومت اسلامى آنها را واگذار مى‌كند و در برابر استفادۀ از آن مالى دريافت مى‌كند كه به آن «خراج» مى‌گويند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 53‌
باشد، واجب عينى است؛ و گر نه واجب كفايى است؛ «1» در صورتى هم كه ممكن نباشد، ولايت ساقط نمى‌شود، زيرا از جانب خدا منصوبند. اگر توانستند بايد، ماليات، زكات، خمس، و خراج را بگيرند و در مصالح مسلمين صرف كنند؛ و اجراى حدود كنند. اين طور نيست كه حالا كه نمى‌توانيم حكومت عمومى و سراسرى تشكيل بدهيم، كنار بنشينيم؛ بلكه تمام امور كه مسلمين محتاجند و از وظايفى است كه حكومت اسلامى بايد عهده دار شود، هر مقدار كه مى‌توانيم بايد انجام دهيم.
ولايت تكوينى‌
لازمۀ اثبات ولايت و حكومت براى امام (ع) اين نيست كه مقام معنوى نداشته باشد. براى امام مقامات معنوى هم هست كه جدا از وظيفۀ حكومت است. و آن، مقام خلافت كلى الهى است كه گاهى در لسان ائمه، عليهم السلام، از آن ياد شده است. خلافتى است تكوينى، كه به موجب آن جميع ذرات در برابر «ولىّ امر» خاضع‌اند. از ضروريات مذهب ماست كه كسى به مقامات معنوى ائمه (ع) نمى‌رسد، حتى ملك مقرب و نبى مرسل. اصولًا رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) طبق رواياتى كه داريم قبل از اين عالم انوارى بوده‌اند در ظل عرش؛ و در انعقاد نطفه و «طينت» از بقيۀ مردم امتياز داشته‌اند؛ «2» و مقاماتى دارند إلى ما شاء اللّٰه؛ چنانكه در روايات معراج، جبرئيل عرض مى‌كند: لَوْ دَنَوْتُ أنْمُلَةً، لَاحْتَرقْتُ. «3» هر گاه كمى نزديكتر مى‌شدم سوخته بودم.) يا اين فرمايش كه إنَّ لَنا مَعَ اللّٰهِ حالات لا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌ مُرْسلٌ «4» (ما با خدا حالاتى داريم كه نه فرشتۀ مقرب آن را مى‌تواند داشته باشد و نه پيامبر مرسل.) اين جزء اصول مذهب ماست كه ائمه (ع) چنين مقاماتى دارند، قبل از آن كه موضوع حكومت در ميان باشد. چنانكه، به حسب روايات، اين مقامات‌
______________________________
(1) واجبى را «عينى» گويند كه انجام آن براى يكايك مكلفين الزامى است؛ و انجام دادن يكى موجب سقوط تكليف از عهده ديگرى نمى‌شود مانند: نماز و روزه. و واجبى را «كفايى» نامند كه اگر شخص يا عده‌اى آن را به جا آورند از عهده ديگران ساقط مى‌شود، مانند: امر به معروف و نهى از منكر.
(2) بصائر الدرجات، ج 1، ص 20، باب 10. بحار الأنوار، ج 25، ص 1- 103.
(3) بحار الأنوار، ج 18، ص 382، «باب اثبات المعراج و معناه و كيفيته».
(4) اربعين، علامه مجلسى، ص 177. شرح حديث 15. كلمات مكنونه، ص 101. با اندكى تغيير در عبارت. بصائر الدرجات، ص 23، باب 11.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 54‌
معنوى براى حضرت زهرا، سلام اللّٰه عليها، هم هست «1» با اين كه آن حضرت نه حاكم است و نه قاضى و نه خليفه. اين مقامات سواى وظيفۀ حكومت است. لذا وقتى مى‌گوييم حضرت زهرا، عليها السلام، قاضى و خليفه نيست، لازمه‌اش اين نيست كه مثل من و شماست؛ يا بر ما برترى معنوى ندارد. هم چنين اگر كسى قائل شد كه «النَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ «2».» سخنى در بارۀ رسول اكرم (ص) گفته، بالاتر از اين كه آن حضرت مقام ولايت و حكومت بر مؤمنان را دارد؛ و ما در اين باره اكنون صحبتى نداريم، زيرا به عهدۀ علم ديگرى است.
حكومت وسيله‌اى است براى تحقق بخشيدن به هدفهاى عالى‌
عهده دار شدن حكومت فى حد ذاته، شأن و مقامى نيست؛ بلكه وسيلۀ انجام وظيفۀ اجراى احكام و برقرارى نظام عادلانۀ اسلام است. حضرت امير المؤمنين (ع) در بارۀ نفس حكومت و فرماندهى به ابن عباس «3» فرمود: اين كفش چقدر مى‌ارزد؟ گفت: هيچ. فرمود: فرماندهى بر شما نزد من از اين هم كم ارزشتر است؛ مگر اين كه به وسيلۀ فرماندهى و حكومت بر شما بتوانم حق (يعنى قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (يعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از ميان بردارم. «4» پس، نفس حاكم شدنْ و فرمانروايى وسيله‌اى بيش نيست. و براى مردان خدا اگر اين وسيله به كار خير و تحقق هدفهاى عالى نيايد، هيچ ارزش ندارد. لذا در خطبۀ نهج البلاغه مى‌فرمايد: «اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به اين كار نشده بودم آن را (يعنى فرماندهى و حكومت) را رها مى‌كردم.» بديهى است تصدى حكومتْ به دست آوردن يك وسيله است؛ نه اين كه يك مقام معنوى باشد؛ زيرا اگر‌
______________________________
(1) علل الشرائع، ج 1، ص 123، باب 143، حديث 1؛ معانى الاخبار، ص 64 و 107. بحار الأنوار، ج 43، ص 12 به بعد.
(2) پيامبر از خود مؤمنان به آنها سزاوارتر است.» (احزاب/ 6).
(3) عبد اللّٰه بن عباس بن عبد المطلب (3 سال قبل از هجرت 68 ه‍) پسر عموى رسول خدا (ص) و على (ع) تفسير را از على (ع) فرا گرفت و به «رئيس المفسرين» و «حِبْر الامّة» (دانشمند امت) معروف گرديد. از ياران و سرداران سپاه حضرت در جنگلهاى جمل و صفين و نهروان بوده است.
(4) نهج البلاغه، «خطبه» 33.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 55‌
مقام معنوى بود؛ كسى نمى‌توانست آن را غصب كند يا رها سازد. هر گاه حكومت و فرماندهى وسيلۀ اجراى احكام الهى و برقرارى نظام عادلانۀ اسلام شود، قدر و ارزش پيدا مى‌كند؛ و متصدى آن صاحب ارجمندى و معنويت بيشتر مى‌شود. بعضى از مردم چون دنيا چشمشان را پر كرده، خيال مى‌كنند كه رياست و حكومت في نفسه براى ائمه (ع) شأن و مقامى است، كه اگر براى ديگرى ثابت شد دنيا به هم مى‌خورد. حال آن كه نخست وزير شوروى يا انگليس و رئيس جمهور آمريكا حكومت دارند، منتها كافرند. كافرند، اما حكومت و نفوذ سياسى دارند؛ و اين حكومت و نفوذ و اقتدار سياسى را وسيلۀ كامروايى خود از طريق اجراى قوانين و سياستهاى ضد انسانى مى‌كنند.
ائمه و فقهاى عادل موظفند كه از نظام و تشكيلات حكومتى براى اجراى احكام الهى و برقرارى نظام عادلانۀ اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند. صِرف حكومت براى آنان جز رنج و زحمت چيزى ندارد؛ منتها چه بكنند؟ مأمورند انجام وظيفه كنند. موضوع «ولايت فقيه» مأموريت و انجام وظيفه است.
هدفهاى عالى حكومت‌
حضرت در بارۀ اين كه چرا حاكم و فرمانده و عهده‌دار كار حكومت شده، تصريح مى‌كند كه براى هدفهاى عالى؛ براى اين كه حق را برقرار كند و باطل را از ميان ببرد. فرمايش امام اين است كه خدايا تو مى‌دانى ما براى به دست آوردن منصب و حكومت قيام نكرده‌ايم؛ بلكه مقصود ما نجات مظلومين از دست ستم كاران است. آن چه مرا وادار كرد كه فرماندهى و حكومت بر مردم را قبول كنم، اين بود كه «خداى تبارك و تعالى از علما تعهد گرفته و آنان را موظف كرده كه بر پر خورى و بهره‌مندى ظالمانۀ ستمگران و گرسنگى جانكاه ستم ديدگان سكوت ننمايند.» «1» يا مى‌فرمايد:
اللّٰهُمَّ، إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كانَ مِنّا مُنافَسةً فِي سُلْطانٍ، وَ لٰا الْتِماسَ شَيْ‌ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ.
______________________________
(1) نهج البلاغه، «خطبه» 3، (شقشقيه).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 56‌
خدايا، تو خوب مى‌دانى كه آن چه از ما سرزده و انجام شده، رقابت براى به دست گرفتن قدرت سياسى، يا جستجوى چيزى از اموال ناچيز دنيا نبوده است.
و بلا فاصله در بارۀ اين كه پس او و يارانش به چه منظور كوشش و تلاش مى‌كرده‌اند مى‌فرمايد:
وَ لكِن لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ، نُظْهِرَ الْإصلاحَ فِي بِلادِكَ فَيَأمَنَ الْمَظلُومُون مِنْ عِبادِكَ، وَ تقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ.
بلكه براى اين بود كه اصول روشن دينت را بازگردانيم و به تحقق رسانيم؛ و اصلاح را در كشورت پديد آوريم؛ تا در نتيجۀ آن بندگان ستم ديده‌ات ايمنى يابند؛ و قوانين (يا قانون جزاى) تعطيل شده و بى اجرا مانده‌ات به اجرا درآيد و برقرار گردد.
خصال لازم براى تحقق اين هدفها‌
حاكمى كه مى‌خواهد به وسيلۀ تشكيلات دولت و قدرت آمرانه‌اى كه دارد هدفهاى عالى اسلام را عملى كند، همان هدفهايى را كه امام (ع) شرح داد، بايستى همان خصال ضرورى را كه سابقاً اشاره كرديم داشته باشد؛ يعنى عالم به قانون و عادل باشد. به همين جهت حضرت امير المؤمنين (ع) به دنبال فرمايشات خود در تعيين هدفهاى حكومت به خصال لازم حاكم اشاره مى‌فرمايد:
اللّهُمَّ إِنّي أوَّلُ مَنْ انابَ وَ سَمِعَ و أجٰابَ. لَمْ يَسْبِقْنى إِلّا رَسُولُ اللّٰهِ صلّى اللّٰه عَلَيهِ وَ آلِهِ بِالصَّلاةِ. وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أنَّهُ لٰا يَنْبَغِي انْ يَكُونَ الْوالى عَلَى الْفُروُجِ وَ الدِّماءِ وَ الْمغانِمِ وَ الْأحْكامِ وَ إمامَةِ الْمُسلِمينَ الْبَخيلُ. فَتكُونَ في أموالِهِمْ نَهْمَتُهُ.
خدايا، من اولين كسى بودم كه رو به تو آورد و (دينت را كه بر زبان رسول اللّٰه (ص) جارى شد) شنيد و پذيرفت. هيچ كس جز پيغمبر خدا (ص) در نماز گزاردن بر من سبقت نجست. و شما مردم خوب مى‌دانيد كه شايسته نيست كسى كه بر نواميس و خونها و درآمدها و احكام و قوانين و پيشوايى مسلمانان ولايت و حكومت پيدا مى‌كند بخيل باشد، تا بر اموال مسلمانان حرص ورزد.
و لَا الْجاهِلُ فَيُضِلَّهُم بِجَهْلِه و بايد كه جاهل (و ناآگاه از قوانين) نباشد، تا از روى نادانى مردم را به گمراهى بكشاند.
وَ لَا الْجافِى فيقطعَهم بِجَفائِهِ، وَ لَا الخائِفُ لِلدُّوَلِ فيَتخِذ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 57‌
و بايد كه جفاكار و خشن نباشد، تا به علت جفاى او مردم با او قطع رابطه و مراوده كنند. و نيز بايد كه از دولتها نترسد تا با يكى دوستى و با ديگرى دشمنى كند.
وَ لَا الْمُرْتَشى فِى الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحقُوقِ وَ يَقِفَ بها دُونَ الْمَقاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَةِ فَيُهْلِكَ الْامَّةَ. «1» و بايد كه در كار قضاوتْ رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پايمال كند و نگذارد حق به حق‌دار برسد. و نبايد كه سنت و قانون را تعطيل كند تا امت به گمراهى و نابودى نرود.
درست توجه كنيد كه مطالب اين روايت حول دو موضوع دور مى‌زند: يكى «علم»، و ديگرى «عدالت». و اين دو را خصلت ضرورى «والى» قرار داده است. در عبارت و لا الجاهل فيضلّهم بجهله روى خصلتِ علم تكيه مى‌كند. و در ساير عبارات روى «عدالت» به معناى واقعى تأكيد مى‌نمايد. عدالت به معناى واقعى اين است كه در ارتباط با دول و معاشرت با مردم و معاملات با مردم و دادرسى و قضا و تقسيم درآمد عمومى، مانند حضرت امير المؤمنين (ع) رفتار كند؛ و طبق برنامه‌اى كه براى مالك اشتر «2» و در حقيقت براى همۀ واليان و حكام تعيين فرموده است؛ «3» چون بخشنامه‌اى است عمومى كه فقها هم اگر والى شدند بايستى دستور العمل خويش بدانند.
______________________________
(1) نهج البلاغه، «خطبه» 131.
(2) مالك بن حارث نخعى معروف به اشتر (37 ه‍. ق) از فرماندهان سپاه اسلام و در شجاعت زبانزد بود. در جنگهاى جمل و صفين در كنار حضرت امير (ع) شمشير زد امام ولايت مصر را بدو سپرد و در راه رسيدن به آن سامان با دسيسه معاويه مسموم و شهيد گشت. فرمان امام خطاب به مالك موسوم به عهدنامۀ مالك اشتر كه در نهج البلاغه (نامه 53) مذكور گرديده شهرت بسيار دارد.
(3) نهج البلاغه، «نامه» 53.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 59‌
ولايت فقيه به استناد اخبار‌
جانشينان رسول اكرم (ص) فقهاى عادلند‌
[روايت نخست]
از رواياتى كه در دلالتش اشكال نيست اين روايت است: قال أمير المؤمنين (ع): قالَ رسول اللّٰه (ص): اللّٰهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائي ثلاثَ مرّاتٍ قيل يا رسول اللّٰهِ، و مَن خلفاؤك؟ قالَ: الَّذينَ يَأتُونَ مِن بَعْدي، يَروونَ حَدِيثي وَ سُنَّتي فَيُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِنْ بَعْدي. «1» امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد كه رسول اللّٰه (ص) فرمود: «خدايا، جانشينان مرا رحمت كن.» و اين سخن را سه بار تكرار فرمود. پرسيده شد كه اى پيغمبر خدا، جانشينانت چه كسانى هستند. فرمود: «كسانى كه بعد از من مى‌آيند، حديث و سنت مرا نقل مى‌كنند و آن را پس از من به مردم مى‌آموزند.»‌
______________________________
(1) صاحب وسائل الشيعة اين حديث را در كتاب قضا، «ابواب صفات قاضى»، باب 8، حديث 50، و نيز باب 11، حديث 7 به طور ارسال آورده است، و از معانى الاخبار و مجالس به دو سند كه در بعض رجال با هم مشتركند نقل مى‌كند، و در عيون به سه سند مختلف كه در تمام رجال غير يكديگرند و در سه مكان دور از هم به سر مى‌برده‌اند (مرو و نيشابور و بلخ) نقل شده است.» (مؤلّف)



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 60‌
شيخ صدوق، «1» عليه الرحمة، اين روايت را در كتابهاى معانى الاخبار، «2» عيون اخبار الرضا، «3» و مجالس، «4» از پنج طريق كه تقريبا چهار طريق مى‌شود، چون دو طريق از بعضى جهات مشترك است نقل كرده است.
در مواردى كه «مُسنَد»، «5» ذكر شده است، در يك مورد فيعلمونها، و در بقيۀ موارد فيعلمونها الناس «6» مى‌باشد. و آنجا كه «مُرسل»، «7» ذكر شده است، فقط صدر روايت است و جملۀ فيعلمونها الناس من بعدى را ندارد. «8»‌
ما در بارۀ اين روايت روى دو فرض صحبت مى‌كنيم:
فرض كنيم روايت «واحده» باشد و جملۀ فيعلمونها .. در ذيل حديث زياده شده. و يا اين كه جملۀ مزبور بوده و افتاده است. و سقوط جمله به واقع نزديكتر است؛ زيرا اگر اضافه شده باشد، نمى‌توان گفت از روى خطا يا اشتباه بوده است؛ چون همان طور كه عرض شد، روايت از چند طريق رسيده، و راويان حديث هم دور از هم زندگى مى‌كرده‌اند: يكى در بلخ، و ديگرى در نيشابور، و سومى در جاى ديگر. با اين وصف نمى‌شود عمداً اين جمله‌
______________________________
(1) محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى، مكنى به «ابو جعفر»، معروف به «صدوق» و «ابن بابويه» (381 ه‍. ق) از بزرگان علماى اماميه و مشايخ حديث و فقهاى شيعه. ولادت وى در غيبت صغرى و به دعاى امام زمان (عج) واقع شد. وى از پدر خود، على بن بابويه و محمد بن حسن بن وليد و جعفر بن محمد قولويه، روايت كرده است. شيخ مفيد، ابن شاذان، غضائرى، و شيخ ابو جعفر دوريستى از او روايت كرده‌اند. تاليفاتش را حدود 300 نوشته‌اند. معروفترين آنها عبارت است از: من لا يحضره الفقيه، الخصال، التوحيد، عيون اخبار الرضا، الامالى، معانى الاخبار، علل الشرائع، كمال الدين.
(2) معانى الاخبار، از آثار شيخ صدوق. مؤلف در اين كتاب احاديثى را كه در تفسير كلمات و اخبار معصومين وارد شده، گرد آورده است.
(3) ج 2، ص 37، باب 31، حديث 94. عيون اخبار الرضا شامل روايات و شرح احوال امام رضا (ع) كه داراى 139 باب است.
(4) ص 152، «مجلس» 34، حديث 4. كتاب امالى معروف به مجالس يا «عرض المجالس» از شيخ صدوق اين كتاب در 97 «مجلس» ترتيب يافته است.
(5) مُسنَد» روايتى است كه تمام راويان آن در سلسلۀ سند تا معصوم (ع) مذكور گرديده باشند.
(6) در مجالس (ص 152) مسند با «يعلمونها» و در عيون اخبار الرضا مُسنَد، با «يعلمونها الناس» آمده است.
(7) مرسل» روايتى است كه تمامى يا برخى راويان آن در سلسله سند افتاده باشد.
(8) من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 302. «باب النوادر»، حديث 95.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 61‌
زياد شده باشد. و بعيد به نظر مى‌رسد كه چند نفر دور از هم به ذهنشان بيايد كه چنين جمله‌اى را به حديث اضافه كنند. بنا بر اين، اگر روايت «واحده» باشد، ما قاطعيم كه جملۀ فيعلّمونها .. از طريقى كه صدوق (ره) نقل كرده‌اند ساقط شده و از قلم نساخ افتاده. يا اين كه صدوق (ره) جمله را ذكر نكرده است.
فرض ديگر اين كه دو حديث باشد: يكى بدون جملۀ فيعلّمونها .. و ديگرى با اين جمله وارد شده باشد. بنا بر اين كه جملۀ مزبور در حديث باشد، قطعاً كسانى را كه شغل آنان نقل حديث باشد و از خود رأى و فتوايى ندارند، شامل نمى‌شود؛ و نمى‌توان گفت بعضى از محدثين كه اصلًا حديث را نمى‌فهمند و مصداق رُبَّ حاملِ فقهٍ لَيْسَ بفقيهٍ «1» هستند و مانند دستگاه ضبطْ اخبار و روايات را مى‌گيرند و مى‌نويسند و در دسترس مردم قرار مى‌دهند، خليفه‌اند و علوم اسلامى را تعليم مى‌دهند. البته زحمات آنان براى اسلام و مسلمين ارزنده است، و بسيارى از آنان هم فقيه و صاحب رأى بوده‌اند؛ مانند كلينى (ره)، «2» شيخ صدوق (ره) و پدر شيخ صدوق (ره) «3» كه از فقها بوده و احكام و علوم اسلام را به مردم تعليم مى‌داده‌اند. ما كه مى‌گوييم شيخ صدوق (ره) با شيخ مفيد (ره)، «4» فرق دارد، مراد اين نيست كه شيخ صدوق (ره) فقاهت نداشته؛ يا اين كه فقاهت او از مفيد (ره) كمتر بوده است؛ شيخ صدوق (ره) همان كسى است كه در يك مجلس تمام اصول و فروع مذهب را شرح داده‌
______________________________
(1) رسول خدا (ص) در مسجد خيف در ضمن خطبه‌اى فرمود: فَرُبَّ حامِلِ فقهٍ ليس بِفَقيهٍ. و رُبَّ حامِلِ فقهٍ إلى مَنْ هُوَ أفْقَهُ مِنْهُ. (چه بسا حامل دانشى كه خود به آن آگاه نباشد. و چه بسا بردارندۀ دانشى كه آن را به آگاهتر از خود رساند.) «اصول كافى»، ج 2، ص 258، «كتاب الحجة»، «باب ما أمر النبي (ص) بالنصيحة لائمة المسلمين»، حديث 1.
(2) محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى، (328 يا 329 ه‍. ق.) معروف به «ثقة الاسلام» از محدثان بزرگ شيعه و شيخ مشايخ اهل حديث. وى اولين مؤلف از مؤلفان «كتب اربعه» شيعه است كه به ساليان دراز كتاب عظيم كافى را در سه بخش «اصول» و «فروغ» و «روضه» گرد آورد.
(3) على بن حسين بن موسى بن بابويه (329 ه‍. ق.) فقيه و محدث گرانقدر شيعه، كتابهاى بسيارى را بدو منسوب كرده‌اند از جمله: التوحيد، الامامة و التبصرة من الحيرة، الصلاة، الاخوان و الشرائع.
(4) ابو عبد اللّٰه محمد بن محمد بن نعمان (336 يا 338 413 ه‍. ق). ملقب به «شيخ مفيد» و «ابن معلم» از فقها و متكلمان و محدّثان نام‌آور شيعه. در زمان خود رياست علمى بغداد را به عهده داشت. سيّد مرتضى علم الهدى، سيد رضى، شيخ طوسى، و نجاشى از مشهورترين شاگردان وى بوده‌اند. حدود 200 اثر كوچك و بزرگ از او به جاى مانده است كه از معروفترين آنهاست: ارشاد، اختصاص، اوائل المقالات، امالى، مقنعة.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 62‌
است؛ «1» لكن فرق ايشان با مفيد (ره) اين است كه مفيد (ره) و امثال ايشان از مجتهدينى هستند كه نظر خودشان را در روايات و اخبار به كار مى‌برده‌اند؛ و صدوق (ره) از فقهايى است كه نظر خود را به كار نمى‌برده، يا كمتر به كار مى‌برده‌اند.
حديثْ آنهايى را شامل مى‌شود كه علوم اسلام را گسترش مى‌دهند، و احكام اسلام را بيان مى‌كنند، و مردم را براى اسلام تربيت و آماده مى‌سازند تا به ديگران تعليم بدهند. همان طور كه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) احكام اسلام را نشر و بسط مى‌دادند؛ حوزۀ درس داشتند؛ و چندين هزار نفر در مكتب آنان استفادۀ علمى مى‌كردند؛ و وظيفه داشتند به مردم ياد بدهند. معناى يعلّمونها الناس همين است كه علوم اسلام را بين مردم بسط و نشر بدهند و احكام اسلام را به مردم برسانند. اگر گفتيم كه اسلام براى همۀ مردم دنياست، اين امر جزء واضحات عقول است كه مسلمانان مخصوصاً علماى اسلام، موظفند اسلام و احكام آن را گسترش بدهند و به مردم دنيا معرفى نمايند.
در صورتى كه قايل شويم جملۀ يعلّمونها الناس در ذيل حديث نبوده است، بايد ديد فرمودۀ پيغمبر اكرم (ص) اللّٰهمّ ارحم خلفائى .. الّذين يأتون من بعدى يروون حديثى و سُنتي، چه معنايى دارد. در اين صورت، روايت باز راويان حديثى را كه «فقيه» نباشند شامل نمى‌شود. زيرا سنن الهى كه عبارت از تمام احكام است، از باب اين كه به پيغمبر اكرم (ص) وارد شده، سنن رسول اللّٰه (ص) ناميده مى‌شود. پس، كسى كه مى‌خواهد سنن رسول اكرم (ص) را نشر دهد، بايد تمام احكام الهى را بداند، صحيح را از سقيم تشخيص دهد، اطلاق و تقييد «2» عام و خاص، «3» و جمعهاى‌
______________________________
(1) الامالى أو المجالس «مجلس» 93، ص 509- 520. بحار الأنوار: ج 10، ص 393- 405 «كتاب الاحتجاج»، باب 25.
(2) مطلق» در اصطلاح علم اصول لفظى است كه نسبت به افراد معناى خود شايع و فراگير بوده و بر هر كدام از آنها قابليت انطباق داشته باشد: مانند كلمه «مرد» كه بر هر مذكر قابل اطلاق است. و «مقيد» لفظى را گويند كه مطلق نباشد؛ مانند «مرد دانشمند».
(3) عام در اصطلاح علم اصول لفظى را گويند كه همۀ افراد معناى خود را در برگيرد. هر لفظ توسط ادات عموم يا موقعيت خاص در كلام مفيد اين معنا خواهد بود؛ مانند هر دانشمندى را احترام كن. و خاص لفظى است كه فقط بر بعضى از افراد معناى خود دلالت كند؛ چنانكه با اداتى همراه شود كه آن را تخصيص دهند مانند: هر دانشمندى را جز آن كه ناپرهيزكار است احترام كن.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 63‌
عقلايى، «1» را ملتفت باشد، رواياتى را كه در هنگام «تقيه» وارد شده از غير آن تميز بدهد، و موازينى را كه براى آن تعيين كرده‌اند بداند. محدثينى كه به مرتبۀ اجتهاد نرسيده‌اند و فقط نقل حديث مى‌كنند اين امور را نمى‌دانند، و سنت واقعى رسول اللّٰه (ص) را نمى‌توانند تشخيص دهند. و اين از نظر رسول اللّٰه (ص) بى‌ارزش است. مسلم است كه آن حضرت نمى‌خواسته‌اند فقط «قال رسول اللّٰه (ص)» و عن رسول اللّٰه (ص) گر چه دروغ باشد و از آن حضرت نباشد در بين مردم رواج پيدا كند. بلكه منظورشان اين بوده كه سنت واقعى نشر شود، و احكام حقيقى اسلام بين مردم گسترش يابد. روايت مَنْ حَفِظَ عَلى أُمَّتى أرْبَعينَ حَديثاً، حَشَرهُ اللّٰهُ فَقيهاً «2» و ديگر رواياتى كه در تمجيد از نشر احاديث وارد شده، «3» مربوط به محدثينى نيست كه اصلًا نمى‌فهمند حديث يعنى چه؟ اينها راجع به اشخاصى است كه بتوانند حديث رسول اكرم (ص) را مطابق حكم واقعى اسلام تشخيص دهند. و اين ممكن نيست مگر مجتهد و فقيه باشند، كه تمام جوانب و قضاياى احكام را بسنجند، و روى موازينى كه در دست دارند، و نيز موازينى كه اسلام و ائمه (ع) معين كرده‌اند، احكام واقعى اسلام را به دست آورند. اينان خليفۀ رسول اللّٰه (ص) هستند كه احكام الهى را گسترش مى‌دهند و علوم اسلامى را به مردم تعليم مى‌كنند، و حضرت در حق آنان دعا كرده است: اللّٰهمّ ارحم خلفائى.
بنا بر اين، جاى ترديد نيست كه روايت اللّٰهمّ ارحم خلفائى شامل راويان حديثى كه حكم كاتب را دارند نمى‌شود؛ و يك كاتب و نويسنده نمى‌تواند خليفۀ رسول اكرم (ص) باشد. منظور از «خلفا»، فقهاى اسلام‌اند. نشر و بسط احكام و تعليم و تربيت مردم با فقهايى است كه عادلند؛ زيرا اگر عادل نباشند، مثل قضاتى هستند كه روايت بر ضد اسلام جعل كردند؛
______________________________
(1) جمع عقلايى» شيوۀ مردمان عاقل و زبان دان را گويند كه دو كلام و دليل در ظاهر متنافى را با هم آشتى دهند و يكى را در مقابل ديگرى از درجۀ اعتبار ساقط ننمايند، و از اين راه مراد گوينده را معلوم سازند. براى مثال دو دليل «هر زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد» و «زنا كار محصن را سنگسار كنيد» در نظر نخست متنافى است، اما عقلاء اول را «عام» و دوم را «خاص» مى‌گيرند، و حكم عام را در مورد خاص سرايت نمى‌دهند. و به عبارت ديگر، خاص را از دايره شمول عام خارجه ساخته و به هر دو دليل عمل مى‌كنند.
(2) اين مضمون با الفاظ مختلف در منابع شيعه و اهل سنّت آمده است. براى نمونه خصال، ج 2، «باب الأربعين» حديثهاى 15- 19؛ اختصاص، ص 2؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 153- 157.
(3) اصول كافى: ج 1، «كتاب فضل العلم». «باب رواية الكتب و الحديث» بحار الأنوار: ج 2، باب 16 و 20 و 21.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 64‌
مانند سمرة بن جندب «1» كه بر ضد حضرت امير المؤمنين (ع) روايت جعل كرد. و اگر فقيه نباشند، نمى‌توانند بفهمند كه فقه چيست و حكم اسلام كدام. و ممكن است هزاران روايت را نشر بدهند كه از عمال ظلمه و آخوندهاى دربارى در تعريف سلاطين جعل شده است.
به طورى كه ملاحظه مى‌كنيد، با دو روايت ضعيف چه بساطى راه انداخته‌اند، «2» و آن را در‌
______________________________
(1) ابو عبد الرحمن سمرة بن جندب بن ملال بن جريج (58 ه‍. ق.) از پيامبر بسيار روايت كرده است. بعد از مرگ زياد چندى در بصره جانشين وى بود تا آن كه معاويه وى را معزول ساخت. طبرى مى‌نويسد كه سمرة در ايامى كه والى بصره بود فرمان قتل هشت هزار تن را صادر كرد. چون به كوفه آمد زياد از او پرسيد: نمى‌ترسى كه فرد بى‌گناهى را كشته باشى؟ گفت: اگر افزون بر اين هم مى‌كشتم نمى‌ترسيدم. به نقل از ابن ابى الحديد، در شرح نهج البلاغه- (ج 4، ص 73) معاويه در ازاى صد هزار درهم به او پيشنهاد كرد تا روايت كند آيۀ «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا.» (بقره/ 204) در شأن على بن ابى طالب نازل گرديده است و آيۀ «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ.» (بقره/ 207) در شأن ابن ملجم فرو فرستاده شده و سمره به چهار برابر آن مقدار پذيرفت كه آن روايت را جعل كند.
(2) در بين روايات ندرتاً اخبارى ديده مى‌شود كه اطاعت پادشاه و سلاطين را لازم شمرده است. اين روايات دستاويز گروهى براى توجيه سكوت در برابر ستمگران گرديده است، با اين كه اين روايات از حيث سند ضعيف و از جهت دلالت نيز عموماً نارساست. براى تأييد مدعا در اينجا دو نمونه از روشنترين و مهمترين اين روايات را مى‌آوريم: عَنْ جَماعَةٍ عَن أبى المفضّل، عَن جعفر بن محمّد بن جعفر، عن عليّ بن الحسن بن عليّ بن عمر بن عليّ بن الحسن عن حسين بن زيد بن عليّ بن جعفر بن محمّد، عن آبائه (ع) عن النبيّ (ص)، قال: السُّلْطانُ ظِلُّ اللّٰهِ فِى الْأرضِ، يَأْوى إلَيْهِ كُلُّ مَظْلُومٍ، فَمَنْ عَدَلَ كانَ لَهُ الأَجْرُ وَ عَلَى الرَّعِيَّةِ الشُكْرُ. وَ مَنْ جارَ كانَ عَلَيْهِ الْوِزْرُ و عَلَى الرّعيّةِ الصَّبْرُ حَتّى يأْتِيَهُمُ الأَمرُ (بحار الأنوار، ج 72، ص 354.) (پيامبر (ص) فرمود: پادشاه سايه خدا بر روى زمين است، هر ستم ديده‌اى به او پناه مى‌برد. اگر عدالت ورزد، براى او پاداش نيكوست، و بر مردم است كه وى را شكر گذارند. و اگر ستم كند، گناه آن بر اوست، و بر مردم است كه شكيبايى نشان دهند تا آن كه امر خدا در رسد.) محمد بن على بن بشّار، عن على بن ابراهيم القطّان، عن محمد بن عبد اللّٰه الحضرمى، عن احمد بن بكر، عن محمد بن مُصعَب، عن حمّاد بن سلمه، عن ثابت، عن أنس، عَن رَسُولِ اللّٰه (ص): طاعَةُ السُّلطانِ وٰاجِبَةٌ وَ مَنْ تَرَكَ طاعَةَ السُّلطانِ، فَقَدْ تَرَكَ طاعَةَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ دَخَلَ في نَهيِهِ. إنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ لٰا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ.» (منبع پيشين، ص 368) (پيغمبر (ص) فرمود: اطاعت پادشاه واجب است؛ هر كس اطاعت او را رها كند، فرمان خدا را رها كرده است و در نهى خداوند وارد شده است كه فرموده: «با دست خود خود را به هلاكت نيندازيد.») اما از راويان روايت اول ابى المفضل، ضعيف، و على بن الحسن مجهول، و حسين بن زيد غير ثقه است. از راويان روايت دوم نيز على بن ابراهيم و محمد بن مصعب مجهول و محمد بن عبد اللّٰه و احمد بن بكر و حماد بن سلمه و ثابت و انس غير ثقه‌اند در مقابل اين روايات، در بحار الأنوار، (ج 72، ص 335- 385، ابواب 81- 84) روايات فراوانى بر خلاف مضمون آن دو روايت وارد شده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 65‌
مقابل قرآن قرار داده‌اند قرآنى كه جديت دارد بر ضد سلاطين قيام كنيد و موسى را به قيام عليه سلاطين وا مى‌دارد. «1» علاوه بر قرآن مجيد، روايات بسيارى در بارۀ مبارزه با ستمگران و كسانى كه در دين تصرف مى‌كنند وارد شده است. «2» تنبلها اينها را كنار گذاشته، آن دو روايت ضعيف را، كه شايد «وعاظ السلاطين» جعل كرده‌اند، در دست گرفته و مستند قرار داده‌اند كه بايد با سلاطين ساخت و دربارى شد! اگر اينها اهل روايت و دين شناس بودند، به روايات بسيارى كه بر ضد ظلمه است عمل مى‌كردند. و اگر اهل روايت هم هستند، باز عدالت ندارند. چون عادل و از معاصى به دور نيستند، از قرآن و آن همه روايت چشم مى‌پوشند و به دو روايت ضعيف مى‌چسبند! شكم آنهاست كه آنها را متوسل به اين دو روايت ضعيف كرده، نه علم! اين شكم و حب جاه است كه انسان را دربارى مى‌كند، نه روايت.
در هر صورت، گسترش دادن علوم اسلام و نشر احكام با فقهاى عادل است، تا احكام واقعى را از غير واقعى، و رواياتى كه ائمه (ع) از روى «تقيه» صادر كرده‌اند، تميز بدهند. چون مى‌دانيم كه ائمۀ ما گاهى در شرايطى بودند كه نمى‌توانستند حكم واقع را بگويند؛ و گرفتار حكام ستمگر و جائر بودند، و در حال شدت تقيه و خوف به سر مى‌بردند (البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان.) كه اگر در بعضى موارد تقيه نمى‌شد، حكام ستمگر ريشۀ مذهب را قطع مى‌كردند.
و اما دلالت حديث شريف بر «ولايت فقيه» نبايد جاى ترديد باشد، زيرا «خلافت» همان جانشينى در تمام شئون نبوت است؛ و جملۀ اللّٰهمّ ارحم خلفائى دست كم از جملۀ علىٌّ خليفتى ندارد و معنى «خلافت» در آن، غير معنى خلافت در دوم نيست. و جملۀ الذين ياتون من بعدى و يروون حديثى معرفى خلفاست، نه معنى خلافت؛ زيرا معنى خلافت در صدر اسلام امر مجهولى نبود كه محتاج بيان باشد؛ و سائل نيز معنى خلافت را نپرسيد، بلكه اشخاص را خواست معرفى فرمايد و ايشان با اين وصف معرفى فرمودند. جاى تعجب است كه هيچ كس از جملۀ علىٌّ خليفتى يا الائمة خلفائى مسأله گويى نفهميده، و‌
______________________________
(1) اعراف/ 103 به بعد، «يونس»/ 75- 85. طه/ 24 و 43. مؤمنون/ 45- 47. نازعات/ 17.
(2) وسائل الشيعه، ج 11، «كتاب الجهاد»، «ابواب جهاد العدو»، ابواب 1 و 5، 26، 46، 47؛ «كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر»، «ابواب الامر و النهى و ما يناسبها»، ابواب 1 و 3 و 8.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 66‌
استدلال براى خلافت و حكومت ائمه به آن شده است، لكن در جملۀ خلفائى كه رسيده‌اند توقف نموده‌اند. و اين نيست مگر به واسطۀ آن كه گمان كرده‌اند خلافت رسول اللّٰه محدود به حد خاصى است، يا مخصوص به اشخاص خاصى، و چون ائمه، عليهم السلام، هر يك خليفه هستند، نمى‌شود پس از ائمه علما فرمانروا و حاكم و خليفه باشند؛ و بايد اسلام بى‌سرپرست و احكام اسلام تعطيل باشد! و حدود و ثغور اسلام دستخوش اعداء دين باشد! و آن همه كجروى رايج شود كه اسلام از آن برى است.
[روايت دوم]
محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن ابنِ محبوبٍ، عن علىِّ بن أبي حمزةَ، قال سمعت أبا الْحسن موسى بن جعفر، عليهما السلام، يقول: إذا ماتَ الْمؤمِنُ، بَكَتْ عَلَيْهِ الْملَائِكةُ وَ بِقاعُ الأرْضِ الَّتي كانَ يَعْبُدُ اللّٰهَ عَلَيْها، و أبْوابُ السَّماء الَّتى كانَ يُصْعَدُ فيها بِأعْمالِهِ؛ وَ ثُلِمَ في الْاسلامِ ثُلْمَة لا يَسدُها شَيْ‌ءٌ، لأَنَّ الْمُؤمِنينَ الْفُقَهاءَ حُصُونُ الْاسْلامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَها. «1» مى‌گويد از امام موسى بن جعفر الصادق (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: «هر گاه مؤمن (يا فقيه مؤمن) بميرد، فرشتگان بر او مى‌گريند و قطعات زمينى كه بر آن به پرستش خدا برمى‌خاسته و درهاى آسمان كه با اعمالش بدان فرا مى‌رفته است. و در (دژ) اسلام شكافى پديدار خواهد شد كه هيچ چيز آن را ترميم نمى‌كند، زيرا فقهاى مؤمن دژهاى اسلام‌اند، و براى اسلام نقش حصار مدينه را براى مدينه دارند.»‌
در بارۀ متن اين روايت‌
در همين باب از كتاب كافى روايت ديگرى هست كه به جاى اذا مات المؤمن جملۀ اذا مات المؤمن الفقيهُ دارد. «2» در حالى كه صدر روايتى كه نقل كرديم كلمۀ الفقيه را ندارد، لكن از ذيل آن كه تعليل مى‌فرمايد به لأنَّ المؤمنين الفقهاء معلوم مى‌شود كلمۀ «فقيه» از بالاى روايت افتاده باشد. مخصوصاً با مناسبتى كه از ثلم فى الاسلام، حصن و مانند آن استفاده مى‌شود كه تمام مناسب با «فقها» ست.
______________________________
(1) اصول كافى، ج 1، ص 47، «كتاب فضل العلم»، «باب فقه العلماء». حديث 3.
(2) اصول كافى، جلد 1، ص 46، «كتاب فضل العمل»، «باب فقه العلماء»، حديث 2.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 67‌
در مفهوم روايت‌
اين كه مى‌فرمايد: «مؤمنان فقيه دژهاى اسلام‌اند» در حقيقت فقها را موظف و مأمور مى‌كند كه نگهبان باشند، و از عقايد و احكام و نظامات اسلام نگهبانى كنند. بديهى است اين فرمايش امام به هيچ وجه جنبۀ تشريفات ندارد. مثل تعارفاتى نيست كه به هم مى‌كنيم. من به شما «شريعتمدار» مى‌گويم، و شما به من «شريعتمدار» مى‌گوييد! يا مثل اين كه پشت پاكت به هم مى‌نويسيم: حضرت مستطاب حجة الاسلام. اگر فقيه كنج منزل بنشيند و در هيچ امرى از امور دخالت نكند، نه قوانين اسلام را حفظ كند، نه احكام اسلام را نشر دهد، نه دخالت در امور اجتماعى مسلمانان كند، و نه اهتمام به امور مسلمين داشته باشد، به او «حصن الاسلام» گفته مى‌شود؟ او حافظ اسلام است؟ اگر رئيس حكومتى به صاحب منصب يا سردارى بگويد: برو فلان ناحيه را حفظ كن و حافظ آن ناحيه باش. وظيفۀ نگهبانى او اجازه مى‌دهد كه برود خانه بخوابد تا دشمن بيايد آن ناحيه را از بين ببرد؟ يا به هر نحوى كه مى‌تواند بايد در حفظ آن ناحيه جديت كند؟ اگر بگوييد كه ما بعضى احكام اسلام را حفظ مى‌كنيم، من از شما سؤال مى‌كنم: آيا حدود را جارى و قانون جزاى اسلام را اجرا مى‌كنيد؟ نه. شكافى در اينجا ايجاد گرديد. و در هنگامى كه شما وظيفۀ نگهبانى داشتيد، قسمتى از ديوار خراب شد. مرزهاى مسلمين و تماميت ارضى وطن اسلامى را حفظ مى‌كنيد؟ نه، كار ما دعا گويى است! قسمت ديگر ديوار هم فرو ريخت. شما از ثروتمندان حقوق فقرا را مى‌گيريد و به آنان مى‌رسانيد؟ چون وظيفۀ اسلامى شما اين است كه بگيريد و به ديگران بدهيد. نه، اينها مربوط به ما نيست. ان شاء اللّٰه ديگران مى‌آيند انجام مى‌دهند! ديوار ديگر هم خراب شد. شما مانديد مثل شاه سلطان حسين و اصفهان! «1» اين چه «حصنى» است كه هر گوشه‌اى را به آقاى «حصن الاسلام» عرضه بداريم عذر خواهى مى‌كند! آيا معنى «حصن» همين است؟
اين كه فرموده‌اند «فقها حصون اسلامند» يعنى مكلفند اسلام را حفظ كنند و زمينه‌اى را‌
______________________________
(1) مقصود حسين اول، فرزند سليمان اول (1135 ه‍. ق.) آخرين پادشاه سلسلۀ صفويه است كه شاهى نالايق و بى‌كفايت بود. وى در 1105 به سلطنت رسيد. در زمان او محمود افغان به اصفهان لشكر كشيد. سلطان حسين به اميد آن كه وى از اصفهان صرف نظر كند فرح‌آباد و جلفا را به او تسليم كرد. اما محمود به اصفهان بى‌دفاع حمله آورد و آن را تصرف كرد و سلطان بى‌تدبير را به قتل رساند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 68‌
فراهم آورند كه بتوانند حافظ اسلام باشند. و اين از اهم واجبات است. و از واجبات مطلق مى‌باشد نه مشروط. «1» و از جاهايى است كه فقهاى اسلام بايد دنبالش بروند، حوزه‌هاى دينى بايد به فكر باشند و خود را مجهز به تشكيلات و لوازم و قدرتى كنند كه بتوانند اسلام را به تمام معنا نگهبانى كنند، همان گونه كه خود رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) حافظ اسلام بودند و عقايد و احكام و نظامات اسلام را به تمام معنا حفظ مى‌كردند.
ما تمام جهات را كنار گذاشته‌ايم، و مقدارى از احكام را گرفته، خلفاً عن سلف، «2» مباحثه مى‌كنيم. بسيارى از احكام اسلام جزء علوم غريبه «3» شده است! اصلًا اسلام غريب است. از آن فقط اسمى مانده است. تمام جزاييات اسلام، كه بهترين قانون جزايى است كه براى بشر آمده، الان بكلى فراموش شده، و لم يبق إلّا اسمه. «4» تمام آيات شريفه كه براى جزاييات و حدود آمده است لم يبق الّا قرائته ما قرائت مى‌كنيم «الزّٰانِيَةُ وَ الزّٰانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ» «5» اما تكليف نداريم. فقط بايد قرائت كنيم تا قرائت ما خوب شود و از مخرج ادا كنيم! اما اين كه واقعيتهاى اجتماعى چه گونه است، و جامعۀ اسلامى در چه حالى است، و فحشا و فساد چه گونه رواج پيدا كرده، و حكومتها مؤيد و پشتيبان زنا كاران هستند، به ما مربوط نيست! ما فقط بفهميم كه براى زن و مرد زنا كار اين مقدار حد تعيين شده است، ولى جريان حد و اجراى قانون مبارزه با زنا به عهدۀ چه كسى مى‌باشد، به ما ربطى ندارد! مى‌پرسم آيا رسول اكرم (ص) اين طور بودند؟ قرآن را مى‌خواندند و كنار مى‌گذاشتند و‌
______________________________
(1) اگر وجوب يك واجب نسبت به چيزى مشروط نباشد، «واجب مطلق» خواهد بود نسبت بدان چيز؛ مانند: وجوب نماز نسبت به وضوء. و هر گاه وجوب واجب نسبت به چيزى مشروط باشد، «واجب مشروط» خواهد بود نسبت به همان چيز؛ مانند وجوب حج نسبت به استطاعت.
(2) پشت به پشت، سينه به سينه.
(3) علومى كه از نيروهاى فوق طبيعى مكتوم يا اسرار آميز بحث مى‌كنند مانند علوم سحر، جادو، جفر، تسخير ارواح و تسخير جن.
(4) اشاره است به سخن نبى اكرم (ص) و امير المؤمنين (ع) كه: سَيَأْتي عَلى أُمَّتي زَمانٌ لا يَبْقىٰ مِنَ الْقُرآنِ إلّا رَسْمُهُ وَ لا مِنَ الْإسلامِ إلّا اسْمُهُ ... (روزگارى براى امت من خواهد آمد كه از قرآن جز نشانه‌اى و از اسلام جز نامى باقى نماند.) بحار الأنوار، ج 2، ص 109. «كتاب العلم»، باب 15، حديث 14. و نهج البلاغه، «حكمت» 361.
(5) هر يك از زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد.» (نور 2).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 69‌
به حدود و اجراى قانون كارى نداشتند؟ خلفاى بعد از رسول اكرم (ص) بنايشان بر اين بود كه مسائل را دست مردم بدهند و بگويند با شما كارى نداريم؟ يا بعكس، حدود معين كرده بودند و شلاق مى‌زدند و رجم مى‌كردند، حبس ابد مى‌كردند، نفى بلد مى‌كردند؟ به فصل «حدود» و «ديات» اسلام رجوع كنيد، مى‌بينيد همۀ اينها از اسلام است، و اسلام براى اين امور آمده است. اسلام آمده تا به جامعه نظم بدهد، امامتْ اعتبارى و حكومت براى تنظيم امور جامعه است.
ما مكلف هستيم كه اسلام را حفظ كنيم. اين تكليف از واجبات مهم است؛ حتى از نماز و روزه واجبتر است. همين تكليف است كه ايجاب مى‌كند خونها در انجام آن ريخته شود. از خون امام حسين (ع) كه بالاتر نبود، براى اسلام ريخته شد.
و اين روى همان ارزشى است كه اسلام دارد. ما بايد اين معنا را بفهميم، و به ديگران هم تعليم بدهيم. شما در صورتى خلفاى اسلام هستيد كه اسلام را به مردم بياموزيد. و نگوييد بگذار تا امام زمان (ع) بيايد. شما نماز را هيچ وقت مى‌گذاريد تا وقتى امام زمان (ع) آمد بخوانيد؟ حفظ اسلام واجبتر از نماز است. منطق حاكمِ خمين را نداشته باشيد كه مى‌گفت: بايد معاصى را رواج داد تا امام زمان (ع) بيايد! اگر معصيت رواج پيدا نكند، حضرت ظهور نمى‌كند! اينجا ننشينيد فقط مباحثه كنيد؛ بلكه در ساير احكام اسلام مطالعه كنيد؛ حقايق را نشر دهيد؛ جزوه بنويسيد و منتشر كنيد. البته مؤثر خواهد بود. من تجربه كرده‌ام كه تأثير دارد.
[روايت سوم]
عليّ عن أبيه، عن النَّوفَلي، عن السكوني، عن أبي عبد اللّٰه، عَلَيْهِ السَّلام، قال قال رَسُولُ اللّٰهِ (ص) الفُقَهاءُ أُمَناءُ الرُّسُلِ ما لَمْ يَدْخُلُوا في الدُّنيا. قِيلَ يا رَسول اللّٰه وَ ما دُخولهم فى الدُّنيا؟ قالَ: اتِّباعُ السُّلْطَانِ. فَإذٰا فَعَلُوا ذٰلِكَ، فَاحذَرُوهُمْ عَلى ديِنِكُمْ. «1» رسول اكرم (ص) مى‌فرمايد: «فقها امين و مورد اعتماد پيامبرانند تا هنگامى كه وارد (مطامع و‌
______________________________
(1) اصول كافى، ج 1، ص 58، «كتاب فضل العلم»، «باب المستأكل بعلمه و المباهي به»، حديث 5. از جمله رواياتى است كه مرحوم نراقى ذكر كرده؛ و مرحوم نورى در كتاب مستدرك الوسائل ابواب «ما يكتسب به»، (باب 38، روايت 8) از كتاب نوادر راوندى به سند صحيح از امام هفتم (ع) آورده و نيز در ابواب صفاتى قاضى (باب 11، حديث 5)، از كتاب دعائم الاسلام از امام ششم (ع) نقل كرده است. در كتاب كافى (ج 1، ص 39) چنين روايت شده: «عن ابى عبد اللّٰه، عليه السلام، قال: العُلماء أُمَناءُ و الأتقياءُ حُصونٌ، و الأَنبياءُ سادَةٌ» دانشمندان اعتماد كرده شدگانند، و پارسيان مرزبانانند و پيامبران مهتران‌اند.»‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 70‌
لذايذ و ثروتهاى نارواى) دنيا نشده باشند. «گفته شد: اى پيغمبر خدا وارد شدنشان به دنيا چيست». مى‌فرمايد: «پيروى كردن قدرت حاكمه. بنا بر اين اگر چنان كردند، بايستى از آنها بر دينتان بترسيد و پرهيز كنيد.»‌
بررسى تمام اين روايت محتاج به بحث طولانى است، ما فقط در بارۀ جملۀ الفقهاء امناء الرسل، كه مورد نظر و مربوط به «ولايت فقيه» مى‌باشد، صحبت مى‌كنيم. ابتدا بايد ديد پيغمبران چه وظايف و اختيارات و شغلى دارند، تا معلوم شود فقها، كه مورد اعتماد و امانتدار ايشان هستند، چه وظايفى بر عهده دارند.
هدف بعثتها و وظايف انبيا‌
به حكم عقل و ضرورت اديان، هدف بعثت و كار انبيا (ع) تنها مسأله گويى و بيان احكام نيست. اين طور نيست كه مثلًا مسائل و احكام از طريق وحى به رسول اكرم (ص) رسيده باشد و آن حضرت و حضرت امير المؤمنين و ساير ائمه (ع) مسأله گوهايى باشند كه خداوند آنان را تعيين فرموده تا مسائل و احكام را بدون خيانت براى مردم نقل كنند؛ و آنان نيز اين امانت را به فقها واگذار كرده باشند تا مسائلى را كه از انبيا گرفته‌اند بدون خيانت به مردم برسانند، و معناى الفقهاء امناء الرسل اين باشد كه فقها در مسأله گفتن امين باشند. در حقيقت، مهمترين وظيفۀ انبيا (ع) برقرار كردن يك نظام عادلانۀ اجتماعى از طريق اجراى قوانين و احكام است، كه البته با بيان احكام و نشر تعاليم و عقايد الهى ملازمه دارد. چنانكه اين معنى از آيۀ شريفه به وضوح پيداست «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ.» «1» هدف بعثتها، به طور كلى، اين است كه مردمان بر اساس روابط اجتماعى عادلانه نظم و ترتيب پيدا كرده، قد آدميت راست گردانند. و اين با تشكيل حكومت و اجراى احكام امكان پذير است. خواه نبى خود موفق به تشكيل حكومت شود، مانند رسول اكرم (ص)، و خواه پيروانش پس از وى توفيق تشكيل حكومت و برقرارى نظام عادلانۀ اجتماعى را پيدا كنند. خداوند متعال كه در باب «خمس» مى‌فرمايد‌
______________________________
(1) به درستى كه پيامبران خود را با نشانه‌هاى روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم عدالت را به پا دارند.» (حديد/ 25).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 71‌
«وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبىٰ.» «1» يا در بارۀ «زكات» مى‌فرمايد خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ..» «2» يا در بارۀ «خراجات» دستوراتى صادر مى‌فرمايد، در حقيقت رسول اكرم (ص) را نه براى فقط بيان اين احكام براى مردم، بلكه براى اجراى آنها موظف مى‌كند. همان طور كه بايد اينها را ميان مردم نشر دهد، مأمور است كه اجرا كند: مالياتهايى نظير خمس و زكات و خراج را بگيرد و صرف مصالح مسلمين كند؛ عدالت را بين ملتها و افراد مردم گسترش دهد، اجراى حدود و حفظ مرز و استقلال كشور كند، و نگذارد كسى ماليات دولت اسلامى را حيف و ميل نمايد.
اين كه خداوند رسول اكرم (ص) را رئيس قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است «أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.» «3» مراد اين نبوده كه اگر پيغمبر اكرم (ص) مسأله گفت، قبول كنيم و عمل نماييم. عمل كردن به احكام، اطاعت خداست. همۀ كارهاى عبادى و غير عبادى كه مربوط به احكام است اطاعت خدا مى‌باشد. متابعت از رسول اكرم (ص) عمل كردن به احكام نيست، مطلب ديگرى است. البته اطاعت رسول اكرم (ص) به يك معنا اطاعت خداست، چون خدا دستور داده از پيغمبرش اطاعت كنيم. اگر رسول اكرم (ص) كه رئيس و رهبر جامعۀ اسلامى است، امر كند و بگويد همه بايد با سپاه اسامه «4» به جنگ بروند، كسى حق تخلف ندارد. «5» اين، امر خدا نيست، بلكه امر رسول است. خداوند حكومت و فرماندهى را به آن حضرت واگذار كرده است، و حضرت هم بنا بر مصالح به تدارك و بسيج سپاه مى‌پردازد؛ والى و حاكم و قاضى تعيين مى‌كند، يا بر كنار مى‌سازد.
______________________________
(1) پس بدانيد از هر آن چه غنيمت برديد، يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و نزديكان وى و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است.» (انفال/ 41).
(2) از اموالشان صدقه بگير.» (توبه/ 105).
(3) خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و كسانى را از بين خودتان كه ولىّ امر هستند اطاعت كنيد.» (نسا/ 59).
(4) اسامة بن زيد بن حارثه (54 ه‍. ق.) در اسلام به دنيا آمد، پدر و مادرش هر دو از بندگان آزاد شدۀ پيامبر بودند. ايشان در آخرين سال حيات خود (سال دهم هجرى) اسامة را در حالى كه بيش از بيست سال نداشت به فرماندهى سپاهى از مهاجر و انصار برگزيد كه به سوى شام و فلسطين (روم) گسيل شده بودند.
(5) اشاره است به سخن پيامبر (ص) در وقت روانه كردن سپاه همراه اسامه كه فرمود: جَهِّزوا جَيشَ أُسامَةَ، لَعَنَ اللّٰهُ مَن تَخَلَّفَ عَنهٰا (لشكر اسامه را ساز و برگ آماده كنيد، خدا لعنت كند كسى را كه با اين لشكر همراهى نكند.) الملل و النحل، ص 14، مقدمۀ چهارم.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 72‌
فقها در اجراى قوانين و فرماندهى سپاه و ادارۀ جامعه و دفاع از كشور و دادرسى و قضاوت مورد اعتماد پيامبرند بنا بر اين، الفقهاء أمناء الرسل يعنى كليۀ امورى كه به عهدۀ پيغمبران است، فقهاى عادل موظف و مأمور انجام آن‌اند. گر چه «عدالت» اعم از «امانت» است و ممكن است كسى در امور مالى امين باشد اما در عين حال عادل نباشد، لكن مراد از امناء الرسل كسانى هستند كه از هيچ حكمى تخلف نكنند، و پاك و منزه باشند، چنانكه در ذيل حديث مى‌فرمايد ما لم يدخلوا فى الدنيا. يعنى تا هنگامى كه به منجلاب دنيا طلبى درنيامده‌اند. پس اگر فقيهى در فكر جمع آورى مال دنيا باشد عادل نيست، و نمى‌تواند امين رسول اكرم (ص) و مجرى احكام اسلام باشد. فقط فقهاى عادلند كه احكام اسلام را اجرا كرده نظامات آن را مستقر مى‌گردانند، حدود و قصاص را جارى مى‌نمايند، حدود و تماميت ارضى وطن مسلمانان را پاسدارى مى‌كنند. خلاصه، اجراى تمام قوانين مربوط به حكومت به عهدۀ فقهاست: از گرفتن خمس و زكات و صدقات و جزيه و خراج، و صرف آن در مصالح مسلمين، تا اجراى حدود و قصاص، كه بايد تحت نظر مستقيم حاكم باشد و ولىّ مقتول هم بدون نظارت او نمى‌تواند عمل كند حفظ مرزها، و نظم شهرها همه و همه.
همان طور كه پيغمبر اكرم (ص) مأمور اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاكم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است، فقهاى عادل هم بايستى رئيس و حاكم باشند، و اجراى احكام كنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند.
حكومت بر وفق قانون‌
چون حكومت اسلام حكومت قانون است، قانون شناسان، و از آن بالاتر دين شناسان، يعنى فقها، بايد متصدى آن باشند. ايشان هستند كه بر تمام امور اجرايى و ادارى و برنامه‌ريزى كشور مراقبت دارند. فقها در اجراى احكام الهى امين هستند. در اخذ ماليات، حفظ مرزها، اجراى حدود امينند. نبايد بگذارند قوانين اسلام معطل بماند، يا در اجراى آن كم و زياد شود. اگر فقيه بخواهد شخص زانى را حد بزند، با همان ترتيب خاص كه معين شده بايد بياورد در ميان مردم، و 100 تازيانه بزند. حق ندارد يك تازيانه اضافه بزند، يا ناسزا‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 73‌
بگويد، يك سيلى بزند، يا يك روز او را حبس كند. هم چنين، اگر به اخذ ماليات پرداخت، بايد روى موازين اسلام، يعنى بر وفق قانون اسلام، عمل كند. حق ندارد يك شاهى اضافه بگيرد. نبايد بگذارد در بيت المال هرج و مرج واقع شود، و يك شاهى ضايع گردد. اگر فقيهى بر خلاف موازين اسلام كارى انجام داد. «نعوذ باللّٰه» فسقى مرتكب شد، خود به خود از حكومت منعزل است، زيرا از امانتدارى ساقط شده است.
حاكم در حقيقت قانون است. همه در امان قانون‌اند، در پناه قانون اسلام‌اند. مردم و مسلمانان در دايرۀ مقررات شرعى آزادند، يعنى بعد از آن كه طبق مقررات شرعى عمل كردند، كسى حق ندارد بگويد اينجا بنشين يا آنجا برو. اين حرفها در كار نيست. آزادى دارند و حكومت عدل اسلامى چنين است. مثل اين حكومتها نيست كه امنيت را از مردم سلب كرده‌اند. هر كس در خانۀ خود مى‌لرزد كه شايد الان بريزند و كارى انجام دهند. چنانكه در حكومت معاويه و حكومتهاى مانند آن امنيت را از مردم سلب نموده و مردم امان نداشتند. به تهمت يا صرف احتمال مى‌كشتند، تبعيد مى‌كردند، و حبس مى‌كردند حبسهاى طويل المدة چون حكومت اسلامى نبود. هر گاه حكومت اسلامى تأسيس شود، همه در سايۀ قانون با امنيت كامل به سر مى‌برند، و هيچ حاكمى حق ندارد بر خلاف مقررات و قانون شرع مطهر قدمى بردارد.
پس، معناى «امين» اين است كه فقها تمام امورى را كه اسلام مقرر داشته به طور امانت اجرا كنند، نه اين كه تنها مسأله بگويند. مگر امام مسأله گو بود و تنها بيان قانون مى‌كرد؟ مگر پيامبران مسأله گو بودند تا فقها در مسأله گويى امين آنها باشند؟ البته مسأله گويى و بيان قوانين هم يكى از وظايف فقهى است، لكن اسلام به قانون نظر «آلى» دارد، يعنى، آن را آلت و وسيلۀ تحقق عدالت در جامعه مى‌داند، وسيلۀ اصلاح اعتقادى و اخلاقى و تهذيب انسان مى‌داند. قانون براى اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعى عادلانه به منظور پرورش انسان مهذب است. وظيفۀ مهم پيغمبران اجراى احكام بوده، و قضيۀ نظارت و حكومت مطرح بوده است.
روايت حضرت رضا (ع) را خواندم كه لو لم يجعل لهم اماماً قيّماً حافظاً مستودعاً، لدرست الملّة .. به طور قضيۀ كلى مى‌فرمايد براى مردم امامِ قيّمِ حافظِ امين لازم است. و در اين‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 74‌
روايت مى‌فرمايد: فقهاء امناى رسل هستند. از اين صغرى و كبرى «1» برمى‌آيد كه فقها بايد رئيس ملت باشند، تا نگذارند اسلام مندرس شود و احكام آن تعطيل شود. چون فقهاى عادل در كشورهاى مسلمان نشين حكومت نداشته و ولايتشان برقرار نشده، اسلام مندرس گشته و احكام آن تعطيل شده است. فرمايش حضرت رضا (ع) به تحقق پيوسته است. تجربه صحت آن را بر همه ثابت كرده است.
اكنون اسلام مندرس نشده است؟ اكنون كه در بلاد اسلامى احكام اسلام اجرا نمى‌گردد، حدود جارى نمى‌شود، احكام اسلام حفظ نشده، نظام اسلام از بين رفته، هرج و مرج و عنان گسيختگى متداول شده، اسلام مندرس نيست؟ آيا اسلام همين است كه در كتابها نوشته شود؟ مثلا در كافى نوشته و كنار گذاشته شود؟ اگر در خارج احكام اجرا نشد، و حدود جارى نگشت، دزد به سزاى خود نرسيد، غارتگران و ستمگران و مختلسين به كيفر نرسيدند، و ما فقط قانون را گرفتيم و بوسيديم و كنار گذاشتيم، قرآن را بوسيديم و حفظ كرديم، و شبهاى جمعه سورۀ «ياسين» خوانديم، اسلام حفظ شده است؟
چون بسيارى از ما فكر نكرديم كه ملت اسلام بايد با حكومت اسلامى اداره و منظم شود، كار به اينجا رسيد كه نه تنها نظم اسلام در كشورهاى اسلامى برقرار نيست و قوانين ظالمانه و فاسد كننده به جاى قانون اسلام اجرا مى‌شود، بلكه برنامه‌هاى اسلام در ذهن خود آقايان علما هم كهنه شده، به طورى كه وقتى صحبت مى‌شود، مى‌گويند الفقهاء أمناء الرسل يعنى در گفتن مسائل امين هستند. آيات قرآن را نشنيده مى‌گيرند، و آن همه روايات را كه دلالت دارد بر اين كه در زمان غيبت علماى اسلام «والى» هستند تأويل مى‌كنند كه مراد «مسأله گويى» است. آيا امانتدارى اين طور است؟ آيا امين لازم نيست كه نگذارد احكام اسلام تعطيل شود، و تبهكاران بدون كيفر بمانند؟ نگذارد در مالياتها و درآمدهاى كشور اين قدر هرج و مرج و حيف و ميل واقع شود و چنين تصرفات ناشايسته بشود؟ بديهى است كه اينها امين لازم دارد. و وظيفۀ فقهاست كه امانتدارى كنند. و در اين صورت امين و عادل‌
______________________________
(1) مراد حضرت امام (س) از صغرى و كبرىٰ به ترتيب، اين دو جمله است: «فقها امناى رسل هستند» و «براى مردم، امام قيم حافظ امين لازم است» يعنى با علم به اين كه فقهاء امين پيامبرانند و رهبر مردم هم بايد فردى امين باشد نتيجه مى‌گيريم كه سررشته امور را فقيهان بايد بدست گيرند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 75‌
خواهند بود.
[روايت چهارم]
منصب قضا متعلق به كيست‌
عن محمد بن يحيى، عن محمد بن احمد، عن يعقوب بْنِ يزيدَ، عن يحيى بن مبارك، عن عبد اللّٰه بْنِ جَبَلَة، عن أبي جميلة، عن إسحاقَ ابن عمارِ، عنْ أبِي عَبْد اللّٰه (ع) قال قٰالَ أَميرُ المُؤْمنين صَلَواتُ اللّٰه عَليْهِ، لِشُرَيْحٍ: يا شُرَيْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لا يَجْلِسُهُ (ما جلسه) إلّا نَبيٌّ اوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أوْ شَقيٌّ. «1» حضرت امير المؤمنين (ع) خطاب به شريح مى‌فرمايد: «تو بر مقام و منصبى قرار گرفته‌اى كه جز نبى يا وصىّ نبى و يا شقى كسى بر آن قرار نمى‌گيرد.»‌
و شريح چون نبى و وصى نبى نيست، شقى بوده است كه بر مسند قضاوت نشسته است. شريح «2» كسى است كه در حدود 50 60 سال منصب قضاوت را در كوفه عهده‌دار بود، و از آن آخوندهايى كه به واسطۀ تقرب به دستگاه معاويه حرفهايى زده و فتواهايى صادر كرده، و بر خلاف حكومت اسلامى قيام كرده است. حضرت امير المؤمنين (ع) در دوران حكومت خود هم نتوانست او را عزل كند، رجاله نگذاشتند، و به عنوان اين كه «شيخين» او را نصب كرده‌اند و شما بر خلاف آنان عمل نكنيد، او را بر حكومت عدل آن حضرت تحميل كردند. منتها حضرت نمى‌گذاشتند بر خلاف قانون دادرسى كند.
دادرسى با فقيه عادل است‌
از روايت برمى‌آيد كه تصدى منصب قضا با پيغمبر (ص) يا وصى اوست. در اين كه فقهاى عادل به حسب تعيين ائمه (ع) منصب قضا (دادرسى) را دارا هستند و منصب قضا از مناصب فقهاى عادل است، اختلافى نيست. بر خلاف مسألۀ «ولايت» «3» كه بعضى، مانند‌
______________________________
(1) وسائل الشيعه، ج 18، ص 6 و 7، «كتاب القضاء» باب 3، حديث 2.
(2) ابو اميّه، شريح بن حارث كندى (78 ه‍. ق.) اصل او از يمن بود و پيش از ظهور اسلام به دنيا آمد. پيامبر (ص) را درك نكرد و به همين دليل در شمار صحابه ياد نمى‌شود. در عهد عمر و عثمان و حضرت امير و معاويه قاضى كوفه بود. گويند در واقعۀ عاشورا جانب ابن زياد را گرفت و مردم را به قيام عليه امام فرا خواند.
(3) مراد از «ولايت» در اينجا حق حكومت يعنى ولايت بر اموال و جانهاست.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 76‌
مرحوم نراقى «1» و از متأخرين مرحوم نائينى، «2» تمام مناصب و شئون اعتبارى امام را براى فقيه ثابت مى‌دانند، «3» و بعضى نمى‌دانند. اما اين كه منصب قضاوت متعلق به فقهاى عادل است، محل اشكال نيست و تقريباً از واضحات است.
نظر به اين كه فقها مقام نبوت را دارا نمى‌باشند، و شكى نيست كه «شقى» هم نيستند، بالضروره بايد بگوييم كه «اوصياء» يعنى جانشينان رسول اكرم (ص) مى‌باشند. منتها از آنجا كه غالباً وصىّ نبى را عبارت از وصى دست اول و بلا فصل گرفته‌اند، لذا به اين گونه روايات اصلا تمسك نشده است. لكن حقيقت اين است كه دايرۀ مفهوم «وصىّ نبى» توسعه دارد و فقها را هم شامل مى‌شود. البته وصى بلا فصل حضرت امير (ع) است و بعد از او ائمه (ع) مى‌باشند، و امور مردم به آنان محول شده است. تصور نشود كه منصب حكومت يا قضا براى حضرات ائمه (ع) شأنى بوده است. زمامدارى فقط از جهت اين كه بتوانند حكومت عدل را برپا كنند و عدالت اجتماعى را بين مردم تطبيق و تعميم دهند، قابل اهميت بوده است. لكن مقامات روحانى ائمه (ع) كه فوق ادراك بشر مى‌باشد، به نصب و جعل مربوط نيست. چنانچه اگر رسول اكرم (ص) حضرت امير (ع) را وصى هم قرار نمى‌داد، مقامات معنوى آن حضرت محفوظ بود. اين مقام حكومت و منصب نيست كه به انسان شأن و منزلت معنوى مى‌دهد، بلكه اين منزلت و مقام معنوى است كه انسان را شايسته براى حكومت و مناصب اجتماعى مى‌سازد.
______________________________
(1) احمد بن محمد مهدى بن ابى ذر نراقى (1245 ه‍. ق.) فقيه و محدّث و رجالى و رياضى و استاد در فنون و علوم عقلى به زهد و تقوى مشهور بود. بيشتر علوم را از محضر پدر خود ملا محمد مهدى نراقى، استفاده كرد. نيز نزد سيد مهدى بحر العلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء تلمذ جست. وى استاد شيخ انصارى و سيد محمد شفيع جابلقى است. از آثار اوست: معراج السعاده، مفتاح الاحكام، عوائد الايام، منهاج الوصول إلى علم الاصول مستند الشيعه و ديوان شعر فارسى.
(2) ميرزا حسين (يا محمد حسين) بن عبد الرحيم نايينى نجفى (1273- 1355 ه‍. ق.) فقيه، اصولى، حكيم، و از مراجع بزرگ شيعه. تحصيلات خود را در نايين آغاز و در اصفهان و سامرا به پايان رسانيد. بعد از اعلام مشروطيت در ايران كتاب تنزيه الملة و تنبيه الامة را نگاشت كه با تقريظ آخوند خراسانى انتشار يافت. پس از فوت شيخ محمد تقى شيرازى، شاگرد آخوند مرجعيت عامّه شيعه در انحصار مرحوم نايينى و سيد ابو الحسن اصفهانى درآمد. از آثار اوست: رساله در لباس مشكوك، رساله در احكام خلل نماز، رساله در نفى ضرر، حواشى بر عروة الوثقى.
(3) عوائد الايام ص 187- 188. منية الطالب فى حاشية المكاسب، ج 2، ص 325- 327.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 77‌
در هر حال، از روايت مى‌فهميم كه «فقها» اوصياى دست دوم رسول اكرم (ص) هستند، و امورى كه از طرف رسول اللّٰه (ص) به ائمه (ع) واگذار شده، براى آنان نيز ثابت است، و بايد تمام كارهاى رسول خدا را انجام دهند؛ چنانكه حضرت امير (ع) انجام داد.
[روايت پنجم]
روايت ديگر كه از ادله يا مؤيدات مطلب است و از حيث سند و دلالت از روايت اول بهتر مى‌باشد، از طريق كلينى نقل شده. و از اين طريق ضعيف است. «1» لكن صدوق روايت را از طريق سليمان بن خالد «2» آورده كه صحيح و معتبر مى‌باشد. «3» روايت چنين است:
و عن عدة من اصحابنا، عَنْ سهْلِ بْن زياد، عن محمد ابن عيسى عن أبي عبد اللّٰه المؤمن، عن ابن مُسْكانَ، عن سليمانَ ابْنِ خالد، عن ابى عبد اللّٰه (ع) قال: اتَّقُوا الْحُكُومَةَ، فَإنَّ الْحُكُومَةَ إنَّما هِىَ للإمْامِ الْعالِمِ بِالْقَضاءِ العادِلِ فِي الْمُسْلِمينَ، لِنبيّ (كَنَبِيّ)، أوْ وَصِيِ نَبِيٍّ. «4» «5» امام مى‌فرمايد: از حكم كردن (دادرسى) بپرهيزيد، زيرا حكومت (دادرسى) فقط براى امامى است كه عالم به قضاوت (و آيين دادرسى و قوانين) و عادل در ميان مسلمانان باشد، براى پيغمبر است يا وصى پيغمبر.
ملاحظه مى‌كنيد كسى كه مى‌خواهد حكومت (دادرسى) كند، اولًا بايد امام باشد. در اينجا معناى لغوى «امام» كه عبارت از رئيس و پيشوا باشد مقصود است، نه معناى اصطلاحى. به همين جهت، نبى را هم امام دانسته است. اگر معناى اصطلاحى «امام» مراد بود، قيد «عالم» و «عادل» زايد مى‌نمود.
دوم، اين كه عالِم به قضا باشد. اگر امام بود لكن علم به قضا نداشت يعنى قوانين و‌
______________________________
(1) در طريق كلينى سهيل بن زياد يا سهل بن زياد، و ابو عبد اللّٰه المؤمن هستند كه ابو عبد اللّٰه واقفى و در حديث مختلط است و در توثيق سهل نيز اختلاف وجود دارد.
(2) سليمان بن خالد بن دهقان بن نافله، قارى، فقيه و محدث و از اصحاب و معتمدان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بود.
(3) روايت «صحيح» روايتى را گويند كه تمامى راويان آن امامى و عادل و موثق باشند. و طريق صدوق به سليمان بن خالد چنانكه در مشيخه فقيه آمده است عبارتند از پدر صدوق از سعد بن عبد اللّٰه از ابراهيم بن هاشم از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم كه همگى امامى و مورد وثوق‌اند از ميان آنان ابراهيم بن هاشم. توثيق خاص ندارد، اما چون از مشاهير راويان امامى است توثيق وى محل ترديد نيست.
(4) و رواه الصدوق بإسناده عن سليمانَ بن خالد.
(5) وسائل الشيعه، ج 18، ص 7 «كتاب القضاء» باب 3، حديث 3. من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 4، «ابواب القضايا و الاحكام»، باب 3، حديث 1.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 78‌
آئين دادرسى اسلام را نمى‌دانست حق قضاوت ندارد.
سوم، اين كه بايد عادل باشد.
پس، قضا (دادرسى) براى كسى است كه اين سه شرط (يعنى رئيس و عالم و عادل بودن) را داشته باشد. بعد مى‌فرمايد كه اين شروط بر كسى جز نبى يا وصى نبى منطبق نيست.
قبلًا عرض كردم كه منصب قضا براى فقيه عادل است. و اين موضوع از ضروريات فقه است و در آن خلافى نيست. اكنون بايد ديد شرايط قضاوت در فقيه موجود است يا نه. بديهى است منظور فقيه «عادل» است، نه هر فقيهى. فقيه طبعاً عالم به قضاست، چون فقيه به كسى اطلاق مى‌شود كه نه فقط عالم به قوانين و آيين دادرسى اسلام، بلكه عالم به عقايد و قوانين و نظامات و اخلاق باشد، يعنى، دين شناس به تمام معناى كلمه باشد. فقيه وقتى عادل هم شد، دو شرط را دارد. شرط ديگر اين بود كه امام يعنى رئيس باشد. و گفتيم كه فقيه عادل مقام امامت و رياست را براى قضاوت به حسب تعيين امام (ع) داراست. آن گاه امام (ع) حصر فرموده كه اين شروط جز بر نبى يا وصى نبى بر ديگرى منطبق نيست. فقها چون نبى نيستند پس وصى نبى يعنى جانشين او هستند. بنا بر اين، آن مجهول از اين معلوم به دست مى‌آيد كه «فقيه» وصى رسول اكرم (ص) است و در عصر غيبت، امام المسلمين و رئيس الملة مى‌باشد، و او بايد قاضى باشد، و جز او كسى حق قضاوت و دادرسى ندارد.
[روايت ششم]
در رويدادهاى اجتماعى به كه رجوع كنيم روايت سوم، توقيعى «1» است كه مورد استدلال واقع شده، و ما كيفيت استدلال را عرض مى‌كنيم:
______________________________
(1) توقيع» در لغت به معناى نشان نهادن بر روى نامه است و نشان و دست خط پادشاه را بر فرمان يا نامه نيز توقيع گويند. نامه‌هاى معصومان (ع) بخصوص آنهايى كه از ناحيۀ مقدسه امام زمان (عج) شرف صدور يافته و يكى از نواب اربعه آن را ابلاغ كرده در كتابهاى تاريخ و حديث به «توقيعات» مشهور است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 79‌
في كتاب إكْمال الدين و إتمام النِعْمَةِ «1» عَنْ محمد بن محمد بن عِصام، عن محمد بن يعقوبَ، عن إسحاقَ بن يعقوب، قال: سألت محمد بن عُثْمانَ العُمَري أن يوصل لي كتاباً قد سألتُ فيه عن مسائل اشكلَتْ علىَّ. فورد التوقيعُ بِخط مولانا صاحبِ الزمان (ع): أمّا ما سَأَلْتَ عَنْهُ. أرْشَدَكَ اللّٰهُ و ثَبَتَكَ (إلى ان قال) و أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ، فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ حَديثِنا. فَإنَّهُم حُجَّتي عَلَيْكُم، و أَنا حُجةُ اللّٰه. و أمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثمان العُمَري، فَرَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِيه، فَإنَّهُ ثِقَتي وَ كِتابُهُ كِتابي. «2» اسحاق بن يعقوب، «3» نامه‌اى براى حضرت ولى عصر (عج) مى‌نويسد و از مشكلاتى كه برايش رخ داده سؤال مى‌كند. و محمد بن عثمان عمرى نمايندۀ آن حضرت، نامه را مى‌رساند. جواب نامه به خط مبارك صادر مى‌شود كه «.. در حوادث و پيشامدها به راويان حديث ما رجوع كنيد، زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم ..»‌
منظور از «حوادث واقعه» كه در اين روايت آمده مسائل و احكام شرعيه نيست. نويسنده نمى‌خواهد بپرسد در بارۀ مسائل تازه‌اى كه براى ما رخ مى‌دهد چه كنيم. چون اين موضوع جزو واضحات مذهب شيعه بوده است و روايات متواتره دارد كه در مسائل بايد به فقها رجوع كنند. «4» در زمان ائمه (ع) هم به فقها رجوع مى‌كردند و از آنان مى‌پرسيدند. كسى كه در زمان حضرت صاحب، سلام اللّٰه عليه، باشد و با نوّاب اربعه «5» روابط داشته باشد و به‌
______________________________
(1) اكمال الدين و إتمام النعمة كه به نام «كمال الدين و تمام النعمة» شهرت يافته، از آثار شيخ صدوق (381 ه‍. ق.) است و در بارۀ غيبت امام زمان و مسائل مربوط به آن به نگارش درآمده است.
(2) كمال الدين، ج 2، ص 484، «باب التوقيعات»، حديث 4.
(3) اسحاق بن يعقوب كلينى خود تصريح كرده است كه از طريق محمد بن عثمان عمرى پاره‌اى مسائل مشكل را بر امام عصر (عج) عرضه كرده و پاسخ گرفته است. در توقيع امام خطاب به او چنين عباراتى آمده: أمّا مٰا سَألْت عَنْهُ أرْشَدَكَ اللّٰهُ وَ ثَبّتَكَ مِنْ أمْرِ الْمُنكرينَ لي مِنْ أهْل بَيْتِنٰا و بَني عَمِّنا السَّلامُ عليكم يا اسحاقَ بن يعقوبَ و على مَنِ التَّبعَ الْهُدىٰ. اين گونه خطابها را از طرف امام دليل نبالت شأن و جلالت قدر او دانسته‌اند.
(4) صاحب وسائل الشيعه روايات مربوط به رجوع به فقها را در وسائل الشيعة، به خصوص در «كتاب القضاء»، ( «ابواب صفات القاضي»، باب 11) با الفاظ مختلف نقل كرده است.
(5) نوّاب اربعه» عنوان چهار تن نايب ويژۀ امام زمان (عج) است كه در دورۀ غيبت صغرى (260- 329) واسطه بين امام و شيعيان بودند. اين چهار تن عبارتند از: 1 ابو عمر عثمان بن سعيد بن عمرو العمرى، از اصحاب و معتمدان امام هادى و امام عسكرى (ع) كه امام عسكرى (ع) وى را نايب امام غايب (عج) معرفى فرمود. 2 ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد، از اصحاب و نايبان امام عسكرى (ع) كه امام يازدهم و پدرش عثمان بن سعيد وى را از نايبان حضرت شمردند. وى در سال 304 يا 305 ه‍. ق. وفات كرد و در بغداد در كنار مدفن پدر خود به خاك سپرده شد. 3 ابو القاسم حسين بن روح نوبختى كه وى را محمد بن عثمان به عنوان جانشين خود و نايب امام معرّفى كرد. 4 ابو الحسن على بن محمد السمري كه وى را حسين بن روح وكيل امام (ع) شناساند. سمرى در نيمۀ شعبان سال 328 يا 329 وفات يافت. وى آخرين نايب آن حضرت بود.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 80‌
حضرت نامه بنويسد و جواب دريافت كند، به اين موضوع توجه دارد كه در فرا گرفتن مسائل به چه اشخاص بايد رجوع كرد.
منظور از «حوادث واقعه» پيشامدهاى اجتماعى و گرفتاريهايى بوده كه براى مردم و مسلمين روى مى‌داده است. و به طور كلى و سر بسته سؤال كرده اكنون كه دست ما به شما نمى‌رسد، در پيشامدهاى اجتماعى بايد چه كنيم، وظيفه چيست. يا حوادثى را ذكر كرده، و پرسيده در اين حوادث به چه كسى رجوع كنيم. آن چه به نظر مى‌آيد اين است كه به طور كلى سؤال كرده، و حضرت طبق سؤال او جواب فرموده‌اند كه در حوادث و مشكلات به روات احاديث ما، يعنى فقها، مراجعه كنيد. آنها حجت من بر شما مى‌باشند، و من حجت خدا بر شمايم.
«حجت خدا» يعنى چه؟ شما از كلمۀ «حجة اللّٰه» چه مى‌فهميد؟ يعنى خبر «واحد» حجت است؟ «1» و اگر زراره «2» روايتى را نقل كرد حجت مى‌باشد؟ حضرت امام زمان نظير زراره است كه اگر خبرى از رسول اكرم (ص) نقل كرد، بايد به پذيريم و عمل كنيم؟ اين كه مى‌گويند «ولىّ امر» حجت خداست، آيا در مسائل شرعيه حجت است كه براى ما مسأله بگويد؟ اگر رسول اكرم (ص) فرموده بود كه من مى‌روم، و امير المؤمنين (ع) حجت من بر شماست. شما از اين مى‌فهميديد كه حضرت رفتند، كارها همه تعطيل شد، فقط مسأله گويى مانده كه آن هم به حضرت امير (ع) واگذار شده است؟ يا اين كه «حجة اللّٰه»‌
______________________________
(1) خبر واحد آن است كه به حد تواتر نرسد؛ يعنى تعداد ناقلان آن به اندازه‌اى نباشد كه نوعاً مفيد قطع و يقين است. خبر واحد را در صورتى كه ناقلان آن مورد اعتماد باشند، «معتبر» گويند و در احكام شرعى مى‌توان به آن استناد كرد. مقصود از «حجيّت خبر واحد» اين است كه عمل به موجب آن واجب است. و اگر آن را اصلى نباشد، عامل به آن معذور خواهد بود.
(2) عَبْد رَبهِ بن أعيَن شيبانى كوفى ملقّب به زراره (متوفى 150 ه‍) از اصحاب بزرگ امام باقر و امام صادق، عليهما السلام، وى شيخ اهل حديث و از فقهاى اصحاب به شمار است. تمام علماى رجال او را توثيق كرده‌اند و از اصحاب اجماع شمرده‌اند و رواياتى از امام صادق (ع) رسيده است كه حاكى است از آن كه آن حضرت وى را گرامى مى‌داشته است. كتابهاى الاستطاعة و الجبر بدو منسوب است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 81‌
يعنى همان طور كه حضرت رسول اكرم (ص) حجت است و مرجع تمام مردم، خدا او را تعيين كرده تا در همۀ كارها به او رجوع كنند، فقها هم مسئول امور و مرجع عام توده‌هاى مردم هستند؟
«حجة اللّٰه» كسى است كه خداوند او را براى انجام امورى قرار داده است، و تمام كارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمين است. اگر كسى تخلف كرد، بر او احتجاج (و اقامه برهان و دعوى) خواهد شد. اگر امر كرد كه كارى انجام دهيد، حدود را اين طور جارى كنيد، غنايم، زكات و صدقات، را به چنين مصارفى برسانيد و شما تخلف كرديد، خداوند در روز قيامت بر شما احتجاج مى‌كند. اگر با وجود حجت براى حل و فصل امور به دستگاه ظلم رجوع كرديد، خداوند در روز قيامت بر شما احتجاج خواهد كرد كه من براى شما حجت قرار دادم، چرا به ظلمه و دستگاه قضايى ستمگران مراجعه كرديد. خدا به وجود حضرت امير المؤمنين (ع) بر متخلفين و آنها كه كجروى داشتند احتجاج مى‌كند، بر متصديان خلافت بر معاويه، و خلفاى بنى اميه و بنى عباس و بر كسانى كه طبق خواسته‌هاى آنان عمل مى‌كنند، احتجاج مى‌شود كه چرا زمام مسلمين را غاصبانه به دست گرفتيد. شما كه لياقت نداشتيد چرا مقام خلافت و حكومت را غصب كرديد.
خداوند حكام جور و هر حكومتى را كه بر خلاف موازين اسلامى رفتار كند بازخواست مى‌كند كه چرا ظلم كرديد. چرا با اموال مسلمين هوسبازى كرديد. چرا جشن چند هزار ساله بر پا داشتى. «1» چرا مال مردم را صرف «تاجگذارى» و آن جشن‌
______________________________
(1) محمد رضا پهلوى در پاييز سال 1350 ش. براى 2500 سال حكومت شاهنشاهى در ايران مراسم جشنى در محل «پرسپوليس» برپا كرد. در اين مراسم از 69 كشور 20 پادشاه و امير عرب، 5 ملكه، 21 شاه زاده، 16 رئيس جمهورى، 3 نخست وزير، 4 معاون رئيس جمهورى و 2 وزير خارجه شركت داشتند. اين جشن يك هفته‌اى بيش از 000/ 000/ 200 دلار خرج برداشت! در روز نامه‌هاى رسمى هزينه اين جشن را فقط 133 ميليون تومان اعلام كردند! مدعوين در 3 چادر عظيم و 50 چادر بزرگ ديگر كه در محل برافراشته بودند پذيرايى شدند، براى تأمين برق محل جشن از تهران و شيراز 6000 مايل كابل برق به كار برده بودند. غذاهاى اين جشن شاهانه عبارت بود از: تخم بلدرچين با خاويار، خوراك خرچنگ، كباب بره با قارچ، طاوس بريان كه درون آن را از جگر غاز پر كرده بودند. و دسر اين خوراكها شامل تمشك تازه فرانسه با شيره انجير و تمشك مخصوص بود شخصى فرانسوى با يك اكيپ 159 نفرى از سرآشپز و بسيارى خدمۀ ديگر، از 10 روز پيش از برگزارى جشن به تهران دعوت شده بود تا عهده‌دار پذيرايى از ميهمانان شاه شود. رستوران مشهورى در پاريس به نام «ماكزيم» غذاها و مشروبات و از جملۀ 000/ 25 بطرى شراب مخصوص خود را براى اين ميهمانى فرستاده بود. در روزهاى برپايى مراسم جشن دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى 600 روز نامه نگار و عكاس و فيلمبردار از اطراف جهان به تخت جمشيد آمده بودند و بيش از يك ميليون كلمه در بارۀ اين جشن به سراسر دنيا مخابره كردند. شبكه تلويزيونى C. B. N. از ايالت متحده آمريكا مراسم را از طريق ماهواره براى دهها ميليون بينندۀ آمريكايى پخش كرد. تاريخ سياسى 25 سالۀ ايران، غلامرضا نجاتى، ج 1، ص 348- 351. شكست شاهانه، ماروين زونيس، ترجمۀ عبّاس مخبر، ص 123 به بعد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 82‌
كذايى كردى؟ «1» اگر بگويد با اوضاع روز نمى‌توانستم عدالت كنم، يا اين كه [نمى‌توانستم] قبه و بارگاه، كاخ و عمارت كذايى، نداشته باشم، تاجگذارى كردم كه دولت اينجا را و ترقى خودمان را معرفى كنم، مى‌گويند اين (اشاره به حضرت امير (ع)) هم حاكم بود؛ حاكم بر مسلمين و سرزمين پهناور اسلامى بود، تو شرف اسلام و مسلمين و بلاد اسلامى را بيشتر مى‌خواستى يا اين مرد؟ مملكت تو بيشتر بود يا او؟ قلمرو حكومت تو جزئى از قلمرو حكومتش بود؛ عراق و مصر و حجاز و ايران همه در قلمرو حكومتش بود؛ در عين حال دار العمارۀ او مسجد بود، و دكة القضاء در گوشۀ مسجد قرار داشت؛ و سپاه در مسجد آماده مى‌شد، و از مسجد حركت مى‌كرد؛ مردم نمازگزار و معتقد به جنگ مى‌رفتند؛ و ديديد كه چگونه پيشرفت مى‌كردند و چه كارها انجام دادند. «2» امروز فقهاى اسلام «حجت» بر مردم هستند؛ همان طور كه حضرت رسول (ص) حجت خدا بود، و همۀ امور به او سپرده شده بود، و هر كس تخلف مى‌كرد بر او احتجاج مى‌شد. فقها از طرف امام (ع) حجت بر مردم هستند. همۀ امور و تمام كارهاى مسلمين به آنان واگذار شده است. در امر حكومت، تمشيت امور مسلمين، اخذ و مصرف عوايد عمومى، هر كس تخلف كند، خداوند بر او احتجاج خواهد كرد. در دلالت روايتى كه آورديم هيچ اشكالى نيست؛ منتهى سندش قدرى محل تأمل است. «3» و اگر دليل نباشد، مؤيد‌
______________________________
(1) محمد رضا پهلوى در آبان 1346 ش. جشنى مفصل با هزينه‌اى گزاف به راه انداخت و در طى تشريفاتى رسمى تاج سلطنت بر سر نهاد! اين مراسم يك ماه ادامه داشت! براى برگزارى اين جشن خيابانهاى پايتخت را با 700 تن آهن و فولاد و 300 كيلومتر كابل و صدها هزار لامپ برق و چراغهاى فلورسنت و مقادير بسيارى ورقهاى پلاستيكى و آلومينيومى مزين ساخته بودند. تاجهاى شاه و ملكه را «پرآريل» جواهرساز معروف فرانسوى، از طلا و طلاى سفيد ساخت و گوهرهاى گرانقيت در آن به كار برد.
(2) تاريخ طبرى، ج 3، 4؛ الفتوح، ابن اعثم؛ تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، شكيب ارسلان.
(3) وجه تأمل سند به جهت اسحاق بن يعقوب است كه توثيق خاصى در بارۀ وى نرسيده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 83‌
مطالبى است كه گفته شد.
[روايت هفتم «مقبوله عمر بن حنظلة»]
آياتى از قرآن مجيد روايت ديگرى كه از مؤيدات بحث ماست «مقبولۀ «1» عمر بن حنظله» مى‌باشد. چون در اين روايت به آيۀ شريفه‌اى تمسك شده، لازم است ابتدا آن آيه و آيات قبل آن مورد بحث قرار گيرد، و معناى آن تا حدودى معلوم شود، سپس روايتْ مورد بحث قرار گيرد.
أعوذ باللّٰه من الشيطان الرجيم «إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ، إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ سَمِيعاً بَصِيراً. يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ، فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا.» «2» خداوند امر فرموده كه امانتها را به اهلش (صاحبش) بدهيد. و هر گاه بين مردم داورى كرديد، به عدالت داورى كنيد. خدا به آن اندرزتان مى‌دهد و يادآوريتان مى‌كند. بى شك خدا شنواى بيناست. اى ايمان آوردگان، خدا را اطاعت كنيد و پيامبران را اطاعت كنيد؛ و اولياى امرتان (متصديان رهبرى و حكومتتان) را. بنا بر اين، اگر در مورد چيزى با يكديگر كشمكش پيدا كرديد، آن را به خدا و پيامبر عرضه بداريد، اگر به خداى يگانه و دورۀ آخرت ايمان داريد. آن روش بهتر است و خوش عاقبت‌تر.
خداوند امر فرموده كه «امانات را به اهلش رد كنيد.» عده‌اى بر اين عقيده‌اند كه منظور از «امانتْ» مطلق امانت خلقى (يعنى مال مردم) و خالقى (يعنى احكام شرعيه) مى‌باشد. و مقصود از «رد امانت الهى» اين است كه احكام اسلام را آن طور كه هست اجرا كنند. «3» گروه ديگرى معتقدند كه مراد از «امانت» امامت است. «4» در روايت هم آمده كه مقصود از اين‌
______________________________
(1) مقبوله» حديثى است كه علماى فقه و حديث بدون توجه به صحت يا عدم صحت سند آن، مضمون آن را پذيرفته و بر طبق آن عمل كرده باشند. مانند حديث عمر بن حنظله.
(2) نساء/ 58 59)
(3) مجمع البيان، سوره «نساء» ذيل آيۀ 58.
(4) مجمع البيان، سورۀ «نساء» ذيل آيۀ 58 و تفسير برهان و تفسير درّ المنثور ذيل همين آيه.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 84‌
آيه، ما (يعنى ائمه عليهم السلام) هستيم «1» كه خداوند تعالى به ولات امر (رسول اكرم (ص) و ائمه (ع)) امر كرده ولايت و امامت را به اهلش رد كنند. يعنى، رسول اكرم (ص) ولايت را به امير المؤمنين (ع) و آن حضرت هم به ولىّ بعد از خود واگذار كند، و همين طور ادامه يابد.
در ذيل آيۀ مى‌فرمايد «وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ.» (وقتى كه حاكم شديد بر پايۀ عدل حكومت كنيد.) خطاب به كسانى است كه زمام امور را در دست داشته حكومت مى‌كنند، نه قضات. قاضى قضاوت مى‌كند، نه حكومت به تمام معناى كلمه. قاضى فقط از جهتى حاكم است و حكم مى‌كند، چون فقط حكم قضايى صادر مى‌كند، نه حكم اجرايى. چنانكه قضات در طرز حكومتهاى قرون اخير يكى از سه دستۀ حكومت كننده هستند، نه تمام حكومت كنندگان. و دو دستۀ ديگر، هيئت وزيران (مجريان)، و مجلس (برنامه ريزان و قانون‌گذاران) هستند. اساساً قضاوت يكى از رشته‌هاى حكومت و يكى از كارهاى حكومتى است. پس بايد قائل شويم كه آيۀ شريفۀ و اذا حكمتم در مسائل حكومتْ ظهور دارد؛ و قاضى و همۀ حكومت كنندگان را شامل مى‌شود. وقتى بنا شد تمام امور دينى عبارت از «امانت» الهى باشد و بايد اين امانت به اهلش رد شود، يكى از آنها هم حكومت است. و به موجب آيۀ شريفه بايد هر امرى از امور حكومت بر موازين عدالت، يعنى بر مبناى قانون اسلام و حكم شرع، باشد. قاضى حكم به باطل نكند؛ يعنى، بر مبناى قانون نارواى غير اسلامى حكم صادر نكند؛ و نه آيين دادرسى او، و نه قانونى كه حكم خود را به آن مستند مى‌كند، هيچ يك غير اسلامى (باطل) نباشد؛ برنامه‌ريزان كه در مجلس برنامۀ مثلًا مالى كشور را طرح مى‌كنند، بر كشاورزان املاك عمومى خراج به مقدار عادلانه تعيين كنند؛ و طورى نباشد كه آنان را بى‌چاره كنند، و سنگينى ماليات باعث از بين رفتن آنان و خرابى املاك و كشاورزى شود؛ اگر مجريان خواستند احكام قضايى را اجرا كنند و مثلًا حدود را جارى نمايند، از مرز قانون بايد تجاوز نكنند؛ يك شلاق بيشتر نزنند و اهانت ننمايند. حضرت امير المؤمنين (ع) بعد از اين كه دست دو نفر دزد را قطع مى‌كند،
______________________________
(1) اصول كافى، ج 2، ص 22- 24، «كتاب الحجة»، «باب أنّ الامام عليه السلام يعرف الامام الذي يكون من بعده ..» و نيز تفسير مجمع البيان و تفسير برهان و تفسير نور الثقلين ذيل آيۀ ياد شده.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 85‌
چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان مى‌دهد و معالجه و پذيرايى مى‌كند كه از مداحان حضرت مى‌شوند. «1» يا وقتى مى‌شنود ارتش غارتگر معاويه خلخال از پاى يك زن اهل ذمّه درآورده‌اند، به قدرى ناراحت مى‌شود و عواطفش چنان جريحه‌دار مى‌گردد كه در نطقى مى‌فرمايد «2» اگر از تأثر اين واقعه انسان بميرد، قابل سرزنش نخواهد بود! با اين همه عاطفه، روزى هم شمشير مى‌كشد و افراد مفسد را با كمال قدرت از پا در مى‌آورد. معناى عدالت اين است. حاكم عادل رسول اكرم (ص) است. او اگر فرمان داد كه فلان محل را بگيريد، فلان خانه را آتش بزنيد، فلان طايفه را كه مضر به اسلام و مسلمين و ملتها هستند از بين ببريد، حكم به عدل فرموده است. اگر در چنين مواردى فرمان ندهد، خلاف عدالت مى‌باشد؛ زيرا ملاحظۀ حال اسلام و مسلمين و جامعۀ بشرى را نكرده است. كسى كه بر مسلمين و جامعۀ بشرى حكومت دارد، هميشه بايد جهات عمومى و منافع عامه را در نظر بگيرد؛ و از جهات خصوصى و عواطف شخصى چشم به پوشد. لهذا اسلام بسيارى از افراد را در مقابل مصالح جامعه فانى كرده است؛ بسيارى از اشخاص را در مقابل مصالح بشر از بين برده است؛ ريشۀ بسيارى از طوايف را چون مفسده انگيز و براى جامعه مضر بوده‌اند، قطع كرده است. حضرت رسول (ص) يهود «بنى قريظه» را چون جماعت ناراحتى بودند و در جامعۀ اسلامى مفسده ايجاد كرده و به اسلام و حكومت اسلامى ضرر‌
______________________________
(1) فروع كافى»، ج 7، ص 264. «كتاب الحدود»، «باب النوادر»، حديث 22؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 528. «كتاب الحدود»، «ابواب حدّ السرقة»، باب 30، حديث 1: بحار الأنوار، ج 40، ص 281. «تاريخ امير المؤمنين (ع)»، باب 97، حديث 44.
(2) وَ لَقَدْ بَلَغْني أنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الأخرى الْمُعٰاهِدَةِ، فَيَنْتَزعُ حِجْلَها وَ قُلْبَها وَ قَلائِدَها و رُعُثَها ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ إلّا بِالاسْتِرْجاعِ و الْاسْتِرْحٰام؛ ثُمَّ انْصَرَفُوا وٰافِرينْ مٰا نالَ رَجُلًا مِنْهُم كَلْمٌ وَ لا اريقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرأ مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا أسَفاً، ما كانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كانَ بِهِ عِنْدي جَديراً. (به من خبر رسيده است يكى از مهاجمان بر زنى مسلمان و ديگرى بر زنى كه در پناه اسلام است وارد شده، و گردنبند و دست بند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان بيرون كرده است و آن ستم ديدگان به زارى تقاضاى ترحم كرده‌اند، آن‌گاه غارتگران با دست پر كامياب بازگشته‌اند، نه زخمى بر جاى نهاده و نه خونى از آنها ريخته شده. اگر مسلمانى از اندوه چنين حادثه‌اى بميرد، نه همان جاى ملامت است، كه نزد من شايسته كارى است كه كرده است.) نهج البلاغه، خطبۀ 27.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 86‌
مى‌رساندند، از ميان برداشت. «1» اصولًا اين دو صفت از صفات مؤمن است، كه در جاى عدالت با كمال قدرت و جرأت اجراى عدالت كند، و هيچ عاطفه نشان ندهد؛ و در مورد عطوفت هم كمال محبت و شفقت را بنمايد. براى جامعه «مأمن» يعنى پناهگاه مسلمان و غير مسلمان در سايۀ حكومت او در امن و آسايش باشد؛ به راحتى زندگى كند و بيم نداشته باشد. اين كه مردم از اين حكام مى‌ترسند، براى اين است كه حكومت آنها روى قواعد و قوانين نيست؛ قلدرى است. ليكن در حكومت شخصى مانند حضرت امير (ع)، در حكومت اسلامى، خوف براى كسانى است كه خائن‌اند؛ ظالمند؛ متعدى و متجاوزند؛ ولى براى عموم مردم ترس و نگرانى مفهوم ندارد.
در آيۀ دوم مى‌فرمايد:. يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ .. در روايت است كه آيۀ اول (.. أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا ..) مربوط به ائمه (ع) است، و آيۀ حكم به عدل (و إذا حكمتم بين الناس ..) مربوط به امراء مى‌باشد، و اين آيه (أَطِيعُوا اللّٰهَ ..) خطاب به جامعۀ مسلمين است. «2» به آنان امر مى‌فرمايد كه از خدا در احكام الهى و رسول اكرم (ص) و اولى الامر يعنى ائمه پيروى و اطاعت كنند از تعاليمشان پيروى و از احكام حكومتى آنان اطاعت نمايند.
عرض كردم كه اطاعت از اوامر خداى تعالى غير از اطاعت از رسول اكرم (ص) مى‌باشد. كليۀ عباديات و غير عباديات، احكام شرع الهى اوامر خداوندى است. رسول اكرم (ص) در باب نماز هيچ امرى ندارد و اگر مردم را به نماز وا مى‌دارد، تاييد و اجراى حكم خداست. ما هم كه نماز مى‌خوانيم اطاعت امر خدا را مى‌كنيم.
و اطاعت از رسول اكرم (ص) غير از. طاعة اللّٰه. مى‌باشد. اوامر رسول اكرم (ص) آن‌
______________________________
(1) بنى قريظه» يكى از قبايل يهوديان بودند كه در كنار مدينه سكونت داشتند و با پيغمبر اكرم (ص) پيمان دوستى منعقد كرده بودند، ولى در هنگامۀ جنگ «احزاب» (خندق) پيمان خود را شكستند و با قريش و غلطان بر عليه مسلمانان همپيمان شدند و مدينه را ناامن كردند، پس از پيروزى مسلمانان پيغمبر (ص) آنها را در محاصره آورد و يهوديان بنى قريظه پذيرفتند كه سعد بن معاذ در بارۀ آنان داورى كند. سعد حكم كرد كه مردان جنگى آنها به قتل رسند و زنان و فرزندان ايشان اسير، اموال آنها بين مسلمانان تقسيم گردد. سيرة النبوية، ابن هشام، ج 3، 4 ص 233- 246. تاريخ طبرى، ج 2، ص 245.
(2) اصول كافى، ج 1، ص 276،" كتاب الحجه"،" باب ان الامام عليه السلام يعرف الامام الذي يكون من بعده .."، حديث 1. تفسير برهان، ج 1، ص 379- 386، ذيل آيات 4 و 1.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 87‌
است كه از خود آن حضرت صادر مى‌شود و امر حكومتى مى‌باشد. مثلا از سپاه. اسامه. پيروى كنيد، سرحدات را چطور نگهداريد، مالياتها را از كجا جمع كنيد، با مردم چگونه معاشرت نماييد .. اينها اوامر رسول اكرم است. خداوند ما را الزام كرده كه از حضرت رسول (ص) اطاعت كنيم چنانكه ماموريم از أولى الأمر كه به حسب ضرورت مذهب ما مراد ائمه (ع) مى‌باشند اطاعت و پيروى نماييم. اطاعت از أولى الأمر كه در اوامر حكومتى مى‌باشد نيز غير اطاعت خداست. البته از باب اين كه خداى تعالى فرمان داده كه از رسول و أولى الأمر پيروى كنيم اطاعت از آنان در حقيقت اطاعت خدا هم مى‌باشد.
در دنبال آيه مى‌فرمايد: .. فَإنْ تَنازَعْتُم في شَيْ‌ءٍ فَرُدّوهُ إلَى اللّٰهِ و الرَّسُولِ إنْ كُنْتُمْ تُؤمِنونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَومِ الْآخِر ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأويلًا. اگر در امرى با هم نزاع داشتيد به خدا و پيغمبر (ص) رجوع كنيد. منازعه اى كه بين مردم واقع مى‌شود بر دو نوع است: يك نوع اين كه بين دو دسته يا دو نفر سر موضوعى اختلاف مى‌شود. مثلا يكى ادعا دارد كه طلبكار است و ديگرى انكار مى‌كند و موضوع، اثبات شرعى يا عرفى لازم دارد. در اين مورد بايد به قضاه رجوع شود و قاضى بايد موضوع را بررسى كرده دادرسى نمايد. اينها دعاوى حقوقى است. نوع ديگر اختلافى در بين نيست بلكه مساله ظلم و جنايت است. مثلا قلدرى مال كسى را به زور گرفته است، يا مال مردم را خورده است، دزد به خانۀ كسى رفته و مالش را برده است، در چنين مواردى مرجع و مسئول، قاضى نيست بلكه مدعى العموم (يا دادستان) است در اين موارد كه موارد جزائى و نه حقوقى است و گاهى هم جزائى و حقوقى توام است ابتدا مدعى العموم كه حافظ احكام و قوانين است و مدافع جامعه بشمار مى‌آيد شروع به كار مى‌كند و كيفر خواست صادر مى‌نمايد، سپس قاضى رسيدگى كرده حكم صادر مى‌كند. اين احكام چه حقوقى و چه جزائى به وسيلۀ دستۀ ديگرى از حكام كه مجريان باشند اجرا مى‌شود.
قرآن مى‌فرمايد: .. و إذا تنازعتم .. در هر امرى از امور بين شما نزاع واقع شد مرجع در احكام خدا و در اجراء رسول است. رسول اكرم (ص) بايد احكام را از خدا بگيرد و اجرا نمايد. اگر موضوع اختلافى بود حضرت رسول به عنوان قاضى دخالت مى‌كند و قضاوت (دادرسى) مى‌نمايد و اگر منازعات ديگرى از قبيل زور گويى و حق كشى بود، نيز مرجع‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 88‌
رسول اكرم (ص) است. او چون رئيس دولت اسلام است ملزم مى‌باشد دادخواهى كند، مامور بفرستد و حق را بگيرد و رد نمايد. بايد دانست در هر امرى كه مرجع رسول اكرم باشد ائمه (ع) هم مى‌باشند، و اطاعت از ائمه (ع) نيز اطاعت از رسول اكرم (ص) مى‌باشد.
خلاصه، آيۀ اول. إذٰا حَكَمْتُم بَيْنَ النّاس. و دوم. أطيعوا اللّٰه و أطيعوا الرسول. و آيۀ. و فَإنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْ‌ءٍ. اعم از حكومت و قضاوت مى‌باشد و اختصاص به باب قضاوت ندارد صرف نظر از اين كه بعضى از آيات ظهور در حكومت به مفهوم اجرائى دارد.
در آيۀ بعد مى‌فرمايد:. أ لَمْ تَرَ إلى الَّذينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أنزل إلَيْكَ وَ ما انْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُريدوُنَ أَنْ يَتَحاكَموا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروُا أنْ يَكْفُرُوا بِهِ .. آيا نديدى كسانى را كه مى‌پندارند به آن چه به سوى تو نازل شده و آن چه پيش از تو نازل شده ايمان آورده‌اند مى‌خواهند نزد طاغوت (قدرتهاى ناروا) داد خواهى كنند در حالى كه مسلم است كه دستور دارند به آن (يعنى طاغوت) كافر شوند.
اگر نگوييم منظور از (طاغوت) حكومتهاى جور و قدرتهاى نارواى حكومتى به طور كلى است كه در مقابل حكومت الهى طغيان كرده و سلطنت و حكومت برپا داشته‌اند، بايد قائل شويم كه اعم از قضات و حكام است. چون رجوع براى دادرسى و احقاق حقوق و كيفر متعدى غالبا با مراجعه به مقامات قضائى انجام مى‌گيرد و باز حكم قضائى را مجريان كه معمولا آنها را حكومت كننده مى‌شناسند اجرا مى‌كنند. حكومتهاى جور چه قضات و چه مجريان و چه اصناف ديگر آنها. طاغوت. اند چون در برابر حكم خدا سركشى و طغيان كرده قوانين به دل خواه وضع كرده به اجراى آن و قضاوت طبق آن پرداخته‌اند. خداوند امر فرموده كه به آنها كافر شويد يعنى در برابر آنها و اوامر و احكامشان عصيان بورزيد. بديهى است كسانى كه مى‌خواهند به. طاغوت. كافر شوند يعنى در برابر قدرتهاى ناروا سر به نافرمانى بردارند وظائف سنگينى خواهند داشت كه بايستى به قدر توانائى و امكان در انجام آن بكوشند.
[برسى] مقبوله «عمر بن حنظله»‌
اكنون مى‌پردازيم به بررسى روايت. مقبولۀ عمر بن حنظله. تا ببينيم چه مى‌گويد و‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 89‌
منظور چه مى‌باشد:
«محمد بن يعقوب، عن محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن محمد بن عيسى، عن صفوان بن يحيى، عن داود بن الحصين، عن عمر بن حنظله: قال: سالت أبا عبْد اللّٰهِ (ع) عنْ رجلين من أصحابنا بينهما منازعه في دَين أو ميراث فتحاكما إلى السلطان وَ إلى القضاة أ يحلّ ذلِكَ؟ قال: مَنْ تَحاكَمَ إلَيْهِمْ، في حَقٍّ أوْ باطِلٍ، فَإنَّما تَحاكَمَ إلَى الطّاغُوتِ وَ ما يُحْكَمُ لَهُ، فَإنَّما يَأْخُذُهُ سُحْتاً وَ إنْ كان حَقّا ثابِتاً لَهُ، لَأنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطّاغُوتِ وَ ما أمْرَ اللّٰهُ أنْ يُكْفَرَ بِهِ، قالَ اللّٰهُ تَعالى «يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ.» قلت: فَكيف يصنعان؟ قال: يَنْظُرانِ مَنْ كانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوى حَديثَنا وَ نَظَر فِي حَلالِنا و حَرامِنا و عَرَف أَحكامَنا .. فَلْيَرْضَوا بِهِ حَكَماً فإنّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حاكِماً .. «1» عمر بن حنظله «2» مى‌گويد: از امام صادق (ع) در بارۀ دو نفر از دوستانمان (يعنى شيعه) كه نزاعى بينشان بود در مورد قرض يا ميراث و به قضات براى رسيدگى مراجعه كرده بودند سؤال كردم كه آيا اين روا است؟ فرمود: هر كه در مورد دعاوى حق يا دعاوى ناحق به ايشان مراجعه كند در حقيقت به. طاغوت. يعنى قدرت حاكمۀ ناروا مراجعه كرده باشد و هر چه را كه به حكم آنها بگيرد در حقيقت به طور حرام مى‌گيرد گر چه آن را كه دريافت مى‌كند حق ثابت با او باشد، زيرا كه آن را به حكم و با راى. طاغوت. و آن قدرتى گرفته كه خدا دستور داده به آن كافر شود، خداى تعالى مى‌فرمايد يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ. پرسيدم: چه بايد بكنند؟ فرمود: بايد نگاه كنند ببينند از شما چه كسى است كه حديث ما را روايت كرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و صاحب نظر شده و احكام و قوانين ما را شناخته است .. بايستى او را به عنوان قاضى و داور به پذيرند، زيرا كه من او را حاكم بر شما قرار داده ام.
همان طور كه از صدر و ذيل اين روايت، و استشهاد امام (ع) به آيۀ شريفه به دست مى‌آيد موضوع سؤال، حكم كلى بوده و امام هم تكليف كلى را بيان فرموده است. و عرض‌
______________________________
(1) اصول كافى، ج 1، ص 86،" كتاب فضل العلم"،" باب اختلاف الحديث" حديث 10. وسائل الشيعه، ج 18،" كتاب ابواب صفات القاضي"،" باب 11"، حديث 1.
(2) ابو صخر، عمر بن حنظله عجلى كوفى، شيخ طوسى و برقى او را از اصحاب امامان صادق و باقر (ع) شمرده‌اند. عمر بن حنظله خود يكى از راويان مشهور است و بزرگان اصحاب، مانند زراره، هشام بن سالم، عبد اللّٰه بن بكير و عبد اللّٰه بن مسكان و صفوان بن يحيى .. از وى روايت كرده‌اند، و اين براى وثاقت وى كافى است. علاوه بر آن، روايت يزيد بن خليفه دلالت بر مدح وى دارد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 90‌
كردم كه براى حل و فصل دعاوى حقوقى و جزائى هم به قضات مراجعه مى‌شود و هم به مقامات اجرائى و به طور كلى حكومتى. رجوع به قضات براى اين است كه حق ثابت شود و فصل خصومات و تعيين كيفر گردد و رجوع به مقامات اجرائى براى الزام طرف دعوى به قبول محاكمه، يا اجراى حكم حقوقى و كيفرى هر دو است. لهذا در اين روايت از امام سؤال مى‌شود كه آيا به سلاطين و قدرتهاى حكومتى و قضات رجوع كنيم؟
تحريم دادخواهى از قدرتهاى ناروا‌
حضرت در جواب، از مراجعۀ به مقامات حكومتى ناروا چه اجرائى و چه قضائى، نهى مى‌فرمايند. دستور مى‌دهند كه ملت اسلام در امور خود نبايد به سلاطين و حكام جور و قضاتى كه از عمال آنها هستند رجوع كنند، هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براى احقاق و گرفتن آن اقدام كنند. مسلمان اگر پسر او را كشته‌اند يا خانه‌اش را غارت كرده‌اند باز حق ندارد به حكام جور براى دادرسى مراجعه كند. هم چنين اگر طلبكار است و شاهد زنده در دست دارد نمى‌تواند به قضات سر سپرده و عمال ظلمه مراجعه نمايد. هر گاه در چنين مواردى به آنها رجوع كرد به. طاغوت. يعنى قدرتهاى ناروا روى آورده است، و در صورتى كه به وسيلۀ اين قدرتها و دستگاههاى ناروا به حقوق مسلم خويش نائل آمد. فإنما يأخذه سُحْتاً و إن كان حقا ثابتاً له. به. حرام. دست پيدا كرده و حق ندارد در آن تصرف كند. حتى بعضى از فقها در. عين شخصى «1». گفته‌اند كه مثلا اگر عباى شما را بردند و شما به وسيلۀ حكام جور پس گرفتيد نمى‌توانيد در آن تصرف كنيد. «2» ما اگر به اين حكم قائل نباشيم ديگر در كليات يعنى در. عين كلى. شك نداريم مثلا در اين كه اگر كسى طلبكار بود و براى گرفتن حق خود به مرجع و مقامى غير از آن كه خدا قرار داده مراجعه و طلب خود را به وسيلۀ او وصول كرد تصرف در آن جائز نيست. و موازين شرع همين را اقتضا مى‌كند.
______________________________
(1) چون شخصى ادعا كند كه ديگرى (مدعى عليه) ملكى يا پولى به او وامدار است، اما مورد مطالبه معين و مشخص نباشد، بلكه حقى را به طور كلى مطالبه كند، مورد مطالبه را" عين كلى" گويند. اما چون مدعى گردد كه ملك يا پولى معين از آن او نزد مدعى عليه است كه در تصرف اوست، و آن را بطلبد، مورد مطالبه را" عين شخصى" نامند.
(2) محقق سبزوارى در كفايه الاحكام به احتمال آن قايل شده. القضا، محقق آشتيانى، ص 22.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 91‌
حكم سياسى اسلام‌
اين حكم سياسى اسلام است. حكمى است كه سبب مى‌شود مسلمانان از مراجعه به قدرتهاى ناروا و قضاتى كه دست نشاندۀ آنها هستند خوددارى كنند تا دستگاههاى دولتى جائر و غير اسلامى بسته شود و اين تشكيلات عريض و طويل دادگسترى كه جز زحمت فراوان براى مردم كارى صورت نمى‌دهد برچيده گردد، و راه بسوى ائمۀ هدى (ع) و كسانى كه از طرف آنان حق حكومت و قضاوت دارند باز شود. مقصد اصلى اين بوده كه نگذارند سلاطين و قضاتى كه از عمال آنها هستند مرجع امور باشند و مردم دنبال آنها بروند. به ملت اسلام اعلام كرده‌اند كه اينها مرجع نيستند و خداوند امر فرموده كه مردم بايد به سلاطين و حكام جور كافر شوند (عصيان بورزند)، و رجوع به آنها با كفر ورزيدن به آنها منافات دارد. شما اگر كافر به آنان باشيد و آنان را نالايق و ظالم بدانيد نبايد به آنها رجوع كنيد.
مرجع امور علماى اسلام‌اند‌
________________________________________
خمينى، سيد روح اللّٰه موسوى،


ولايت فقيه (امام خمينى)، در يك جلد، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، تهران - ايران، دوازدهم، 1423 ه‍ ق




ولايت فقيه (امام خمينى)؛ ص: 91
بنا بر اين تكليف ملت اسلام چيست؟ و در پيشامدها و منازعات بايد چه كنند و به چه مقامى رجوع كنند؟ قال:. ينظران من كان منكم ممن قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف أحكامنا. در اختلافات به راويان حديث ما كه به حلال و حرام خدا طبق قواعد آشنايند و احكام ما را طبق موازين عقلى و شرعى مى‌شناسند رجوع كنند. امام (ع) هيچ جاى ابهام باقى نگذاشته تا كسى بگويد پس راويان حديث (محدثين) هم مرجع و حاكم مى‌باشند. تمام مراتب را ذكر فرموده و مقيد كرده به اين كه در حلال و حرام طبق قواعد نظر كند و به احكام معرفت داشته، موازين دستش باشد تا رواياتى را كه از روى تقيه يا جهات ديگر وارد شده و خلاف واقع مى‌باشد تشخيص دهد. و معلوم است كه معرفت به احكام و شناخت حديث غير از نقل حديث است.
علما منصوب به فرمانروايى‌اند‌
مى‌فرمايد:. فإنى قد جعلته عليكم حاكماً. من كسى را كه داراى چنين شرايطى باشد حاكم (فرمانروا) بر شما قرار دادم، و كسى كه اين شرايط را دارا باشد از طرف من براى امور‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 92‌
حكومتى و قضائى مسلمين تعيين شده و مسلمانها حق ندارند به غير او رجوع كنند. بنا بر اين اگر قلدرى مال شما را خورد مرجع شكايت عبارت از مجريانى است كه امام تعيين فرموده و اگر با كسى سر دين (وام) نزاع داريد و احتياج به اثبات دارد نيز مرجع آن قاضى است كه حضرت تعيين فرموده و نمى‌توانيد به ديگرى رجوع نماييد. اين، وظيفه عمومى مسلمانهاست نه اين كه. عمر بن حنظله. به چنين مشكله اى گرفتار شده و تكليف او چنين باشد.
اين فرمان كه امام (ع) صادر فرموده كلى و عمومى است. همان طور كه حضرت امير المؤمنين (ع) در دوران حكومت ظاهرى خود حاكم، والى و قاضى تعيين مى‌كرد و عموم مسلمانان وظيفه داشتند كه از آنها اطاعت كنند، حضرت امام صادق (ع) هم چون «ولى امر» مطلق مى‌باشد و بر همه علماء، فقها و مردم دنيا حكومت دارد مى‌تواند براى زمان حيات و مماتش حاكم و قاضى تعيين فرمايد. همين كار را هم كرده و اين منصب را براى فقها قرار داده است، و تعبير به «حاكما» فرموده تا خيال نشود كه فقط امور قضائى مطرح است و به ساير امور حكومتى ارتباط ندارد.
نيز از صدر و ذيل روايت و آيه‌اى كه در حديث ذكر شده استفاده مى‌شود كه موضوع تنها تعيين قاضى نيست كه امام (ع) فقط نصب قاضى فرموده باشد و در ساير امور مسلمانان تكليفى معين نكرده و در نتيجه يكى از دو سؤال را كه راجع به دادخواهى از قدرتهاى اجرائى ناروا بوده بلا جواب گذاشته باشد.
اين روايت از واضحات است، و در سند و دلالتش وسوسه اى نيست. «1» جاى ترديد نيست كه امام (ع) فقها را براى حكومت و قضاوت تعيين فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است كه از اين فرمان امام (ع) اطاعت نمايند.
[روايت هشتم]
براى اين كه مطالب بهتر روشن شود و به روايات ديگر مؤيد گردد روايت. ابى خديجه. «2» را نيز مى‌آورم‌
______________________________
(1) خدشه در سند روايت فقط از جهت عمر بن حنظله است، كه در پاورقى 146 به توثيق وى اشاره شده است. بحث در دلالت و اشكالات آن نيز به طور مستوفى در متن آمده است.
(2) سالم بن مكرم بن عبد اللّٰه كناسى، مكنى به ابو خديجه و ابو سلمه، از اصحاب امام صادق و امام كاظم (ع) بوده و از هر دو امام روايت كرده است. ابن قولويه و على بن فضال او را توثيق كرده‌اند و نجاشى رجالى بزرگ از او به" ثقه" ياد كرده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 93‌
محمدِ بْن حَسن بِاسْنادِهِ عن محمد بْنِ على بْنِ محبوب، عن احمد بْنِ محمد، عن حسين بْنِ سعيد، عن أبي الجَهْم، عن أبي خديجة، قال: بعثني أبو عبد اللّٰه (ع) إلى أحد أَصحابنا فقالَ: قلْ لَهُمْ: إيّاكُمْ إذا وَقَعَتْ بَيْنَكُمُ الْخُصُومَةُ أَوْ تَدَارَى في شَي‌ء مِنَ الْأَخْذِ وَ الْعَطاء أَنْ تَحاكَموُا إلى أحَدٍ مِنْ هؤُلاء الفُسّاقِ. اجْعَلوُا بَيْنَكُمْ رَجُلًا قَدْ عَرَفَ حَلالَنا وَ حَرامَنٰا فَإنّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ قاضِياً. وَ إيّاكُمْ أنْ يُخاصِمَ بَعْضُكمُ بَعْضاً إلَى السُلْطانِ الْجائِرِ. «1» ابو خديجه (يكى از اصحاب مورد اعتماد امام صادق (ع)) مى‌گويد كه حضرت صادق (ع) به من ماموريت دادند كه به دوستانمان (يعنى شيعه) از طرف ايشان چنين پيغام بدهم: مبادا وقتى بين شما خصومت و نزاعى اتفاق مى‌افتد يا در مورد دريافت و پرداخت اختلافى پيش مى‌آيد براى محاكمه و رسيدگى به يكى از اين جماعت زشت كار مراجعه كنيد. مردى را كه حلال و حرام ما را مى‌شناسد بين خودتان حاكم و داور سازيد، زيرا من او را بر شما قاضى قرار داده ام. و مبادا كه بعضى از شما عليه بعضى ديگرتان به قدرت حاكمۀ جائر شكايت ببرد.
منظور از. تدارى فى شي‌ء. كه در روايت آمده همان اختلاف حقوقى است. يعنى در اختلاف حقوقى و منازعات و دعاوى به اين. فساق. رجوع نكنيد. از اين كه دنبال آن مى‌فرمايد:. من براى شما قاضى قرار دادم. معلوم مى‌شود كه مقصود از. فساق و جماعت زشت كار، قضاتى بوده‌اند كه از طرف امراى وقت و قدرتهاى حاكمۀ ناروا منصب قضاوت را اشغال كرده‌اند در ذيل حديث مى‌فرمايد:. وَ إيّاكم أن يخاصم بعضكم بعضاً إلى السلطان الْجائر.، در مخاصمات نيز به سلطان جائر، يعنى قدرت حاكمه جائر و ناروا رجوع نكنيد، يعنى در امورى كه مربوط به قدرتهاى اجرائى است به آنها مراجعه ننماييد. گر چه. سلطان جائر. قدرت حاكمه جائر و ناروا به طور كلى است و همۀ حكومت كنندگان غير اسلامى و هر سه دستۀ قضات و قانون‌گذاران و مجريان را شامل مى‌شود ولى با توجه به اين كه قبلا از مراجعه به قضات جائر نهى شده معلوم مى‌شود كه اين نهى تكيه بر روى دستۀ ديگر يعنى مجريان است. جملۀ اخير طبعا تكرار مطلب سابق يعنى. نهى از رجوع به فساق. نيست، زيرا اول از مراجعه به قاضى فاسق در امور مربوط به او كه عبارت از بازجوئى، اقامۀ بينه و امثال آن مى‌باشد نهى كردند و قاضى تعيين نموده وظيفۀ پيروان‌
______________________________
(1) وسائل الشيعه، ج 18، ص 100،" كتاب القضا" ابواب صفات القاضي، باب 11، حديث 6.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 94‌
خود را روشن فرمودند. سپس، از رجوع به سلاطين نيز جلوگيرى كردند. از اين معلوم مى‌شود كه باب قضاء غير از باب رجوع به سلاطين است، و دو رشته مى‌باشد. در روايت. عمر بن حنظله. كه مى‌فرمايد از سلاطين و قضات دادخواهى نكنيد به هر دو رشته اشاره شده است. منتهى در اين روايت فقط نصب قاضى فرموده ولى در روايت. عمر بن حنظله. هم حاكم مجرى و هم قاضى را تعيين كرده است.
آيا علما از منصب حكومت معزولند؟
اكنون بايد ديد اين كه امام (ع) در زمان حيات خود طبق اين روايت منصب قضاوت را براى فقها قرار داده و بنا به روايت. عمر بن حنظله. هر دو مقام رياست و قضاوت را به آنان واگذار كرده است آيا وقتى كه امام از دنيا رحلت فرمودند فقها خودبخود از اين مقام بركنار مى‌شوند؟ تمام قضات و امرائى كه ائمه (ع) قرار داده بودند با رفتن خودشان از منصب رياست و قضاوت معزول مى‌گردند يا نه؟
با قطع نظر از اين معنى كه وضع و ولايت امام (ع) با ديگران فرق دارد و بنا بر مذهب شيعه تمام دستورات و اوامر ائمه (ع) در زمان حيات و مماتشان لازم الاتباع است بايد ديد وضع مناصب و مقاماتى كه در دنيا براى اشخاص تعيين مى‌شود چگونه است؟
در رژيمهاى دنيا چه سلطنتى و چه جمهورى يا هر شكل ديگر اگر رئيس جمهور يا سلطان وقت از دنيا رفت، يا اوضاع دگرگون شد و رژيم تغيير كرد مقامات و منصبهاى نظامى به هم نمى‌خورد، مثلا درجۀ يك سپهبد خودبخود از او گرفته نمى‌شود، سفير از سفارت عزل نمى‌گردد، وزير ماليه، استاندار، فرماندار، و بخشدار از مقام خود بركنار نمى‌شوند. البته رژيم جديد و دولت بعدى مى‌تواند آنان را از مقامشان بركنار و عزل نمايد، ولى اين مناصب خودبخود سلب نمى‌گردد. بعضى امور است كه خودبخود از بين مى‌رود، مثل اجازۀ حسبيه «1» يا وكالتى كه فقيه به كسى مى‌دهد كه در فلان شهر امورى را‌
______________________________
(1) امور حسبيه" كارهاى پسنديده‌اى است كه شرع خواهان تحقق آنها در جامعه است؛ و با انجام دادن يك يا چند نفر، از عهده ديگران برداشته مى‌شود. از جمله مصاديق امور حسبيه مى‌توان امر به معروف و نهى از منكر و دفاع و قضاوت را نام برد. تصدى اين امور در عصر غيبت بر عهده فقيه عادل است و او مى‌تواند شخص شايسته‌اى را اجازه تصدى بدهد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 95‌
انجام دهد. اگر فقيه فوت شود اين امر هم زايل مى‌شود. اما اگر فقيه فرض بفرماييد قيم براى صغيرى، يا متولى براى موقوفه اى تعيين كرد با فوت او اين مناصب از بين نرفته به حال خود باقيست.
منصبهاى علما هميشه محفوظ است‌
نيز مقام رياست و قضاوتى كه ائمه (ع) براى فقهاى اسلام تعيين كرده‌اند هميشه محفوظ است. امام (ع) كه متوجه همه جهات است و در كار او غفلت امكان ندارد از اين موضوع اطلاع دارد كه در حكومتهاى دنيا با رفتن رئيس، منصب و مقام اشخاص محفوظ است. اگر در نظر داشت كه با رفتن ايشان حق رياست و قضاوت از فقهائى كه نصب كرده سلب مى‌شود بايد گوشزد مى‌كرد كه اين منصب براى فقها تا وقتى است كه من هستم و بعد از من معزول مى‌باشند. بنا بر اين علماء اسلام طبق اين روايت از طرف امام (ع) به مقام حكومت و قضاوت منصوبند و اين منصب هميشه براى آنها محفوظ مى‌باشد. احتمال اين كه امام بعدى اين حكم را نقض كرده و فقها را از اين منصب عزل فرموده باشد نادرست است. زيرا امام (ع) كه مى‌فرمايد براى گرفتن حق خود به سلاطين و قضات آنها رجوع نكنيد، رجوع به آنها رجوع به طاغوت است، بعد هم به آيۀ شريفه تمسك مى‌فرمايد كه خداوند امر فرموده به طاغوت كفر بورزيد و سپس قاضى و حاكم براى مردم نصب مى‌كند اگر امام بعدى اين منصب را بردارد و حاكم و قاضى ديگر هم قرار ندهد تكليف مسلمانان چه مى‌شود؟ در اختلافات و منازعات بايد چه كنند؟ آيا به فساق و ظلمه رجوع كنند كه رجوع به طاغوت و بر خلاف امر خداست؟ يا اين كه دست روى دست بگذارند، و ديگر مرجع و پناهى نيست، هرج و مرج است؟ هر كس خواست مال ديگرى را بخورد، حق ديگران را از بين ببرد، و هر كارى مى‌خواهد بكند؟
ما يقين داريم كه اگر حضرت امام صادق (ع) اين مقام و منصب را براى فقها جعل فرموده باشند حضرت موسى ابن جعفر يا ائمه بعدى عليهم السلام نقض نفرموده‌اند. يعنى نمى‌شود نقض كنند و بگويند در امور خود به فقهاى عدول رجوع نكنيد يا به سلاطين رجوع كنيد، يا دست روى دست بگذاريد تا حقوق شما پايمال شود. البته اگر امامى براى يك شهر قاضى قرار داد بعد از رفتن او امام ديگر مى‌تواند اين قاضى را عزل كند و ديگرى‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 96‌
را به جاى او نصب نمايد، ليكن نمى‌شود مقام و منصبهاى تعيين شده را به طور كلى به هم بزند. اين مطلب از واضحات است.
روايتى را كه اكنون مى‌آوريم از مؤيدات مطلب ما است. اگر دليل ما منحصر به يكى از اين روايات بود مدعاى خود را نمى‌توانستيم ثابت كنيم. لكن اصول مطلب گذشت و رواياتى را كه قبلا ذكر كرديم دلالتشان تمام بود.
«صحيحۀ قَدّاح» [روايت نهم]
. على بن إبراهيمَ، عن ابيه، عن حمّاد بن عيسى، عَن القَداحِ (عبد اللّٰه بن ميمون) «1» عَنْ أبى عبدِ اللّٰه (ع) قالَ: قالَ رَسُولُ اللّٰهِ (ص): مَنْ سَلَكَ طَريقاً يَطْلُبُ فيهِ عِلْماً، سَلَكَ اللّٰهُ بِهِ طَرِيقاً إلَى الْجَنَّهِ وَ إنَّ الْمَلائِكَةَ لَتَضَعُ أجْنِحَتَها لِطالِبِ الْعِلم رِضًا بِهِ. وَ إنَّهُ يَستَغْفِرُ لِطالبِ الْعِلْم مَنْ فِي السَّماءِ وَ مَنْ فِي الْأرْضِ حَتَّى الْحُوت فِي الْبَحْرِ، وَ فَضْلُ الْعالِم عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سايرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ و إنَّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِياءِ. إِنَّ الْانْبِياءِ لَمْ يُوَرِّثُوا ديناراً وَ لا دِرهَماً وَ لكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أخَذَ مِنْهُ، أخَذَ بِحَظٍّ وٰافِرٍ. «2» امام صادق (ع) از قول پيامبر عالى قدر (ص) نقل مى‌فرمايد كه خداوند براى كسى كه در پى دانش راه به پيمايد راهى بسوى بهشت مى‌گشايد، و فرشتگان براى ابراز خشنودى خويش (يا خدا) بال و پرشان را به دانشجو فرو مى‌گسترند، و براى دانشجو هر كه در آسمان است و هر كه در كرۀ زمين حتى ماهى در دريا طلب آمرزش مى‌كند و برترى دانشمند بر عابد مثل برترى ماه شب چهارده بر ساير ستارگان است، و به راستى دانشمندان ميراث‌بر پيامبرانند، و پيامبران هيچ گونه پولى به ميراث نمى‌گذارند بلكه علم به ميراث مى‌گذارند، بنا بر اين هر كس بهره اى از علم فرا گيرد بهره اى شايان و فراوان برده باشد.
رجال حديث همگى ثقه‌اند، حق پدر على بن ابراهيم «3»‌
______________________________
(1) عبد اللّٰه بن ميمون بن الاسور القداح، از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع). نجاشى و علامه در خلاصه وى را از جمله ثقات شمرده‌اند.
(2) اصول كافى، ج 1، ص 42،" كتاب فضل العلم"" باب ثواب العالم و المتعلم" حديث 1.
(3) على بن ابراهيم بن هاشم قمى، محدث، مفسر و فقيه اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرى و از مشايخ كلينى. تاليفات فراوانى منسوب به اوست از جمله كتاب مناقب، قرب الاسناد، كتاب الشرائع، كتاب مغازى، كتاب الأنبياء و تفسير قرآن. مدفن وى در قم است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 97‌
(ابراهيم بن هاشم) «1» از بزرگان ثقات (معتمدين در نقل حديث) است نه اين كه فقط ثقه باشد اين روايت با كمى اختلاف در مضمون به سند ديگرى نقل شده كه ضعيف است، يعنى سند تا ابو البخترى صحيح است ولى خود ابو البخترى «2» ضعيف مى‌باشد. اينك آن روايت:
روايت ابو البخترى [روايت دهم]
عن محَمد بن يحيى، عن أَحمد بْن محمد بن عيسى، عن محمد بْن خالد، عن أبى الْبخترى، عن ابى عبد اللّٰهِ (ع)، قال: إِنَّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الْانْبِياءَ، وَ ذاكَ أَنَّ الْانْبِياءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لا دِيناراً؛ وَ إِنّما أوْرَثُوا أحادِيثَ مِنْ احادِيثِهِمْ، فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْ‌ءٍ مِنْها، فَقَدْ أَخَذَ حَظّا وافِراً. فَانْظُروُا عِلْمَكُمْ هذا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ. فَإِنَّ فينا، اهْلَ الْبَيْتِ، في كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا، يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيْفَ الْغالِينَ وَ انْتِحالَ الْمُبْطِلينَ وَ تَأْوِيْلَ الْجاهِلِينَ «3».
امام صادق (ع) مى‌فرمايد: علما ميراث‌برانند، زيرا كه پيامبران هيچ گونه پولى به ميراث نمى‌گذارند بلكه احاديثى از سخنان را به ميراث مى‌گذارند. بنا بر اين هر كه بهره اى از احاديثشان برگيرد در حقيقت بهره‌اى شايان و فراوان برده باشد. پس بنگريد كه اين علمتان را از چه كسانى مى‌گيريد، زيرا در ميان ما اهل بيت پيامبر (ص) در هر نسلى افراد عادل درستكارى هستند كه تحريف مبالغه ورزان و روش سازى نارواگران و تاويل نابخردان را از دين دور مى‌سازند (يعنى ساحت دين را از تغييرات مغرضان و تعريفهاى نادانان و امثال آن پاك مى‌گردانند).
بررسى روايت‌
مقصود ما از نقل اين روايت كه مرحوم نراقى هم به آن تمسك كرده «4» اينست كه‌
______________________________
(1) ابراهيم بن هاشم قمى. از اصحاب امام جواد (ع). از اصحاب ائمه بسيار روايت كرده است. گفته‌اند او اولين كسى بود كه احاديث كوفيان را در قشم نشر داد. كتاب نوادر و قضاياى امير المؤمنين از آثار اوست.
(2) وهب بن وهب بن كثير بن عبد اللّٰه معروف به ابو البخترى (200 ه‍. ق.) از راويان امام صادق (ع) و هشام بن عروه، نزيل بغداد. در احاديث خود متهم است و علماى اهل سنت، از جمله احمد بن حنبل، او را جاعل و كذاب شمرده‌اند. از علماى اماميه شيخ طوسى او را عامى المذهب و ضعيف دانسته است. ابن غضائرى در بارۀ وى گويد او عامى و كذاب است اما از امام صادق (ع) احاديثى روايت كرده كه مورد وثوق است.
(3) اصول كافى، ج 1، ص 39،" كتاب فضل العلم" باب صفه العلم و فضله و فضل العلماء"، حديث 2.
(4) عوائد الايام، ص 186،" فى تحديد ولاية الحاكم"، حديث 1.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 98‌
معنى جملۀ العلماء ورثة الانبياء كه در اين روايت آورده شده معلوم شود. در اينجا چند بحث است:
1 مراد از «العلماء» چه كسانى هستند؟ آيا علماء امت است يا اين كه ائمه (ع) مقصود مى‌باشند؟ بعضى احتمال داده‌اند كه مراد ائمه عليهم السلام باشد. «1» ليكن ظاهر اينست كه مراد علماء امت باشد، و خود حديث حكايت مى‌كند كه مقصود ائمه (ع) نيست. زيرا وضع مناقبى كه در بارۀ ائمه (ع) وارد شده غير از اين است. اين جملات كه انبياء احاديثى از خود به ارث گذاشته‌اند و هر كس آن را اخذ كند حظ وافرى برده .. نمى‌تواند تعريف ائمه (ع) باشد اين جملات شاهد بر اين است كه مراد علماء امت است. هم چنين در روايت. ابى البخترى. بعد از جملۀ. العلماء ورثة الانبياء. مى‌فرمايد:. فانظروا علمكم هذا عمن تأخذونه. كه ظاهرا مى‌خواهد بفرمايد علماء ورثۀ انبياء هستند منتهى بايد توجه داشته باشند كه علمشان را از چه كسى بايد بگيرند تا بتوانند ورثۀ انبياء باشند. اين كه بگوئيم مراد اينست كه ائمه ورثۀ انبياء هستند و مردم بايد علم را از ائمه كسب كنند خلاف ظاهر است. هر كس رواياتى را كه در بارۀ ائمه عليهم السلام وارد شده ملاحظه كند و موقعيت آن حضرات را نزد رسول اللّٰه (ص) بداند متوجه مى‌شود كه مراد از اين روايت ائمه نيستند بلكه علماء امتند. چنانكه امثال اين مناقب براى علماء در روايات بسيارى وارد شده، مانند:. علماءُ أُمَّتي كسائرِ أنبياءِ قَبْلى و علماءُ أُمَّتي كَأَنبياءِ بَنِي إسرائيل «2» در هر صورت اين، ظاهر است كه مراد علماء امت باشد.
2. ممكن است گفته شود كه از جملۀ. العلماء ورثه الانبياء. به تنهائى نمى‌توانيم مطلبى را كه مى‌خواهيم (ولايت فقيه) استفاده كنيم، زيرا انبياء يك جهت نبوت دارند و آن اينست كه علم را از مبدا اعلى به وحى، يا الهام و يا به كيفيت ديگر مى‌گيرند ولى اين حيثيت اقتضاى ولايت بر مردم و مؤمنين را ندارد، و اگر خداى تعالى حيثيت امامت و ولايت را براى آنان قرار ندهد قهرا اين حيثيت را دارا نيستند و فقط نبى هستند و اگر مامور به تبليغ هم شدند بايد چيزهائى را كه دارند به مردم برسانند. در روايات ما، بين نبى و رسول فرق گذاشته شده است، به اين معنى كه «رسول» مأمور به تبليغ است؛ ولى «نبى»‌
______________________________
(1) بلغه الفقيه، ج 3، ص 226.
(2) بحار الأنوار، ج 2، ص 22،" كتاب العلم" باب 8، حديث 67.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 99‌
فقط مطالب را مى‌گيرد «1». و چون حقيقت نبوت و حيثيت ولايت با هم فرق دارد و در اين عبارت (العلماء ورثه الانبياء) وصف عنوانى انبياء مراد بوده و علماء را به لحاظ همين وصف عنوانى نازل منزلۀ انبياء قرار داده است. «2» و اين وصف هم اقتضاى ولايت را ندارد بنا بر اين ما نمى‌توانيم از اين جمله براى علماء استفادۀ ولايت را بنماييم. البته اگر فرموده بود علماء به منزلۀ موسى يا عيسى هستند ما مى‌فهميديم همان طورى كه حضرت موسى همۀ جهات و حيثيات را كه يكى از آنها ولايت مى‌باشد دارا هستند علماء نيز داراى حيثيت ولايت مى‌باشند، ليكن چون اين طور نفرموده و علماء را نازل منزلۀ شخص قرار نداده نمى‌توانيم از جملۀ مزبور چنين استفاده اى را بنماييم.
در جواب اين اشكال، بايد عرض كنم كه ميزان در فهم در آيات و ظواهر الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است نه تجزيه و تحليل هاى علمى. و ما هم تابع فهم عرف هستيم. اگر فقيه بخواهد در فهم روايات دقائق علمى را وارد كند از بسيارى مطالب باز مى‌ماند. بنا بر اين اگر عبارت. العلماء ورثه الانبياء. را به عرف عرضه كنيم آيا در ذهن آنها مى‌آيد كه وصف عنوانى انبياء مراد است و فقط در همين وصف عنوانى تنزيل مى‌باشد؟ يا اين كه اين جمله را اماره (دليل) قرار مى‌دهد براى اشخاص؟ يعنى اگر از عرف مردم سؤال شود: فلان فقيه به منزلۀ موسى و عيسى است يا نه؟ جواب مى‌دهد طبق اين روايت آرى، چون موسى و عيسى از انبياء هستند. يا اگر سؤال شود كه فقيه وارث رسول اللّٰه (ص) است يا نه؟ مى‌گويد: آرى، چون رسول اللّٰه (ص) از انبياء است.
بنا بر اين ما نمى‌توانيم. انبياء. را وصف عنوانى بگيريم خصوصا چون به لفظ جمع است. اگر به لفظ مفرد مى‌آورد باز راهى براى آن احتمال بود، ليكن وقتى كه گفتند. انبياء. و لفظ جمع آوردند يعنى كل فرد من الانبياء، نه اين كه كل فرد من الانبياء بماهم انبياء كه‌
______________________________
(1) اصول كافى، ج 1، ص 245- 246،" كتاب الحجه"،" باب طبقات الأنبياء و الرسل و الائمه (ع)" حديث 1.
(2) وصف عنوانى" صفتى است كه در جاى يكى از اجزاى قضيه مى‌نشيند. مراد آن است كه مضمون حديث تنها ناظر است به صفت" نبوت" لا غير. يعنى علما وارثان" انبيا" هستند و" انبيا" كسانى‌اند كه مطالب دينى را از منبع وحى دريافت مى‌كنند. بنا بر اين از اين حديث بر نمى‌آيد كه مسئوليت ولايت و امامت كه بر عهده بعضى از انبيا بوده است متوجه وارثان انبيا نيز هست.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 100‌
نظر به وصف عنوانى باشد «1» و اين وصف عنوانى را از ساير اوصاف جدا كند و بگويد فقيه به منزلۀ نبى است نه به منزله رسول و نه به منزله ولى. اين تجزيه و تحليل ها در باب روايات، خلاف فهم عرف و عقلاست.
3. بر فرض ما قبول كنيم كه تنزيل در وصف عنوانى شده و علماء به منزلۀ انبياء بما هم انبياء هستند بايد حكمى را كه خداوند تعالى به حسب اين تنزيل، براى نبى ثابت فرموده حكم آن را براى علماء هم ثابت بدانيم. مثلا اگر گفته شود كه فلان شخص به منزلۀ عادل است، سپس بگويد كه اكرام عادل واجب است، از اين حكم و تنزيل فهميده مى‌شود كه آن شخص وجوب اكرام دارد. بنا بر اين ما مى‌توانيم از آيۀ شريفه. النَّبىُّ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ «2». استفاده كنيم كه منصب ولايت براى علماء هم ثابت است. به اين بيان كه مراد از اولويت، ولايت و امارت است چنانكه در مجمع البحرين «3» در ذيل اين آيۀ شريفه روايتى از امام باقر (ع) نقل مى‌كند كه حضرت فرمودند:. اين آيه در بارۀ امارت (حكومت و ولايت) نازل شده است «4». بنا بر اين، نبى ولايت و امارت بر مؤمنين دارد، و همان امارت و ولايتى كه براى نبى اكرم (ص) است براى علماء نيز ثابت مى‌باشد، چون در آيه حكم روى وصف عنوانى آمده و در روايت هم تنزيل در وصف عنوانى شده است.
به علاوه مى‌توانيم به آياتى كه براى رسول احكامى را ثابت كرده است استدلال كنيم، مانند آيۀ شريفه «أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.» به اين كه بگوئيم رسول و نبى در نظر عرف فرقى ندارد اگر چه در بعضى روايات بين رسول و نبى از نظر كيفيت نزول وحى فرق گذاشته شده است «5» ولى نبى و رسول در نظر عرف و عقلا به يك معنى‌
______________________________
(1) كل فرد من الأنبياء" يعنى هر كدام از انبيا با تمام مراتب و مسئوليتهايى كه بر عهده دارد. و" كل فرد من الأنبياء بماهم انبيا" يعنى هر كدام از انبيا تنها از اين نظر كه" نبى" است؛ بدون لحاظ آن كه وظيفه امامت و ولايت را بر عهده دارد يا نه.
(2) احزاب/ 6).
(3) مجمع البحرين و مطلع النيرين فى غريب القرآن و الحديث كتابى است در شرح لغات وارد در قرآن و احاديث بر پايه مرويات شيعه اماميه، نگاشته فخر الدين بن محمد على بن احمد بن طريح نجفى، معروف به شيخ فخر الدين طريحى (1085 ه‍. ق.) وى در تاليف خود از منابعى چون صحاح، قاموس، نهايه، سود جسته است.
(4) مجمع البحرين، ج 1، ص 457.
(5) اصول كافى، ج 1، ص 7- 176، ص 7- 176،" كتاب الحجه"،" باب الفرق بين الرسول و النبي و المحدث".



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 101‌
مى‌باشند. از نظر عرف «نبى» كسى است كه از طرف خداوند انباء مى‌كند، و. رسول. كسى مى‌باشد كه آن چه را خداوند به او فرموده به مردم مى‌رساند.
4 ممكن است گفته شود: احكامى كه بعد از وفات پيغمبر (ص) از ايشان به جاى گذاشته شده نوعى ميراث است اگر چه اصطلاحا به آن ميراث گفته نمى‌شود و كسانى كه اين احكام را مى‌گيرند وارث پيغمبر هستند، لكن از كجا معلوم منصب ولايتى كه رسول اكرم (ص) بر همۀ مردم دارد قابل ارث باشد و به ارث برده شود؟
شايد آن چه قابل ارث مى‌باشد همان احكام و احاديث است. در همين روايت هم دارد كه انبياء علم را به ارث مى‌گذارند و هم چنين در روايت ابو البخترى مى‌فرمايد:. إنما أورثوا احاديث من احاديثهم. پس معلوم مى‌شود احاديث را به ارث گذاشته‌اند و ولايت قابل ارث و ميراث نيست.
اين اشكال هم صحيح نيست. زيرا ولايت و امارت از امور اعتباريه و عقلائى است، و در اين امور بايد به عقلا مراجعه كنيم و ببينيم كه آنان انتقال ولايت و حكومت را از شخصى به شخص ديگر به عنوان ارث اعتبار مى‌كنند يا نه؟ مثلا اگر از عقلاى دنيا سؤال شود كه وارث فلان سلطنت كيست؟ آيا در جواب اظهار مى‌دارند كه منصب قابل از براى ميراث نيست يا مى‌گويند كه فلانى وارث تاج و تخت است؟ اصولا اين جملۀ. وارث تاج و تخت. از جملات معروفه است. شكى نيست كه امر ولايت از نظر عقلا مانند ارث در اموال كه از شخصى به ديگرى منتقل مى‌شود قابل انتقال است. اگر كسى به آيۀ شريفۀ. النَّبىُ أوْلىٰ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهمْ. نظر كند و اين روايتى را كه مى‌گويد:. العلماء ورثة الأنبياءِ. بنگرد متوجه مى‌شود كه مراد همين امور اعتباريه است كه عقلا آن را قابل انتقال مى‌دانند.
اگر اين عبارت. العلماء ورثه الانبياء. در بارۀ ائمه عليهم السلام وارد شده بود هم چنان كه در روايت آمده كه ائمه (ع) در همۀ امور وارث پيغمبر (ص) هستند، «1» جاى ترديد نبود كه مى‌گفتيم ائمه (ع) در همۀ امور وارث پيغمبر (ص) هستند، و اين طور نبود كسى بگويد كه مراد وراثت در علم و مسائل شرعيه است.
بنا بر اين اگر ما فقط جملۀ. العلماء ورثه الانبياء. را در دست داشتيم و از صدر و ذيل‌
______________________________
(1) اصول كافى، ج 1، ص 321- 343،" كتاب الحجه"،" باب ان الائمه ورثة العلم، يرث بعضهم بعضا العلم" إلى" باب ما عند الائمه من سلاح رسول اللّٰه (ص) و مقامه".



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 102‌
روايت صرف نظر مى‌كرديم، به نظر مى‌رسيد كه تمام شئون رسول اكرم (ص) كه بعد از ايشان قابل انتقال است، و از آن جمله امارت بر مردم كه بعد از ايشان براى ائمه (ع) ثابت است براى فقها هم ثابت مى‌باشد مگر شئونى كه به دليل ديگرى خارج شود. و ما هم به مقدارى كه دليل خارج مى‌كند كنار مى‌گذاريم.
قسمت عمده اى كه از اشكال فوق باقى مى‌ماند اين است كه جملۀ. العلماء ورثه الانبياء. در خلال جملاتى قرار گرفته كه مى‌تواند قرينه باشد بر اين كه مراد از ميراث، احاديث است. چنانكه در صحيحۀ قداح دارد. ان الانبياء لم يورثوا ديناراً و لا درهماً و لكن ورثوا العلم. و در روايت ابو البخترى بعد از جملۀ. لم يورثوا درهما و لا دينارا. مى‌گويد. و انما أورثوا احاديث من احاديثهم. اين عبارات قرينه مى‌شود كه ميراث انبياء احاديث است و چيز ديگرى از آنان باقى نمانده كه قابل ارث باشد، خصوصا كه در اول جمله. انما. دارد كه دلالت بر حصر مى‌كند.
اين اشكال هم تمام نيست. زيرا اگر مراد اين باشد كه پيغمبر اكرم (ص) فقط احاديث را از خود به جاى گذاشته و چيز ديگرى از ايشان نيست كه به ارث برده شود اين خلاف ضرورت مذهب ماست. چون پيغمبر اكرم (ص) امورى را از خود به جاى گذاشته كه ارث برده مى‌شود، و جاى ترديد نيست كه حضرت رسول (ص) ولايت بر امت داشتند و بعد از ايشان امر ولايت به امير المؤمنين (ع) منتقل شد و بعد از ايشان هم به ائمه عليهم السلام يكى بعد از ديگرى واگذار گرديد. كلمۀ. انما. هم در اينجا حتما براى حصر نيست و اصلا معلوم نيست كه. انما. دلالت بر حصر داشته باشد، علاوه بر اين كه. انما. در صحيحۀ قداح نيست و در روايت ابو البخترى آمده آن هم عرض كردم از نظر سند ضعيف است.
ما اكنون عبارت صحيحه را مى‌خوانيم تا ببينيم كه جملات آن قرينه مى‌شوند بر اين كه ميراث انبياء اختصاص به احاديث دارد يا نه؟ ..
من سلك طريقاً يطلب فيه علما سلك اللّٰه به طريقاً إلى الجنة. اين جمله در ستايش علماست. تصور نشود كه اين ستايش مربوط به هر عالمى است و علماء هر طور باشند اين تعريف، آنان را شامل مى‌شود. به رواياتى كه در. كافى. نسبت به اوصاف وظائف علماء است مراجعه كنيد «1» تا معلوم شود كه تا كسى چند كلمه درس خواند از علماء و ورثۀ‌
______________________________
(1) اصول كافى، ج 1، ص 42- 45،" كتاب فضل العلم"،" باب صفة العلماء".



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 103‌
انبيا نمى‌شود؛ بلكه وظايفى دارد و آن وقت كار مشكل مى‌شود.
وَ إن الملائِكة لتَضَع اجنِحتها لطالب الْعلم رضًا به .. معنى. وضع اجنحه. نزد اهلش معلوم است «1» و اكنون جاى بحث آن نيست. اين عمل براى احترام يا خفض جناح و تواضع است.
.. وَ إن يستغفر لطالب العلم من فى السماء و من فى الارض حتّى الحوتِ فى البحر .. اين جمله، احتياج به بيان مفصلى دارد كه فعلا از بحث ما خارج است.
و فضل العالم على العابد كفضل القمر على ساير النجوم ليلة البدر .. معنى اين جمله هم معلوم است ...
و إن العلماء ورثة الانبياءِ .. از صدر روايت تا اينجا در مقام تعريف علماء و بيان فضائل و اوصاف آنها مى‌باشد و يكى از فضائل آنان اين است كه ورثۀ انبياء هستند. وارث انبياء بودن وقتى براى آنان فضيلت است كه مانند انبياء ولايت (حكومت) بر مردم داشته و واجب الاطاعه باشند.
و اما اين كه ذيل روايت دارد:. ان الانبياء لم يورثوا ديناراً و لا دِرهَماً .. معنايش اين نيست كه انبياء غير از علم و حديث هيچ ارث نمى‌گذارند بلكه اين جمله كنايه از اين است كه آنان با اين كه ولى امر بوده و حكومت بر مردم دارند رجال الهى هستند، افرادى مادى نيستند تا در پى جمع آورى زخارف دنيوى باشند، و اين كه اسلوب حكومت انبياء غير از حكومت سلطنتى و حكومتهاى متداول است كه براى متصدى خود مايۀ مال اندوزى و كامرانى مى‌شود. وضع زندگى پيغمبر اكرم (ص) بسيار ساده بود. از مقام و منصب خود به نفع زندگى مادى استفاده نكردند تا چيزى از خود به جاى گذارند و آن چه را كه باقى گذاشتند علم است كه اشرف امور مى‌باشد، خصوصا علمى كه از ناحيه حق تعالى باشد. و خصوص علم را كه در روايت ذكر كرده شايد به همين جهت بوده است. بنا بر اين نمى‌توان گفت چون در اين روايت كه اوصاف علماء بيان شده وراثت در علم و عدم توريث مال در آن ذكر شده ظاهر است در اين معنى كه علماء منحصرا علم و حديث را ارث مى‌برند.
______________________________
(1) اربعين، امام خمينى (س)، ص 414- 416، حديث 26.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 104‌
در بعضى موارد، اين حديث به جملۀ. ما تَرَكْنٰاهُ صدقة. تذييل شده است كه جزء حديث نيست و روى جهت سياسى به حديث اضافه شده، چون اين حديث در فقه عامه هم مى‌باشد. «1» نهايت چيزى كه در اينجا مى‌توان گفت اينست كه با احتمال به اين كه اين جملات قرينه باشد ما نتوانيم تمسك به اطلاق جملۀ. العلماء ورثه الأنبياءِ. بنماييم و بگوئيم. كل ما كان للأنبياء للعلماء. ليكن اين طور نيست كه احتمال قرينه بودن اين جملات موجب شود كه بگوئيد روايت ظهور دارد در اين كه علماء فقط از علم انبياء ارث مى‌برند و بعد معارضه واقع شود بين اين روايت و رواياتى كه قبلا ذكر كرديم كه دلالت بر مطلب ما داشت و اين روايت آن مطالب را هدم كند. چنين چيزى از اين روايت استفاده نمى‌شود.
اثبات ولايت فقيه از طريق نص‌
و اگر فرضا گفته شود كه از روايت استفاده مى‌شود كه رسول اللّٰه (ص) جز علم چيزى به ارث نگذاشته است و امر ولايت و خلافت هم ارثى نيست و اگر خود رسول اللّٰه (ص) مى‌فرمود (علىّ وارثى) استفاده نمى‌كرديم كه حضرت امير (ع) خليفۀ آن حضرت است. در اين صورت ناچاريم كه راجع به خلافت امير المؤمنين و ائمه عليهم السلام به نص متشبث شويم و بگوئيم كه رسول اللّٰه (ص) امير المؤمنين (ع) را به خلافت منصوب كرده است و همين مطلب را نسبت به ولايت فقيه مى‌گوييم. چون بنا بر آن روايتى كه سابقا ذكر شد فقها از طرف رسول اللّٰه (ص) به خلافت و حكومت منصوبند. به اين طريق بين اين روايت و رواياتى كه دلالت بر نصب دارد جمع مى‌كنيم.
______________________________
(1) حديث فوق در صحيح بخارى، ج 1، ص 25." كتاب العلم"،" باب العلم قبل القول و العمل .."؛ سنن الدارمى، ج 1، ص 110،" باب فى فضل العلم و العالم"، حديث 342؛ سنن ابى داود، ج 4، ص 57،" كتاب العلم"،" باب الحث على طلب العلم"، حديث 3641؛ و .. بدون اضافه" ما تركناه صدقه" و در مسند الامام احمد بن حنبل، ج 1، ص 10 با اضافه جمله فوق آمده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 105‌
مؤيدى از فقه رضوى‌
در عوائد «1» نراقى از. فقه رضوى «2». روايتى نقل مى‌كند به اين مضمون:. مَنْزلَةُ الْفَقِيه في هٰذَا الْوَقْتِ كَمَنْزِلَةِ الاْنبِياءِ فِي بَني اسْرائيلَ. «3» مقام فقيه اين زمان مثل مقام پيامبران بنى اسرائيل است.
البته نمى‌توانيم بگوئيم كه. فقه رضوى. از امام رضا (ع) صادر شده ولى مى‌توان به عنوان مؤيد به آن تمسك كرد.
بايد دانست مراد از. انبياء بنى اسرائيل. فقهائى كه در زمان حضرت موسى بودند و شايد به آنان از جهتى انبياء گفته مى‌شد نمى‌باشد. فقهائى كه در زمان حضرت موسى بودند همه تابع آن حضرت بودند و به پيروى او كارهائى داشتند و شايد وقتى كه حضرت موسى آنان را براى تبليغ به جائى مى‌فرستاد ولى امرشان هم قرار مى‌داد البته ما از وضع آنها اطلاع دقيق نداريم اما اين معلوم است كه خود حضرت موسى (ع) از انبياء بنى اسرائيل است و همه چيزهائى كه براى حضرت رسول اللّٰه (ص) هست براى حضرت موسى هم بوده است البته به اختلاف رتبه و مقام و منزلتشان بنا بر اين ما از عموم منزله «4» در روايت مى‌فهميم آن چه را كه براى حضرت موسى در امر حكومت و ولايت بر مردم بوده براى فقها هم مى‌باشد.
ساير مؤيدات‌
از جامع الاخبار «5» هم روايتى نقل مى‌كنند كه پيغمبر اكرم (ص) فرموده است:. أَفْتَخِرُ يَوْمَ‌
______________________________
(1) عوائد الايام من مهمات ادله الاحكام نگاشته" ملا احمد بن مهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى" (1245 ه‍. ق.). كتاب در بيان قواعد استنباط احكام شرعى و در 88" عايده" ترتيب يافته است.
(2) فقه الرضا" يا" فقه رضوى" عنوان مجموعه‌اى از احكام فقهى است كه برخى از اعلام آن را به امام رضا (ع) نسبت داده‌اند ولى برخى در صحت نسبت آن ترديد كرده‌اند. مقدمه كتاب الفقه المنسوب إلى الرضا (ع)، نشر كنگره جهانى امام رضا (ع). 1406 ه‍. ق.
(3) عوائد الايام، ص 186، حديث 7.
(4) مراد از" عموم منزلت" آن است كه اطلاق حديث مذكور مى‌فهماند منزلت فقها از هر نظر هم‌سنگ پيامبران بنى اسرائيل است؛ بدون آن كه اين تعميم در منزلت، در موردى مثل امامت و اداره جامعه تخصيص خورده باشد.
(5) جامع الاخبار، كتابى است كه به نام شيخ صدوق شهرت يافته، اما به تحقيق از آن شخصى است به نام محمد بن محمد بن على كه در قرن ششم هجرى مى‌زيسته است. و به تعيين دانسته نيست. كتاب الذريعه (ج 5، ص 33- 37).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 106‌
الْقِيٰامَةِ بِعُلَمٰاءِ أُمَّتي وَ عُلَمٰاءُ أُمَّتي كَسٰائرِ أَنْبيٰاءِ قَبْلي. «1» در دورۀ قيامت به علماى امتم افتخار و مباهات خواهم كرد، و علماى امت من مثل ساير انبياى سابقند. اين روايت هم از مؤيدات مطلب ما است.
در. مستدرك. «2» روايتى از. غرر. «3» نقل مى‌كند به اين مضمون:
الْعُلَمٰاءُ حُكّٰامٌ عَلَى الْنّٰاسِ. «4» علماء حاكم بر مردمند. و به لفظ. حكما على الناس. نيز نقل شده ولى به نظر مى‌آيد كه صحيح نباشد. گفته شد كه در خود. غرر. به صورت. حكام على الناس. بوده است. اين روايت هم اگر سندش معتبر بود «5» دلالتش واضح و يكى از مؤيدات است. روايات ديگرى هست كه مى‌توان براى تائيد ذكر كرد.
از جملۀ اين گونه روايات، روايت تحف العقول. «6» است تحت عنوان. مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلماء. اين روايت از دو قسمت تشكيل يافته: قسمت اول روايتى است از حضرت سيد الشهداء (ع) كه از امير المؤمنين على ابن ابى طالب (ع) نقل فرموده در بارۀ. امر بمعروف و نهى از منكر. و قسمت دوم نطق حضرت سيد الشهداء است در بارۀ. ولايت فقيه. و وظائفى كه فقها در مورد مبارزه با ظلمه و دستگاه دولتى جائر به منظور تشكيل حكومت اسلامى و اجراى احكام دارند. اين نطق مشهور را در. منا. ايراد و در آن علت جهاد داخلى خود را بر ضد دولت جائر اموى تشريح فرموده است. از اين روايت دو‌
______________________________
(1) جامع الاخبار، ص 38، فصل بيستم.
(2) مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، از ميرزا حسين بن ميرزا محمد تقى بن ميرزا على محمد طبرسى نورى (1320 ه‍. ق.) كه در آن حدود 23000 حديث گرد آورده است. وى اين تاليف خود را به عنوان تكمله وسائل الشيعه، به ذكر احاديثى كه در آن كتاب نيامده اختصاص داده است. كتاب بر اساس ترتيب وسائل تنظيم شده، و مولف فهرستى مفصل و خاتمه‌اى در علم رجال و درايه بر آن افزوده است.
(3) غرر الحكم و درر الكلم من كلام على بن ابى طالب از ابو الفتوح عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد بن محمد آمدى، (510 ه‍. ق.) حاوى مواعظ و كلمات قصار حضرت على (ع) كه به ترتيب حروف الفبا مرتب شده است.
(4) غرر الحكم و درر الكلم. فصل اول، حديث 559. مستدرك الوسائل. ج 17، ص 316،" كتاب القضا"،" ابواب صفات القاضي"، باب 11، حديث 17.
(5) روايت از غرر الحكم نقل شده است و روايات اين كتاب همگى مرسل است.
(6) تحف العقول فيما جا من الحكم و المواعظ عن آل الرسول جمع‌آورى شده توسط ابو محمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى حلبى، از علماى قرن چهارم و از مشايخ شيخ مفيد و معاصر شيخ صدوق. الذريعه: ج 3، ص 400.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 107‌
مطلب مهم به دست مى‌آيد: يكى «ولايت فقيه» و ديگرى اين كه فقها بايد با جهاد خود و با امر بمعروف و نهى از منكر، حكام جائر را رسوا و متزلزل و مردم را بيدار گردانند تا نهضت عمومى مسلمانان بيدار حكومت جائر را سرنگون و حكومت اسلامى را برقرار سازد. اينك روايت:.
اعْتَبِروُا أَيُّها النّاسُ بِمٰا وَعَظَ اللّٰهُ بِهِ أوْلِياءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنٰائِهِ عَلَى الْاحْبٰارِ إِذْ يَقُولُ «لَوْ لٰا يَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِيُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ «1»» و قال:. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ إِلٰى قوله: «لَبِئْسَ مٰا كٰانُوا يَفْعَلُونَ. «2» وَ إنَّمٰا عٰابَ اللّٰهُ ذٰلِكَ عَلَيْهِمْ، لأنَّهُمْ كٰانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَيْنَ أظْهُرِهِمُ الْمُنكَرَ وَ الْفَسٰاد، فَلٰا يَنْهَوْنَهُم عَنْ ذٰلِكَ رَغْبَةً فيمٰا كٰانُوا يَنٰالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمّا يَحْذَرُونَ، وَ اللّٰهُ يَقُولُ: «فَلٰا تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ. «3» وَ قٰالَ «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ «4».» فَبَدأَ اللّٰهُ بِالْأمرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَةٌ مِنْهُ، لِعِلْمِهِ بِأَنَّهٰا إِذا أُدِّيَتْ وَ أُقيمَتْ، اسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ كُلُّها، هَيِّنُها وَ صَعْبُها. وَ ذلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ دُعاءٌ إِلَى الإِسْلامِ مَعَ رَدِّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِ الظالِمِ، وَ قِسْمَةِ الْفَىْ‌ءِ وَ الْغَنائِمِ وَ أَخذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها وَ وَضْعِهٰا في حَقِّها ..
ثُمَّ أَنْتُمْ أَيَّتُهَا، العِصابَةُ، عِصٰابَةٌ، بِاْلعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ النَّصيحَةِ مَعْروُفَةٌ، وَ بِاللّٰهِ في أَنْفُسِ النّاسِ مَهٰابَةٌ، يَهابُكُمُ الشَّريفُ وَ يُكْرِمُكُم الضَّعيفُ، وَ يُؤثِرُكُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لا يَدَ لَكُمْ عِنْدَهُ، تَشفَعونَ فِي الْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلّابِها، وَ تَمْشُونَ في الطَّريقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كرامَةِ الأكٰابِرِ. أَ لَيْسَ كُلُّ ذلِكَ إِنَّمٰا نلتُمُوهُ بما يُرْجَى عِنْدَكُمْ مِنْ الْقِيٰامْ بِحَقِّ اللّٰهِ، وَ إِنْ كُنْتُمْ عَنْ أَكْثَرِ حَقِّهِ تَقْصُرُونَ، فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأمَّةِ، فَامّا حَقَّ الضُّعَفٰاءِ فَضَيَّعْتُم. وَ اَّما حَقَّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُم. فلٰا مالًا بَذَلْتُموهُ؛ وَ لا نَفْسَاً خاطرَتُمْ بِها لِلَّذي خَلَقَها؛ وَ لا عَشيرَةً عادَيْتُمُوهٰا في ذاتِ اللّٰهِ. أنْتُمْ تَتَمنَّونَ عَلَى اللّٰهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وَ امٰاناً مِنْ عَذابِهِ. لَقَدْ خَشِيتُ عَلَيْكُمْ، ايُّهَا الْمَتَمَنُّونَ عَلَى اللّٰهِ، أنْ تَحِلَّ بِكُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقَماتِهِ لأنَّكُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ كَرامَةِ اللّٰهِ مَنْزِلةً فُضِلْتُم بِها؛ وَ مَنْ يُعرفُ بِاللّٰهِ لا تُكْرِمُونَ وَ انْتُمْ بِاللّٰهِ فِي عِبٰادِهِ تُكْرَمُونَ. وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللّٰهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَفْزَعُونَ، وَ أنْتُمْ لِبَعضِ ذِمَمِ آبٰائِكُمْ تَفْزَعُونَ؛ وَ‌
______________________________
(1) مائده/ 63).
(2) مائده/ 80- 81).
(3) مائده/ 44).
(4) توبه/ 71).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 108‌
ذِمةُ رَسُولِ اللّٰهِ (ص) مَحْقُورَة، وَ الْعُميُ وَ الْبُكْمُ وَ الزَّمنُ في الْمَدائِنِ مُهْمَلةٌ، لٰا تَرْحَمُونَ؛ وَ لٰا في مَنْزِلَتِكُم تَعْمَلُونَ وَ لٰا مَنْ فيهٰا تُعينُونَ؛ وَ بالادهانِ وَ الْمُصٰانَعةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأمَنُونَ. كُلُّ ذٰلِكَ مِمّا أَمَركُمُ اللّٰهُ بِهِ مِنَ النَّهْيِ وَ التَّنٰاهِي، وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غٰافِلوُنَ. وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النّاسِ مُصيبَةً لِمٰا غُلِبْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ مَنٰازِلِ الْعُلَمٰاءِ. لَوْ كُنْتُمْ تَسْعَونَ. ذلِكَ بِأَنَّ مَجٰارِي الْاموُرِ وَ الأَحْكامِ عَلى أيْدِي الْعُلماءِ بِاللّٰهِ الْأُمَناءِ عَلٰى حَلالِهِ وَ حَرامِهِ. فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنْزِلَةَ، وَ مٰا سُلِبْتُمْ ذلِكَ، إلّا بِتَفَرُّقِكُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلٰافِكُمْ في السُّنَةِ بَعْدَ الْبَيِّنَةِ الْواضِحَة. وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَؤونَةَ في ذاتِ اللّٰهِ، كانَتْ أُمُورُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ وَ عَنْكُم تَصْدُرُ وَ إلَيْكُمْ تُرْجَعُ. وَ لٰكِنَّكُمْ مَكَّنْتُمُ الظَّلمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ وَ اسْتَسلَمْتُمْ أُمورَ اللّٰهِ في أيْديهِمْ يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهٰاتِ وَ يَسيرُونَ في الشَّهَواتِ، سَلَّطَهُمْ عَلى ذلِكَ فِرارُكُم مِنَ الْمَوْتِ وَ إعجٰابُكُمْ بِالْحَياةِ الَّتي هِيَ مُفٰارِقَتُكُم. فَأَسْلَمْتُمُ الضُعَفٰاءَ في أَيْدِيهِمْ، فَمِنْ بَيْنِ مُستَعْبِدٍ مَقْهُورٍ، وَ بَيْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلٰى مَعيشَتِه مَغْلُوبٍ.
يَنقَلبُونَ في الْمُلْكِ بِآرائِهِمْ وَ يَسْتَشْعِروُنَ الخِزْيَ بِأَهْوائِهِمْ، اقْتِداءً بِالأَشْرارِ وَ جُرْاةً عَلَى الجَبّارِ. في كُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَى مِنْبَرهِ خَطيبٌ يَصْقَعُ، فَالَارضُ شٰاغِرةٌ؛ وَ أَيْديهِمْ فيها مَبْسُوطَةٌ، وَ النّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لٰا يَدْفَعُونَ يَدَ لٰامِسٍ، فَمِنْ بَيْنِ جَبّارٍ عَنيدٍ، وَ ذي سَطْوَةٍ عَلَى الضَّعَفةِ شَديدٍ، مُطٰاعٍ لٰا يَعْرِفُ الْمُبْدِئَ الْمُعيدَ. فَيٰا عَجَباً، وَ مٰا لي لٰا أَعْجَبُ، وَ الأرْضُ مِنْ غٰاشٍ غَشُومٍ وَ مُتَصدِّقٍ ظَلُوْمٍ وَ عٰاملٍ عَلَى الْمُؤمِنينَ بِهِمْ غَيْرِ رَحيمٍ. فَاللّٰهُ الْحٰاكِمُ فيمٰا فِيهِ تَنٰازَعْنٰا وَ الْقٰاضِي بِحُكْمِهِ فيمٰا شَجَرَ بَيْنَنٰا. اللّٰهُمَّ، إِنَّكَ تَعْلَمْ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مٰا كانَ مِنّٰا تَنٰافُساً فِي سُلطٰانٍ وَ لَا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الحُطام. وَ لٰكِنْ لِنُرِىَ الْمَعٰالِمَ مِنْ دينِكَ؛ وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ في بِلادِكَ؛ وَ يَأمَنَ المَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ، وَ يَعْمَلُ بفَرائضِكَ و سُنَنِكَ وَ أَحكامِكَ فَإِنْ «1» لَمْ تَنْصُرُونا وَ تَنْصِفوُنا قَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلوا في إطْفاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ. وَ حَسْبُنَا اللّٰهُ، وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنٰا، وَ إلَيْهِ أَنَبْنٰا، وَ إلَيْهِ الْمَصيرُ. «2» اى مردم از پندى كه خدا به دوست دارانش به صورت بدگويى از. اخبار. داده عبرت بگيريد، آنجا كه مى‌فرمايد: «چرا نبايد علماى دينى و اخبار از گفتار گناه كارانۀ آنان (يعنى يهود) و حرامخوارى آنان جلوگيرى كنند، راستى آن چه انجام مى‌داده و به وجود مى‌آورده‌اند خيلى بد بوده است»، و مى‌فرمايد: «آن عده از بنى اسرائيل كه كفر ورزيدند لعنت شدند». تا آنجا كه مى‌فرمايد:
______________________________
(1) در نسخه‌هاى اين كتاب و نيز در نسخۀ چاپى كتاب «تحف العقول» به تصحيح آقاى على اكبر غفارى «فانكم» آمده، ولى درست همان است كه در متن كتاب آمده است (فَانْ). آقاى غفارى نيز طى تماسى كه با ايشان حاصل شد اذعان داشتند عبارت مذكور از غلط چاپى ناشى شده است.
(2) تحف العقول، ص 271.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 109‌
«راستى كه آن چه انجام مى‌داده‌اند خيلى بد بوده است». در حقيقت، خدا آن را از اين جهت برايشان عيب مى‌شمارد و مايۀ ملامت مى‌سازد كه آنان با چشم خود مى‌ديدند كه ستم كاران به زشت كارى و فساد پرداخته‌اند و باز منعشان نمى‌كردند به خاطر عشقى كه به دريافتى هاى خود از آنان داشتند و نيز به خاطر ترسى كه از آزار و تعقيب آنان به دل راه مى‌دادند، در حالى كه خدا مى‌فرمايد: از مردم نترسيد و از من بترسيد. و مى‌فرمايد:. مردان مؤمن دوست دار و رهبر و عهده دار يكديگرند، همديگر را امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنند ..
(مى‌بينيم كه در اين آيه در شمردن صفات مؤمنان صفاتى كه مظهر دوست دارى و عهده دارى و رهبرى متقابل مؤمنان است) خدا از امر به معروف و نهى از منكر شروع مى‌كند و نخست اين را واجب مى‌شمارد، زيرا مى‌داند كه اگر امر به معروف و نهى از منكر انجام بگيرد و در جامعه برقرار شود همۀ واجبات از آسان گرفته تا مشكل همگى برقرار خواهد شد. و آن بدين سبب است كه. امر به معروف و نهى از منكر. عبارت است از. دعوت به اسلام. (يعنى جهاد اعتقادى خارجى) به اضافۀ بازگرداندن حقوق ستم ديدگان به ايشان و مخالفت و مبارزه با ستمگران (داخلى) و كوشش براى اين كه ثروتهاى عمومى و درآمد جنگى طبق قانون عادلانۀ اسلام توزيع شود و صدقات (زكات و همۀ مالياتهاى الزامى يا داوطلبانه) از موارد صحيح و واجب آن جمع آورى و گرفته شود و هم در موارد شرعى و صحيح آن به مصرف برسد.
علاوه بر آن چه گفتم، شما اى گروه! اى گروهى كه به علم و عالم بودن شهرت داريد و از شما به نيكى ياد مى‌شود و به خيرخواهى و اندرزگويى و راهنمايى در جامعه معروف شده‌ايد، و به خاطر خدا در دل مردم شكوه مهابت پيدا كرده‌ايد به طورى كه مرد مقتدر از شما بيم دارد و ناتوان به تكريم شما برمى‌خيزد و آن كس كه هيچ برترى بر او نداريد و نه قدرتى بر او داريد شما را بر خود برترى داده است و نعمتهاى خويش را از خود دريغ داشته به شما ارزانى مى‌دارد، در موارد حوائج (يا سهميۀ مردم از خزانه عمومى) وقتى به مردم پرداخت نمى‌شود وساطت مى‌كنيد، و در راه با شكوه و مهابت پادشاهان و بزرگوارى بزرگان قدم برمى‌داريد. آيا همۀ اين احترامات و قدرتهاى معنوى را از اين جهت به دست نياورده‌ايد كه به شما اميد مى‌رود كه به اجراى قانون خدا كمر ببنديد گر چه در مورد بيشتر قوانين خدا كوتاه آمده‌ايد؟ بيشتر حقوق الهى را كه به عهده داريد فرو گذاشته‌ايد، مثلا حق ملت را خوار و فرو گذاشته‌ايد، حق افراد ناتوان و بى قدرت را ضايع كرده‌ايد اما در همان حال به دنبال آن چه حق خويش مى‌پنداريد برخاسته‌ايد نه پولى خرج كرده‌ايد و نه‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 110‌
جان را در راه آن كه آن را آفريده به خطر انداخته‌ايد و نه با قبيله و گروهى به خاطر خدا در افتاده‌ايد. شما آرزو داريد و حق خود مى‌دانيد كه بهشتش و همنشينى پيامبرانش و ايمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد. من اى كسانى كه چنين انتظاراتى از خدا داريد از اين بيمناكم كه نكبت خشمش بر شما فرو افتد، زيرا در سايۀ عظمت و عزت خدا به منزلتى بلند رسيده‌ايد ولى خدا شناسانى را كه ناشر خدا شناسى هستند احترام نمى‌كنيد، حال آن كه شما به خاطر خدا در ميان بندگانش مورد احتراميد. و نيز از آن جهت بر شما بيمناكم كه به چشم خود مى‌بينيد تعهداتى كه در برابر خدا شده «1» گسسته و زير پا نهاده است اما نگران نمى‌شويد در حالى كه به خاطر پاره‌اى از تعهدات پدرانتان نگران و پريشان مى‌شويد و اينك تعهداتى كه در برابر پيامبر انجام گرفته «2» مورد بى اعتنائى است. نابينايان، لالها، و زمين گيران ناتوان در همۀ شهرها بى سرپرست مانده‌اند و بر آنها ترحم نمى‌شود. و نه مطابق شأن و منزلتتان كار مى‌كنيد و نه به كسى كه چنين كارى بكند و در ارتقاء شأن شما بكوشد اعتنا يا كمك مى‌كنيد. با چرب زبانى و چاپلوسى و سازش با ستم كاران، خود را در برابر قدرت ستم كاران حاكم، ايمن مى‌گردانيد. تمام اينها دستورهايى است كه خدا به صورت نهى يا همديگر را نهى كردن و بازداشتن داده و شما از آنها غفلت مى‌ورزيد، مصيبت شما از مصائب همۀ مردم سهمگين تر است، زيرا منزلت و مقام علمائى را از شما باز گرفته‌اند. چون در حقيقت، جريان ادارى كشور و صدور احكام قضائى و تصويب برنامه هاى كشور بايد به دست دانشمندان روحانى كه امين حقوقى الهى و داناى حلال و حرامند سپرده باشد. اما اينك مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده‌اند، و اين كه چنين مقامى را از دست داده‌ايد هيچ علتى ندارد جز اين كه از دور محور حق (يعنى قانون اسلام و حكم خدا) پراكنده‌ايد و در بارۀ سنت پس از اين كه دلائل روشن بر حقيقت و كيفيت آن وجود دارد اختلاف پيدا كرده‌ايد. شما اگر مردانى بوديد كه بر شكنجه و ناراحتى شكيبا بوديد و در راه خدا حاضر به تحمل ناگوارى مى‌شديد مقررات براى تصويب پيش شما آورده مى‌شد و به دست شما صادر مى‌شد و مرجع كارها بوديد. اما شما به ستم كاران مجال داديد تا اين مقام را از شما بستانند، و گذاشتيد حكومتى كه قانونا مقيد به شرع است به دست ايشان بيفتد تا بر اساس پوسيدۀ‌
______________________________
(1) يعنى، قراردادهاى اجتماعى كه نظامات و مناسبات جامعۀ اسلامى را مى‌سازد.
(2) يعنى، مناسبات اسلامى كه از طريق بيعت با پيامبر اكرم (ص) تعهد شده، هم چنين، تعهد اطاعت و پيروى از جانشينانش، على و اولادش، كه در غدير خم در برابر پيامبر انجام گرفته.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 111‌
حدس و گمان به حكومت پردازند؛ و طريقۀ خودكامگى و اقناع شهوت را پيشه سازند. مايۀ تسلط آنان بر حكومت، فرار شما از كشته شدن بود و دلبستگى‌تان به زندگى گريزان دنيا. شما با اين روحيه و رويه، تودۀ ناتوان را به چنگال اين ستمگران گرفتار آورديد تا يكى برده‌وار سر كوفته باشد و ديگرى بيچاره‌وار سرگرم تامين آب و نانش، و حكام خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خورند و با هوسبازى خويش ننگ و رسوايى به بار آورند، پيرو بدخويان گردند و در برابر خدا گستاخى ورزند. در هر شهر سخنورى از ايشان بر منبر آمده و گماشته است. خاك وطن زير پايشان پراكنده و دستشان در آن گشاده است. مردم بندۀ ايشانند و قدرت دفاع از خود را ندارند. يك حاكم، ديكتاتور و كينه ورز و بدخواه است و حاكم ديگر بى‌چارگان را مى‌كوبد و به آنها قلدرى و سخت گيرى مى‌كند، و آن ديگر فرمانروائى مسلط است كه نه خدا را مى‌شناسد و نه روز جزا را! شگفتا! و چرا نه شگفتى! كه جامعه در تصرف مرد دغلباز ستم كارى است كه مامور مالياتش ستم ورز است و استاندارش نسبت به اهالى بندار، نامهربان و بى‌رحم است. خدا است كه در مورد آن چه در باره‌اش به كشمكش برخاسته ايم حكومت و داورى خواهد كرد و در بارۀ آن چه بين ما رخ داده با راى خويش حكم قاطع خواهد كرد.
خدايا! بى شك تو مى‌دانى آن چه از ما سرزده «1» (يعنى مبارزه اى كه اخيرا بر ضد دستگاه حاكمۀ اموى پيش گرفته ايم) رقابت در به دست آوردن قدرت سياسى نبوده و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى زائد، بلكه براى اين بوده كه اصول و ارزشهاى درخشان دينت را بنماييم و ارائه دهيم و در كشورت اصلاحات پديد آوريم و بندگان ستم زده‌ات را ايمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانيم، و نيز تا به وظائفى كه مقرر داشته اى و به سنن و قوانين و احكامت عمل شود.
بنا بر اين، شما (گروه علماى دين) ما را در انجام اين مقصود يارى مى‌كنيد و داد ما را از قدرتهائى كه بر شما ستم روا داشتند و كسانى كه در خاموش كردن مشعل پيامبرتان كوشيدند مى‌ستانيد خداى يگانه ما را كفايت است و بر او تكيه مى‌كنيم و به سوى او رو مى‌آوريم و سرنوشت به دست او و بازگشت به او است.
مى‌فرمايد:. اعتبروا أيّها الناس بِما وعظ اللّٰهُ به أولياءه من سوء ثنائه على الاحبار. خطاب به دستۀ مخصوص، حاضرين مجلس، اهل شهر و بلد، اهل مملكت و يا مردم دنياى آن روز‌
______________________________
(1) يعنى، مبارزه‌اى كه بر ضد دستگاه حاكمۀ اموى پيش گرفته‌ايم.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 112‌
نيست، بلكه هر كس را در هر زمان كه اين ندا را بشنود شامل مى‌شود، مثل:. يا أيها الناس. كه در قرآن آمده است خداوند با اعتراض به. احبار. يعنى علماى يهود و استنكار رويۀ آنها، اولياء خويش را موعظه فرموده و به آنان پند داده است. منظور از. اولياء. كسانى هستند كه توجه به خدا دارند و در جامعه داراى مسئوليت مى‌باشند نه اين كه منظور ائمه عليهم السلام باشد.
اذ يقول «لَوْ لٰا يَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِيُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ، لَبِئْسَ مٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ.» خداوند در اين آيه. ربانيون. و. احبار. را مورد نكوهش قرار مى‌دهد كه چرا آنها كه علماى دينى يهود بوده‌اند ستم كاران را از. قول اثم. يعنى گرفتار گناه كارانه كه اعم از دروغ پردازى و تهمت و تحريف حقائق و امثال آن باشد و از. اكل سحت. يعنى حرامخوارى نهى نكرده و باز نداشته‌اند. بديهى است اين نكوهش و تقبيح اختصاص به علماى يهود ندارد و نه اختصاص به علماى نصارى دارد. بلكه علماى جامعۀ اسلامى و به طور كلى علماى دينى را شامل مى‌شود. بنا بر آن، علماى دينى جامعۀ اسلامى هم اگر در برابر رويه و سياست ستم كاران ساكت بنشينند مورد نكوهش و تقبيح خدا قرار مى‌گيرند اين امر فقط مربوط به سلف و نسل گذشته نيست، نسلهاى گذشته و آينده در اين حكم يكسانند حضرت امير (ع) اين موضوع را با استناد به قرآن ذكر فرموده كه علماى جامعۀ اسلامى هم عبرت بگيرند و بيدار شوند و از اداى وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر باز نايستند و در برابر هيئتهاى حاكمۀ ستمگر و منحرف سكوت ننمايند. حضرت با استشهاد به آيۀ. لو لا ينهاهم الربانيون .. دو نكته را گوشزد فرموده است:
1 اين كه سهل انگارى علما در وظائف، ضررش بيش از كوتاهى ديگران در انجام همان وظائف مشترك است. چنانكه هر گاه يك بازارى كار خلافى بكند ضررش به خود او مى‌رسد، ليكن اگر علماء در وظيفه كوتاهى كردند مثلا در برابر ستمگران سكوت نمودند ضررش متوجه اسلام مى‌شود، و اگر به وظيفه عمل كردند و آن جا كه بايد صحبت كنند سكوت نكردند نفع آن براى اسلام است.
2 با اين كه بايد از همۀ امورى كه مخالف شرع است نهى كرد روى. قول اثم. يعنى دروغ پردازى. و اكل سحت. يعنى حرامخوارى تكيه كرده است تا بفهماند كه اين دو. منكر. از همۀ منكرات خطرناكتر است و بايستى بيشتر مورد مخالفت و مبارزه قرار گيرد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 113‌
چون گاهى گفتار و تبليغات دستگاههاى ستمگر بيش از كردار و سياستشان براى اسلام و مسلمين ضرر دارد و غالبا حيثيت اسلام و مسلمين را به مخاطره مى‌اندازد. خداوند نكوهش مى‌كند كه چرا از گفتار نادرست و تبليغات گناه كارانۀ ستم كاران جلوگيرى نكردند؟ چرا آن مردى را كه ادعا كرد من. خليفه اللّٰه. هستم و آلت مشيت الهى هستم و احكام خدا همين گونه است كه من اجرا مى‌كنم، عدالت اسلامى همين است كه من مى‌گويم و اجرا مى‌كنم در صورتى كه اصولا عدالت سرش نمى‌شد تكذيب نكردند؟ اين گونه سخنان. قول اثم. است، اين حرفهاى گناه كارانه را كه ضرر زيادى براى جامعه دارد چرا جلوگيرى نكردند؟ ظلمه را كه حرفهاى نامربوط زدند، خيانتها مرتكب شدند، بدعتها در اسلام گذاشتند، ضربه به اسلام زدند چرا نهى نكردند و از اين گناهان باز نداشتند؟
اگر كسى احكام را آن طور كه خدا راضى نيست تفسير كرد. بدعتى در اسلام گذاشت به اسم اين كه عدل اسلامى چنين اقتضا مى‌كند احكام خلاف اسلام را اجرا كرد، بر علماء واجب است كه اظهار مخالفت كنند. هر گاه اظهار مخالفت نكنند مورد لعن خدا قرار مى‌گيرند، و اين از آيۀ شريفه پيداست، و نيز در حديث است كه. إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَلِلعالِمِ أنْ يُظْهِرَ عِلْمَهُ؛ و إلّا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللّٰهِ «1». چون بدعتها پديد آيد بر عالم واجب است كه علم (دين) خويش را اظهار كند و گر نه لعنت خدا بر او خواهد بود. خود اظهار مخالفت و بيان تعاليم و احكام كه مخالفت بدعت و ظلم و گناه مى‌باشد مفيد است، چون سبب مى‌شود عامۀ مردم به فساد اجتماعى و مظالم حكام خائن و فاسق يا بى دين پى برده به مبارزه برخيزند و از هم‌كارى با ستم كاران خوددارى نمايند و به عدم اطاعت در برابر قدرتهاى حاكمۀ فاسد و خائن دست بزنند. اظهار مخالفت علماى دينى در چنين مواردى يك. نهى از منكر. از طرف رهبرى دينى جامعه است كه موجى از. نهى از منكر. و يك نهضت مخالف و. نهى از منكر. را به دنبال مى‌آورد، نهضتى را به دنبال مى‌آورد كه همۀ مردم دين دار و غيرتمند در آن شركت دارند، نهضتى كه اگر حكام ستم كار و منحرف به آن تسليم نشوند و به صراط مستقيم رويۀ اسلامى تبعيت از احكام الهى باز نيايند و بخواهند‌
______________________________
(1) اصول كافى، ج 1، ص 54." كتاب فضل العلم"،" باب البدع .."، حديث 2.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 114‌
با قدرت اسلحه آن را ساكت كنند، در حقيقت به تجاوز مسلحانه دست زده و. فئۀ باغيه. خواهند بود و بر مسلمانان است كه به جهاد مسلحانه با. فئۀ باغيه. «1» يعنى حكام تجاوز كار بپردازند تا سياست جامعه و رويۀ حكومت كنندگان مطابق با اصول و احكام اسلام باشد.
شما كه فعلا قدرت نداريد جلو بدعتهاى حكام را بگيريد و اين مفاسد را دفع كنيد، اقلا ساكت ننشينيد. تو سر شما مى‌زنند داد و فرياد كنيد، اعتراض كنيد، انكار كنيد، تكذيب كنيد، فرياد بزنيد. بايد در برابر دستگاه تبليغات و انتشارات آنها دستگاهى هم اين طرف به وجود بيايد تا هر چه به دروغ مى‌گويند تكذيب كند، بگويد دروغ است، بگويد عدالت اسلامى اين نيست كه آنها ادعا مى‌كنند عدل اسلامى كه براى خانواده ها و جامعه مسلمين قرار داده شده همۀ برنامه‌اش مضبوط و مدون است كه آنها دارند. اين مطالب بايد گفته شود تا مردم متوجه باشند و نسل آينده سكوت اين جماعت را حجت قرار ندهند و نگويند لا بد اعمال و رويۀ ستم كاران مطابق شرع بوده است و دين مبين اسلام اقتضا مى‌كرده كه ستمگران. اكل سحت. يعنى حرامخوارى كنند و مال مردم را غارت كنند.
از آنجا كه دائرۀ فكر عده اى از دائرۀ همين مسجد تجاوز نمى‌كند و جولان و گسترش ندارد وقتى گفته مى‌شود. اكل سحت. يعنى حرامخوارى فقط بقال سر كوچه به نظرشان مى‌آيد كه العياذ باللّٰه كم فروشى مى‌كند، ديگر آن دائرۀ بزرگ حرامخوارى و غارتگران به نظر نمى‌آيد كه يك سرمايۀ بزرگ را مى‌بلعند، بيت المال را اختلاس مى‌كنند، نفت ما را مى‌خورند، به نام نمايندگى كمپانيهاى خارجى كشور ما را بازار فروش كالاهاى گران و غير ضرورى بيگانه مى‌كنند و از اين راه پول مردم را به جيب خود و سرمايه داران بيگانه‌
______________________________
(1) فئه باغيه" (گروه متجاوز) به كسانى گفته مى‌شود كه از اطاعت امام معصوم بيرون روند، يا بر ضد گروهى از مسلمانان به ناحق اقدام به جنگيدن كنند. در نهمين آيه سوره حجرات چنين فرموده فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَى الْأُخْرىٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتّٰى تَفِي‌ءَ إِلىٰ أَمْرِ اللّٰهِ. (چون گروهى از مسلمانان بر گروه ديگر تجاوز كردند، پس با آنان كه تجاوز كردند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردند.) زبدة البيان، ص 319؛ وسائل الشيعه ج 11، ص 16، 54، 55،" كتاب الجهاد"، ابواب 5 و 24 و 26 از" ابواب جهاد العدو".



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 115‌
مى‌ريزند. نفت ما را چند دولت بيگانه پس از استخراج براى خود مى‌برند «1» و مقدار ناچيزى هم كه به هيئت حاكمۀ همدست خودشان مى‌دهند از طرق ديگر به جيب خودشان برمى‌گردد و اندكى كه به صندوق دولت مى‌ريزد خدا مى‌داند صرف كجا مى‌شود. اين يك. اكل سحت. و حرامخوارى در مقياس وسيع و در مقياس بين المللى است. منكر. وحشتناك و خطرناكترين منكرات همين است. شما اوضاع جامعه و كارهاى دولت و دستگاهها را دقيقا مطالعه كنيد تا معلوم شود چه. اكل سحت. هاى وحشتناكى صورت مى‌گيرد. اگر زلزله اى در گوشۀ كشور رخ دهد يك راه در آمد و حرامخوارى به روى سود جويان حاكم باز مى‌گردد تا به نام زلزله زدگان جيب خودشان را پر كنند. در قراردادهائى كه حكام ستمگر و ضد ملى با دولتها يا شركتهاى خارجى مى‌بندند ميليونها از پول ملت را به جيب مى‌زنند و ميليونها از پول ملت را عايد خارجيان و اربابان خود مى‌كنند. اينها جريانات سيل آسايى از حرامخوارى است كه پيش چشم ما صورت مى‌گيرد و هنوز ادامه دارد، چه در تجارت خارجى و چه در به اصطلاح قراردادهائى كه براى استخراج معادن با بهره بردارى از جنگلها و ساير منابع طبيعى بسته مى‌شود يا براى كارهاى ساختمانى و راه سازى يا خريد اسلحه از استعمارگران غربى و استعمارگران كمونيست.
ما بايد جلو اين غارتگريها و حرامخوارى ها را بگيريم. همۀ مردم موظف به اين كار هستند، ولى علماى دينى وظيفه‌شان سنگين تر و مهم تر است. ما بايد پيش از ساير افراد‌
______________________________
(1) در سال 1280 ش. قراردادى ميان مظفر الدين شاه قاجار و ويليام فاكس دارسى انگليسى بسته شد و به موجب آن امتياز كشف و استخراج نفت ايران به انگلستان تعلق گرفت. مدت اين قرارداد 60 سال بود و ايران تنها 16 در صد از منافع خالص را مى‌برد. در موافقت نامه‌اى كه 32 سال بعد به امضا رسيد مقدار سهم ايران به 20 در صد افزايش يافت. پس از سقوط مصدق، كنسرسيوم جديدى در سال 1333 ش. تشكيل گرديد. اين كنسرسيوم از شركت نفت ايران و انگليس با 40 در صد سهام، 5 شركت آمريكايى" اكسون"،" موبيل"،" گلف"،" شورون" و" تگزاكو" با 40 در صد سهام، شركت هلندى" رويال داچ شل" با 14 در صد سهام و شركت نفت فرانسه با 6 در صد سهام، به استناد آمار موجود، از سال 33 تا 57، يعنى در مدت 24 سال 800/ 947/ 891/ 205 بشكه نفت خام و 000/ 090/ 212/ 152/ 10 پاى مكعب گاز ايران به جهان غرب صادر گشت. نفت از آغاز تا به امروز، از انتشارات روابط عمومى و ارشاد وزارت نفت؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 2 مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى؛ ايران سراب قدرت، رابرت گراهام، ترجمه فيروز فيروزنيا؛ داستان اوپك، پى‌ير ترزيان، ترجمه عبد الرضا غفرانى؛ نفت، قدرت و اصول، مصطفى علم، ترجمه غلامحسين صالح‌يار.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 116‌
مسلمان به اين جهاد مقدس و اين وظيفۀ خطير اقدام كنيم. ما به خاطر مقام و موقعيتى كه داريم بايستى پيشقدم باشيم. اگر امروز قدرت نداريم كه جلو اين كارها را بگيريم و حرامخواران و خائنين به ملت و دزدان مقتدر و حاكم را به كيفر برسانيم بايد كوشش كنيم اين قدرت را به دست بياوريم و در عين حال به عنوان حد اقل انجام وظيفه از اظهار حقائق و افشاى حرامخوارى ها و دروغ پردازى ها كوتاهى نكنيم. وقتى قدرت به دست آورديم نه تنها سياست و اقتصاد و ادارۀ كشور را درست مى‌كنيم بلكه حرامخوارها و دروغ پردازها را شلاق مى‌زنيم و به كيفر مى‌رسانيم.
مسجد اقصى را آتش زدند. ما فرياد مى‌كنيم كه بگذاريد مسجد اقصى به همين حال نيم سوخته باقى باشد، اين جرم را از بين نبريد. «1» ولى رژيم شاه حساب باز مى‌كند و صندوق مى‌گذارد و به اسم بناء مسجد اقصى از مردم پول مى‌گيرند تا بتوانند از اين راه استفاده نمايند و جيب خود را پر كنند و ضمنا آثار جرم اسرائيل را از بين ببرند! اينها مصيبتهايى است كه گريبانگير امت اسلام شده و كار را به اينجا رسانده است. آيا علماء اسلام نبايد اين مطالب را بگويند؟. لَو لا يَنْهَاهم الرَبّٰنِيُّونَ و الْأَحبارُ عن أَكْلِهِمُ السُحْتَ؟. چرا فرياد نمى‌زنند، چرا از اين غارتگرى ها هيچ سخنى نمى‌گويند؟
بعد به آيۀ. لُعِنَ الَّذيِنَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إسْرٰائِيلَ» استناد شده كه ذكر آن از فرصت بحث ما‌
______________________________
(1) در 30 مرداد سال 1348 صهيونيستان مسجد الاقصى، قبله اول مسلمانان را به آتش كشيدند. اين جنايت كه خشم مسلمانان جهان را عليه اسرائيل برانگيخت، در مطبوعات ايران انعكاس شديد نيافت و عاملان شاه كه مراقب نشر اخبار در ايران بودند منتهاى سعى را به كار مى‌بردند تا در رسانه‌هاى تبليغاتى مطلبى تحريك آميز بر ضد اسرائيل منتشر نگردد. وزارت دربار ايران با انتشار بيانيه‌اى از اين واقعه ابراز تاسف نمود اما كمترين اشاره‌اى به عاملان و محركان اين واقعه نكرد. شاه مبلغ يك ميليون ريال براى تعمير مسجد الاقصى اختصاص داد. ملك فيصل و او خواستار تشكيل كنفرانس سران كشورهاى اسلامى شدند تا در مورد اين واقعه به تبادل راى بپردازند. در هفتمين روز اين حادثه ميليونها مسلمان در كشورهاى اسلامى به تظاهرات و اعتصاب دست زدند و عامل اين جنايت بزرگ را كه جهان اسلام را تكان داده بود اسرائيل شناختند، اما در ايران رژيم از برگزارى هر گونه تظاهرات مانع گرديده و اين كار او مورد اعتراض مراجع وقت قرار گرفت. در همان روزها روز نامه الجمهوريه، چاپ بغداد، سخنان امام را در بارۀ اين حادثه بزرگ چنين منعكس ساخت: امام ضمن دعوت مسلمانان به اتحاد، كنفرانس" رباط" را پوششى بر اين جنايت و وسيله‌اى براى منصرف ساختن اذهان مسلمانان از جنايت صهيونيسم دانستند و گفتند كه تا زمانى كه فلسطين در اشغال يهوديان است، مسجد الاقصى را نبايد مرمت كرد و آثار اين جرم بايد باقى بماند. شوراى امنيت سازمان ملل نيز اسرائيل را براى اين عمل مورد اعتراض قرار داد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 117‌
خارج است.
سپس مى‌فرمايد:
وَ انما عاب اللّٰه ذٰلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين اظهرهم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون.
اين كه خدا از. ربانيون. استنكار كرده روى اين اصل است كه آنان با اين كه مى‌ديدند ظلمه چه كارها مى‌كنند و چه جنايتها مرتكب مى‌كردند ساكت بودند و آنها را نهى نمى‌كردند.
و سكوتشان مجسم اين روايت روى دو علت بوده است:
يا افراد طمع كارى بودند و از ظلمه استفاده مادى مى‌كردند و به اصطلاح حق السكوت مى‌گرفتند، و يا بزدل و ترسو بودند و از آنها مى‌ترسيدند. به روايات امر به معروف و نهى از منكر مراجعه فرمائيد. در آن روايات عمل بعضى را كه براى فرار از امر به معروف و نهى از منكر مرتبا عذرتراشى مى‌كنند تقبيح مى‌كنند و آن سكوت را عيب مى‌شمرد. «1» «وَ اللّٰه يَقُولُ فَلٰا تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ». و خدا مى‌فرمايد كه از آنها نترسيد، چه ترسى داريد؟ جز اين نيست كه شما را زندانى مى‌كنند، بيرون مى‌كنند، مى‌كشند. اولياء ما براى اسلام جان دادند، شما هم بايد براى اين امور آماده باشيد. و قال «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ...
و در ذيل آيه مى‌فرمايد: «وَ يُقِيمُونَ الصَّلٰاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاةَ وَ يُطِيعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ.
فَبَدأَ اللّٰهُ بِالْأمْرِ بالْمَعرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهٰا إِذٰا أُدّيَتْ وَ أُقيمَت اسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ كُلُّها هَيِّنها وَ صَعْبُها وَ ذلِكَ أنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعاءٌ إِلَى الاسْلامِ مَعَ رَدِّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِ الظّالِمِ وَ قسمَةِ الفَيْئِ وَ الْغَنائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها وَ وَضْعِها في حَقِّها.
اگر امر به معروف و نهى از منكر به خوبى اجرا شود ديگر فرائض قهرا برپا خواهد شد. اگر امر به معروف و نهى از منكر اجراء شود ظلمه و عمالشان نمى‌توانند اموال مردم را بگيرند و به ميل خود صرف كنند و مالياتهاى مردم را تلف نمايند آمر به معروف و ناهى از منكر دعوت به اسلام و‌
______________________________
(1) فروع كافى، ج 5، ص 55- 60،" كتاب الجهاد"،" باب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر"، احاديث 1 و 2 و 5 و 11. وسائل الشيعه، ج 6، ص 393 به بعد،" كتاب الامر بالمعروف و نهى عن المنكر"، باب 1 و 3.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 118‌
رد مظالم و مخالفت با ظالم مى‌كند.
عمدۀ وجوب امر به معروف و نهى از منكر براى اين امور است. ما امر به معروف و نهى از منكر را در دائرۀ كوچكى قرار داده و به مواردى كه ضررش براى خود افرادى است كه مرتكب مى‌شوند، يا ترك مى‌كنند محصور ساخته‌ايم در اذهان ما فرو رفته كه. منكرات. فقط همين‌هايى هستند كه هر روز مى‌بينيم يا مى‌شنويم. مثلا اگر در اتوبوس نشسته ايم موسيقى گرفتند، يا فلان قهوه خانه كار خلافى را مرتكب شد، يا در وسط بازار كسى روزه خورد منكرات مى‌باشد و بايد از آن نهى كرد! و به آن منكرات بزرگ توجه نداريم. آن مردمى را كه دارند حيثيت اسلام را از بين مى‌برند حقوق ضعفاء را پايمال مى‌كنند و .. بايد نهى از منكر كرد. اگر يك اعتراض دسته جمعى به ظلمه كه خلافى مرتكب مى‌شوند، يا جنايتى مى‌كنند بشود، اگر چند هزار تلگراف از همۀ بلاد اسلامى به آنها بشود كه اين كار خلاف را انجام ندهيد يقينا دست برمى‌دارند. وقتى كه بر خلاف حيثيت اسلام و مصالح مردم كارى انجام دادند، نطقى ايراد كردند اگر از سراسر كشور، از تمام قراء و قصبات از آنان استنكار شود زود عقب نشينى مى‌كنند. خيال مى‌كنيد مى‌توانند عقب نشينى نكنند؟ هر گز نمى‌توانند. من آنها را مى‌شناسم. من مى‌دانم كه چكاره‌اند. خيلى هم ترسو هستند. خيلى زود عقب نشينى مى‌كنند. ليكن وقتى كه ديدند ما از آنها بى عرضه تريم جولان مى‌دهند.
در قضيه اى كه علماء با هم اتحاد داشتند و اجتماع كردند و از شهرستانها هم از آنها پشتيبانى شد و هيئتها آمدند، خطابه ها ايراد كردند دستگاه عقب نشينى كرد و آن قرار داد را نسخ نمود «1» بعد كه به تدريج ما را سرد و سست كردند و از هم جدا ساختند و براى هر يك تكليف شرعى معين كردند در نتيجۀ اين اختلاف كلمه و تشتت‌
______________________________
(1) اشاره است به قضيه لايحه موسوم به" لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى" كه در 16 مهر 1341 از سوى دولت وقت به تصويب رسيد. در متن تصويب نامه قيد" اسلام" از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان برداشته شده بود و سوگند به" كتاب آسمانى" جايگزين سوگند به" قرآن" گرديده بود. اين لايحه نسخت از سوى حضرت امام و سپس از طرف مراجع ديگر تقبيح و مردود گرديد. جانبدارى گروههاى مردم از سخنان و اوامر پيگير حضرت امام و انتشار اعلاميه‌هاى مراجع تقليد سرانجام باعث گرديد كه دولت در 17 آذر همان سال رسما لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى را ملغى اعلام دارد. بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى (س)، ص 141- 216.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 119‌
اقوال جرى شدند، و اكنون هر كارى كه مى‌خواهند با مسلمين و مملكت اسلامى مى‌كنند.
دعاء إلى الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم. امر به معروف و نهى از منكر براى اين امور مهم است. آن عطار بى‌چاره اگر كار خلافى كرد ضررى به اسلام نمى‌زند، به خودش ضرر مى‌زند. آنهايى را كه به اسلام ضرر مى‌زنند بايد بيشتر امر به معروف و نهى از منكر كرد. آنهايى را كه به عناوين مختلف هستى مردم را غارت مى‌كنند بايد نهى كرد.
اين مطالب بعضى مواقع در خود روز نامه ها ديده مى‌شود منتهى گاهى به صورت شوخى است و گاهى به صورت جدى كه بسيارى از چيزهائى كه به اسم سيل زدگان يا زلزله زدگان جمع آورى كردند خودشان خوردند! يكى از علماء ملاير مى‌گفت كه ما براى مردگان حادثه اى يك كاميون كفن برديم مامورين نمى‌گذاشتند به آنها برسانيم و مى‌خواستند بخورند!! امر به معروف و نهى از منكر براى اينان لازم تر است.
اكنون من از شما استفسار مى‌كنم: آيا مطالبى كه حضرت امير (ع) در اين حديث فرمودند براى اصحابى است كه در اطراف خودشان بودند و بيانات حضرت را مى‌شنيدند؟ آيا. اعتبروا أيها الناس. خطاب به ما نيست؟ ما از. ناس. و جزء مردم نيستيم؟! آيا نبايد از اين خطاب عبرت بگيريم؟
همان طور كه در اول بحث عرض كردم اين مطالب براى دسته و جمعيت خاصى نيست بلكه از طرف آن حضرت براى هر امير، هر وزير، هر حاكم، و هر فقيه، براى همۀ دنيا، همۀ بشر و همۀ افرادى كه زنده هستند بخشنامه شده است. بخشنامه هاى آن حضرت همدوش قرآن است و همانند قرآن تا روز قيامت واجب الاتباع مى‌باشد آيه اى هم كه به آن استدلال شده (لو لٰا يَنْهٰاهُمُ الْرَبّانِيُونَ) هر چند به. ربانيون و احبار. خطاب كرده ليكن روى خطاب به عموم است. از آنجا كه ربانيون و احبار از جهت طمع يا ترس در برابر ظلم ظلمه سكوت كردند در صورتى كه با دادها، فريادها و با گفتارهايشان مى‌توانستند كارى انجام دهند و جلو ظلم را بگيرند مورد استنكار خداوند واقع شدند. علماء اسلام هم اگر در برابر ستمگران قيام نكنند و سكوت نمايند مورد استنكار قرار خواهند گرفت.
ثم أيتها العصابة. بعد از خطاب به مردم گروه علماى اسلام را مورد خطاب قرار داده است‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 120‌
عِصٰابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالْنَصيحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ بِاللّٰهِ في أَنْفُسِ النّاسِ مَهٰابَةٌ، يَهٰابُكُمُ الشَّريفُ وَ يُكْرِمُكُم الضَّعيفُ و يُؤَثِّرُكُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لٰا يَدَ لَكُم عِنْدَهُ، تَشْفَعُونَ في الْحَوائِجِ إِذا امْتَنَعَتْ مِنْ طُلّابِها وَ تَمْشُونَ في الطَّرِيقِ بهيبة الْمُلُوكِ وَ كَرامَةِ الْأَكابِرِ، أَ لَيْسَ كُلُّ ذلِكَ إِنَّما نِلْتُمُوهُ بِمٰا يُرْجىٰ عِنْدَكُمْ مِنَ القِيامِ بِحَقِّ اللّٰهِ.
شما در جامعه هيبت و شوكت داريد. ملت اسلام به شما احترام مى‌گذارند و براى شما كرامت قائلند. اين مهابت و عزتى كه در جامعه داريد براى اينست كه از شما انتظار مى‌رود كه در برابر ظلمه بحق قيام كنيد حق ستم ديدگان را از ظالم بگيريد. به شما اميدوارند كه قيام نماييد و از تعدى ظلمه جلوگيرى كنيد.
و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون، فاستخففتم بحق الامة، فأما حق الضعفاء فضيعتم و اما حقكم بزعمكم فطلبتم فلا مالًا بذلتموه و لا نفساً خاطرتم بها للذي خلقها و لا عشيرة عاديتموه فى ذات اللّٰه. أنتم تتمنون على اللّٰه جنته و مجاوره رسله و أمانا من عذابه. لقد خشيت عليكم أيها المتمنون على اللّٰه أن تحل بكم نقمة من نقماته لأنكم بلغتم من كِرامَة اللّٰه منزلة فضلتم بها و من يعرف باللّٰه لا تكرمون، و أنتم باللّٰه فى عباده تكرمون. شما مقام و منزلت پيدا كرديد ليكن وقتى كه به مقام رسيديد حق آن را اداء نكرديد.
و قد ترون عهود اللّٰه منقوضة فلا تفزعون و أنتم لبعض فى ذمم آبائكم تفزعون، و ذمة رسول اللّٰه محقورة (محفوره).
اگر براى پدران شما پيش آمدى كند، يا خداى نخواسته كسى نسبت به پدر شما بى احترامى كند ناراحت مى‌شويد، داد مى‌زنيد در حالى كه جلو چشمان شما عهدهاى الهى را مى‌شكنند اسلام را هتك مى‌كنند صدايتان در نمى‌آيد، حتى قلبا ناراحت نمى‌شويد، اصولا اگر ناراحتى در كار بود صدايى بلند مى‌شد.
و العمى و البكم و الزمن فى المدائن مهمله لا ترحمون. كوران، لالها، و زمين گيران ناتوان از بين مى‌روند و كسى به فكر آنها نيست، كسى در فكر ملت بى‌چارۀ پا برهنه نيست.
خيال مى‌كنيد اين هياهويى را كه در راديو راه مى‌اندازند راست است؟! شما خودتان برويد از نزديك ببينيد كه مردم با چه وضعى زندگى مى‌كنند! در هر صد تا، دويست تا. ده. يك درمانگاه وجود ندارد. براى بى‌چاره ها و گرسنه ها فكرى نشده است. مهلت هم نمى‌دهند كه اسلام آن فكرى را كه براى فقراء كرده عملى كند. اسلام مشكلۀ فقر را حل كرده و در رأس‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 121‌
برنامۀ خود قرار داده است:
«إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ..». «1» اسلام توجه داشته كه بايد اول كار فقراء را اصلاح كرد، كار بى‌چاره ها را اصلاح نمود. ليكن نمى‌گذارند كه عملى شود.
ملت بى‌چاره در حال فقر و گرسنگى به سر مى‌برند و هيئت حاكمۀ ايران هر روز آن همه ماليات را از مردم گرفته صرف ولخرجيهاى خود مى‌كند، طيارۀ فانتوم مى‌خرد تا نظاميان اسرائيل و عمال آن در كشور ما تعليمات نظامى ببينند اسرائيل كه اكنون با مسلمانها در حال جنگ است و كسانى كه او را تائيد كنند آنان نيز با مسلمانها در حال جنگ مى‌باشند به طورى پر و بالش در مملكت ما باز شده و به طورى مورد تائيد دستگاه حاكمه قرار گرفته كه نظاميان او براى ديدن تعليمات به كشور ما مى‌آيند! مملكت ما پايگاه آنها شده، بازار ما هم دست آنهاست و اگر به همين وضع باشد و مسلمانان به همين سستى بمانند بازار مسلمين را ساقط خواهند كرد.
وَ لٰا في منزلتكم تعملون و لا من عمل فيها (تُعينُونَ). شما از مقام خود استفاده نكرده و كارى انجام نمى‌دهيد و آن كسى را هم كه به وظيفه عمل مى‌كند كمك نمى‌نماييد.
وَ بالادهان و الْمُصانعة عندَ الظلمة تَأْمَنون. كل ذلك مما أمركم اللّٰه به من النهي و التناهى و أنتم عنه غافلون.
همت و دل خوشى شما به اينست كه ظالم پشتيبان شما باشد، براى شما احترام قائل شود، مثلا أيها الشيخ الكبير بگويد! ديگر كارى نداريد كه به سر ملت چه مى‌آيد و دولت چه مى‌كند.
وَ أَنْتُمْ أعْظَمُ النّاسِ مُصيبَةً لِما غُلِبْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ مَنٰازِلِ الْعُلَماءِ لَوْ كُنْتُمْ تَسْمَونَ. ذلِكَ بِأَنَّ مَجارِيَ الْامُورِ وَ الأحْكامِ عَلى أيْدِيِ الْعُلَماء بِاللّٰهِ الامَناءِ عَلى حَرامِهِ وَ حَلالِهِ. فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنزِلَةِ. امام (ع) مى‌توانست بگويد حق مرا ربودند شما قيام نكرديد يا حق ائمه را مى‌بردند شما ساكت نشستيد. ولى. علماء باللّٰه. فرمود كه عبارت از. ربانيون. و پيشوايان است نه اين كه مراد اهل فلسفه و عرفان باشد. عالم باللّٰه. عبارت از كسى است كه عالم به احكام خداست، و احكام الهى را مى‌داند و به او روحانى و ربانى گفته مى‌شود، البته در صورتى كه روحانيت و توجه به خداى تعالى در او غالب باشد.
______________________________
(1) توبه/ 60).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 122‌
فَأَنْتُمُ الْمُسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنْزِلَةَ. وَ مٰا سُلِبْتُمْ ذلِكَ إِلّا بِتَفَرُّقِكُمْ عَن الْحَقِّ وَ اخْتِلافِكُمْ في السُّنَةِ بَعْدَ البَيِّنةِ الْوٰاضِحَةِ. وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَؤونَة في ذاتِ اللّٰهِ كٰانَتْ أُمورُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ وَ عَنْكُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَيْكُمْ تُرْجَعُ.
اگر شما مردم درستكارى بوديد و قيام به امر مى‌كرديد مى‌ديديد كه ورود امور به شما ارتباط پيدا مى‌كند، از شما صادر مى‌شود و به سوى شما باز مى‌گردد. اگر آن حكومتى كه اسلام مى‌خواست پديد مى‌آمد حكومتهاى فعلى دنيا نمى‌توانستند در برابر آن بايستند، تسليم مى‌شدند. ليكن متاسفانه كوتاهى شده است كه چنين حكومتى برپا شود و نه مخالفين صدر اسلام گذاشتند كه تشكيل شود و حكومت به دست آن كس كه خدا و رسول او راضى بودند قرار گيرد تا كار به اينجا نكشد.
و لكنّكم مكّنتم الظلمة من منزلتكم. وقتى شما به وظيفه قيام نكرديد و امر حكومت را واگذاشتيد براى ظلمه امكانات فراهم آمد كه اين قيام را اشغال نمايند.
وَ اسْتَسْلَمْتُمْ أمُورَ اللّٰهِ في أَيْديهِمْ، يَعْمَلونَ بِالشُّبهَاتِ وَ يَسيرُونَ في الشَّهَواتِ، سَلَّطَهُمْ عَلٰى ذٰلِكَ فِرارُكُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِعْجابُكُم بِالْحَيٰاةِ الّتي هِيَ مُفارِقَتُكُمْ، فَأَسْلَمْتُمْ الضُّعَفٰاءُ في أيْدِيهِمْ فَمِنْ بَيْنَ مُسْتَعبدٍ مَقْهُورٍ وَ بَيْنَ مُسْتَضْعَفٍ عَلى مَعيشَتِه مَغْلُوبٍ.
تمامى اين مطالب بر زمان ما منطبق است تطبيق آن بر عصر ما بيش از آن موقعى است كه حضرت فرموده‌اند.
يتقلبون فى الملك بآرائهم و يستشعرون الخزى بأهوائهم اقتداء بالأشرار و جراه على الجبار. فى كل بلد منهم على منبره خطيب يصقع.
آن موقع خطيب روى منبر از ظلمه تعريف مى‌كرد و اكنون راديوها هر روز داد مى‌زنند و بر خلاف اسلام به نفع آنها تبليغ مى‌نمايند. و احكام اسلام را بر خلاف آن چه هست وانمود مى‌كنند.
فَالْأَرْضُ لَهُمْ شٰاغِرةٌ. اكنون سرزمينها براى ظلمه آماده و بلا مانع مى‌باشد و كسى نيست در برابرشان قيام كند.
و أيديهم فيها مبسوطة و الناس لهم خول لا يدفعون يد لامس، فمن بين جبار عنيد و ذي سطوة على الضعفة شديد، مطاع لا يعرف المبدئ المعيد. فيا عجباً و مالى لا أعجب و الأرض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل على المؤمنين بهم غير رحيم. فاللّٰه الحاكم فيما فيه تنازعاً و القاضي بحكمه فيما شجر بيننا.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 123‌
اللّٰهُمّ انَّك تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ ما كٰانَ مِنّا تَنٰافُساً فِي سُلطانٍ وَ لٰا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الحُطام و لكِنْ لِنُرىَ الْمَعٰالِمَ مِنْ دينِكَ و نُظْهِرَ الإِصْلاحَ في بِلادِكَ وَ يَأْمَنَ المَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ يعْمَلُ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أحْكامِكَ ..
فَإنْ لَمْ تَنْصُرُونٰا وَ تُنْصِفُونا قَوِى الظَّلمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا في اطْفاءِ نُورِ نَبيّكُم وَ حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنٰا وَ إلَيْهِ أَنَبْنٰا وَ إلَيْهِ الْمصيرُ.
به طورى كه ملاحظه مى‌فرماييد اول تا آخر روايت مربوط به علماء است. هيچ خصوصيتى هم نيست كه مراد از. علماء باللّٰه. ائمه عليهم السلام باشد. علماء اسلام. علماء باللّٰه. هستند و ربانى هستند. ربانى. به كسى گفته مى‌شود كه به خدا اعتقاد دارد، احكام خدا را حفظ مى‌كند و عالم به احكام خداست و نيز بر حلال و حرام خدا امين مى‌باشد.
اين كه مى‌فرمايد مجارى امور در دست علماء است براى دو سال و ده سال نيست، فقط نظر به اهالى مدينه نيست. از خود روايت و خطبه معلوم مى‌شود كه حضرت امير (ع) نظر وسيعى دارد، نظر به يك امت بزرگ است كه بايد به حق قيام كنند. اگر علماء كه در حلال و حرام الهى امين مى‌باشند و آن دو خاصيت علم و عدالت را كه قبلا عرض كردم دارا بودند حكم الهى را اجرا مى‌كردند، حدود را جارى مى‌ساختند و احكام و امور اسلام به دست آنان جريان مى‌يافت، ديگر ملت بى‌چاره و گرسنه نمى‌ماند، احكام اسلام تعطيل نمى‌گرديد.
اين روايت شريفه از مؤيدات بحث ماست. اگر از نظر سند ضعيف نبود «1» مى‌توان گفت از ادله است، اگر نگوييم كه خود مضمون روايت شاهد بر اين است كه از لسان معصوم عليه السلام صادر شده و مضمون صادقى است.
ما از موضوع ولايت فقيه گذشتيم و ديگر در اين زمينه صحبتى نمى‌كنيم. نيازى هم نيست كه در موضوع فروع مطلب، مثلا زكات بايد چگونه باشد، حدود چطور اجرا شود .. بحث كنيم، ما اصول موضوع را كه عبارت از ولايت فقيه (حكومت اسلامى) مى‌باشد مورد بررسى قرار داديم و عرض كردم ولايتى كه براى پيغمبر اكرم (ص) و ائمه (ع) مى‌باشد براى فقيه هم ثابت است. در اين مطلب هيچ شكى نيست، مگر موردى دليل بر خلاف باشد‌
______________________________
(1) مولف تحف العقول روايات را با حذف اسناد آورده است. و همين موجب ارسال و عف روايت گرديده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 124‌
و البته ما هم آن مورد را خارج مى‌كنيم. همان طور كه قبلا عرض كردم موضوع ولايت فقيه چيز تازه اى نيست كه ما آورده باشيم بلكه اين مسأله از اول مورد بحث بوده است. حكم مرحوم ميرزاى شيرازى «1» در حرمت تنباكو چون حكم حكومتى بود براى فقيه ديگر هم واجب الاتباع بود و همۀ علماء بزرگ ايران جز چند نفر از اين حكم متابعت كردند. «2» حكم قضائى نبود كه بين چند نفر سر موضوعى اختلاف شده باشد و ايشان روى تشخيص خود قضاوت كرده باشند. روى مصالح مسلمين و به عنوان ثانوى «3» اين حكم حكومتى را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت اين حكم نيز بود، و با رفتن عنوان، حكم هم برداشته شد.
مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى «4» كه حكم جهاد دادند البته اسم آن دفاع بود و همۀ‌
______________________________
(1) ميرزا حسن (يا محمد حسن) بن محمود حسينى شيرازى (1230- 1312 ه‍. ق.) فقيه، اصولى و رئيس اماميه در عصر خود. نخست در شيراز و اصفهان به تحصيل پرداخت و در نجف از شيخ انصارى بهره فراوان برد و 22 سال به درس اصول و فقه وى حار گرديد. پس از فوت شيخ، به عنوان مراجع شيعيان انتخاب گشت. ماجراى معروف تنباكو كه در سال درگذشت وى اتفاق افتاد و منجر به ترك استعمال توتون توسط ميليونها ايرانى و متعاقبا لغو قرارداد با طرف انگليسى شد، نمونه روشنى از اقتدار دينى و بينش سياسى اوست. ميرزا حسين نورى، آقا را همدانى، شيخ جعفر كاشف الغطاء، سيد كاظم يزدى، شيخ فضل اللّٰه نورى و ميرزا حبيب اللّٰه خراسانى از شاگردان او بوده‌اند. از آثار اوست: رساله در راع، رساله در اجتماع امر و نهى و كتابى در طهارت تا مبحث وضو.
(2) تاريخ بيدارى ايرانيان، ناظم الاسلام كرمانى، ج 1، ص 14؛ حيات يحيى، يحيى دولت‌آبادى آبادى، ج 1، ص 109؛ تحريم تنباكو، ابراهيم تيمورى، ص 119؛ تحريم تنباكو در ايران، نيكى ر كدى، ترجمه: شاهرخ قائم مقامى، ص 118.
(3) عناوينى (اعم از افعال و ذوات) كه حكم شرعى بدان تعلق مى‌گيرد. دو صورت دارد: صورت اول، عنوان يا موضوع غير مقيد است (به قيودى چون اضطرار و ..)؛ در اين صورت حكمى كه براى آن قرار داده مى‌شود" حكم اولى" نام دارد. صورت دوم عنوان يا موضوع مقيد است (به قيودى مانند اضطرار، اكراه، حرج، ضرر و فساد) كه در اين صورت حكمى كه به آن تعلق مى‌گيرد" حكم ثانوى" نام دارد. مثلًا خوردن گوشت مردار به عنوان اولى حرام است، ولى اگر شخصى به خوردن آن مضطر گرديد، به ميزان سد جوع، خوردن آن جايز مى‌گردد. يا خريد و فروش تنباكو و استعمال آن به عنوان اولى حلال و جايز است و چون موجب ضرر و فساد و غلبه كفار بر مسلمين شود، حليت آن ساقط مى‌شود.
(4) ميرزا محمد تقى بن محب على شيرازى حائرى (1338 ه‍. ق.) پس از تكميل دروس مقدماتى به سامرا رفت و به درس ميرزاى شيرازى (بزرگ) حاضر گرديد و در شمار بهترين شاگردان وى درآمد. پس از ميرزا در سامرا مقام مرجعيت يافت و بعد از سيد محمد كاظم يزدى رياست شيعه را عهده‌دار گرديد. با فتوايى مشهور در عراق اعلان جهاد داد و مردم را به مبارزه بر ضد دولت انگليسى كه به عراق دست انداخته بود، دعوت كرد. از وى آثارى علمى برجاى مانده كه از جمله آنهاست رسالاتى در علم اصول، حاشيه بر مكاسب. اشعارى نيز به فارسى از وى به جاى مانده كه در مدح و مراثى اهل بيت سروده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 125‌
علماء تبعيت كردند براى اين است كه حكم حكومتى بود.
به طورى كه نقل كردند مرحوم كاشف الغطاء «1» نيز بسيارى از اين مطالب را فرموده‌اند. عرض كردم كه از متاخرين مرحوم نراقى همۀ شئون رسول اللّٰه (ص) را براى فقها ثابت مى‌دانند، و مرحوم آقاى نائينى نيز مى‌فرمايد كه اين مطلب از مقبولۀ. عمر بن حنظله. استفاده مى‌شود. «2» در هر حال طرح اين بحث تازگى ندارد و ما فقط موضوع را بيشتر مورد بررسى قرار داديم و شعب حكومت را ذكر كرده در دسترس آقايان گذاشتيم تا مساله روشن تر گردد و تبعا لأمر اللّٰه فى كتابه و لسان نبيه (ص) كمى از مطالب مورد احتياج روز را نيز بيان كرديم، و گر نه مطلب همانست كه بسيارى فهميده‌اند.
ما اصل موضوع را طرح كرديم و لازم است نسل حاضر و نسل آينده در اطراف آن بحث و فكر نمايند و راه به دست آوردن آن را پيدا كنند، سستى، سردى و ياس را از خود دور نمايند. و إن شاء اللّٰه تعالى كيفيت تشكيل و ساير متفرعات آن را با مشورت و تبادل نظر به دست بياورند و كارهاى حكومت اسلامى را به دست كارشناسان امين و خردمندان معتقد بسپارند و دست خائن را از حكومت، وطن، و بيت المال مسلمين قطع كنند، و مطمئن باشند كه خداوند توانا با آنها است.
______________________________
(1) جعفر بن خضر بن يحيى نجفى (1228 يا 1227 ه‍. ق.) معروف به شيخ جعفر كاشف الغطاء، بعد از فوت استادش علامه بحر العلوم (1212 ه‍. ق.) رياست تامه شيعه را بر عهده گرفت. مشهور بود كه در فقه معتدل بوده و نيز به قوت استنباط از ادله شهرت داشت. وى شعر نيز نيكو مى‌سرود. از آثار اوست: كشف الغطاء، شرح قواعد علامه، كتاب طهارت، غايه المأمول فى علم الاصول، مختصر كشف الغطاء الحق المبين فى تصويب المجتهدين و تخطئه الأخباريين.
(2) منية الطالب فى حاشيه المكاسب، ج 2، ص 327.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 127‌
برنامه مبارزه براى تشكيل حكومت اسلامى‌
ما موظفيم براى تشكيل حكومت اسلامى جديت كنيم. اولين فعاليت ما را در اين راه تبليغات تشكيل مى‌دهد. بايستى از راه تبليغات پيش بياييم. در همۀ عالم و هميشه همين طور بوده است. چند نفر با هم مى‌نشستند فكر مى‌كردند، تصميم مى‌گرفتند و به دنبال آن تبليغات مى‌كردند كم كم بر نفرات هم‌فكر اضافه مى‌شد. سرانجام به صورت نيرويى در يك حكومت بزرگ نفوذ كرده يا با آن جنگيده آن را ساقط مى‌كردند، محمد على ميرزائى «1» را از بين مى‌بردند و حكومت مشروطه تشكيل مى‌دادند. هميشه از اول، قشون و قدرتى در كار نبوده است و فقط از راه تبليغات پيش مى‌رفته‌اند. قلدريها و زور گوييها را محكوم مى‌كردند، ملت را آگاه مى‌ساختند و به مردم مى‌فهماندند كه اين قلدريها غلط است. كم كم دامنۀ تبليغات توسعه مى‌يافت و همۀ گروههاى جامعه را فرا مى‌گرفت. مردم، بيدار و فعال مى‌شدند و به نتيجه مى‌رسيدند.
شما الان نه كشورى داريد و نه لشكرى، ولى تبليغات براى شما امكان دارد و دشمن نتوانسته همۀ وسائل تبليغاتى را از دست شما بگيرد. البته مسائل عبادى را بايد ياد بدهيد‌
______________________________
(1) محمد على شاه (1289- 1343 ه‍. ق.) وى فرزند ارشد مظفر الدين شاه قاجار و تاج الملوك دختر بزرگ ميرزا تقى خان امير كبير بود. در زمان وى مجلس را به توپ بستند و جمعى از نمايندگان آن را كشتند و عده‌اى از آنها را تبعيد يا زندانى كردند. يك سال پس از اين ماجرا، وى از سلطنت خلع گرديد و 16 سال در بلاد مختلف گذراند و سرانجام در ايتاليا درگذشت.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 128‌
اما مهم مسائل سياسى اسلام است، مسائل اقتصادى و حقوقى اسلام است. اينها محور كار بوده و بايد باشد. وظيفۀ ما اين است كه از حالا براى پايه ريزى يك دولت حقۀ اسلامى كوشش كنيم، تبليغ كنيم، تعليمات بدهيم، هم‌فكر بسازيم، يك موج تبليغاتى و فكرى به وجود بياوريم تا يك جريان اجتماعى پديد آيد و كم كم توده هاى آگاه وظيفه شناس و دين دار در نهضت متشكل شده قيام كنند و حكومت اسلامى تشكيل دهند.
تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسى ما است. وظيفۀ فقها است كه عقايد و احكام و نظامات اسلام را تبليغ كنند و به مردم تعليم دهند تا زمينه براى اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام در جامعه فراهم شود. در روايت ملاحظه كرديد كه در وصف جانشينان پيغمبر اكرم (ص) يعنى فقها آمده است كه. يعلمونها الناس. يعنى دين را به مردم تعليم مى‌دهند. مخصوصا در شرايط كنونى كه سياستهاى استعمارى و حكام ستمگر و خائن و يهود و نصارى و ماديون در تحريف حقائق اسلام و گمراه كردن مسلمانان تلاش مى‌كنند. در اين شرايط، مسئوليت ما براى تبليغات و تعليمات بيش از هر وقت است. امروز مى‌بينيم كه يهوديها خذلهم اللّٰه «1» در قرآن تصرف كرده‌اند و در قرآنهائى كه در مناطق اشغالى چاپ كرده‌اند تغييراتى داده‌اند. ما موظفيم از اين تصرفات خائنانه جلوگيرى كنيم، بايد فرياد زد و مردم را متوجه كرد تا معلوم شود كه يهوديها و پشتيبانان خارجى آنها كسانى هستند كه با اساس اسلام مخالفند و مى‌خواهند حكومت يهود در دنيا تشكيل دهند، و چون جماعت موذى و فعالى هستند مى‌ترسم نعوذ باللّٰه روزى به مقصود برسند، و سستى بعضى از ما باعث شود كه يك وقت حاكم يهودى بر ما حكومت كند، خدا آن روز را نياورد. از طرف ديگر عده اى از مستشرقين كه عمال تبليغاتى مؤسسات استعمارى هستند مشغول فعاليتند تا حقائق اسلام را تحريف و وارونه كنند. مبلغين استعمارى سرگرم كارند در هر گوشۀ از بلاد اسلامى جوانهاى ما را با تبليغات سوء دارند از ما جدا مى‌كنند، نه اين كه يهودى و نصرانى كنند بلكه آنها را فاسد و بى دين لا ابالى مى‌سازند و همين براى استعمارگران كافى است. در تهران ما، مراكز تبليغات سوء كليسائى و‌
______________________________
(1) خداوند ايشان را خوار گرداند."



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 129‌
صهيونيسم «1» و بهائيت «2» به وجود آمده كه مردم را گمراه مى‌كند و از احكام و تعاليم اسلام دور مى‌سازد. آيا هدم اين مراكز كه به اسلام لطمه مى‌زند وظيفۀ ما نيست. آيا براى ما كافيست كه فقط نجف را داشته باشيم؟ كه آن را هم نداريم آيا بايد در قم بنشينيم و عزا بگيريم يا بعكس بايد مردم زنده و فعالى باشيم؟ شما نسل جوان حوزه هاى روحانيت بايد زنده باشيد و امر خدا را زنده نگهداريد. شما نسل جوانيد، فكرتان را رشد و تكامل دهيد. افكارى را كه همه در اطراف حقائق و دقائق علوم دور مى‌زند كنار بگذاريد، چون اين ريزه بينى ها بسيارى از ما را از انجام مسئوليت هاى خطيرمان دور نگهداشته است. به داد اسلام برسيد و مسلمانان را از خطر نجات دهيد. اسلام را دارند از بين مى‌برند، به اسم احكام اسلام به اسم رسول اكرم (ص)، اسلام را نابود مى‌كنند. مبلغين همۀ حوزۀ داخل و خارجى چه آنهايى كه تبعۀ استعمارند و‌
______________________________
(1) صهيونيسم" عنوان يك جريان ناسيوناليستى بسيار متعصب است كه به انگيزه ايجاد يك كشور مستقل يهودى به وجود آمد. نام آن از كوه" صهيون" در بيت المقدس گرفته شده كه آرامگان داود نبى است." صهيونيسم" واكنشى بود در برابر يهود ستيزى كشورهاى اروپايى. پيشرو اين نهضت يك روز نامه نويس مجارستانى يهودى به نام" تئودور هرتسل" بود كه در سال 1897 م. نخستين كنگره جهانى صهيونيسم را در سوئيس برپا داشت. در اين كنگره شخصى به نام وايزمن، كه بعدها نخستين رئيس جمهور دولت اسرائيل شد، اعضاى كنگره را به هر وسيله متقاعد ساخت كه فلسطين را به عنوان موطن يهوديان بشناسند و با توطن يهوديان در اين كشور موافقت كنند. با صدور اعلاميه" بالفور" و موافقت انگلستان با كوچ يهوديان به فلسطين، صهيونيستان يهوديان بيشترى به فلسطين آوردند و به كمك سرمايه‌هاى آمريكا زمينها و مزارع و خانه‌هاى اعراب را از چنگ آنان بيرون آوردند، چنانكه اكنون قدرت مالى سازمان صهيونيسم برابر دارايى بزرگترين شركتهاى انحصارى جهان است. مركز اين سازمان آمريكاست و فعاليتهاى جمعيتهاى صهيونيست را در بيش از 60 كشور جهان رهبرى مى‌كند. سازمان صهيونيسم داراى 18 سازمان اصلى، 281 سازمان ملى يهودى، 251 فدراسيون محلى است و نيز انواع مجامع مشورتى و صندوق پولى و بسيارى امكانات سياسى و اقتصادى ديگر را در اختيار دارد. اين سازمان هم چنين داراى مراكز اطلاعات و جاسوسى در اكثر كشورهاى جهان است. و از رسانه‌هاى عمومى سراسر دنيا كمك مى‌گيرد. صهيونيستها جمعا 1036 روز نامه و مجله در اختيار دارند كه معروفترين آنها روز نامه نيويورك تايمز است.
(2) در سال 1260 ه‍. ق. مردى به نام سيد على محمد خود را" باب امام" و وسيله تماس با ايشان معرفى كرد و پس از چندى ادعاى مهدويت نمود. على محمد باب دستگير و كشته شد اما در ميان اتباع او دو برادر موسوم به" صبح ازل" و" بها" مدعى جانشينى وى شدند. پيروان صبح ازل خود را" بابى" (ازلى) و پيروان بها اللّٰه خود را" بهائى" ناميدند دولت عثمانى بها اللّٰه و پيروانش را به" عكا" در فلسطين و صبح ازل و طرفدارانش را به جزيره قبرس تبعيد كرد، فرقه بهائيان با كمكهاى انگليس در فلسطين نضج گرفت و بعدها رژيم اسرائيل نيز به آن مدد رسانيد. اين فرقه در دوره حكومت محمد رضا پهلوى در ايران موقعيتى ممتاز يافتند و در سياست خارجى ايران و تامين منافع صهيونيسم تاثير عمده‌اى نهادند.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 130‌
چه مبلغين داخلى و بومى آنها، به تمام دهات و بخشهاى ايران رفته‌اند و بچه ها و نوجوانان ما را آنهايى را كه به درد اسلام مى‌خورند منحرف مى‌كنند. به داد آنها برسيد.
شما موظفيد آن چه را تفقه كرده‌ايد بين مردم منتشر كنيد و مردم را با مسائلى كه ياد گرفته‌ايد آشنا سازيد. آن همه تعريف و تمجيدى كه در اخبار از اهل علم و فقيه آمده «1» براى همين است كه احكام و عقايد و نظامات اسلام را معرفى مى‌كند و سنت رسول اكرم (ص) را به مردم مى‌آموزد. شما بايد به تبليغات و تعليمات در جهت معرفى و بسط اسلام همت بگماريد.
ما موظفيم ابهامى را كه نسبت به اسلام به وجود آورده‌اند برطرف سازيم تا اين ابهام را از اذهان نزدائيم هيچ كارى نمى‌توانيم انجام بدهيم. ما بايد خود و نسل آينده را وادار كنيم و به آنها سفارش كنيم كه نسل آتيۀ خويش را نيز مامور كنند اين ابهامى را كه بر اثر تبليغات سوء چند صد ساله نسبت به اسلام در اذهان حتى بسيارى از تحصيل كرده هاى ما پيدا شده رفع كنند، جهان بينى و نظامات اجتماعى اسلام را معرفى كنند. حكومت اسلامى را معرفى نمايند تا مردم بدانند اسلام چيست و قوانين آن چگونه است. امروز حوزۀ قم، حوزۀ مشهد، و حوزه هاى ديگر موظفند كه اسلام را ارائه بدهند و اين مكتب را عرضه كنند. مردم، اسلام را نمى‌شناسند. شما بايد خودتان را، اسلامتان را، نمونه هاى رهبرى و حكومت اسلامى را به مردم دنيا معرفى كنيد مخصوصا به گروه دانشگاهى و طبقۀ تحصيل كرده. دانشجويان چشمشان باز است. شما مطمئن باشيد اگر اين مكتب را عرضه نماييد و حكومت اسلامى را چنانكه هست به دانشگاهها معرفى كنيد دانشجويان از آن استقبال خواهند كرد. دانشجويان با استبداد مخالفند. با حكومتهاى دست نشانده و استعمارى مخالفند، با قلدرى و غارت اموال عمومى مخالفند، با حرامخورى و دروغ پردازى مخالفند با اسلامى كه چنين طرز حكومت اجتماعى و تعاليمى دارد هيچ دانشگاه و دانشجوئى مخالفت ندارد. اينها دستشان به طرف حوزۀ نجف دراز است كه براى ما فكرى بكنيد. آيا بايد بنشينيم تا آنها ما را امر به معروف كنند و به انجام وظيفه دعوت نمايند؟ جوانان از اروپا ما را امر به معروف كنند كه ما حوزۀ اسلامى تشكيل داده ايم شما به ما كمك كنيد؟
______________________________
(1) براى نمونه اصولى كافى، ج 1، ص 37- 48،" كتاب فضل العلم"،" باب صفه العلم و فضله و فضل العلماء".



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 131‌
وظيفۀ ما است كه اين مطالب را تذكر بدهيم، طرز حكومت اسلامى و روش زمام داران اسلام را در صدر اسلام بيان كنيم. بگوئيم كه دار الاماره و دكة القضاى (وزارت دادگسترى) او در گوشۀ مسجد قرار داشت و دامنۀ حكومتش تا انتهاى ايران و مصر و حجاز و يمن گسترش داشت. متاسفانه وقتى حكومت به طبقات بعدى رسيد طرز حكومت تبديل به سلطنت و بدتر از سلطنت شد. بايد اين مطالب را به مردم رسانيد و آنان را رشد فكرى و سياسى داد. بايد گفت كه چگونه حكومتى مى‌خواهيم، و زمام دار و متصديان امور حكومتى ما بايد چگونه باشند و چه رفتار و سياستى را پيش گيرند. زمام دار جامعۀ اسلامى كسى است كه با برادرش عقيل چنان رفتار مى‌كند «1» تا هر گز درخواست تبعيض اقتصادى و اضافه كمك از بيت المال نكند، دخترش را كه از بيت المال عاريۀ مضمونه گرفته بازخواست مى‌كند و مى‌فرمايد اگر عاريۀ مضمونه نبود تو اولين هاشميه اى بودى كه دستت قطع مى‌شد. «2» ما چنين حاكمى و زمامدارى مى‌خواهيم، زمامدارى كه مجرى قانون باشد نه مجرى هوسها و تمايلات خويش، افراد مردم را در برابر قانون مساوى بدانند و آنها را داراى وظايف و حقوق اساسى متساوى، بين افراد امتياز و تبعيض قائل نشود، خاندان خود و ديگرى را به يك نظر نگاه كند، اگر پسرش دزدى كرد دستش را قطع كند، برادر و خواهرش هروئين فروشى كردند آنها را اعدام كند نه اين كه عده‌اى را براى ده گرم هروئين بكشند و كسان آنها باند هروئين داشته باشند و خروارها هروئين وارد كنند.
اجتماعات در خدمت تبليغات و تعليمات‌
بسيارى از احكام عبادى اسلام منشاء خدمات اجتماعى و سياسى است. عبادتهاى اسلام اصولا توام با سياست و تدبير جامعه است. مثلا نماز جماعت و اجتماع حج و جمعه در عين معنويت و آثار اخلاقى و اعتقادى حائز آثار سياسى است. اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفادۀ دينى بشود، عواطف برادرى و هم‌كارى افراد تقويت شود، رشد فكرى بيشترى پيدا كنند، براى مشكلات سياسى و اجتماعى خود‌
______________________________
(1) نهج البلاغه، خطبه 215.
(2) بحار الأنوار، ج 4. ص 337 و 338،" تاريخ امير المؤمنين (ع)"، باب 98. وسائل الشيعه ج 18، ص 521" كتاب الحدود و التعزيرات"،" ابواب حد السرقه"، ج 11، ص 395.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 132‌
راه حل‌هائى بيابند، و به دنبال آن به جهاد و كوشش دسته جمعى بپردازند. در كشورهاى غير اسلامى، يا حكومتهاى غير اسلامى در كشورهاى اسلامى هر گاه بخواهند چنين اجتماعى فراهم آورند مجبورند مليونها از ثروت و بودجۀ مملكت را صرف كنند، تازه اجتماعات آنها بى صفا و ظاهرى و عارى از آثار خير است. اسلام ترتيباتى داده كه هر كس خودش آرزو مى‌كند به حج برود و راه افتاده به حج مى‌رود. خودش با اشتياق به نماز جماعت مى‌رود، بايد از اين اجتماعات به منظور تبليغات و تعليمات دينى و توسعۀ نهضت اعتقادى و سياسى اسلامى استفاده كنيم. بعضى به اين فكرها نيستند و بيش از اين كه. و لا الضالين. را خوب ادا كنند فكرى ندارند، حج كه مى‌روند به جاى اين كه با برادران مسلمان خود تفاهم كنند عقايد و احكام اسلام را نشر دهند و براى مصائب و مشكلات عمومى مسلمانان چاره اى بينديشند و مثلا براى آزاد كردن فلسطين كه وطن اسلام است اشتراك مساعى كنند به اختلافات دامن مى‌زنند. در حالى كه مسلمين صدر اسلام با اجتماع حج و با جماعت جمعه كارهاى مهم انجام مى‌دادند. در خطبۀ روز جمعه اين طور نبود كه فقط يك سوره و دعايى بخوانند و چند كلمه اى بگويند. با خطبه هاى جمعه بسيج سپاه مى‌شد و از مسجد به ميدان جنگ مى‌رفتند، و كسى كه از مسجد به ميدان جنگ برود فقط از خدا مى‌ترسد و بس، و از كشته شدن و فقر و آوارگى نمى‌ترسد، و چنين سپاهى سپاه فاتح و پيروز است. هر گاه خطبه‌هايى را كه راجع به جمعه است و خطبه هاى حضرت امير (ع) را ملاحظه كنيد «1» مى‌بينيد كه بنا بر اين بوده كه مردم را به راه بيندازند و به حركت درآورند و به مبارزه برانگيزند، براى اسلام فدائى و مجاهد بسازند، و گرفتاريهاى مردم دنيا را برطرف كنند. اگر هر روز جمعه مجتمع مى‌شدند و مشكلات عمومى مسلمانان را به ياد مى‌آوردند و رفع مى‌كردند يا تصميم به رفع آن مى‌گرفتند كار به اينجا نمى‌كشيد. امروز بايد با جديت اين اجتماعات را ترتيب دهيم و از آن براى تبليغات و تعليمات استفاده كنيم. به اين ترتيب، نهضت اعتقادى و سياسى اسلام وسعت پيدا مى‌كند و اوج مى‌گيرد.
______________________________
(1) نهج البلاغه، خطبه 11، 27، 29، 51، 54 .. حكمت 365. وسائل الشيعه، ج 11، ص 395 به بعد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 133‌
عاشورايى به وجود آوريد‌
اسلام را عرضه بداريد و در عرضۀ آن به مردم، نظير عاشورا به وجود بياوريد. چطور عاشورا را محكم نگهداشته و نگذاشته ايم از دست برود، چگونه هنوز مردم براى عاشورا سينه مى‌زنند و اجتماع مى‌كنند سلام بر مؤسس آن شما هم امروز كارى كنيد كه راجع به حكومت موجى به وجود آيد، اجتماعات برپا گردد، روضه خوان و منبرى پيدا كند و در ذهن مردم مطرح بماند.
اگر اسلام را معرفى نماييد و جهان بينى (يعنى عقايد) و اصول و احكام و نظام اجتماعى اسلام را به مردم بشناسانيد با اشتياق كامل از آن استقبال مى‌كنند. خدا مى‌داند كه خواستاران آن بسيارند. من تجربه كرده ام. وقتى كلمه اى القا مى‌شد موجى در مردم ايجاد مى‌گرديد. براى اين كه مردم همگى از اين وضع ناراحت و ناراضى هستند، زير سرنيزه و خفقان نمى‌توانند حرفى بزنند، كسى را مى‌خواهند كه بايستد و با شجاعت صحبت كند. اينك شما فرزندان دلير اسلام مردانه بايستيد و براى مردم نطق كنيد، حقايق را به زبان ساده براى توده هاى مردم بيان كنيد و آنان را به شور و حركت درآوريد، از مردم كوچه و بازار از همين كارگران و دهقانان پاكدل و دانشجويان بيدار مجاهد بسازيد. همۀ مردم مجاهد خواهند شد. از همۀ اصناف جامعه آماده‌اند كه براى آزادى و استقلال و سعادت ملت مبارزه كنند مبارزه براى آزادى و سعادت احتياج به دين دارد اسلام را كه مكتب جهاد و دين مبارزه است در اختيار مردم قرار دهيد تا عقايد و اخلاق خودشان را از روى آن تصحيح كنند و به صورت يك نيروى مجاهد، دستگاه سياسى جائر و استعمارى را سرنگون كرده حكومت اسلامى را برقرار سازند.
فقهائى. حصن اسلام. هستند كه معرف عقايد و نظامات اسلام و مدافع و حافظ آن باشند و اين تعريف و دفاع و حفاظت را با نطق هاى پرشور و بيدار كننده و رهبرى مردم ثابت كنند. در اين صورت است كه اگر بعد از 120 سال درگذشتند مردم احساس خواهند كرد كه مصيبتى بر اسلام وارد و خلاى ايجاد شده است و به تعبير روايت. ثُلِمَ فِى الْاسْلٰامَ ثُلْمة لٰا يَسُدُّهٰا شَي‌ءٌ. اين كه مى‌فرمايد فقيه مؤمن اگر بميرد. ثُلِمَ فِي الْاسْلام .. خلاى جبران ناپذير در جامعه اسلام بوجود مى‌آيد مردن بنده است كه در خانه نشسته ام و كارى جز مطالعه ندارم؟ از رفتن من چه خلاى در جامعۀ اسلام ايجاد مى‌شود؟ اسلام وقتى امام حسين (ع) را از دست مى‌دهد. ثُلم فيه ثلمة .. خلاى جبران ناپذير در آن به وجود مى‌آيد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 134‌
كسانى كه حافظ عقايد و قوانين و نظام اجتماعى اسلام هستند مانند خواجه نصير «1» و علامه «2» كه خدمت شايان و نمايانى كرده‌اند اگر بميرند خلاى به وجود مى‌آيد. اما من و جناب عالى براى اسلام چه كرده‌ايم كه اگر مرديم مصداق اين روايت باشد؟ هزار نفر از ما بميرد هيچ خبرى نمى‌شود. ما يا فقيه نيستيم حق فقه (يعنى آن طور كه بايد بود) و يا مؤمن نيستيم حق ايمان.
مقاومت در مبارزه‌اى طولانى‌
هيچ عاقلى انتظار ندارد كه تبليغات و تعليمات ما به زودى به تشكيل حكومت اسلامى منتهى شود. براى توفيق يافتن در استقرار حكومت اسلامى احتياج به فعاليت هاى متنوع و مستمرى داريم. اين، هدفى است كه احتياج به زمان دارد. عقلاى عالم يك سنگ اينجا مى‌گذارند تا بعد از دويست سال ديگرى پايه اى بر آن بنا كنند و نتيجه اى از آن به دست آيد خليفه به پير مردى كه نهال گردو مى‌كاشت گفت:. پير مرد! گردو مى‌كارى كه 50 سال ديگر و بعد از مردنت ثمر مى‌دهد؟. در جوابش گفت:. ديگران كاشتند ما خورديم، ما مى‌كاريم تا ديگران بخورند.
فعاليت هاى ما اگر هم براى نسل آينده نتيجه بدهد بايد دنبال شود. چون خدمت به اسلام است و در راه سعادت انسانهاست و امر شخصى نيست كه بگوئيم چون حالا به نتيجه نمى‌رسد و ديگران بعدها نتيجۀ آن را مى‌گيرند به ما چه ربطى دارد؟! سيد الشهداء (ع)
______________________________
(1) محمد بن حسن طوسى معروف به" خواجه نصير" و" محقق طوسى" (597- 672 ه‍. ق.) از علما و دانشمندان مشهور اسلام. در فلسفه و كلام و رياضيات و هيئت سرآمد اقران بوده است. علامه حلى، قطب الدين شيرازى و سيد عبد الكريم بن طاوس از شاگردان وى بوده‌اند آثار ارزشمندى از او به جاى مانده است مانند شرح اشارات، تجريد الاعتقاد، تحرير اقليدس، تحرير مجسطى و اخلاق ناصرى.
(2) آية اللّٰه شيخ جمال الدين حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى (48- 726 ه‍. ق.) فقيه، محدث، مفسر، متكلم، اديب، جامع معقول و منقول و رئيس اماميه در عصر خود، شهرت" علامه" از اختصاصات اوست. وى نزد بزرگان شيعه و سنى تلمذ جست. از جمله استادانش محقق حلى، خواجه نصير الدين طوسى، سيد احمد بن طاوس، و شيخ نجيب الدين بوده‌اند، و خواجه نصير از درس فقه او استفاده كرده است. پسر وى، فخر المحققين، نيز از شاگردان پدر بوده است. از آثار اوست: تبصرة المتعلمين، المختلف، قواعد و تذكره الفقهاء در فقه؛ كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد در كلام؛ الفين در اثبات امامت؛ المختصر در رجال و تلخيص الكشاف در تفسير.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 135‌
كه تمام جهات مادى خود را به معرض خطر در آورد و فدا كرد اگر چنين تفكرى داشت و كارها را براى شخص خود و استفادۀ شخصى مى‌كرد از اول سازش مى‌نمود و قضيه تمام مى‌شد. هيئت حاكمۀ اموى از خدا مى‌خواستند كه امام حسين (ع) دست بيعت بدهد و با حكومت آنها موافقت نمايد. از اين بهتر براى آنها چه بود كه پسر پيغمبر (ص) و امام وقت به آنها. امير المؤمنين. بگويد و حكومتشان را به رسميت بشناسد. ولى آن حضرت در فكر آيندۀ اسلام و مسلمين بود. به خاطر اين كه اسلام در آينده و در نتيجۀ جهاد مقدس و فداكارى او در ميان انسانها نشر پيدا كند و نظام سياسى و نظام اجتماعى آن در جامعه ها برقرار شود مخالفت نمود، مبارزه كرد، و فداكارى كرد.
در روايتى كه قبلا آوردم دقت كنيد. مى‌بينيد حضرت امام صادق (ع) در شرايطى كه تحت فشار حكام ستم كار قرار دارد و در حال تقيه به سر مى‌برد و قدرت اجرائى ندارد و بسيارى اوقات تحت مراقبت و محاصره به سر مى‌برد براى مسلمانان تكليف معين مى‌كند و حاكم و قاضى نصب مى‌فرمايد. آيا اين كار آن حضرت چه معنى دارد؟ و اصولا بر اين نصب و عزل چه فايده اى مترتب است؟ مردان بزرگ كه داراى سطح فكر وسيعى مى‌باشند هيچ گاه مايوس نگرديده و به وضع فعلى خود كه در زندان و اسارت به سر مى‌برند و معلوم نيست آزاد مى‌شوند يا نه نمى‌انديشند و براى پيشبرد هدف خويش در هر شرايط كه باشند طرح نقشه مى‌كنند تا بعدا اگر توانستند شخصا آن طرح را به مرحلۀ اجراء در آورند و اگر خودشان فرصت نيافتند ديگران هر چند بعد از 200 يا 300 سال دنبال اين طرح بروند و اجراء نمايند اساس بسيارى از نهضت هاى بزرگ به همين صورتها بوده است. رئيس جمهور سابق اندونزى. سوكارنو. «1» در زندان داراى اين افكار بوده و نقشه ها كشيده و طرح ها داده كه بعدا به اجرا درآمده است.
امام صادق (ع) علاوه از دادن طرح، نصب هم فرموده‌اند. اين نصب امام (ع) اگر براى‌
______________________________
(1) احمد سوكارنو (1901- 1970 م) فرزند يك آموزگار بود. در نوزده سالگى وارد يك كالج فنى هلندى شد و در رشته مهندسى فارغ التحصيل گشت. بر اثر مجاهدات ضد استعمارى خود مدتها در زندان و تبعيد به سر برد. در سال 1945 م. تاسيس حكومت جمهورى اندونزى را اعلام كرد و در 1949 م. رسما به رياست جمهورى كشور خود انتخاب شد. وى يكى از چهره‌هاى برجسته سياست جهانى و از بنيانگذاران جنبش عدم تعهد بود. او در سال 1967 م. پس از كودتاى نظاميان طرفدار غرب مجبور به استعفا شد. از آثار او كتاب پرچم انقلاب را مى‌توان نام برد.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 136‌
آن روز بود البته كار لغوى محسوب مى‌شد، ولى آن حضرت به فكر آينده بودند. مثل ما نبودند كه فقط به فكر خودش باشد و وضع خود را بنگرد. فكر امت بوده، فكر بشر بوده، فكر همۀ عالم بوده است. مى‌خواسته بشر را اصلاح كند، و قانون عدل را اجرا نمايند. او بايد در هزار و چند صد سال پيش طرح بدهد، نصب نمايد تا آن روز كه ملت ها بيدار شدند، ملت اسلام آگاه گرديد و قيام كرد ديگر تحيرى نباشد وضع حكومت اسلامى و رئيس اسلام معلوم باشد.
اصولا دين اسلام و مذهب شيعه و ساير مذاهب و اديان به همين نحو پيشرفت كرده است يعنى ابتداء جز طرح چيزى نبوده و بر اثر ايستادگى و جديت رهبران و پيامبران به ثمر رسيده است. موسى شبانى بيش نبود و سالها شبانى مى‌كرد، آن روز كه براى مبارزه با فرعون مامور شد ياور و پشتيبانى نداشت. ولى بر اثر لياقت ذاتى و ايستادگى خود با يك عصا اساس حكومت فرعون را برچيد. شما خيال مى‌كنيد اگر عصاى موسى دست من و جناب عالى بود اين كار از ما مى‌آمد؟ همت و جديت و تدبير موسى مى‌خواهد تا با آن عصا بساط فرعون را به هم بريزد، و اين كار از هر كسى ساخته نيست. پيغمبر اكرم (ص) وقتى كه به رسالت مبعوث شد و شروع به تبليغ كرد يك طفل هشت ساله (حضرت امير ع) و يك زن چهل ساله (حضرت خديجه) به او ايمان آوردند جز اين دو نفر كسى را نداشت و همه مى‌دانند كه چقدر آن حضرت را اذيت كردند و كارشكنيها و مخالفتها نمودند. ليكن مايوس نشد، و نفرمود كسى ندارم. ايستادگى كرد و با قدرت روحى و عزمى قوى از. هيچ. رسالت را به اينجا رسانيد كه امروز هفتصد مليون جمعيت تحت لواى او هستند. مذهب شيعه هم از صفر شروع شد. روزى كه پيغمبر اكرم (ص) اساس آن را پايه گذارى كرد با استهزاء مواجه گرديد. وقتى كه مردم را جمع و مهمان نمود و فرمود كسى كه چنين و چنان باشد وزير من است جز حضرت امير (ع) كه در آن وقت هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ولى داراى روحى بزرگ بود بزرگتر از همۀ دنيا كسى از جا برنخواست شخصى رو كرد به حضرت ابى طالب و با استهزاء گفت اكنون بايد زير پرچم پسرت بروى! «1»‌
______________________________
(1) تاريخ طبرى، ج 2، ص 319- 322.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 137‌
آن روز هم كه ولايت و حكومت امير المؤمنين (ع) را به مردم عرضه داشت با. بخ بخ. (مبارك باد) ظاهرى مواجه گرديد، «1» ليكن مخالفت ها از همان جا شروع شد و تا آخر هم ادامه داشت. اگر حضرت رسول (ص) ايشان را فقط مرجع مسائل شرعيه قرار مى‌داد هيچ گونه مخالفتى نمى‌شد، ولى چون منصب. جانشينى. را به حضرت داد و فرمود ايشان بايد حاكم بر مسلمين بوده و سرنوشت ملت اسلام را در دست داشته باشد موجب آن ناراحتى ها و مخالفتها شد. شما هم اگر امروز در خانه بنشينيد و در امور مملكتى دخالت نكنيد كسى به شما كارى ندارد. آن روز به شما كارى دارند كه بخواهيد در مقدرات كشور دخالت كنيد. حضرت امير (ع) و شيعه چون در امور حكومتى و كشورى دخالت مى‌كردند آن همه مورد اذيت و مصيبت قرار گرفتند. اما دست از جهاد و فعاليت نكشيدند تا بر اثر تبليغات و مجاهدات آنان امروز تقريبا دويست ميليون شيعى در دنيا وجود دارد.
اصلاح حوزه‌هاى روحانيت‌
معرفى و ارائه اسلام مستلزم اين است كه حوزه هاى روحانيت اصلاح شود. به اين ترتيب كه برنامۀ درسى و روش تبليغات و تعليمات تكميل گردد، سستى و تنبلى و ياس و عدم اعتماد به نفس جاى خود را به جديت و كوشش و اميد و اعتماد به نفس بدهد، آثارى كه تبليغات و تلقينات بيگانگان در روحيۀ بعضى گذاشته از بين برود، افراد جماعت مقدس نما كه مردم را از داخل حوزه هاى روحانيت از اسلام و اصلاحات اجتماعى باز مى‌دارند اصلاح شود، آخوندهاى دربارى كه دين را به دنيا مى‌فروشند از اين لباس خارج و از حوزه ها طرد و اخراج شوند.
از بين بردن آثار فكرى و اخلاقى استعمار‌
عمال استعمار و دستگاههاى تربيتى و تبليغاتى و سياسى حكومتهاى دست نشانده و ضد ملى قرنها است كه سم پاشى مى‌كنند و افكار و اخلاق مردم را فاسد مى‌سازند. كسانى كه از ميان مردم وارد حوزه هاى روحانيت مى‌شوند طبعا آثار سوء فكرى و اخلاقى را با خود مى‌آورند. حوزه هاى روحانيت جزئى از جامعه و مردم است. بنا بر اين ما بايد در اصلاح‌
______________________________
(1) تفسير كبير ج 12، ص 53، اسد الغابه، ج 4، ص 28، الغدير ج 1، ص 11- 213.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 138‌
فكرى و اخلاقى افراد حوزه كوشش كنيم. آثار فكرى و روحى را كه ناشى از تبليغات و تلقينات بيگانگان و سياست دولتهاى خائن و فاسد است از بين ببريم، و با آن مبارزه كنيم.
اين آثار، كاملا مشهود است. مثلا بعضى را مى‌بينيم كه در حوزه ها نشسته و به گوش يكديگر مى‌خوانند كه اين كارها از ما ساخته نيست. چكار داريم به اين كارها؟ ما فقط بايد دعا كنيم و مساله بگوئيم!. اين افكار، آثار تلقينات بيگانگان است نتيجۀ تبليغات سوء چند صد سالۀ استعمارگران است كه در اعماق قلوب نجف و قم و مشهد و ديگر حوزه ها وارد شده و باعث افسردگى و سستى و تنبلى گرديده و نمى‌گذارد رشدى داشته باشند.
مرتبا عذرخواهى مى‌كنند كه. اين كارها از ما ساخته نيست.! اين افكار غلط است. مگر آنها كه اكنون در كشورهاى اسلامى امارت و حكومت دارند چكار دارند كه آنها از عهده بر مى‌آيند و ما برنمى‌آييم؟ كداميك از آنها بيش از فرد متعارف و معمولى لياقت دارد؟ بسيارى از آنها اصلا تحصيل نكرده‌اند! حاكم حجاز «1» كجا تحصيل كرده و چه تحصيل كرده است؟ رضا خان اصلا سواد نداشت، و سرباز بى‌سوادى بيش نبود! در تاريخ نيز چنين بوده است بسيارى از حكام خودسر و مسلط، از لياقت ادارۀ جامعه و تدبير ملت و علم و فضيلت بى بهره بوده‌اند. هارون الرشيد «2» يا ديگران كه بر كشور بزرگى حكومت مى‌كردند چه تحصيل كرده بودند؟ تحصيلات و داشتن علوم و تخصص در فنون، براى برنامه و براى كارهاى اجرائى و ادارى لازم است كه ما هم از وجود اين نوع اشخاص استفاده مى‌كنيم. آن چه مربوط به نظارت و ادارۀ عاليه كشور و بسط عدالت بين مردم و برقرارى روابط عادلانه ميان مردم مى‌باشد همان است كه فقيه تحصيل كرده است. آن چه براى حفظ آزادى ملى و استقلال لازم است همان است كه فقيه دارد. اين فقيه است كه زير بار ديگران و تحت نفوذ اجانب نمى‌رود، و تا پاى جان از حقوق ملت و از آزادى و استقلال و تماميت ارضى وطن اسلام دفاع مى‌كند فقيه است كه به چپ و راست انحراف پيدا نمى‌كند.
شما اين افسردگى را از خود دور كنيد، برنامه و روش تبليغات خودتان را تكميل‌
______________________________
(1) فيصل بن عبد العزيز آل سعود (1906- 1975 م) مدتها وزير امور خارجه و نخست وزير عربستان بود و در سال 1964 م. پس از خلع برادرش به جاى او نشست.
(2) هارون الرشيد (193 ه‍. ق.) پنجمين خليفه عباسى.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 139‌
نماييد، و در معرفى اسلام جديت به خرج دهيد، و تصميم به تشكيل حكومت اسلامى بگيريد و در اين راه پيشقدم شويد و دست به دست مردم مبارز و آزاديخواه بدهيد حكومت اسلامى قطعا برقرار خواهد شد. به خودتان اعتماد داشته باشيد. شما كه اين قدرت و جرات و تدبير را داريد كه براى آزادى و استقلال ملت مبارزه مى‌كنيد، شما كه توانستيد مردم را بيدار و به مبارزه وادار كنيد و دستگاه استعمار و استبداد را به لرزه در آوريد روز بروز بيشتر تجربه مى‌آموزيد و تدبير و لياقت شما در كارهاى اجتماعى بيشتر مى‌شود. وقتى موفق شديد دستگاه حاكم جابر را سرنگون كنيد يقينا از عهدۀ ادارۀ حكومت و رهبرى توده هاى مردم برخواهيد آمد. طرح حكومت و اداره، و قوانين لازم براى آن آماده است. اگر ادارۀ كشور ماليات و درآمد لازم دارد اسلام مقرر داشته و اگر قوانين لازم دارد همه را وضع كرده است. احتياجى نيست بعد از تشكيل حكومت بنشينيد قانون وضع كنيد يا مثل حكام بيگانه‌پرست و غرب زده به سراغ ديگران برويد تا قانونشان را عاريه بگيريد. همه چيز آماده و مهيا است. فقط مى‌ماند برنامه هاى وزارتى كه آن هم به كمك و هم‌كارى مشاورين و معاونين متخصص در رشته هاى مختلف در يك مجلس مشورتى ترتيب داده و تصويب مى‌شود.
خوشبختانه ملتها هم تابع و متحد شما هستند. آن چه كه كم داريم همت و قدرت مسلح است كه آن را هم إن شاء اللّٰه به دست مى‌آوريم به. عصاى موسى. احتياج داريم و به همت موسى، كسانى بايد باشند كه عصاى موسى و شمشير على بن ابى طالب (ع) را به كار برند.
بله، آن آدمهاى بى‌عرضه اى كه در حوزه ها نشسته‌اند از عهدۀ تشكيل و ادامه حكومت برنمى‌آيند، چون آن قدر بى‌عرضه‌اند كه قلم هم نمى‌توانند به كار ببرند قدمى هم در هيچ كارى بر نمى‌دارند.
از بس اجانب و عمالشان به گوش ما خوانده‌اند كه. آقا برو سراغ كارت سراغ مدرسه و درس و تحصيل. به اين كارها چكار داريد؟! اين كارها از شما نمى‌آيد! .. ما هم باورمان آمده كه كارى از ما نمى‌آيد! و اكنون من نمى‌توانم اين تبليغات سوء را از گوش بعضى بيرون كنم و به آنان بفهمانم كه شما بايد رئيس بشر باشيد، شما هم مثل ديگرانيد، شما هم مى‌توانيد مملكت را اداره كنيد، مگر ديگران چطور بودند كه شما نيستيد، جز اين نيست‌



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 140‌
كه بعضى از آنها به جائى رفته خوشگذرانى كرده و يا تحصيلى هم كرده‌اند.
ما نمى‌گوييم تحصيل نكنند. ما مخالف تحصيل نيستيم مخالف با علم نيستيم، به كرۀ ماه بروند، صنايع اتمى درست كنند، ما جلو آنها را نمى‌گيريم، منتهى در آن موارد هم تكاليفى داريم. شما اسلام را معرفى كنيد، برنامۀ حكومتى اسلام را به دنيا برسانيد شايد اين سلاطين و رئيس جمهورهاى ممالك اسلامى متوجه شوند كه مطلب صحيح است و تابع گردند. ما كه نمى‌خواهيم از دست آنها بگيريم. هر كدام را كه تابع و امين باشند سر جايشان مى‌گذاريم.
ما امروز در دنيا 700 مليون جمعيت داريم، 170 مليون يا بيشتر شيعه داريم. اينها همه پيرو ما هستند ولى از بس بى همت هستيم نمى‌توانيم آنها را اداره كنيم. ما بايد حكومتى تشكيل دهيم كه امانت دار مردم باشد، مردم به او اطمينان داشته باشند و بتوانند سرنوشت خود را به او بسپارند. ما حاكم امين مى‌خواهيم تا امانت دارى كند و ملتها در پناه او و پناه قانون آسوده خاطر به كارها و زندگى خود ادامه دهند. اينها مطالبى است كه بايد در فكر آن باشيد. مايوس نباشيد. خيال نكنيد اين امر نشدنى است. خداوند مى‌داند كه لياقت و عرضۀ شما كمتر از ديگران نيست. اگر عرضه، ظلم و آدم كشى باشد البته ما نداريم. آن مردك (يكى از مقامات دولتى ايران) وقتى كه آمد (در زندان) «1» پيش من، من بودم و آقاى قمى. «2» سلمه اللّٰه. كه اكنون هم گرفتارند گفت:. سياست عبارت از بد ذاتى، دروغ گويى و .. خلاصه پدر سوختگى است و اين را بگذاريد براى ما!. راست هم مى‌گفت، اگر سياست عبارت از اينها است مخصوص آنها مى‌باشد. اسلام كه سياست دارد، مسلمانان كه داراى سياست مى‌باشند، ائمه هدى عليهم السلام كه. ساسة العباد. «3» هستند غير از اين‌
______________________________
(1) مراد پاكروان، رئيس سازمان امنيت وقت است كه در يازده مرداد 1342، زمانى كه امام در زندان بودند، به ديدار ايشان رفت. بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، ج 1، ص 575.
(2) مراد حاج سيد حسن قمى، فرزند مرحوم آية اللّٰه حاج سيد حسين قمى است كه در آن تاريخ با حضرت امام (س) در حبس بوده‌اند، و سپس تا سال پيروزى انقلاب در منطقه كرج به حال تبعيد به سر مى‌بردند. و با شروع نهضت اسلامى به رهبرى امام (س) و حركت مردم از تبعيد آزاد شدند و به مشهد بازگشتند.
(3) ساسة" جمع" سائس" به معنى مرد سياست و نيز متولى امر است. اين تعبير در زيارت" جامعه كبير" وارد شده است." من لا يحضره الفقيه" ج 2، ص 370،" ابواب زيارات" باب 225، حديث 2.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 141‌
معنايى است كه او مى‌گفت. او مى‌خواست ما را اغفال كند. بعد رفت در روز نامه اعلام كرد. تفاهم شده كه روحانيون در سياست دخالت نكنند!. «1» ما هم بعد از آزادى رفتيم سر منبر تكذيبش كرديم، گفتيم دروغ گفته است، اگر خمينى يا ديگرى چنين حرفى بزند بيرونش مى‌كنيم. «2» اينها از اول در ذهن شما وارد كردند كه سياست بمعنى دروغ گويى و امثال آن مى‌باشد تا شما را از امور مملكتى منصرف كنند و آنها مشغول كار خودشان باشند و شما هم مشغول دعا گويى باشيد، شما اينجا بنشينيد. خلد اللّٰه ملكه. «3» بگوئيد و آنها هم هر كارى كه دلشان مى‌خواهد بكنند، هر گونه هرزگى كه مى‌خواهند بكنند. البته خودشان بحمد اللّٰه اين فهم ها را ندارند ولى اساتيد و كارشناسانشان اين نقشه ها را كشيده‌اند استعمارگران انگليسى كه از 300 سال پيش در ممالك شرق نفوذ كردند و از همه جهات اين ممالك اطلاع دارند اين برنامه را درست كردند. بعدها نيز استعمارگران آمريكايى و غير آنها با انگليس ها همراه و متفق شدند و در اجراى اين برنامه شركت كردند. من در همدان بودم كه يكى از طلبه هاى ما كه مرد فاضلى بود از لباس خارج شده ولى اخلاقش محفوظ بود ورقۀ بزرگى را به من نشان داد كه در آن به رنگ سرخ علامت گذاريهائى شده بود، به طورى كه مى‌گفت اين علامتهاى سرخ مال مخازن زير زمينى بود كه در ايران وجود دارد و‌
______________________________
(1) در 12 مرداد 1342 جرايد كشور اين خبر را منتشر ساختند: (طبق اطلاع رسمى كه از سازمان اطلاعات و امنيت كشور واصل گرديده است چون بين مقامات انتظامى و حضرات آقايان خمينى، قمى، محلاتى تفاهم حاصل شد كه در امور سياسى مداخله نخواهند كرد ..) نهضت امام خمينى، ج 1، ص 585 و كوثر، ج 1، ص 104.
(2) امام خمينى (س) در روز جمعه 21 فروردين 1343 در منزل ضمن سخنانى كه ايراد فرمودند اشاره كردند:" در روز نامه [مورخ 13/ 5/ 1342] كه مرا از زندان قيطريه آوردند، نوشتند كه مفهومش اين بود كه روحانيت در سياست مداخله نخواهد كرد. من الان حقيت موضوع را براى شما بيان مى‌كنم. آمد يك نفر از اشخاصى كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت آيا سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ، خلاصه پدر سوختگى/ و آن را شما براى ما بگذاريد! چون موقع مقتضى است مى‌گويم اسلام اين نيست. و اللّٰه اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرفى كرده‌اند. سياست مدن از اسلام سرچشمه مى‌گيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم. من پاپ نيستم كه فقط روزهاى يكشنبه مراسمى انجام دهم و بقيه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور ديگرى كار نداشته باشم." كوثر، ج 1، ص 104- 105.
(3) خداوند حكومت او را پايدار سازد."



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 142‌
كارشناسان خارجى كشف كرده بودند! كارشناسان خارجى روى كشور ما مطالعه كردند همۀ مخازن زير زمينى ما را كه كجا طلا دارد، كجا مس دارد و نفت و .. دست آوردند، روحيه افراد ما را هم سنجيدند كه چطورى است و ديدند تنها چيزى كه نمى‌گذارد نقشه‌هايشان عمل گردد و در مقابلشان سد مى‌باشد اسلام و روحانيت است. آنان قدرت اسلام را ديدند كه بر اروپا سلطه پيدا كرد و دانستند كه اسلام واقعى مخالف با اين بساط است. نيز دست آوردند كه روحانيون واقعى را نمى‌توانند تحت نفوذ خود درآورند و در فكرشان تصرف كنند. لذا از روز اول كوشيدند كه اين خار را از سر راه سياست خود بردارند و اسلام را كوچك و روحانيت را ضايع كنند با تبليغات سوء اين كار را هم كردند، به طورى كه امروز اسلام در نظر ما بيش از 4 تا مسأله نيست! از طرفى بر آن شدند كه فقها و علماء اسلام را كه رأس جمعيت هاى اسلامى قرار دارند با تهمت، يا به وسائل ديگر لكه دار و ضايع نمايند. آن شخص بسيار بى آبرو كه عامل استعمار است در كتابش نوشته. ششصد نفر از علماى نجف و ايران وظيفه خوار انگليس بودند! شيخ مرتضى «1» فقط دو سال حقوق بگير بود بعد متوجه شد! «2» مدركش اسنادى است كه در وزارت خارجۀ انگلستان در هند بايگانى شده است. اين دست استعمار است كه مى‌گويد به ما فحش بدهيد تا نتيجه بگيريم. استعمار خيلى مايل است كه همۀ علما را جيره خوار خودش معرفى كنند تا علماى اسلام را در ميان مردم بدنام ساخته مردم را از آنان رو گردان و منصرف كنند.
از طرف ديگر با تبليغات و تلقينات خود تلاش كرده‌اند تا اسلام را كوچك و محدود كنند و وظائف فقها و علماى اسلام را به كارهاى جزئى منحصر گردانند. به گوش ما خوانده‌اند كه. فقها جز مسأله گفتن كارى ندارند و هيچ تكليف ديگرى ندارند!. بعضى هم‌
______________________________
(1) مراد شيخ مرتضى انصارى فقيه و اصولى بزرگ شيعه است.
(2) حقوق بگيران انگليس در ايران، اسماعيل رائين، ص 102 و 103. توضيح آن كه رائين از بدون تاسيس ساواك با شماره رمز 1498 با آن هم‌كارى داشت. او كتاب فراموشخانه و فراماسونرى خود را با هم‌كارى ساواك تهيه و منتشر كرد. تطبيق اسناد مندرج در كتاب رائين با اسناد فراماسونرى بايگانى ساواك نشان مى‌دهد كه بخش مهمى از اين اسناد به شكل گزينش شده، عينا در كتاب رائين آمده است. وى با علم، وزير دربار شاهنشاهى ايران، نيز روابط حسنه‌اى داشت؛ و همو بود كه رائين را به تاليف كتاب حقوق بگيران انگليس در ايران واداشت تا از اين ره گذر چهره روحانيت را مخدوش جلوه دهد. ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 2، ص 242- 246؛ مطالعات سياسى، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، كتاب اول، ص 41- 92.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 143‌
نفهميده باور كرده و گمراه شده‌اند. ندانسته‌اند كه اينها نقشه است تا استقلال ما را از بين ببرند و همۀ جهات كشورهاى اسلامى را از دست ما بگيرند و ندانسته به بنگاههاى تبليغات استعمارى و به سياست آنها و به تحقق هدفهاى آنها كمك كرده‌اند. مؤسسات تبليغاتى استعمارى وسوسه كرده‌اند كه. دين از سياست جداست. روحانيت نبايد در هيچ امر اجتماعى دخالت كند. فقها وظيفه ندارند بر سرنوشت خود و ملت اسلام نظارت كنند. متاسفانه عده‌اى باور كرده و تحت تاثير قرار گرفته‌اند و نتيجه اين شده كه مى‌بينيم اين همان آرزويى است كه استعمارگران داشته‌اند و دارند و خواهند داشت.
شما به حوزه‌هاى علميه نگاه كنيد. آثار همين تبليغات و تلقينات استعمارى را مشاهده خواهيد كرد. افراد مهمل و بى‌كاره و تنبل و بى همتى را مى‌بينيد كه فقط مسأله مى‌گويند و دعا مى‌كنند و كارى جز اين از آنها ساخته نيست. ضمنا به افكارى و رويه‌هايى برخورد مى‌كنيد كه از آثار همين تبليغات و تلقينات است. مثلا اين كه حرف زدن منافى شأن آخوند است. آخوند و مجتهد بايد حرف بلد نباشد و اگر بلد است حرف نزند! فقط. لٰا إلٰهَ إلّا اللّٰهُ. بگويد! و گاهى يك كلمه بگويد! در حالى كه اين، غلط است، و بر خلاف سنت رسول اللّٰه است. خدا از سخن گويى و بيان و قلم و نگارش تجليل كرده و در سورۀ. الرحمن. مى‌فرمايد:. عَلَّمَهُ الْبَيٰانَ. «1» و اين را كه بيان كردن آموخته نعمتى بزرگ و اكرامى مى‌شمارد. بيان براى نشر احكام خدا و تعاليم و عقايد اسلام است با بيان و نطق است كه مى‌توانيم دين را به مردم بياموزيم و مصداق. يعلمونها الناس. شويم. رسول اكرم (ص) و حضرت امير (ع) نطقها و خطبه‌ها ايراد مى‌كرده و مرد سخن بوده‌اند.
اصلاح مقدس‌نماها‌
اين گونه افكار ابلهانه كه در ذهن بعضى وجود دارد به استعمارگران و دولتهاى جابر كمك مى‌كند كه وضع كشورهاى اسلامى را به همين صورت نگه دارند و از نهضت‌
______________________________
(1) به او سخن گفتن آموخت." (الرحمن/ 4).



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 144‌
اسلامى جلوگيرى كنند. اينها افكار جماعتى است كه به مقدسين معروفند و در حقيقت مقدس نما هستند نه مقدس. بايد افكار آنها را اصلاح كنيم و تكليف خود را با آنها معلوم سازيم. چون اينها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته‌اند. روزى مرحوم آقاى بروجردى، «1» مرحوم آقاى حجت، «2» مرحوم آقاى صدر، «3» مرحوم آقاى خوانسارى «4» رضوان اللّٰه عليهم براى مذاكره در يك امر سياسى در منزل ما جمع شده بودند. «5» به آنان عرض كردم كه. شما قبل از هر كار تكليف اين مقدس نماها را روشن كنيد. با وجود آنها مثل اين است كه دشمن به شما حمله كرده و يك نفر هم محكم دستهاى شما را گرفته باشد. اينهايى كه اسمشان مقدسين. است نه مقدسين واقعى و متوجه مفاسد و مصالح نيستند دستهاى شما را بسته‌اند و اگر بخواهيد كارى انجام بدهيد، حكومتى را بگيريد، مجلسى را قبضه كنيد كه نگذاريد اين مفاسد واقع شود آنها شما را در جامعه ضايع مى‌كنند. شما بايد قبل از هر چيز فكرى براى آنها بكنيد.
امروز جامعۀ مسلمين طورى شده كه مقدسين ساختگى جلو نفوذ اسلام و مسلمين را‌
______________________________
(1) آيت اللّٰه العظمى سيد حسين بن على طباطبايى بروجردى (1292 1380 ه‍. ق.) فقيه، اصولى و زعيم حوزه علميه و مرجع شيعيان جهان. از درس اساتيدى چون آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى و شيخ الشريعه اصفهانى بهره برد. به تقاضاى علما و طلاب شهر قم از سال 1364 ه‍. ق. در آن ديار رحل اقامت افكند. از آثار اوست: حاشيه بر كتابهاى عروة الوثقى و كفاية الاصول و نهايه شيخ طوسى و نيز تقريرات درس فقه و اصول كه به قلم شاگردانش فراهم آمده است.
(2) آيت اللّٰه سيد محمد حجت (1310- 1373 ق.) از مجتهدان و مدرسان فقه و اصول. از سال 1349 ه‍. ق. در شهر قم سكونت گزيد، و پس از درگذشت آيت اللّٰه حائرى، به همراهى آيات الهى صدر و خوانسارى به اداره حوزه علميه اهتمام نمود. از آثار اوست: رساله در استصحاب، رساله در بيع و حاشيه بر كفايه.
(3) آيت اللّٰه سيد صدر الدين صدر (1299- 1373 ه‍. ق.) از شاگردان آخوند خراسانى و آيت اللّٰه نائينى. به دعوت آيت اللّٰه حائرى به قم رفت و سمت مشاورت و هم‌كارى ايشان را به عهده گرفت. از آثار اوست: المهدى، خلاصة الفصول و مدينة العلم.
(4) آيت اللّٰه سيد محمد تقى خوانسارى (1305- 1371 ه‍. ق.) از محضر بزرگانى چون آخوند خراسانى، ميرزاى نائينى و سيد محمد كاظم يزدى بهره برد. در قيام مردم عراق عليه استعمار انگلستان، در صف مجاهدان نهضت بود. پس از درگذشت آيت اللّٰه حائرى، به همراهى آقايان حجت و صدر به اداره امور حوزه علميه همت گماشت و در خشكسالى سال (1363 ه‍. ق.) به دعوت مردم قم نماز" استسقا اقامه نمود كه در پى آن باران فراوانى باريد.
(5) به استناد اظهارات آقايان دوانى و خلخالى، امر سياسى مذكور بحث پيرامون مسأله مجلس مؤسسان بوده است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 145‌
مى‌گيرند و به اسم اسلام به اسلام صدمه مى‌زنند. ريشۀ اين جماعت، كه در جامعه وجود دارد در حوزه‌هاى روحانيت است. در حوزه‌هاى نجف و قم و مشهد و ديگر حوزه‌ها افرادى هستند كه روحيۀ مقدس نمائى دارند و از اينجا روحيه و افكار سوء خود را به نام اسلام در جامعه سرايت مى‌دهند. اينها هستند كه اگر يك نفر پيدا شود بگويد بياييد زنده باشيد، بياييد نگذاريد ما زير پرچم ديگران زندگى كنيم، نگذاريد انگليس و آمريكا اين قدر به ما تحميل كنند، نگذاريد اسرائيل اين طور مسلمانان را فلج كند. با او مخالفت مى‌كنند.
اين جماعت را ابتدا بايد نصيحت و بيدار كرد، به آنها گفت: مگر خطر را نمى‌بينيد؟ مگر نمى‌بينيد كه اسرائيلى‌ها دارند مى‌زنند و مى‌كشند و از بين مى‌برند و انگليس و آمريكا هم به آنها كمك مى‌كنند و شما نشسته‌ايد تماشا مى‌كنيد آخر شما بايد بيدار شويد، به فكر علاج بدبختيهاى مردم باشيد مباحثه به تنهائى فايده ندارد. مسأله گفتن به تنهائى دردها را دوا نمى‌كند. در شرايطى كه دارند اسلام را از بين مى‌برند، بساط اسلام را به هم مى‌زنند خاموش ننشينيد مانند نصرانى‌ها كه نشستند در بارۀ روح القدس و تثليث صحبت كردند تا آمدند آنها را گرفته از بين بردند، بيدار شويد و به اين حقائق و واقعيتها توجه كنيد. به مسائل روز توجه كنيد. خودتان را تا اين اندازه مهمل بار نياوريد. شما با اين اهمال كاريها مى‌خواهيد كه ملائكه اجنحۀ خود را زير پاى شما پهن كنند؟ مگر ملائكه تنبل پرورند؟! ملائكه بالشان را زير پاى امير المؤمنين (ع) پهن مى‌كنند. چون مردى است كه به درد اسلام مى‌خورد، اسلام را بزرگ مى‌كند، اسلام به واسطۀ او در دنيا منتشر مى‌شود و شهرت جهانى پيدا مى‌كند، با زمامدارى آن حضرت جامعه‌اى اى خوشنام و آزاد و پر حركت و پر فضيلت به وجود مى‌آيد. البته ملائكه براى حضرتش خضوع مى‌كنند، و همه براى او خضوع و خشوع مى‌كنند. حتى دشمن در برابر عظمتش تعظيم مى‌كند، براى شما كه جز مساله گفتن تكليفى نداريد خضوع معنى و مورد ندارد.
هر گاه بعد از تذكر و ارشاد و نصيحت‌هاى مكرر، بيدار نشده و به انجام وظيفه برنخاستند معلوم مى‌شود قصورشان از غفلت نيست بلكه درد ديگرى دارند. آن وقت حسابشان طور ديگرى است.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 146‌
تصفيه حوزه‌ها‌
حوزه‌هاى روحانيت محل تدريس و تعليم و تبليغ و رهبرى مسلمانان است. جاى فقهاى عادل و فضلا و مدرسين و طلاب است. جاى آنهاست كه امانت دار و جانشين پيغمبران هستند. محل امانت دارى است و بديهى است كه امانت الهى را نمى‌توان به دست هر كس داد. آن آدمى كه مى‌خواهد چنين منصب مهمى را به عهده بگيرد و ولى امر مسلمين و نائب امير المؤمنين باشد و در اعراض، اموال و نفوس مردم، مغانم، حدود و امثال آن دخالت كند بايد منزه بوده دنيا طلب نباشد آن كسى كه براى دنيا دست و پا مى‌كند هر چند در امر مباح باشد امين اللّٰه نيست و نمى‌توان به او اطمينان كرد. آن فقيهى كه وارد دستگاه ظلمه مى‌گردد و از حاشيه نشينان دربارها مى‌شود و از اوامرشان اطاعت مى‌كند امين نيست و نمى‌تواند امانت دار الهى باشد خدا مى‌داند كه از صدر اسلام تا كنون از اين علماء سوء چه مصيبتهايى بر اسلام وارد شده است؟،. ابو حريره. «1» يكى از فقها است ليكن خدا مى‌داند كه به نفع معاويه و امثال او چقدر احكام جعل كرد و چه مصيبتهايى بر اسلام وارد ساخت. قضيۀ ورود علماء در دستگاه ظلمه و سلاطين غير از ورود افراد عادى است. يك آدم عادى اگر وارد دستگاه شود فاسق است و بيش از اين چيزى بر آن مترتب نيست. ليكن يك فقيه، يك قاضى مثل. ابو حريره. و شريح قاضى. وقتى كه در دستگاه ظلمه وارد شوند دستگاه را عظمت مى‌دهند، اسلام را لكه دار مى‌كنند. يك نفر فقيه اگر وارد دستگاه ظلمه شد مثل اين است كه يك امت وارد شده باشد نه اين كه يك نفر آدم عادى‌
______________________________
(1) ابو هريره (57 يا 58 ه‍. ق.) صحابى در سال هفتم هجرى اسلام آورد. هر چند بيش از سه سال از مصاحبت پيامبر برخوردار نبود، بيش از هر صحابى ديگر از آن حضرت حديث نقل كرد. تا آنجا كه در عصر خلفا بارها بزرگان صحابه به او اعتراض كردند. در روزگار عمر ولايت بحرين داشت، سپس معزول گشت و به كيفر بردن اموال بيت المال به پرداخت ده هزار درهم غرامت محكوم گرديد. در زمان خلافت عثمان براى تقريب به وى احاديثى در فضيلت وى جعل كرد. در دوره خلافت امير المؤمنين سكوت ظاهرى از خيرخواهى جهت دستگاه معاويه دريغ ننمود. گويند در هنگامه جنگ صفين از پيكار كناره گرفت و روزى را در خيمه‌گاه حضرت امير و روز ديگر را در ميان لشكريان معاويه مى‌گذراند. و گويند در نماز به حضرت اقتدا مى‌نمود در طعام سفره معاويه را رجحان مى‌نهاد و مى‌گفت: غذاى معاويه چربتر و نماز با على (ع) افضل است. بسيارى از احاديث وى را دانشمندان اسلامى، چه شيعه و چه سنى، مردود شناخته‌اند. ابو هريره. علامه شرف الدين؛ ابو هريره شيخ المضيره، محمد ابو زهره؛ شرح نهج البلاغه، ابى ابى الحديد ج 4، ص 63- 69 و 78 و دائرة المعارف اسلاميه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 418- 419.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 147‌
وارد شده است و لذا ائمه (ع) از ورود به اين دستگاه ها شديدا تحذير كردند و فرمودند اگر شماها وارد نمى‌شديد كار به اينجاها نمى‌رسيد. «1» تكاليفى كه براى فقهاى اسلام است بر ديگران نيست فقهاى اسلام براى مقام فقاهتى كه دارند بايد بسيارى از مباهات را ترك كنند و از آن اعراض نمايند. فقهاى اسلام بايد در موردى كه براى ديگران تقيه است تقيه نكنند. تقيه براى حفظ اسلام و مذهب بود كه اگر تقيه نمى‌كردند مذهب را باقى نمى‌گذاشتند. تقيه مربوط فروع است مثلا وضوء را اين طور يا آن طور بگير اما وقتى كه اصول اسلام، حيثيت اسلام در خطر است جاى تقيه و سكوت نيست، اگر يك فقيهى را وادار كنند كه برود سر منبر خلاف حكم خدا را بگويد آيا مى‌تواند به عنوان. التقيه دينى و دين آبائى. «2» اطاعت كند؟ اينجا جاى تقيه نيست، اگر بناء باشد به واسطۀ ورود يك فقيه در دستگاه ظلمه بساط ظلم رواج پيدا كند و اسلام لكه دار گردد نبايد وارد شود هر چند او را بكشند و هيچ عذرى از او پذيرفته نيست مگر اين كه معلوم شود ورود او در آن دستگاه روى پايه و اساس عقلائى بوده است مثل على بن يقطين «3» كه معلوم است براى چه وارد شده است، يا خواجه نصير رضوان اللّٰه عليه كه معلوم است در ورود او چه فوائدى بود. البته فقهاى اسلام از اين حرفها منزهند وضعشان از صدر اسلام تا كنون روشن‌
______________________________
(1) در نامه امام سجاد (ع) به محمد بن مسلم زهرى آمده است: وَ اعْلَمْ إِنَّ أَدْنى ما كَتَمْتَ و أخَفَ ما احْتَمَلْتَ أنْ آنَسْتَ وَحْشَةَ الظّالِم وَ سَهَّلْتَ لَهُ طريقَ الغَىِّ بِدُنُوِّكَ مِنْهُ حينَ دَنَوْتَ وَ اجٰابَتَكَ لَهُ حِينَ دُعيتَ .. أ وَ لَيْسَ بِدُعائهِ إِيّاكَ حينَ دَعٰاكَ جَعَلوُكَ قُطْباً أدارُوا بِكَ رَحَى مظالِمِهِمْ و جَسْرا يَعْبُرونَ عَلَيْكَ إِلىٰ بَلٰاياهُمْ وَ سُلَّماً إلىٰ ضَلٰالَتِهِمْ دٰاعِياً إلى غَيِّهِمْ سٰالِكاً سَبيلَهُم، يُدْخِلُونَ بِكَ الشّكَّ عَلَى العُلَمٰاءِ وَ يَقْتادُونَ بِكَ قُلُوبَ الجهّالِ إلَيْهِمْ. (پس بدان كمترين حقى كه پناهش داشته‌اى و سبكترين بارى كه بر دوش خود گرفته‌اى آن است كه وحشت ستمگر را با نزديكى به او زائل نموده‌اى و راه گمراهى را بر او هموار ساخته‌اى، از اين راه كه به او تقرب مى‌جويى و هر گاه بخواندت اجابت مى‌كنى. مگر نه آن كه اينان با اين دعوتها مى‌خواهند ترا هم چون قطب آسيا محور بى‌دادگريهاى خويش قرار دهند، و ستم كاريها را گرد وجود تو به چرخانند؟ ترا پلى قرار دهند براى مظالم و مقاصد خود و نردبانى براى گمراهيها و دعوت كننده‌اى براى كج‌رويهاى خويش، و به همان راهى تو را ببرند كه خود مى‌روند و ترا وسيله سازند تا دانشمندان را لكه‌دار نمايند، و دلهاى نادانان را به سوى خود متمايل سازند.) تحف العقول، ص 214، بخش كلمات امام سجاد (ع).
(2) تقيه مسلك من و مسلك پدران من است." مستدرك الوسائل، ج 12، ص 258،" كتاب الامر بالمعروف"،" ابواب الامر و النهي .."، باب 24، حديث 4.
(3) على بن يقطين (124- 182 ه‍. ق.) پدرش در دوران حكومت بنى اميه داعى حكومت آل عباس بود، از اين رو پس از روى كار آمدن بنى عباس، على بن يقطين نزد آنان منزلتى تام يافت تا آنجا كه هارون الرشيد او را به وزارت خود برگزيد. وى در عين حال با امام كاظم (ع) نيز مرتبط بود و آن حضرت را واجب الاطاعه مى‌دانست و در اجراى فرمانش مى‌كوشيد. امام (ع) در بارۀ او فرمود:" اى على، خداوند در كنار دستياران ستم پيشگان ياورانى دارد كه آنها را وسيله حمايت دوستان خود قرار مى‌دهد، و تو اى على از آنان هستى."



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 148‌
است، مثل نور پيش ما مى‌درخشند و لكه‌اى ندارد آن آخوندهايى كه در آن زمان با دستگاه بودند، از مذهب ما نبودند. فقهاى اسلام نه تنها اطاعت آنها را نكردند بلكه مخالفت كردند، حبس ها رفتند، زجرها كشيدند و اطاعت نكردند. كسى خيال نكند كه علماء اسلام در اين دستگاه ها وارد بوده يا هستند. البته بعضى مواقع براى كنترل يا منقلب ساختن دستگاه وارد مى‌شدند كه اكنون هم اگر چنين كارى از ما ساخته باشد واجب است كه وارد شويم اين موضوع مورد صحبت نيست، اشكال سر آنهاست كه عمامه بر سر گذاشته و چهار كلمه هم اينجا يا جاى ديگر خوانده يا نخوانده و براى شكم يا بسط رياست به اين دستگاهها پيوسته‌اند. با اينها بايد چه كنيم؟
آخوندهاى دربارى را طرد كنيد‌
اينها از فقهاى اسلام نيستند و بسيارى از اينها را سازمان امنيت ايران معمم كرده تا دعا كنند. اگر در اعياد و ديگر مراسم نتوانست به زور و جبر ائمه جماعت را وادار كند كه حضور يابند از خودشان داشته باشند تا. جل جلاله. بگويند! اخيرا لقب. جل جلاله. به او (شاه) داده‌اند! اينها فقها نيستند، شناخته شده‌اند، مردم اينها را مى‌شناسند، در اين روايت است كه از اين اشخاص بر دين بترسيد اينها دين شما را از بين مى‌برند. اينها را بايد رسوا كرد، تا اگر آبرو دارند در بين مردم رسوا شوند، ساقط شوند. اگر اينها در اجتماع ساقط نشوند امام زمان را ساقط مى‌كنند، اسلام را ساقط مى‌كنند.
بايد جوانهاى ما عمامۀ اينها را بردارند. عمامۀ اين آخوندهايى كه به نام فقهاى اسلام، به اسم علماء اسلام اين طور مفسده در جامعه مسلمين ايجاد مى‌كنند بايد برداشته شود. من نمى‌دانم جوانهاى ما در ايران مرده‌اند؟ كجا هستند؟ ما كه بوديم اين طور نبود؟ چرا عمامه هاى اينها را برنمى‌دارند؟ من نمى‌گويم بكشند؟! اينها قابل كشتن نيستند، لكن عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوانهاى غيور ما در ايران موظف هستند كه نگذارند اين نوع آخوندها (جل جلاله گوها) معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بين مردم بيايند. لازم نيست آنها را خيلى كتك بزنند! ليكن عمامه‌هايشان را بردارند، نگذارند معمم ظاهر شوند. اين لباس، شريف است نبايد بر تن هر كسى باشد عرض كردم كه علماء اسلام از اين مطالب منزه‌اند و در اين دستگاه ها نبوده و نيستند و آنهايى كه به اين دستگاه وابسته‌اند مفتخورهايى هستند كه خود را به مذهب و علماء بسته‌اند و حسابشان اصلا جداست و مردم آنها را مى‌شناسند.
خود ما نيز وظايف دشوارى داريم. لازم است خودمان را از لحاظ روحى و از حيث طرز زندگى كاملتر كنيم. بايد بيش از پيش پارسا شويم و از حطام دنيوى رو بگردانيم شما آقايان (خطاب به روحانيون) بايد خود را براى حفظ امانت الهى مجهز كنيد، امين شويد دنيا را در نظر خود تنزل دهيد، البته نمى‌توانيد مثل حضرت امير (ع) باشيد كه مى‌فرمود دنيا در نظر من مثل. عفطه عنز. است. ليكن از حطام دنيا اعراض كنيد، نفوس خود را تزكيه كنيد، متوجه به حق تعالى شويد، متقى باشيد. اگر خداى نكرده براى اين درس مى‌خوانيد كه فردا به نوائى برسيد نه فقيه خواهيد شد و نه امين اسلام خواهيد بود. خود را مجهز كنيد تا براى اسلام مفيد باشيد. لشكر امام زمان باشيد، تا بتوانيد خدمت كنيد و عدالت را بسط دهيد. افراد صالح طورى هستند كه وجود آنها در جامعه مصلح است ما از اين اشخاص ديده ايم انسان به واسطه راه رفتن و معاشرت با آنها منزه مى‌شود، شما كارى كنيد كه با كار شما و اخلاق و سلوك شما و اعراض شما از حطام دنيا مردم اصلاح شوند، به شما اقتدا كنند، شما مقتدى الانام «1» باشيد. جند اللّٰه. سرباز خدا شويد، تا اسلام را معرفى كنيد، حكومت اسلامى را معرفى كنيد من نمى‌گويم ترك تحصيل نماييد. لازم است درس بخوانيد، فقيه شويد، جديت در فقاهت كنيد، نگذاريد اين حوزه ها از فقاهت بيفتد، تا فقيه نشويد نمى‌توانيد به اسلام خدمت كنيد. ليكن در خلال تحصيلات خود در فكر باشيد كه اسلام را به مردم معرفى كنيد. فعلا كه اسلام غريب است و كسى اسلام را نمى‌شناسد ولى لازم است كه شما اسلام و احكام اسلام را به مردم برسانيد تا مردم بفهمند اسلام چيست و حكومت اسلام‌
______________________________
(1) پيشواى مردم.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 149‌
چه مى‌باشد، رسالت و امامت يعنى چه؟ اصلا اسلام براى چه آمده است و چه مى‌خواهد؟ كم كم اسلامى معرفى گردد و إن شاء اللّٰه روزى حكومت اسلامى تشكيل شود.
حكومتهاى جائر را براندازيم‌
روابط خود را با مؤسسات دولتى آنها قطع كنيم. با آنها هم‌كارى نكنيم. از هر گونه كارى كه كمك به آنها محسوب مى‌شود پرهيز كنيم. مؤسسات قضائى، مالى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى جديدى به وجود آوريم.
بر انداختن. طاغوت. يعنى قدرتهاى سياسى ناروايى كه در سراسر وطن اسلامى برقرار است وظيفۀ ما است. دستگاههاى دولتى جائر و ضد مردم بايد جاى خود را به مؤسسات خدمات عمومى بدهد و طبق قانون اسلام اداره شود و به تدريج حكومت اسلامى مستقر گردد. خداوند متعال در قرآن، اطاعت از. طاغوت. و قدرتهاى نارواى سياسى را نهى فرموده است، و مردمان را به قيام بر ضد سلاطين تشويق كرده، و موسى را به قيام عليه سلاطين واداشته است. روايات بسيارى هست كه در آن مبارزه با ظلمه و كسانى كه در دين تصرف مى‌كنند تشويق شده است. ائمه عليهم السلام و پيروانشان يعنى شيعه هميشه با حكومتهاى جائر و قدرتهاى سياسى باطل مبارزه داشته‌اند. اين معنى از شرح حال و طرز زندگانى آنان كاملا پيدا است. بسيارى اوقات گرفتار حكام ظلم و جور بوده‌اند و در حال شدت تقيه و خوف به سر مى‌برده‌اند البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان و اين مطلب در بررسى روايات هميشه مورد نظر است. حكام جور هم هميشه از ائمه (ع) وحشت داشتند. آنها مى‌دانستند كه اگر به ائمه عليهم السلام فرصت بدهند قيام خواهند كرد. اين كه مى‌بينيد. هارون. حضرت موسى بن جعفر (ع) را مى‌گيرد و چندين سال حبس مى‌كند يا. مامون. «1» حضرت رضا (ع) را به مرو مى‌برد و تحت الحفظ نگه مى‌دارد و سرانجام مسموم مى‌كند «2» نه از اين جهت است كه سيد و اولاد پيغمبرند و اينها با پيغمبر (ص) مخالفند؛ هارون و مأمون هر دو شيعى بودند. «3» بلكه از باب «الملك عقيم» است، «4» و اينها مى‌دانستند كه اولاد على (ع) داعيۀ خلافت داشته بر تشكيل حكومت اسلامى اصرار دارند و خلافت و حكومت را وظيفۀ خود مى‌دانند. چنانكه آن روز كه به امام (ع) پيشنهاد شد حدود. فدك. «5» را تعيين فرمايد تا آن را به ايشان برگردانند طبق روايت حضرت حدود كشور اسلامى را تعيين فرمود «6» يعنى تا اين حدود حق ما است و ما بايد بر آن حكومت داشته باشيم و شما غاصبيد. حكام جائر مى‌ديدند كه اگر امام موسى بن جعفر (ع) آزاد باشد زندگى را بر آنها حرام خواهد كرد و ممكن است زمينه اى فراهم شود كه حضرت قيام كند و سلطنت را براندازد از اين جهت مهلت ندادند. اگر مهلت داده بودند بدون ترديد حضرت قيام مى‌كرد. شما در اين شك نداشته باشيد كه اگر فرصتى براى موسى بن جعفر (ع) پيش مى‌آمد قيام مى‌كرد و اساس دستگاه سلاطين غاصب را واژگون مى‌ساخت.
هم چنين، مأمون حضرت رضا (ع) را با آن همه تزوير و سالوس و گفتن «يا ابن عم» و «يا‌
______________________________
(1) عبد الله مامون (170- 218 ه‍. ق.) فرزند هارون الرشيد و هفتمين خليفه عباسى.
(2) الارشاد، ص 290- 295؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 146 و 149؛ مروج الذهب، ج 3، ص 440- 441.
(3) اشاره امام به اقرار آنها به حقانيت ائمه (ع) است. چنانچه مامون خليفه عباسى خود را شيعه مى‌شمرد و تشيع خود را از پدرش هارون مى‌دانست. وى گفته است كه چون از پدرش، هارون، در بارۀ امام كاظم پرسيد، هارون به او گفت:" من پيشواى ظاهرى مردمم و با زور و غلبه بر ايشان تسلط يافتم و موسى بن جعفر امام بر حق است. به خدا سوگند پسرم اگر توهم در امر حكومت با من بستيزى، چشمهايت را از كاسه بيرون خواهم آورد؛ بدان كه قدرت بى‌زاد و ولد است." بحار الأنوار، ج 48، ص 129- 133.
(4) مقصود هارون از اين كه گفت:" قدرت بى‌زاد و ولد است" آن بود كه چون مخاصمه بر سر قدرت و حكومت در گيرد، خويشاونديها فراموش مى‌گردد و هيچ پدرى آن را حتى بر فرزند خود نيز روا نخواهد داشت و از او سلب خواهد كرد چنانكه گويى اصلا عقيم بوده و فرزندى نداشته است. مقصود امام از" الملك عقيم" اشاره به همين معناست.
(5) فدك" قريه‌آبادى آبادى بوده است واقع در يك منزلى خيبر كه پس از جنگ خيبر ساكنان آن با پيمغبر (ص) پيمان صلح بستند و فدك از آن پيغمبر (ص) گرديد، و پيامبر به دستور خداوند آن را به دخترش فاطمه (س) بخشيد. سيره ابن هشام، ج 3 و 4، ص 353؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 20؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 4، ص 823- 874؛ الفدك في التاريخ، شهيد سيد محمد باقر صدر.
(6) در بارۀ مهدى، خليفه عباسى، نوشته‌اند كه وى تصميم گرفت حقوق و اموال به ناحق رفته را به صاحبانش باز گرداند. اين خبر به امام موسى بن جعفر عليه السلام رسيد، امام به او فرمود: چرا حق ما را باز نمى‌گردانى. مهدى گفت: حق شما چيست؟ فرمود: فدك حق ماست و سپس وسعت آن را كوه احد، عريش مصر، دومة الجندل و سيف البحر، تعيين فرمود. چون مهدى متعجبانه پرسيد آيا تمام اينهاست. امام فرمود: آرى، همه اينهاست. بحار الأنوار، ج 48، ص 7- 156،" تاريخ امام موسى بن جعفر (ع)" باب 40، حديث 29. ابن شهرآشوب. از كتاب" اخبار الخلفا" اين برخورد را با هارون نقل مى‌كند و حدود آن را سرزمينهاى عدن، سمرقند، آفريقا سيف البحر (نزديك ارمنستان) مى‌شمرد. مناقب آل ابى طالب ج 4، ص 346.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 150‌
ابن رسول اللّٰه» تحت نظر نگه مى‌دارد! كه مبادا روزى قيام كند و اساس سلطنت را در هم بريزد. چون پسر پيغمبر (ص) است و در حق او وصيت شده و نمى‌شود او را در مدينه آزاد گذاشت. حكام جائر، سلطنت مى‌خواستند و همه چيز را فداى سلطنت و امارت مى‌كردند نه اين كه دشمنى خصوصى با كسى داشته باشند. چنانكه اگر امام (ع) نعوذ باللّٰه دربارى مى‌شد كمال عزت و احترام را به او مى‌گذاشتند و دستش را هم مى‌بوسيدند. بر حسب روايت، وقتى كه امام (ع) بر. هارون. وارد شد دستور داد حضرت را تا نزديك مسند سواره بياورند و كمال احترام را به ايشان نمود. بعد كه موقع تقسيم سهميۀ بيت المال شد و نوبت به بنى هاشم «1» رسيد مبلغ بسيار اندكى مقرر داشت. مامون كه حاضر بود از آن تجليل و اين طرز توزيع درآمد تعجب كرد. هارون. به او گفت: عقل تو نمى‌رسد. بنى هاشم را بايد همين طور نگه داشت اينها بايد فقير باشند، حبس باشند، تبعيد باشند، رنجور باشند، مسموم شوند، كشته شوند، و گر نه قيام خواهند كرد و زندگى را بر ما تلخ خواهند ساخت. «2» ائمه (ع) نه فقط خود با دستگاههاى ظالم و دولتهاى جائر و دربارهاى فاسد مبارزه كرده‌اند بلكه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت نموده‌اند. بيش از پنجاه روايت در. وسائل الشيعه «3» و مستدرك و ديگر كتب هست كه از سلاطين و دستگاه ظلمه كناره گيرى كنيد، «4» به دهان مداح آنها خاك بريزيد، «5» هر كس يك مداد به آنها بدهد يا آب در دواتشان بريزد چنين و چنان مى‌شود. «6» خلاصه دستور داده‌اند كه با آنها به هيچ وجه هم‌كارى نشود‌
______________________________
(1) بنى هاشم" نام طايفه‌اى بزرگ و اصيل از قريش، فرزندان عمرو بن عبد مناف ملقب به" هاشم" كه پدر" عبد المطلب" جد پيامبر (ص) بود.
(2) عيون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 88- 91. بحار الأنوار، ج 48، ص 129،" باب مناظراته (ع) مع خلفا الجور".
(3) تفصيل وسائل الشيعه إلى تحصيل مسائل الشريعه، كه اختصارا وسائل ناميده مى‌شود. تاليف علامه محدث حر عاملى است. اين كتاب جامعترين تصنيف در احاديث احكام و داراى بهترين ترتيب و تبويب در اين زمينه است. احاديث اين كتاب بر طبق ديگر كتب فقهى ترتيب يافته و در آخر فوائدى از علم رجال به آن ضميمه گشته است.
(4) وسائل الشيعه، ج 12، ص 127- 139." كتاب التجاره"،" در ابواب ما يكتسب به" بابهاى 42، 45. مستدرك الوسائل، ج 13،" ابواب ما يكتسب به" بابهاى 35- 38.
(5) عن الصادق جعفر بن محمد عن ابيه عن آبائه عن رسول اللّٰه فى حديث" المناهى" انه نهى عن المدح و قال: احثُوا فى وجوهِ المدّاحين التُّرابَ. وسائل الشيعه: ج 12، ص 132،" كتاب التجاره"، ابواب ما يكتسب به" باب 42، حديث 1. و نيز من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 5،" باب ذكر جمل من مناهى النبي" حديث 1.
(6) در عقاب الاعمال از امام صادق نقل كرده كه از جدش رسول خدا روايت فرمود: إذا كانَ يومُ القيامةِ نادى منادٍ: أيْنَ أعْوان الظّلمَةِ وَ منْ لاقَ لهم دواةً أَو رَبَطَ كَيْساً أَو مدَّ لهُم مدَّةَ قَلَمٍ، فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ. (كجايند ياران ستمگران! و آنان كه در دواتشان، ليقه نهادند و يا كيسه زر براى ايشان بستند يا براى آنان قلمى به دوات آغشتند، پس اينك با همان ياران ستمگران محشورشان كنيد.) وسائل الشيعه، ج 12، ص 130،" كتاب التجاره"،" ابواب ما يكتسبه به"، باب 42.



ولايت فقيه (امام خمينى)، ص: 153‌
و قطع رابطه بشود. از طرف ديگر آن همه روايت كه در مدح و فضيلت عالم و فقيه عادل وارد شده و برترى آنها را بر ساير افراد مردم گوشزد كرده‌اند .. اينها همه طرحى را تشكيل مى‌دهند كه اسلام براى تشكيل حكومت اسلامى ريخته، براى اين كه ملت را از دستگاه ستم كاران منصرف و رو گردان سازد و خانۀ ظلم را ويران كند، و درب خانۀ فقها را به روى مردم بگشايد، فقهائى كه عادل و پارسا و مجاهد و در راه اجراى احكام و برقرارى نظام اجتماعى اسلام مى‌كوشند.
مسلمانان هنگامى مى‌توانند در امنيت و آسايش به سر برده ايمان و اخلاق فاضلۀ خود را حفظ كنند كه در پناه حكومت عدل و قانون قرار گيرند، حكومتى كه اسلام نظام و طرز اداره و قوانينش را طراحى كرده است. اكنون وظيفۀ ما است كه طرح حكومتى اسلام را به اجرا درآوريم و پياده كنيم اميدواريم كه معرفى طرز حكومت و اصول سياسى و اجتماعى اسلام به گروههاى عظيم بشر موجى در افكار به وجود آورد و قدرتى كه از نهضت مردم پديد مى‌آيد عامل استقرار نظام اسلام شود.
بارالها، دست ستمگران را از بلاد مسلمين كوتاه كن خيانتكاران به اسلام و ممالك اسلامى را ريشه كن فرما، سران دولتهاى اسلام را از اين خواب گران بيدار كن تا در مصالح ملتها كوشش كنند و از تفرقه ها و سود جوييهاى شخصى دست بردارند. نسل جوان و دانشجويان دينى و دانشگاهى را توفيق عنايت فرما تا در راه اهداف مقدسۀ اسلام بپا خيزد و با صف واحد در راه خلاص از چنگال استعمار و عمال خبيث آن و دفاع از كشورهاى اسلامى اشتراك مساعى كنند. فقها و دانشمندان را موفق كن كه در هدايت و روشن كردن افكار جامعه كوشا باشند و اهداف مقدسۀ اسلام را به مسلمين خصوصا به نسل جوان برسانند و در برقرارى حكومت اسلامى مجاهدت كنند. إِنك ولي التوفيق، و لا حول و لا قوة الا باللّٰه العلي العظيم.
________________________________________
خمينى، سيد روح اللّٰه موسوى،


ولايت فقيه (امام خمينى)، در يك جلد، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، تهران - ايران، دوازدهم، 1423 ه‍ ق













کتاب ولایت فقیه-جلسات نجف